فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

چهل و ششم: توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیله آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

زیرا که آن جناب باب الله است که از آن در آیند، و راه به سوی رضوان خداوند است، و اوست شفیع به سوی خدای تعالی، و اوست اسم خداوند که بندگانش را امر فرموده، به آن توسل کنند، چنان که در روایات از امامان (علیهم السلام) آمده که: درباره فرموده خدای تعالی: و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها(494)؛ و برای خداوند نیک ترین نام ها است، او را با آن ها بخوانید. فرمودند: به خدا قسم ماییم آن اسماء حسنی (نیک ترین نام ها) که خداوند بندگانش را امر فرموده به وسیله آن ها او را بخوانند (و دعا کنند)(495). و شواهد این مطلب بسیار است و برای اهل بینش روشن، که به جهت رعایت اختصار به این موارد اکتفا می کنیم.
در بحار از مولایمان حضرت رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: هرگاه سختی و گرفتاری بر شما وارد شود به وسیله ما از خدای -عز و جل- کمک بخواهید، و این است (معنی) فرموده خدای -عز و جل-: و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها(496) و در همان کتاب به نقل از قبس المصباح در ذکر دعاهای توسل به خدای تعالی به وسیله امامان (علیهم السلام) چنین آمده: توسل به مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام): اللهم انی اسألک بحق ولیک و حجتک صاحب الزمان الا اعنتنی به علی جمیع اموری و کفیتنی به مؤونة کل موذ و طاع و باغ و اعنتنی به فقد بلغ مجهودی و کفیتنی کل عدو و هم و غم و دین و ولدی و جمیع اهلی و اخوانی و من یعنینی امره و خآصتی آمین رب العالمین
خدایا! من ا ز تو می خواهم به حق ولی و حجتت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که مرا بر تمام امور یاری ام کنی و به خاطر او شر هرگونه موذی و سرکش و ستمگری را از من دور گردانی و به آن حضرت مرا یاری دهی که تلاشم به آخر رسیده و هرگونه دشمن و هم و غم و اندوه و قرض را از من و فرزندانم و تمام خاندانم و برادرانم و هر کس که کارش به من مربوط می شود، و بستگان نزدیکم، کفایت کنی اجابت فرمای ای پروردگار عالمیان.(497)
و در بحار به نقل از کتاب عدة الداعی از سلمان فارسی آمده که گفت: شنیدم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: همانا خدای -عز و جل- می فرماید: ای بندگان من آیا چنین نیست که هر کس حاجت های بزرگی از شما بخواهد آن ها را برای او برآورده نمی سازید مگر این که به وسیله محبوب ترین افراد نزد شما واسطه بیاورد که آن حاجت را به گرامیداشت شفاعت کننده برای ایشان بر می آورید، توجه کنید و بدانید که گرامی ترین و برترین مخلوق نزد من محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و برادر او علی است و بعد از او امامانی که وسائل به سوی خداوند هستند، همانا هر کس حاجتی برایش اهمیت دارد که نفع آن را خواستار است یا حادثه بزرگی بر آن پدیدار شود که می خواهد ضرر آن از او دفع گردد، باید که مرا به (وسیله) محمد و خاندان معصوم او دعا کند، به بهترین گونه ای که کسی عزیزترین کسانش را نزد او شفیع می برید آن را بر می آورد آن حاجت را برای او خواهم بر آورد.

چهل و هفتم: دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت (علیه السلام)

که آن جناب فریاد رس (خلق) است، چنان که در زیارتی که از حضرتش روایت گردیده آمده است، و دادرس کسی است که از او دادخواهی کند -همانگونه که در جریان ابوالوفاء آمده، و در بحار و غیر آن روایت شده است- و آن حضرت (علیه السلام): حصار محکم امت و فریادرس (هر) بیچاره درمانده و پناه گریختگان و نجات دهنده بیمناکان و نگهبان مصونیت خواهان است -چنانکه درباره آن جناب و پدران معصومش وارد شده در دعایی که از امام زین العابدین (علیه السلام) در ایام ماه شعبان روایت گردیده است-.(498) و در زیارت جامعه چنین آمده: فاز من تمسک بکم و امن من لجأ الیکم؛ هر کس به شما تمسک جست رستگار و پیروز شد و هر کس به شما پناه آورد (از کج روی و بدبختی هر دو سرای) ایمن گشت.(499)
و شواهد بسیار دیگری بر این مطلب هست، بلکه می توان گفت: وظیفه رعیت -چنان که در احوال عموم مردم می بینیم- آن است که در مهمات و جهت دفع دشمنانشان در هر زمان به رئیس خود مراجعه کنند، همچنان که همواره این عادت و شیوه اهل ولایت و عرفان بوده است، که شکوه ها و حوایج خود را بر امامان خود (علیهم السلام) عرضه می نموده اند، چنان که برای پژوهنده در اخبار و آثار ایشان روشن و واضح است. بلکه می توان گفت: از جمله فواید وجود امام (علیه السلام) و وظایف و شیوه ها و مناصب او -چنان که از روایات ظاهر می شود- کمک کردن به بیچارگان و دادرسی پناهندگان است.
