مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

روشنگری دیگری راجع به بیعت :

با آنچه یاد آوردیم روشن شد که آنچه در زبان و رفتار بعضی از صوفیان متداول و متعارف است که بیعت کردن با شیخ (به معنی مصطلح بین صوفیان) و دست دادن به او را واجب دانند، نادرست است، اینان پنداشته اند که بیعت کردن با شیخ واجب است و آن جزء ایمان است، و ایمان بدون آن تحقق نمی یابد، و این بیعت را بیعت ولویه و بیعت خاصه ایمانیه نامیده اند، و بیعت گرفتن را از ویژگی ها و مناصب مشایخ صوفیان بر شمرده، و گفته اند: بیعت گرفتن جایز نیست مگر برای کسی که از مشایخ آن ها اجازه داشته باشد با طرقی که نزد آن ها مقرر و ثبت گردیده، و این مطلب از اصول کار آنان است که آن را پایه ای برای ریاست و دامی برای شکار عوامی که همچون چهار پایانند برگرفته اند. و یاد این بیعت و وجوب آن و این که ایمان بدون آن تحقق نمی یابد در سخنان یکی از رؤسای ایشان تکرار شده، در تفسیرش که آن را بیان السعادة نامیده است، بد نیست قسمتی از سخنایش را نقل کنیم، سپس آنچه به تأیید خداوند -عز و جل- به نظرمان آمده درباره آن بگوییم تا خوانندگان نسبت به آنان بینشی داشته باشند. وی در تفسیر سوره یونس، درباره جایز نبودن بیعت گرفتن بدون اجازه از مشایخ چنین گوید: همچنان که تشبه کنندگان به صوفیان -از روی باطل- جرئت کرده و در این کار وارد شده اند بدون اجازه از مشایخ معصومین(439). تا آنجا که گوید: و همچنین صوفیان بر حق، در امر و نهی و بیان احکام و استغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمی شود مگر این که اجازه داشته باشند، و سلسله های اجازاتشان نزد خودشان ضبط است.(440)
و در تفسیر سوره توبه پس از سخنانی درباره وجوب بیعت در تمام زمانها و لزوم تماس داشتن با دست شیخ گوید: و این بیعت سنتی پایدار بوده از زمان آدم تا هنگام ظهور دولت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به طوری که اهل دین کسی را اهل آن نمی شمردند، مگر با بیعت کردن با صاحب آن دین یا با کسی که او را برای بیعت گرفتن از مردم نصب کرده بود، و برای آن شرایط و آدابی بوده مقرر و نزد آن ها مخفی و به خاطر شرافت آن بیعت و جلوگیری از ابتذال آن نزد کسی که اهلیت آن را ندارد، در هر دینی پس از قوت گرفتن و رحلت صاحب آن مخفی می شده است.(441) پایان آنچه از سخنان او خواستم نقل کنم.
می گویم: آنچه او ذکر کرده ادعایی بدون دلیل و شاهد از عقل و نقل می باشد، و اگر وجه ضعیفی هم برای آن بود آن را می آورد، چون حریص است که لزوم بیعت با شیخ را اثبات نماید، زیرا که مدار ریاست ایشان بر آن است -چنان که اشاره کردیم- و اضافه بر مناقشه های گذشته در مورد بیعت با غیر معصومین، بر او ایراد می شود:
اول: این که اگر بیعت کردن به گونه دست دادن در اسلام یا ایمان واجب بود، می بایست بر پیغمبر و امام و اصحابشان بلکه هر مؤمنی واجب بوده باشد که هر کس در اسلام و یا تشیع وارد می شود او را امر کنند آن بیعت را انجام دهد، بلکه بر آنان لازم بود که پیش از دستور دادن او به نماز و سایر فرایض، به این بیعت امر کنند، چون -به گمان این شخص- این گونه بیعت جزء ایمان است، و در همه اوقات لازم است، و وقت معینی ندارد و با همه کاوش و تتبع در اخبار و روایات که در حد توانمان به کار بردیم، به چنین چیزی دست نیافتیم، بلکه واضح است که خود این مدعی نیز به آن بر نخورده، و گرنه آن را در ضمن سخنان خود می آورد به جهت این که اصرار می ورزد که مقصودش را اثبات نماید.
