مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

سی و هفتم: خوشحال کردن مؤمنین

چون که این کار مایه سرور و خرسندی مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) می باشد، و خوشحال کردن مؤمنین هم با کمک کردن آن ها به وسیله مال انجام می شود، و هم با کمک کردن به بدن، و گاهی با برآوردن حوائج و بر طرف کردن غصه های آنها، و با وساطت و شفاعت در حق ایشان، و به وسیله دعا کردن در حق آنان، و یا احترام نمودن آنها، و هم با یاری خاندان و فرزندان ایشان، و نیز با قرض دادن به آن ها، یا به تعویق انداختن مطالبه قرض هایی که بر عهده آنان است، و یا به غیر این ها از گونه های خرسند نمودن مؤمنین که بر پویندگان آن راه ها پوشیده نیست، پس هرگاه مؤمن محب اهل البیت (علیهم السلام) با انجام دادن این کارها نیت می کند که حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را خوشحال و مسرور نماید به آن ثواب نایل می آید، اضافه بر سایر ثواب های بزرگی که برای خوشحال کردن مؤمنین مهیا گردیده است.
و بر آنچه توجه دادیم دلالت می کند روایتی که در کافی از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: کسی از شما نپندارد که چنان که مؤمنی را شاد و مسرور نماید تنها او را شادمان کرده، بلکه والله ما را خوشحال ساخته بلکه سوگند به خدا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوشحال نموده است.(467) و در همان کتاب به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس مؤمنی را شاد نماید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسرور نموده، و هر کس بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سرور وارد کند آن سرور را به خداوند رسانیده و همین طور است هر که بر مؤمن اندوهی وارد کند.(468)
و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: خداوند -عز و جل- به داوود (علیه السلام) وحی فرستاد که: همانا بنده ای از بندگان من حسنه ای به جای می آورد پس بهشت خود را بر او مباح می سازم، داوود عرضه داشت: پروردگارا آن حسنه کدام است؟ خداوند فرمود: بر بنده مؤمنم سروری وارد نماید هر چند به وسیله یک دانه خرما باشد. داوود گفت: پروردگارا سزاوار است هر که تو را شناسد امیدش را از تو قطع نکند.(469) و روایات در این باره بسیار است، و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.

سی و هشتم: خیر خواهی برای آن حضرت (علیه السلام)

در کافی به سند صحیحی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای -عز و جل- به هیچ دوست خود که جانش را به اطاعت و خیر خواهی امامش به زحمت انداخته نظر نیفکند مگر این که او در رفیق اعلی (دسته پیغمبران و صدیقان و شهدا و صالحین که در بهشت قرین هم باشند) با ما باشد.(470) و در همان کتاب به سند صحیح یا موثقی همچون صحیح از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد خیف برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: خداوند خرم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و حفظ نماید و به کسی که آن را نشنیده برساند، که بسا کسی حامل فقه است ولی فقیه نیست، و بسا کسی معارف و دستورات فقهی را به فقیه تر و داناتر از خودش برساند، سه چیز است که دل هیچ فرد مسلمانی در آن ها خیانت نکند؛ اخلاص عمل برای خدا، و نصیحت و خیراندیشی برای امامان و پیشوایان مسلمین، و ملازمت جماعت آن ها، زیرا که دعوت آنان فراگیرنده است هر آن که را به دنبال ایشان باشد. مسلمانان برادرند، خونشان برابر است و کم ترین افرادشان در برقراری پیمانشان کوشش می نماید.(471)
و در همان کتاب در حدیث مرسلی از مردی از قریش روایت آمده که گوید: سفیان ثوری به من گفت: مرا به خدمت جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ببر. می گوید: با او به خدمت آن جناب رفتیم ولی وقتی رسیدیم که سوار مرکبش شده بود. سفیان عرضه داشت: ای اباعبدالله! خطبه ای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد خیف فرموده است، برایمان باز گو کن. فرمود: بگذار اکنون دنبال کار خود بروم، بعد که برگشتم برایت بیان می کنم، چون سوار شده ام. عرضه داشت تو را به خویشاوندی ات با رسول خدا سوگند که این مطلب را (هم اینک) برایم حدیث فرمایی پس آن جناب پیاده شد و سفیان گفت: دستور فرمایید تا دوات و کاغذ برایم بیاورند که آن را از زبان شما بنویسم. پس آن حضرت دوات و کاغذ فراخواند و فرمود بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم خطبة رسول الله فی مسجد الخیف: نظر الله عبدا" سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم تبلغه ایها الناس لیبلغ الشاهد الغائب، فرب حامل فقه لیس بفقیه، و رب حامل فقه الی من هو افقه منه، ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لأئمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم فان دعوتهم محیطة من ورائهم المؤمنون اخوة تتکافی ء دماؤهم و هم ید علی من سواهم یسعی بذمتهم ادناهم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، خطبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد خیف، خداوند خرم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و به کسی که آن را نشنیده برساند. ای مردم!باید حاضرین به غائبین برسانند، بسا کسی که فقه دارد ولی فقیه نیست و درک کننده نیست و بسا کسی معارف و دستورات فقهی را به فقیه تر و داناتر از خویش نقل می کند. سه چیز هست که قلب هیچ فرد مسلمانی در آنها خیانت نکند: اخلاص عمل برای خدا نصیحت و خیر اندیشی برای ائمه مسلمین و ملازمت جماعت ایشان، زیرا که دعوتشان (دعایشان) تمام کسانی را که در پی آن هایند فرا می گیرد، مؤمنین برادرند و خونشان برابر، آنان بر دیگران از غیر خودشان همدستند، کوچکترینشان برای اجرای پیمانشان کوشا است.