بلکه بدون تردید هر کس از مردم، از رعایای رئیس مقتدر صاحب نفوذی باشد، اگر بر او ستم شود، دوستانش او را راهنمایی می کنند که نزد آن رئیس شکایت برد، و اگر این کار را نکند خردمندان او را سرزنش و مذمت نمایند که چرا حاجت خود را بر او عرضه نکرده است. از این روی می توان گفت: هرگاه در مهمات و حوائجمان روی آوردن به صاحب و مولایمان (علیه السلام) را ترک گوییم از ذلت و خواری در امان نخواهیم ماند، چون وظیفه خود را که خدای تعالی ما را به آن امر فرموده ترک کرده ایم، چنان که از آنچه در تأویل فرموده خدای تعالی: فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله(500)؛ در زمین پراکنده شوید و فضل و کرم خداوند را خواستار گردید. ظاهر می شود که در حدیث جابر به اوصیا (علیه السلام) تفسیر گردیده است، پس وظیفه هر کسی آن است که در امور خود جز به امام زمانش پناه نبرد و هرگاه این کار را ترک گوید و بر او، گرفتاری ها و محنت ها وارد گردد از ملازمت شدگان زیانکار است که به فرموده خدای تعالی مخاطب می شود: الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها(501)؛ مگر زمین خداوند پهناور نبود که در آن هجرت نمایید.
و نیز دستور یافته ایم که از درب ها به خانه ها در آییم و خداوند، امام و حجت را در هر زمان باب خود قرار داده که از آن درآیند، و مأمور شده ایم که به وسیله امام (علیه السلام) به درگاه خداوند تضرع کنیم.
اکنون که این امور را دانسیت، می گویم: حضور و غیبت امام (علیه السلام) با هم تفاوتی ندارد، زیرا که او دارای بینایی و شنوایی (کامل)است؛ چنان که در زیارت آن حضرت که از خود آن جناب رسیده این معنی آمده است، و هیچ چیز از احوال مردم بر امام پوشیده نیست، چنان که در روایات مستفیض بلکه متواتر تصریح گردیده، بلکه این مطلب نزد ما از امور قطعی است، و دیوارها و کوه ها و پرده ها بین امام و کسی از مخلوق، حایل و مانع نمی باشند، چنان که در اخبار وارد شده است.
و شاهد بر این مطلب اضافه بر آنچه گفتیم روایتی است که سید اجل علی بن طاووس (رحمةالله) در کتاب کشف المحجة به نقل از کتاب رسائل شیخ اقدم محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) از کسی که نامش را برده چنین آورده است: به حضرت ابوالحسن (امام هادی) (علیه السلام) نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همان گونه که دوست دارد با پروردگارش بازگوید، پس آن حضرت در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی، پس لب هایت را (به شکل گفتن آن) حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.
مصنف این کتاب محمد تقی موسوی اصفهانی -که خدای تعالی او را در دنیا و آخرت بر قول ثابت پایدار سازد- گوید: در یکی از سالهای گذشته قرض هایم بسیار و احوالم سخت شد، در این حال ماه رمضان فرا رسید، پس به سوی آن جناب توجه نمودم و در سحرگاه یکی از شب ها حاجتم را بر آن حضرت -صلوات الله علیه - عرضه داشتم، وقتی نماز صبح را در مسجد به جای آوردم و به منزلم برگشتم؛ به خواب رفتم و در خواب به دیدار آن جنابت (علیه السلام) شرفیاب گشتم، به فارسی به من فرمود: قدری باید صبر کنی تا از مال خاص دوستان خاص خود بگیریم و به تو برسانیم. وقتی پس از خواب بیدار شدم فضا را معطر یافتم و غم و اندوه از من دور شده بود، پس از آن چند ماهی نگذشته بود که یکی از متدینین وجوهی برایم آورد که به وسیله آن ها قرض هایم را ادا کردم، و به من گفت: این از سهم امام (علیه السلام) است، والحمد لله رب العالمین ولی الانعام.