دوم: این که بنا بر طریقه این مدعی لازم است که تمام مؤمنین از زمان معصومین (علیهم السلام) تا زمان ما از عالم و عامی همگی از شمار اهل ایمان بیرون باشند، زیرا که چنین بیعتی در هیچ زمانی بین آنها متداول نبوده است.
سوم: این که در تعدادی از اخبار آمده که: جمعی از اصحاب شایسته ائمه اطهار (علیهم السلام) ایمان و واجباتی که بر اساس ایمان حقیقی بر آنان هست را بر امامان (علیهم السلام) عرضه داشته اند و امامان آنان را بر معتقداتشان تأیید و علمشان را امضاء نموده اند، و ایمان آن ها را تمام دانسته اند، و در این موارد نه در سخنان سؤال کنندگان و نه در فرمایش امام (علیه السلام) اصلا" یادی از بیعت به میان نیامده، و اگر بیعت کردن در تحقق یافتن ایمان یا تمامیت آن تأثیری داشت آن را گوشزد می نمودند، چنان که پوشیده نیست، و بعضی از این روایات در اصول کافی ذکر گردیده است.
چهارم: این که اخبار بسیاری از امامان ما (علیهم السلام) در بیان صفات و آداب و اخلاق مؤمنین و بیان نشانه های ایمان و علام تحقق یافتن و کمال آن رسیده است، و در هیچ یک از آن اخبار به بیعت تصریح یا تلویحی نیست.
پنجم: این که گوید: به جهت شرافت این بیعت...در انتقاد به او می گوییم: کدام مفسده بر این جهت مترتب می شود که مؤمنین برای یکدیگر بازگو نمایند که با رئیس خود به عنوان بیعت دست داده اند؟ و کدام مفسده بر آن بیعت مترتب می بود؟ و بدون شک دست دادن در نظر افراد بشر آسان تر و ساده تر از نثار مال است، و ما آشکارا می بینیم که افراد صالح از اهل ایمان از پرداخت سهم امام -روحی فداه- به علمای اعلام در زمان غیبت آن حضرت مضایقه ای ندارند، پس چگونه از دست دادن به آن ها مضایقه می کردند اگر می دانستند که از نظر شرع بیعت به این کیفیت نیز بر آنان واجب یا مستحب است! و این مانند همان مصافحه ای است که بین آنها شایع و متداول است، و فقط نیت و عنوان آن ها متفاوت می باشد.
ششم: این که اظهار خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بسی بزرگ تر و ترس و خطرش بیشتر بوده است، چنان که از آیه و روایات و تواریخ بر می آید، با این حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مأموریت یافت که آن را اظهار کند، چون که بخشی از ایمان است، و اگر بیعت کردن با غیر آن حضرت (علیه السلام) نیز بخشی از ایمان بود -چنان که این مدعی پنداشته- پیغمبر اکرم و خلفای بر حق او (علیه السلام) آن را بیان می کردند.
هفتم: چگونه این عمل واجب بزرگی که ادعا کند کسی جز به آن مؤمن نشود، بر همه مؤمنین و عموم اهل این دین مخفی مانده جز بر طائفه صوفیه! این نیست مگر تهمتی آشکار، از ایشان می پرسیم و می گوییم: آیا این -العیاذ بالله- تقصیر پیغمبر و خلفای آن حضرت (علیهم السلام) بوده که همه مردم را از بیان این حکم محروم ساخته اند، یا تقصیر همه مؤمنین بوده که حکم خداوند را از ظالمین مخفی داشته اند؟ با همه اهتمام و کوششی که به نشر و بیان احکام داشته اند! به خدای تعالی از فتنه های گمراه کننده و دچار شدن به گرفتاری ها و محنت ها پناه می بریم.