سفیان این حدیث را نوشت و بر آن حضرت باز خواند. آنگاه حضرت صادق (علیه السلام) سوار شد و رفت. من و سفیان نیز آمدیم، در میان راه به من گفت: به جای خود باش تا من در این حدیث نظری بیفکنم و دقتی کنم، به او گفتم: به خدا قسم ابو عبدالله (علیه السلام) با بیان این حدیث بر گردن تو حقی انداخته که هرگز از گردنت نرود. کدام حق؟ گفتم: در این عبارت سه چیز است که دل مسلمان در آن ها خیانت نکند: اول اخلاص عمل برای خداکه ما آن را فهمیدیم، ولی دومی که نصیحت و خیر اندیشی برای ائمه مسلمین، این ها کدام ائمه هستند که خیر اندیشی برای آنان بر ما لازم است؟ معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حکم؟ و کسانی که شهادت شان نزد ما قبول نیست و نماز پشت سر آنها جایز نمی باشد؟ و سومی که ملازمت جماعت آنها است، منظور کدام جماعت است؟ آیا جماعت مرجئه که می گویند هر که نماز نخواند روزه هم نگیرد غسل جنابت هم نکند خانه کعبه را هم ویران سازد و مادرش را هم نکاح نماید، تنها با نام مسلمانی که بر خود نهاده در ایمان به درجه جبرئیل و میکائیل است؟ یا مقصود قدری ها هستند که معتقدند آنچه خدا بخواهد نمی شود و آنچه ابلیس بخواهد می شود؟ یا جماعت حروری ها و خوارج که از علی بن ابی طالب (علیه السلام) بیزاری می جویند و او را کافر می دانند؟ یا جماعت جهمی که قائل است: ایمان تنها خداشناسی است و بس؟ سفیان گفت: وای بر تو در معنی این دو جمله از حدیث چه می گویند؟ گفتم: می گویند: منظور از امامی که نصیحت و خیراندیشی برای او بر ما واجب است علی بن ابی طالب (علیه السلام) است، و مقصود از جماعتی که ملازمت آن ها واجب است خاندان اوست. راوی می گوید: دیدم آن نوشته را گرفت و پاره کرد سپس به من گفت: از این مطلب به کسی خبر مده.(472)
یاد آوری: در مکرمت چهلم و مکرمت پنجاه و نهم از بخش پنجم کتاب مطالبی که بر این موضوع دلالت دارند گذشت، بدانجا مراجعه شود.
توضیح و بیان: این که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم احتمال می رود یغل به فتح یاء از باب غلول به معنی خیانت باشد، و ظاهرش همین است، چنان که در فرموده خدای تعالی آمده: و ما کان لنبی ان یغل و من یغلل یأت بما غل یوم القیامة(473)؛ و هیچ پیغمبری را نشاید که خیانت کند و هر کس خیانت کند روز قیامت خیانت خویش را به همراه آورد. و احتمال دارد که از با غل به معنی کینه و دشمنی باشد، چنان که در فرموده خدای تعالی آمده: و نزعنا ما فی صدورهم من غل(474)؛ و آنچه از حقد و کینه در سینه داشتند برکنیم. و بنابراین دو احتمال؛ امکان دارد که جمله حدیث خبریه باشد، و ممکن است انشاء باشد. و محتمل است که یغل به ضم یاء از باب غل باشد، همچنان که در فرموده خدای تعالی آمده: غلت ایدیهم(475)؛ دستشان (یهود) بسته (و در غل و زنجیر) باد. و این ضد فراخی سینه و شرح صدر است، و موافق فرموده خدای تعالی: قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم(476)؛ و گفتند دل های ما در پرده و غلاف است بلکه خداوند بر اثر کفرشان بر آنها مهر زده است. و بنابر تمام احتمالات: ممکن است علی در کلمه علیهن برای استعلای معنوی باشد، و شاید که به معنی فی در باشد، مانند فرموده خدای تعالی: و دخل المدینة علی حین غفلة من اهلها(477)؛ و (موسی) داخل شهر شد در هنگام غفلت اهل آن و ممکن است به معنی مع با باشد، مانند فرموده خدای تعالی: و آتی المال علی حبه(478)؛ و دارایی اش را با وجود دوست داشتن آن بپردازد. و یا اینکه برای سببیت باشد، مانند فرموده خدای تعالی: و لتکبروا الله علی ما هداکم(479)؛ و تا خداوند را به سبب این که هدایتتان فرمود به عظمت یاد کنید.