توجه: بدان که استغاثه و عرض حاجت به آن حضرت به زبان خاص و چگونگی معین و وقت مخصوصی مقید نیست، بلکه آنچه در این باب مهم است؛ اصلاح دل و توجه کامل و توبه از گناهان و یقین ثابت و اعتقاد راسخ می باشد، ولی برای استغاثه و عرضه کردن حاجت، چگونگی ها و دعاها و رقعه هایی وارد شده که شایسته است به انضمام آنچه یاد کردیم به کار گرفته شوند، تا در تقرب به آن حضرت و محجوب شدن نزد او مؤثرتر گردد آن ها را ان شاء الله تعالی در خاتمه کتاب یاد خواهیم کرد.

چهل و هشتم: دعوت کردن مردم به آن حضرت (علیه السلام)

و این کار از مهم ترین طاعات و واجب ترین عبادات است، و بر فضیلت آن دلالت می کند تمام آنچه در فضیلت امر به معروف از آیات و روایات آمده، و تمام آنچه در فضیلت هدایت و ارشاد مردم به راه حق وارد گردیده، اضافه بر این که بهترین خلایق پس از ایشان (علیه السلام) کسی است که آنان را دوست بدارد و مردم را به ایشان دعوت کند، چنانکه در روایات آمده: و همانا عالمی که به مردم، معارف دینشان را بیاموزد و آنان را به امامشان دعوت کند از هفتاد هزار عابد بهتر است.
و شیخ کلینی (رحمةالله) به سند صحیحی از سلیمان بن خالد روایت آورده که گفت: به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: خاندانی دارم که سخن مرا می پذیرد آیا آنان را به این امر دعوت کنم؟ حضرت فرمود: آری، خداوند -عز و جل- در کتابش می فرماید: یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا" وقودها الناس و الحجارة(502)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را نگاه دارید از آتشی که مردم (کافر و منافق) و سنگ خارا فروزنده آنند.(503)
و تو را در این مقام همین بس که در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام)، در تفسیر فرموده خدای تعالی است: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا" و ذی القربی و الیتامی(504)؛ و یاد آرید هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان احسان و نیکی کنید. فرمود: و اما فرموده خدای -عز و جل-: (و یتیمان) به درستی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند -عز و جل- نیکی به یتیمان را تأکید فرموده چون از پدرهایشان جدا شده اند، پس هر آن که آنان را حفظ و نگهداری کند خداوند او را مصون خواهد ساخت و هر کس آنان را گرامی بدارد، خداوند او را گرامی خواهد داشت و هر کس از روی مهر دست خود را بر یتیمی بکشد، خداوند برای او در بهشت به هر مویی که از زیر دستش گذشته کاخی قرار دهد که از دنیا و هر چه در آن است بزرگتر باشد، و در آن است آنچه دل ها اشتها کنند و دیده ها لذت برند و آن ها در آن جاودانند. و امام (علیه السلام) فرمود: و سخت تر از این یتیمی، حال آن یتیم است که از امامش جدا گردد، نتواند به حضور او برسد و نداند حکم او در آنچه از شرایع و احکام دینش دچار می گردد چیست، توجه کنید هر آن که از شیعیان ما علوم ما را بداند، و کسی که نسبت به شریعت ما جاهل، و از دیدن ما محروم مانده است را هدایت نماید، یتیمی بر دامان نشانیده است، آگاه باشید که هر کس او را هدایت و ارشاد کند و شریعت ما را به او بیاموزد، در رفیق اعلی (منزلگاه مخصوص بهشت) با ما خواهد بود، ای را پدرم از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برایم حدیث گفت.
و حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: هر کس از شیعیان ما شریعت ما را بداند و ضعفای شیعیانمان را از تاریکی جهل و نادانی شان. به نور علمی که ما به او داده ایم بیرون برد، روز قیامت در حالی خواهد آمد که بر سرش تاجی از نور باشد که بر تمام اهل آن عرصات می درخشد و زیوری بر او باشد که کم ترین تار آن از دنیا و آنچه در آن هست ارزشمندتر است. سپس از سوی خداوند منادی بانگ می زند: ای بندگان خدا! این عالمی از شاگردان بعضی از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، توجه کنید هر کس را در دنیا از سرگردانی جهل بیرون آورده، به نورش دست بیازد تا او را از حیرت تاریکی این عرصات به سوی منزلگاه های بلند بهشت بیرون نماید، پس هر کسی که در دنیا کار نیکی از او آموخته، یا جهلی از دلش بیرون ساخته، یا شبهه ای را برایش روشن کرده بود به سوی او آیند.
امام (علیه السلام) فرمود: و یک زن به حضور صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شرفیاب شد، و به آن حضرت عرضه داشت: من مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش مسائلی بر او مشتبه گردیده، مرا به خدمت شما فرستاده تا آن ها را از شما بپرسم. پس حضرت فاطمه (علیها السلام) از سؤال اولش پاسخ فرمود. سؤال دیگر مطرح کرد و آن حضرت جواب داد. سپس سومین بار سؤال کرد و پاسخ شنید تا ده سؤال مطرح نمود و جواب گرفت. آنگاه از کثرت سؤال خجالت کشید و عرضه داشت: ای دخت رسول خدا دیگر زحمتتان ندهم. حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمود: بگو و از آنچه می خواهی سؤال کن، آیا اگر کسی یک روز اجیر شود که بار سنگینی را به بام ببرد، و کرایه اش صد هزار دینار باشد آیا بر او سنگینی می کند؟ دختر گفت: هرگز، حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: من برای هر مسأله (که جواب می دهم) بیش از مقدار مرواریدی که زمین تا عرش را پر کند اجرت دارم، پس سزاوار است که بر من سنگینی نکند، شنیدم پدرم می فرمود: همانا علمای شیعیان ما محشور می شوند پس بر آنها از خلعت های کرامت به قدر بسیاری علومشان و کوشش ایشان در راه ارشاد بندگان خدا عنایت می شود، تا آنجا که بر یکی از ایشان یک میلیون حله از نور پوشانیده می شود سپس منادی پروردگارمان -عز و جل- بانگ می زند: ای عهده داران یتیمان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که آنان را پس از جدا شدنشان از پدرانشان که امامان آن ها بوده اند پرورش داده اید، اینان شاگردان شمایند و یتیمانی که تحت تکفل گرفتید و فقرشان را جبران کردید، پس بر ایشان خلعت های علومی را که در دنیا به آنان آموخته اید بپوشانید، آنگاه بر هر کدام از آن ایتام به مقداری که از علوم آن ها را فرا گرفته اند خلعت می بخشند، تا جایی که در بین آن ها -یعنی یتیمان- کسی هست که صد هزار خلعت (حله) به او داده می شود، و همچنین این ایتام به کسانی که از آن ها چیزی آموخته اند خلعت هایی می بخشند. سپس خدای تعالی می فرماید: بر این علمایی که متکفل یتیمان بوده اند بار دیگر خلعت دهید تا خلعت های یتیمان را تمام نمایند و چند برابر کنند، پس آنچه را پیش از آنکه بر یتیمان ببخشند به آنان عطا شده بود بار دیگر خلعت هایی عطا می گردد. حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمود: ای کنیز خداوند، به درستی که یک تار از آن خلعت ها از آنچه آفتاب بر آن می تابد (دنیا) یک میلیون بار بهتر و برتر است، زیرا که این (امور دنیا) به کم شدن و ناراحتی آمیخته است.
و حضرت حسن بن علی (علیه السلام) فرمود: فضیلت متکفل یتیم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که از سرورانش جدا گردیده و در وادی جهل افتاده که او را از جهلش بیرون برد، و آنچه بر او مشتبه شده توضیح دهد، برتری و بر متعهد امور یتیم که او را آب و غذا می دهد، همچون برتری خورشید بر ستاره سها می باشد.