هشتم: اگر این امر واجب بود و در تحقق یافتن ایمان تأثیری داشت، می بایست در کتابهای علما نقل و یاد می گردید، و در بین آنها عنوان می شد، پس چگونه چنین چیزی ادعا می شود با این که در هیچ یک از اخبار و آثار یاد نگردیده، و اگر این مدعی قائل است که در یکی از کتاب های اهل علم موجود است بر او باد که بیان نماید.
نهم: شما صوفیان ادعا دارید که این از اسرار مخفی است که اهتمام می شده تا پوشیده بماند، پس چگونه -با این پندار- بر خلاف رویه گذشتگان عمل می کنید و این سر مگو را افشا می نمایید و آن را در کتابها و زبانهایتان آشکار می سازید؟!
اگر بگویید: -به پندار خودتان- شما صاحبان اسرار هستید و اسرار از اهل خود پوشیده نمی ماند. می گویم: آیا در بین همه مؤمنین و اصحاب پیغمبر و امامان بر حق (علیهم السلام) صاحب سری نبود که این راز برای او بیان گردد؟ با این که خواصی در بین آنان بوده است، به طوری که هر کدام از معصومین (علیهم السلام) جمعی از اهل سر و راز داشته اند! و در حالات و گفته ها و رفتارشان این امر نیامده است، پس به چه وسیله و از کدام راه این امر به صوفیان رسیده و از میان همه امت به این امر اختصاص یافتند!
دهم: با چشم پوشی از تمامی آنچه یادآور شدیم، می گویم: این که ادعا می کنید که بیعت واجب است با دست شیخ انجام گردد و شخص معینی را برای گرفتن بیعت این گونه تعیین می نمایید، آیا از باب نیابت خاصه است یا نیابت عامه؟ اگر بگویید: به سبب نیابت خاصه است، می گویم: در مذهب امامیه اختلافی نیست که نیابت خاصه در زمان غیبت کبری قطع گردیده. اضافه بر این که این قول -مانند سایر گفته های این شخص- بدون دلیل است. و اگر بگویید: به نیابت عامه است، پس اختصاص دادن آن به شخص خاص برای چیست؟ و اگر تعیین شخص خاص با تعیین و اجازه شیخ نسبت به او انجام می شود، می گویم: ایراد ما بر شیخ می باشد به این که اولا": چرا شیخ تعیین کند؟ ثانیا": تعیین کردن شخص خاص از سوی او برای چیست؟ چون که هیچ گفتاری غیر از گفتار معصوم سندیت ندارد، مگر اینکه به معصوم منتهی گردد و قیاس کردن اجازه ای که در بین ایشان متداول است به اجازه ای که در میان فقها متداول است به خاطر متصل شدن سند حدیث به معصوم و حفظ آن از ارسال می باشد و این اجازه منصب خاصی را برای کسی اثبات نمی کند، لذا این اجازه به مجتهدین اختصاص ندارد و اما تصدیق اجتهاد چیزی است که با اجازه روایت ارتباط و تلازمی ندارد و فایده آن جواز رجوع غیر مجتهد است به او، در مسایلی که برایش پیش می آید و این غیر از اجازه ای است که بین صوفیان متداول می باشد، چنانکه از سخنان این شخص دانستی. و بالاخره بر گفته او: و هم چنین صوفیان بر حق در امر و نهی و بیان احکام و استغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمی شود مگر اینکه اجازه داشته باشند... اشکال وارد است که این بر خلاف مقتضای آیات و روایاتی است که از ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده، زیرا که امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام وظیفه هر مسلمانی است که عارف به حکم خداوند و آگاه به مورد امر و نهی باشد، و نیز از مفسده بر کنار باشد، و به شخص یا اشخاص معینی اختصاص ندارد، استغفار نیز همین طور است، چون از اقسام دعا می باشد. و ترغیب و امر به دعا برای عموم مؤمنین و مؤمنات و دعا کردن برای برادران ایمانی در غیاب آن ها، در روایتی آمده است، و دعا و استغفار برای اهل ایمان از وظایف همه مؤمنین و مؤمنات می باشد، و این مطلب برای کسی که در آیات و روایات تتبع نماید روشن است، که اگر آنها را یاد آورم کتاب طولانی می گردد. و اما گرفتن بیعت از ویژگی های پیغمبر و امام است یا کسی که به طور خاص از سوی ایشان نصب شده باشد و برای غیر آنها جایز نیست و آنچه ذکر کردم برای اهل اخلاص کفایت می کند.