و کلمه مسلم احتمال می رود که منظور از آن اعم از مؤمن (و مسلمان غیر مؤمن) باشد، و یا این که منظور از آن اخص -یعنی مؤمن کامل- باشد، و النصیحة از باب نصح است، و آن در اصل خلوص می باشد، و بدین جهت آن را نصیحت نامیده اند که از آمیختگی با غرض های نفسانی خالص است. و نصیحت گاهی در قصد خیر برای منصوح له ( کسی که نصیحتش را خواسته) به کار می رود، و گاهی در هر کار یا قولی که به وسیله آن برای منصوح له خیر می خواهد. و اللزوم لجماعتهم: ظاهرا" مقصود جماعت امامان (علیهم السلام) است، یعنی مؤمن کسی است که به تمامی آنان معتقد باشد و به همه اقرار کند، و این که هر کس یکی از آنان را انکار نماید چنان است که همه را انکار کرده باشد. فان دعوتهم محیطة من ورائهم: ظاهرا" ضمیر نخستین به امامان (علیهم السلام) بر می گردد و ضمیر دوم به مسلمانان، و محتمل است که دعوت به معنی دعا باشد، و احتمال دارد که منظور، دعوت مردم به ایمان و شناخت دلائل آشکار و آثار روشن امامان (علیهم السلام) باشد، که ایشانند دعوت کنندگان خلق به سوی خداوند، و دلالت کنندگان به خداوند با زبان و افعال و صفات و معجزات و کراماتشان. و حاصل از احتمالات یاد شده در معنی حدیث چند وجه است:
وجه اول: این که این امور سه گانه چیزهایی هستند که می بایست دل هیچ مسلمانی در آنهاخیانت نکند، و این وجه مبتنی بر آن است که جمله را انشائیه، و علی را به معنی فی و نصیحت را به معنی قصد خیر برای منصوح بدانیم.
بنابراین امور سه گانه قلبی خواهند بود و کارها و اعمال قالبی و بدنی بر آن ها مترتب می شوند و از آنها سرچشمه می گیرند، و این حدیث شریف در صدد بیان تکالیف قلبی است که متعلق به مکلف است و به خدای تعالی و اولیای او (علیهم السلام) مربوط می باشد، پس اخلاص در عمل راجع به خدای -عز و جل- است، و قصد خیر برای اولیای او، و لزوم جماعت ایشان؛ هر دو به رسول خدا و خلفای بر حق آن حضرت -صلوات الله علیهم اجمعین- راجع است، و این دو بدین گونه حاصل می شوند که دل مؤمن با قصد خیر برای آنان و ملازمت همه ایشان اهتمام داشته باشد، و دست یازیدن و روی آوردن به غیر ایشان از کسانی که مقام آنان را -به ناحق- ادعا می کنند قصد نکند، و این یک وظیفه و تکلیف اسلامی است بر عهده همه افراد بشر، بی هیچ تفاوتی بین مسلمان و کافر، زیرا که کفار نیز به این امر و تکالیف شرعی الهی دیگر موظف هستند.
و این که در اینجا و در سایر احکام خصوص مسلمان یاد گردیده، به جهت شرافت دادن به اوست که حکم و خطاب متوجه او می گردد به سبب توجه او به حق تعالی و گرفتن معالم دین و برای خواری کافر است و روی گردانیدن از او به سبب اعتراض او از حق، خدای -عز و جل- فرموده: نسوا الله فنسیهم(480)؛ خداوند را فراموش کردند او نیز آنان را فراموش کرد. و او -تبارک و تعالی- فرموده: و یضل الله الضالمین(481)؛ و خداوند ستمکاران را گمراه می گرداند. و او -عز اسمه- فرموده: فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا(482)؛ پس تو (ای رسول) اعراض کن از هر کسی که از یاد ما روی گردانید و جز زندگانی دنیا را نخواست.