و حضرت حسین بن علی (علیه السلام) چنین فرموده: هر کس یکی از یتیمان ما که به خاطر فشارها و محنت هایی که داشته ایم از ما جدا گردیده را کفالت کند، و از علمن ما که به دستش افتاده به او برساند تا این که هدایتش نماید، خدای تعالی به او فرماید: ای بنده کریم مواسات کننده، من به بزگواری سزاوارترم، ای فرشتگان من!در بهشت برای او به شماره هر حرفی که تعلیم نموده یک میلیوم کاخ قرار دهید، و آنچه شایسته آن کاخ ها است از سایر نعمت ها بر او بیفزایید.
و حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرموده است خدای تعالی به موسی (علیه السلام) وحی فرمود که: مرا نزد مخلوقم محبوب ساز و مخلوق مرا نزد من محبوب کن، (موسی) (علیه السلام) گفت: پروردگارا!این کار را چگونه انجام دهم؟ فرمود: نعمت ها و بخشش های مرا به یادشان آور تا مرا دوست بدارند. پس اگر بنده ای را که از در خانه ام فرار کرده بازگردانی، یا گمراهی که از درگاه من دور افتاده را به راه آوری، برای تو از عبادت صد (هزار سال که روزها را روزه بداری و شب ها نماز بپا داری بهتر است. موسی گفت: این بنده فرار کرده از تو کدام است؟ فرمود: گناهکار متمرد، عرض کرد: ان دور افتاده از درگاه تو کیست؟ فرمود: کسی که نسبت به امام زمانش جاهل است که او را نمی شناسد، و غایب از او پس از آنکه او را شناخته، که شریعت و آیین دینش را نمی داند، او را به آیینش آشنا سازد و نحوه عبادت پروردگارش و وسیله رسیدن به خشنودی او را به وی تعلیم نماید. حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: پس ای گروه علمای شیعیان ما مژده باد شما را به بزرگترین ثواب و بیشترین پاداش.
و حضرت محمد بن علی امام باقر (علیه السلام) فرموده است: عالم همچون صاحب شمعی است که برای مردم روشنایی می دهد، پس هر کس به وسیله شمع او راهنمایی شود برای او دعای خیر کند، و همین طور عالم با او شمعی هست که تاریکی جهل و حیرت را از بین می برد، پس هر آنکه با شمع او روشنی یافت، و به سبب آن از سرگردانی بیرون آمد، یا از نادانی نجات یافت، از آزاد شدگان او از دوزخ است، و خداوند از این کار به مقدار هر موی کسی که او را آزاد کرده پاداشی عنایت فرماید که از صدقه دادن صد هزار قنطار به غیر از آن گونه ای که خداوند -عز و جل- امر فرموده: بهتر باشد، بلکه آن صدقه برای صاحبش وبال است، ولی خداوند به او پاداشی عنایت فرماید که از خواندن صد هزار رکعت نماز در پیشگاه کعبه بهتر باشد.
و حضرت جعفر بن محمد امام صادق (علیه السلام) فرمود: علمای شیعیان ما سد کننده راه نفوذ ابلیس و هم دستانش هستند، که آن ها را از خروج بر ضعفای شیعیان ما باز می دارند، و از این که ابلیس و پیروان ناصبی او بر اینان مسلط شوند مانع می گردد، توجه کنید که هر کس از شیعیان ما بر این کار بپا ایستد یک میلیون بار بهتر است از کسی که با رومیان و ترک و خزر (دشمنان عمده مسلمین در آن روز) به جهاد برخیزد، زیرا که این از دین دوستان ما دفاع می کند و او از بدن های ایشان.
و حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما که از ما و دیدن ما جدا شده اند را نجات دهد به این که آنچه نیاز به آن دارد را به او بیاموزد، از هزار عابد بر ابلیس مؤثرتر است، زیرا که عابد فقط هم خودش را دارد، و آن عالم اضافه بر خودش هم بندگان خدا را نیز دارد که از چنگال ابلیس و سرکشان او برهاند، لذا او نزد خداوند از یک میلیون عابد بهتر است.
و حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) چنین فرمود: روز قیامت به عابد گفته می شود: خوب مردی بوده ای همتت جان خودت بوده (که آن را به نجات رسانی) و زحمتت را از مردم برگرفتی، پس به بهشت داخل شو، و به فقیه گفته می شود: ای کسانی که یتیمان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را تکفل کرده و دوستان و غلامان او را هدایت نموده ای، بایست تا برای هر کسی که از تو (درس) گرفته یا عملی آموخته شفاعت کنی. آنگاه او می ایستد تا داخل بهشت می شود در حالی که با او گروهی و گروهی...(تا ده گروه را حضرت شمرد) خواهند بود، و آن گروه ها کسانی هستند که از او تعلیم گرفته اند، و از کسی که از او آموخته درس گرفته اند تا روز قیامت، بنگرید بین این دو منزلت (عابد و عالم) چقدر فرق است.