سی و پنجم: صله آن حضرت (علیه السلام) به وسیله مال

به این که مؤمن بخشی از دارایی خود را برای امام زمانش -سلام الله علیه- هدیه کند، و هر سال به این عمل مداومت نماید، و در این عمل شریف، غنی و فقیر و حقیر و شریف و مرد و زن یکسانند، الا این که ثروتمند به مقدار توانایی اش تکلیف دارد، و فقیر به مقدار استطاعت خود مکلف می گردد خدای -عز و جل- فرموده: لا یکلف الله نفسا" الا وسعها(442)؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمی کند. و او -تعالی شأنه- فرموده: لا یکلف الله نفسا" الا ما آتیها(443)؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه توانایی داده تکلیف نمی کند. و در روایات مقدار معینی برای مصرف مال در آن جهت شریف بیان نگردیده، چون ظاهرا" این عمل از مستحبات مؤکده ای است که در سخنان امامان (علیهم السلام) به عنوان فریضه از آن تعبیر آمده است. و بر آنچه یاد کردیم دلالت دارد آنچه شیخ کلینی (رحمةالله) در کافی به سند خود روایت آورده از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: هیچ چیز نزد خداوند محبوب تر از اختصاص دادن درهم به امام (علیه السلام) نیست، و به درستی که خداوند درهم را برای او (پرداخت کننده) در بهشت همچون کوه احد قرار می دهد. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند در کتابش فرموده است: من ذا الذی یقرض الله قرضا" حسنا" فیضاعفه له اضعافا" کثیرة(444)؛ چه کسی به خداوند وامی نیکو می دهد تا خداوند (عوض) وام را چندین برابر، بسیار سازد. امام فرمود: به خدا سوگند! که این در خصوص صله امام است.(445) و از آن حضرت در حدیث دیگری آمده که فرمود: به درستی که خداوند آنچه را که مردم در اختیار دارند از جهت نیاز به آن قرض نخواسته است و هر حقی که خداوند دارد برای ولی او است.(446) و در همان کتاب در خبر صحیحی از اسحاق بن عمار از حضرت ابوابراهیم موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده که راوی گوید: از آن حضرت درباره فرموده خدای -عز و جل-: من ذا الذی یقرض الله قرضا" حسنا" فیضاعفه له و له اجر کریم(447)؛ آن کیست که به خداوند قرض نیکو دهد تا خداوند برایش چند برابر کند، و او را پاداشی گرامی عطا فرماید. پرسیدم! فرمود: درباره صله امام نازل شده است.(448) و به سند خود از حسن بن میاح از پدرش آورده که گفت: حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای میاح! با یک درهم که امام (علیه السلام) به آن صله شود، از کوه احد سنگین تر است.(449) و در همان کتاب در خبر مرسلی همچون صحیح است از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) که فرمود: یک درهم که امام (علیه السلام) با آن صله شود از دو میلیون درهم در سایر کارهای نیک بهتر است.(450) و در خبر صحیحی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که: درباره فرموده خدای تعالی: والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل(451)؛ و آنان که آنچه خداوند به پیوندش امر فرموده می پیوندند. فرمود: در ارحام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، درباره خویشاوندان تو نیز هست سپس فرمود: از کسانی مباش که چیزی را در یک مورد منحصر دانند.(452)
و در خبر موثقی از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: من از یکی از شما درهمی را می گیرم و حال آن که از متمول ترین اهل مدینه هستم، مقصودم در این کار فقط این است که شما پاکیزه شوید. و در همان کتاب در حدیث مرفوعی آمده که حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس پندارد که امام به آنچه در دست مردم هست احتیاج دارد، کافر است، جز این نیست که مردم نیازمندند که امام از ایشان بپذیرد، خداوند -عز و جل- فرموده: از اموال آن ها صدقه (زکات) برگیر آن ها را به وسیله آن پاک و تزکیه می نمایی.