وجه دوم: این که امور یاد شده -یعنی اخلاص و نصیحت برای امامان و ملازمت آنها- وسایل و اسباب حفظ شدن دل از خیانت باشد. و این وجه مبتنی بر آن است که جمله خبریه؛ و علی به معنی مع یا برای سببیت باشد، و نصیحت -بنابراین وجه- ممکن است نصیحت قلبی منظور باشد، که خیر خواستن برای منصوح در همه چیزهایی که متعلق به اوست، و شاید که نصیحت در کارهای بدنی و مصارف مالی مراد باشد، و آن هر فعل یا قولی است که مراد از آن خیر برای منصوح است.
وجه سوم: این که جمله خبریه باشد، و حدیث -بنابراین وجه- در صدد بیان علایم مؤمن است، یعنی مسلمان واقعی که در قرآن مجید به فرموده خدای -عز و جل- چنین توصیف گردیده: و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی(483)؛ و هر کس روی تسلیم به سوی خداوند آورد و نیکوکار باشد همانا به محکم ترین رشته (الهی) چنگ زده است. زیرا حقیقت ایمان معرفت خدای -عز و جل- و اخلاص عمل برای اوست، و شناخت اولیای امر (رسول خدا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) و ملازمت ایشان، و نصیحت و خیر خواهی برای آنان می باشد، و این ها اموری است که دل مسلمان واقعی در آن ها خیانت نمی کند، و این وجه سازگار است با این که یغل از باب غلول به معنی خیانت باشد، و هم با این که از غل ضد انشراح و گشایش باشد، چنان که پوشیده نیست.
وجه چهارم: این که جمله خبریه باشد و یغل به ضم یاء به صورت فعل مجهول خوانده شود، و علی به معنی مع یا برای سببیت باشد و مسلم را به معنی معروفش بگیریم یعنی اعم از مؤمن و غیر مؤمن، و منظور از ائمه مسلمین امیرالمؤمنین و امامان معصوم از فرزندان آن حضرت (علیه السلام) باشد. و حاصل معنی این که هر مسلمانی که این امور یعنی: اخلاص عمل برای خداوند، ونصیحت برای ائمه مسلمین، و ملازمت جماعت ایشان، در او جمع گردد، دلش باز و (روشن) می شود و از مهر خورده بر قلب محفوظ می ماند، و از کسانی خواهد بود که خداوند سینه اش را برای اسلام گشایش داده، و از نورانیتی از سوی پروردگارش برخوردار است و چنانچه این امور در او جمع نگردد خداوند بر دلش مهر بطلان می زند، و مصداق فرموده خدای تعالی می شود که: و قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم(484)؛ و گفتند دل های ما در پرده و غلاف است، بلکه خداوند به سبب کفرشان بر آن ها مهر زده است. زیرا که کفر مراتب و درجه هایی دارد که یکی بدتر از دیگری است و هر مرتبه را آثار خاصی است -پناه به خدای تعالی- همچنان که ایمان نیز مراتب و درجاتی دارد که بعضی برتر از بعض دیگر است، و برای هر مرتبه از آن آثار خاصی هست، از خداوند متعال خواستاریم که به ما توفیق عنایت فرماید برای تکمیل مراتب ایمان و نصیحت برای مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قدم برداریم.
تتمه مطلب و تذکر: بدان که نصیحت گر نسبت به امام زمانش (علیه السلام) -بنابر آنچه یاد کردیم و بیان داشتیم- کسی است که وضع خود را مراقب باشد و بر کارهایش مواظبت نماید، به طوری که افعال و نیت هایش که راجع به امام زمانش (علیه السلام) است از هر چه مایه نارضایتی و هتک احترام امامش هست بر کنار و خالص باشد، و همه جا رعایت کند که خیر مولایش (علیه السلام) چیست، و مقصود همان است، که برای هر رهرو حاصل نمی گردد مگر با مراقبت تام و مواظبت پیوسته و مداوم، و بینش در دین و همنشینی اهل تقوی و یقین و دوری از اهل تردید و فاسقین، و اگر کسی را نیافت که چنین اوصافی داشته باشد تا با او مجالست نماید، در خانه خود بنشیند، و سکوت را پیشه کند، و هرگاه از همنشینی با کسانی که مجالست با آنان شایسته نیست ناگزیر باشد به قدر ضرورت اکتفا نماید، و ان شاء الله مطالبی که بر این امور دلالت دارد خواهیم آورد.

سی و نهم: زیارت کردن آن حضرت (علیه السلام)

به وسیله توجه نمودن به آن جناب و سلام کردن بر او در هر مکان و زمان به طور عموم، و در بعضی جاها و زمانها به طور خاص، و فضیلت و چگونگی آن را در خاتمه کتاب خواهیم آورد ان شاء الله تعالی شأنه.(485)