و حضرت محمد بن علی امام جواد (علیه السلام) فرمود: همانا کسی که متکفل ایتام آل محمد (علیهم السلام) شود که از امامشان جدا شده و در جهل خود سرگردان مانده و در دست شیاطینشان و ناصبیان از دشمنانمان اسیر گشته اند، پس آنان را از چنگال شیاطین و دشمنان ما نجات داد و از حیرتشان بیرون برد و شیاطین را با رد وسوسه هایشان سرکوب نماید و ناصبیان را با دلایل پروردگارشان و دلیل امامانشان مقهور ساخت، چنین کسانی نزد خداوند به بلندترین جایگاه ها از بندگان برتری یابند، بیش از فضیلت آسمان بر زمین و عرش و کرسی و حجب. و فضل آن ها بر این عابد همچون امتیاز ماه شب چهارده بر مخفی ترین ستاره در آسمان می باشد.
و حضرت علی بن محمد امام هادی (علیه السلام) فرمود: اگر نبودند کسانی از علما که بعد از غیبت قائم شما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به او دعوت کنند و بر او دلالت نمایند، از دین او با دلایل خداوند دفاع کنند، و بندگان ضعیف خداوند را از دام های ابلیس و سرکشان او رها سازند، و از شبکه های ناصبیان خلاص نمایند، (اگر اینان نبودند) هیچ کس نمی ماند مگر اینکه از دین خدا بر می گشت، ولی اینان هستند که زمام دل های شیعیان ضعیف را به دست می گیرند، همچنان که ناخدای کشتی سکان آن را در دست دارد، آنان برترین کسان نزد خدای -عز و جل- می باشند.
و حضرت حسن بن علی امام عسکری (علیه السلام) فرمود: علمای شیعیان ما که عهده دار امور ضعفای دوستان و اهل ولایت ما هستند، روز قیامت در حالی می آیند که نورها از تاج هایشان می درخشد، بر سر هر کدام از آنان تاجی هست که از آن تاج ها آن نورها در عرصات قیامت پخش می گردد، و خانه های آن به مسافت سیصد هزار سال است، پس شعاع تاج هایشان در تمام آن ها منتشر می شود، آنگاه هیچ یتیمی که او را تکفل کرده و از تاریکی جهل به آموزش و تعلیم بیرون برده، و از حیرت گمراهی رهانیده است در آنجا نماند مگر این که به شعبه ای از انوار آن ها دست می یازد، پس آن نورها ایشان را بالا می برند تا این که به بلندای بهشت می رسانند، سپس بر منزلگاه هایی که در جوار استاتید و معلمانشان برایشان مهیا شده و در محضر امامانشان که به آن ها دعوت می کرده اند قرار دارد، فرودشان می آورند و هیچ ناصبی ای از ناصبیان نماند که از شعاع آن تاج ها به او برسد مگر این که چشمش را کور و گوشش را کر و زبانش را لال می کند، و بر او از شراره آتش بدتر صدمه می زند، پس آن ناصبیان را حمل کرده تا به مأمورین دوزخ بسپارند، آنگاه آنان را به میان جهنم فرو افکنند.(505)
و بر این مقصود دلالت دارد فرموده خدای - عز و جل- در سوره نحل ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن(506)؛ (خلق را) به راه پروردگارت به وسیله حکمت و موعظه نیکو دعوت کن و به بهترین شیوه ها با آنان بحث و مناظره بنمای...و سخن در استشهاد به این آیه شریفه بر سه مطلب مبتنی است:
اول: این که هر چند که ظاهر خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) متوجه گشته ولی مفاد آن تکلیف عامی برای سایر اهل معرفت و دیانت است، به گواهی آیات و روایاتی که بر لزوم دعوت و راهنمایی افراد دلالت دارند، مانند فرموده خدای تعالی: ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئکک یلعنهم الله و یعلنهم اللاعنون(507)؛ آنان که آنچه از آیات و دلایل واضح را نازل کرده ایم کتمان می کنند پس از آن که آن ها را در کتاب آسمانی برای مردم بیان داشته ایم، آنان را خداوند لعنت می کند و جن و انس و ملائکه نیز لعنت می کنند. و فرموده خدای تعالی: ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف(508) و باید که از شما (مسلمانان) گروهی باشند که (مردم را) به خیر دعوت کنند، و به معروف و نیکوکاری وادارند.