و در کتاب من لا یحضره الفقیه در باب صله امام (علیه السلام) آمده که: از امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای -عز و جل- من ذا الذی یقرض الله قرضا" حسنا"؛ چه کسی به خداوند وام نیکویی می دهد، سؤال شد. آن حضرت فرمود: درباره صله امام نازل شده. و نیز فرمود: یک درهم که امام به وسیله آن صله شود از یک میلیون درهم که در مورد دیگری در راه خدا صرف گردد بهتر است. و در همان کتاب در باب فضایل حج روایت آمده که: یک درهم خرج کردن در راه حج از یک میلیون درهم در غیر آن بهتر است، و یک درهم که به امام برسد مانند خرج کردن یک میلیون درهم در حج است.(453)
و (صدوق) گوید: روایت شده که: یک درهم خرج کردن در حج از دو میلیون درهم در موارد دیگر در راه خدای -عز و جل- مصرف کردن بهتر است.
و در مجلد بیستم بحار به نقل از ثواب الاعمال به سند خود، از اسحاق بن عمار آورده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: معنی فرموده خدای -تبارک و تعالی- من ذا الذی یقرض الله قرضا" حسنا" فیضاعفه له اضعافا" کثیرة(454) چیست؟ فرمود: صله امام.(455) و در همان کتاب به نقل از بشارة المصطفی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: صله آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از اموالتان وامگذارید، هر کس غنی است، به مقدار مکنتش و هر کس فقیر است، به مقدار فقرش.
پس هر آنکه می خواهد که خداوند مهم ترین خواسته اش را از او برآورد؛ باید که آل محمد -صلوات الله علیهم اجمعین- و شیعیانش را به آنچه از همه بیشتر به آن نیاز دارد، صله نماید.(456)
و در بحار و برهان به نقل از تفسیر عیاشی به سند خود از مفضل بن عمر آمده که گفت: روزی بر حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) وارد شدم چیزی با خود داشتم آن را در پیشگاهش نهادم. فرمود: این چیست؟ عرضه داشتم: این صله موالیان و غلامان تو است. فرمود: ای مفضل!من آن را می پذیرم، نه از جهت نیازی که به آن داشته باشم و آن را قبول نکنم مگر برای این که به سبب آن تزکیه شوند. سپس آن حضرت (علیه السلام) فرمود: شنیدم پدرم می فرمود: هر کس یک سال بر او بگذرد که از مال خودش کم یا زیاد ما را صله ننماید، خداوند روز قیامت به او نظر نخواهد کرد، مگر اینکه خداوند از او بگذرد. سپس فرمود: ای مفضل!این فریضه ای است که خدای تعالی آن را در کتاب خود بر شیعیان ما فرض نموده، آن جا که فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(457)؛ به مقام نیکوکاران (یا درجات بهشت) دست نخواهید یافت تا این که از آنچه دوست می دارید انفاق کنید. پس ماییم بر و تقوی و راه هدایت و در تقوی و دعای ما از خداوند محجوب نمی ماند، فقط مسایل حلال و حرامتان را سؤال کنید و مبادا که از کسی از فقها چیزی را بپرسید که نیازی به آن ندارید و خداوند آن را از شما مستور داشته است.(458)
و نیز در آن کتاب از حسن بن موسی آمده که گفت: اصحاب ما روایت کرده اند از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) راجع به فرموده خدای تعالی: الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل(459)؛ آنان که آنچه را خداوند به پیوستنش دستور فرموده می پیوندند. سؤال شد، آن حضرت فرمود: این صله امام است در هر سال به کم یا زیاد. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: و منظورم از این کار جز تزکیه شما چیزی نیست.(460)
و از امالی شیخ صدوق به سند خود از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) روایت است: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس یکی از اهل بیت مرا در این سرای دنیا با یک قیراط صله نماید، روز قیامت با یک قنطار او را پاداش خواهم داد.(461)
توضیح: در مجمع البحرین گوید: قیراط نیم دانگ است، و از بعضی از اهل حساب نقل شده که قیراط در لغت یونان دانه خرنوب است و اصل آن قراط به تشدید است، چون جمع آن قراریط می باشد، پس (راء به یاء) بدل شده است.(462)
و در قاموس آمده: قیراط و قراط -به کسر هر دو - وزنش در بلاد مختلف است، در مکه یک چهارم از یک ششم دینار است و در عراق نصف یک دهم دینار.
و در نهایه گوید: قیراط جزیی از اجزاء دینار است و آن در بیشتر بلاد نصف یک دهم دینار است، و اهل شام آن را یک جزء از بیست و چهار جزء می شمارند.
و در قاموس گفته: قنطار، وزن چهل اوقیه از طلا، یا هزار و دویست دینار، یا هزار و دویست اوقیه، یا هفتاد هزار دینار، یا هشتاد هزار درهم، یا صد رطل از طلا یا نقره، یا یک پوست گاو پر از طلا یا نقره می باشد.
و در مجمع البحرین آمده: در تفسیر آن (قنطار) گفته شده: آن هزار و دویست اوقیه است، و به قولی: صد و بیست رطل، و به قولی: یک پوست گاو پر از طلا است و به قولی، نزد عرب آن را وزنی نیست.
و از تغلب نقل شده که: آنچه نزد بیشتر عرب ها معمول است چهار هزار دینار است، و هرگاه بگویند: قناطر مقنطرة، دوازده هزار دینار است، و به قولی: هشتاد هزار است، و مقنطره یعنی تکمیل شده، چنان که گویی: بدرة مبدرة و الف مؤلف، یعنی تام.
و از فراء آمده که: مقنطرة چند برابر شده است، چنان که قناطر سه تا باشد و مقنطره نه تا. و در حدیث آمده که: قنطار پانزده هزار مثقال از طلا است و مثقال بیست و چهار قیراط است، کوچک ترین آن ها همچون کوه احد است و بزرگ ترین آن ها مسافت بین آسمان و زمین.
و در معانی الاخبار، قنطار از حسنات به هزار و دویست اوقیه تفسیر شده و اوقیه از کوه احد بزرگ تر می باشد.
و در احتجاج شیخ طبرسی از محمد بن یعقوب -و ظاهرا" از کتاب رسائل کلینی نقل کرده- از اسحاق بن یعقوب آمده که گفت: از محمد بن عثمان عمری (رحمةالله) خواستم که نامه ای را (به ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) برساند که در آن از مسائلی که بر من مشکل شده بود پرسیده بودم، پس توقیع به خط مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارد شد... تا آنجا که فرموده: و اما اموال شما را نمی پذیریم مگر برای اینکه شما پاکیزه شوید، پس هر که می خواهد صله کند و هر که خواهد قطع نماید که آنچه خداوند به ما عطا کرده بهتر از آن چیزی است که به شما داده است...(463) و آنچه روایت آوردیم ان شاء الله کفایت می کند.
دو نکته: و شایسته است دو نکته را تذکر دهیم:
نکته اول: این که صله امام (علیه السلام) در مثل این زمان از صله امام در زمان ظهور دولت حقه و تسلط یافتن آن جناب بهتراست. و شاهد بر این است آنچه در کافی و غیر آن در حدیث مسندی از عمار ساباطی آمده که گفت: به حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: کدام یک بهتر است، عبادت پنهانی با امام پنهان شده شما در دولت باطل یا عبادت در دوران ظهور حق و دولت آن با امام آشکار شما؟ فرمود: ای عمار! به خدا که صدقه در سر، از صدقه آشکارا بهتر است، همین طور به خدا قسم!عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و با ترس از دشمنتان و یا در حال متارکه (مخالفان) با او بهتر است از کسی که خدای -عز و جل- را در زمان ظهور حق با امام بر حق ظاهر در دولت حق عبادت نماید، و عبادت توأم با ترس در دولت باطل همچون عبادت و امنیت در دولت حق نیست.