و در خبر وارد شده که قرآن مطابق مثل معروف: ایاک اعنی و اسمعی یا جارة؛ به تو می گویم ولی ای همسایه تو گوش کن. نازل شد. اضافه بر دلالت عقل از جهت این که غرض از برانگیختن پیغمبران و نصب اوصیاء و قرار دادن علما و بسیج کردن آنان به نشر علم و روایت نمودن احادیث، و تشویق کردن مردم به روی آوردن ایشان و امر شدن مردم به پرستش از اهل ذکر، همه این ها برای شناختن راه خداوند (سبیل الله) و رسیدن به طریق نجات و سعادت است، پس معلوم شد که دعوت کردن به راه خداوند وظیفه هر مسلم عارف است.
دوم: بدون تردید منظور از سبیل الله آن راهی است که با پیمودن آن رضای خدای تعالی حاصل می گردد، چنان که تردیدی نیست که آن راه، شناختن امامان (علیهم السلام) و پیروی از ایشان است، که این علت تامه است که رضای خدای تعالی از بنده بدون آن تحقق نمی یابد، هر چند که معتقد به توحید و نبوت باشد، کما این که شناختن مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیروی کردن از آن حضرت، علت تامه خشنودی خدای تعالی از بنده است که بدون آن رضای خداوند متعال از او حاصل نمی گردد، و نجات نمی یابد، هر چند به امامت سایر امامان معتقد باشد و به آن اقرار کند. از همین روی در روایتی که در بعضی از بخش های این کتاب گذشت از امام صادق (علیه السلام) آمده: همانا کسی که به سایر امامان اقرار کند و دوازدهمین امام را انکار نماید. همچون کسی است که به سایر پیغمبران معتقد باشد و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را انکار نماید. لذا منصب شفاعت به مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) اختصاص یافته در حدیثی که آن را نیز پیش تر آوردیم از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف امامان و ذکر مناصب ایشان در روز قیامت آمده، تا آنجا که فرموده: و المهدی شفیعهم؛ و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شفاعت کننده ایشان است. با این که امامان و پیغمبران (علیهم السلام) نیز شفعای روز قیامت هستند.
و در زیارت جامعه چنین آمده: انتم السبیل الاعظم و الصراط الاقوم شمایید راه بزرگ و استوارترین طریق... البته این منافات ندارد با تفسیر کردن سبیل به دین خداوند و مانند آن، از جهت اینکه یادآوردیم که کمال دین جز به معرفت امام (علیه السلام) نیست، لذا فرموده خدای تعالی: الیوم اکملت لکم دینکم(509) امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم. پس از اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به خلافت نصب فرمود، و به معرفت آن جناب و معرفت امامان بعد از او دلالت کرد، نازل شد. حاصل از آنچه یاد کردیم: حرام بودن کتمان و مخفی نمودن حق و وجوب دعوت به معرفت و اطاعت از مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) -به حکم آیه شریفه- می باشد.
سوم: این که دعوت کردن به آن جناب -به مقتضای حال و تفاوت مراتب دعوت شوندگان در نقص و کمال- بر سه گونه است که گاهی واجب است تمام مراتب دعوت اعمال گردد، و گاهی با انجام بعضی از آن مراتب مقصود حاصل می شود، پس اولین مراتب دعوت -از جهت شأن و رتبه- دعوت کردن به وسیله حکمت است، از همین روی قبل از موعظه و مجادله در آیه یاد شده است. و حکمت در بعضی از روایات به شناخت امام و دوری از گناهان کبیره ای که خداوند آتش و عقاب را بر آن ها واجب فرموده است تفسیر شده. و در بعضی دیگر به معرفت و تفقه در دین. غیر این ها نیز روایت شده است. و عنوان جامع معنای تمام این امور علم و عمل است، و این با معنای لغوی کلمه حکمت نیز متناسب می باشد، زیرا که آن از حکمه به فتح حاء و کاف استعاره شده که آنچه از لجام دو طرف چانه چهارپایان را فراگرفته که از رها شدن آن ها جلوگیری می کند، هم چنین علم و عمل صاحب خود را از بیرون رفتن از اطاعت خدای -عز و جل- و داخل شدن در اطاعت شیطان، و افتادن به لغزشگاه ها، و واقع شدن در معرض هلاکت، باز می دارند، چنان که خدای تعالی فرموده است: ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون(510)؛ همانا چون تقوا پیشگان را از شیطان خیالی به دل رسد هماندم متذکر شوند (خدای را به یاد آرند) پس همان لحظه بصیرت یابند. و من یتق الله یجعل له مخرجا"(511) هر آن که از خداوند پروا کند خداوند راه بیرون شدن (از گناهان و بلاها و حوادث سخت عالم را) بر او می گشاید. از همین روی خداوند فرموده: و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا" کثیرا" و ما یذکر الا اولواالالباب(512) و به هر که حکمت داده شود خیر بسیار به او عطا گردیده است و این حقیقت را جز خردمندان عالم متذکر نشوند. پس هر آنکه توفیق علم و عمل یابد، در حقیقت به معرفت امامان (علیهم السلام) دست یافته است، و آن است خیر بسیار. و از این جا برای تو معلوم می شود آنچه روایت آمده که خیر بسیار به معرفت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (علیهم السلام) تفسیر شده، و معنی فرموده امام صادق (علیه السلام) که: ماییم اصل خیر و فروع آن طاعت خداوند است و دشمنمان اصل شر است و شاخه های آن معصیت خداوند می باشد...در این مطلب دقت کن تا مقصود برایت روشن گردد. و به آنچه بیان داشتیم معلوم گشت که دعوت به آن حضرت (علیه السلام) چهار راه دارد:
اول: دعوت کردن با کمک گرفتن از حکمت علمی.
دوم: دعوت کردن به وسیله حکمت عملی.
سوم: دعوت کردن به وسیله موعظه نیکو.
چهارم: دعوت کردن به وسیله مناظره به نیکوترین وجه.
اکنون که این را دانستی می گوییم: دعوت کردن به وسیله حکمت علمی، با بیان وجوب معرفت کسی که به سوی او دعوت می شود و چگونگی معرفت و وسایل آن و بیان صفات و ویژگی ها و فضایل و نشانه های آن شخص حاصل می گردد، و نیز بیان وظایف مردم نسبت به او، و یاد کردن آنچه مایه تقرب یافتن به او است، و مانند این ها...
و دعوت کردن به وسیله حکمت عملی؛ با مواظبت و مراقبت دعوت کننده در آنچه وظیفه اوست و در هر مرتبه از مراتب یاد شده، و اهتمام ورزیدن به آنچه مردم را به رغبت در رعایت حقوق امام و تکمیل معرفت او بر می انگیزد حاصل می شود، تا شخص عارف و آشنای به امام (علیه السلام) به این دعوت کننده تأسی جوید، و شخص نادان به کنجکاوی و پرسش بپردازد. و این گونه دعوت تأثیر به سزایی در دلها می گذارد و برای تحقق یافتن مقصود امتیاز ویژه ای دارد، لذا امام صادق (علیه السلام) فرموده است: با غیر زبانتان دعوت کننده مردم باشید (یعنی با اعمالتان).
و اما دعوت کردن به وسیله موعظه نیکو؛ با نصیحت و ترغیب و هشدار و بیان آنچه بر شناخت حجت و رعایت حقوق او از ثواب ها مترتب می شود و آنچه بر نشناختن او و واگذاردن پیروی از او و سهل انگاری در ادای حقوقش از گرفتاری ها و عقوبت ها پیش می آید، و امثال این ها...بر حسب مقتضای حال، و آنچه مایه امتثال و پیروی از امام (علیه السلام) می باشد، حاصل می گردد.
و اما مناظره به بهترین وجه؛ از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که: یعنی به وسیله قرآن. و از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایتی آمده که حاصلش این است: این مجادله به وسیله دلیل و برهان است، بی آنکه حقی را رد کنی یا باطلی را مدعی شوی.(513)
می گویم: و تفصیل سخن در هر یک از این اقسام جای دیگری دارد، و آنچه یاد کریم برای خردمندان بسنده است، و در امر پنجاه و دوم آنچه در این باره سودمند است ان شاء الله تعالی خواهد آمد.