و بدانید که هر کس از شما در این زمان نماز واجب خود را در وقتش به جماعت و به طور کامل به جای آورد و از دشمنش کتمان نماید، خداوند ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گزارده شده را برای او بنویسد و هر کس از شما که در این زمان نماز واجبش را فرادی و در وقت خود به طور کامل و درست ادا نماید، خداوند -عز و جل- ثواب بیست و پنج نماز واجب فرادی برای وی بنویسد و هر کدام از شما که یک نماز نافله را در وقتش به طور کامل به جای آورد خداوند برایش ثواب ده نماز نافله بنویسد، و هر کس از شما کار نیکی انجام دهد، خدای -عز و جل- به جای آن برایش بیست حسنه بنویسد و حسنات مؤمن از شما را خداوند -عز و جل- چندین برابر خواهد ساخت، به شرط اینکه حسن عمل داشته باشد. و نسبت به دین و امام و جان خود تقیه را به کار بندد و زبانش را حفظ کند، همانا خدای -عز و جل- کریم است...(464)
و در تأیید آنچه یاد کردیم این که: من در یکی از سالها در خواب دیدم که شخص جلیل بزرگواری می فرمود: هرگاه مؤمن چیزی از مال خود را برای امامش در زمان غیبتش نثار نماید ثوابش همانند هزار و یک برابر ثواب مثل آن است که در زمان حضورش نثار کند.
می گویم: شاهد صدق این خواب و حقانیت این گفتار این که امام صادق (علیه السلام) در خبر عمار فرمود: و حسنات مؤمن از شما را خداوند -عز و جل- چند برابر خواهد ساخت... سپس استعباد در آن را دفع کرد به این که فرمود: همانا خدای -عز و جل- کریم است.
نکته دوم: این که صله امام (علیه السلام) در زمان غیبت با مصرف کردن مال در مصارف و مخارجی که می داند آن حضرت (علیه السلام) به آنها رضایت دارد و محبوب اوست انجام می گیرد، با قصد صله او، مانند چاپ کردن کتاب هایی که مربوط به آن حضرت است، و برپاکردن مجالس یادآوری آن جناب، و دعوت به او، و صله شیعیان و دوستانش به خصوص سادات علوی و علمای ترویج کننده شرع مقدس، و راویان احادیث ائمه طاهرین (علیهم السلام)، و مانند این ها.. از گونه های صله که بر اهل آن پوشیده نیست، از خدای تعالی برای خودم و سایر مؤمنین توفیق می خواهم.

سی و ششم: صله شیعیان و دوستان صالح امامان (علیهم السلام) به وسیله مال

بدین جهت این عمل را به طور جداگانه ذکر کردیم که در بعضی از نصوص وارد شده و به آن ترغیب گردیده است، چنان که در من لا یحضره الفقیه آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس نتواند ما را صله نماید، باید دوستان (شیعیان) صالح ما را صله کند که ثواب صله ما برای او نوشته می شود، و هر کس نتواند ما را زیارت کند، صالحین از دوستانمان را دیدار نماید ثواب زیارت ما برایش نوشته می شود.
و در کتاب کامل الزیارات به سند خود از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده که فرموده است: هر کس نتواند ما را زیارت کند پس صالحین از دوستانمان را دیدار نماید، ثواب زیارت ما برایش نوشته می شود، و هر کس نتواند ما را صله نماید، افراد صالح از دوستان ما را صله کند، ثواب صله ما برای او نوشته می شود.(465)
و در کتاب تهذیب به سند خود از آن حضرت آورده که فرمود: کسی که نمی تواند ما را زیارت کند پس برادران صالح خود را زیارت نماید که ثواب زیارت ما برایش نوشته می شود، و هر کس نتواند ما را صله نماید پس برادران صالحش را صله نماید ثواب صله ما برانش نوشته می گردد(466).