مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

دعای عهد:

و از جمله دعاهای رسیده که مشتمل بر تجدید بیعت برای حضرت صاحب الامر (علیه السلام) است، روایتی است که سید بن طاووس و غیر او به سندهایشان از مولایمان حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده اند که فرمود: هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم (علیه السلام) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدای تعالی او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن جناب جهاد نماید و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می شود و هزار کار بد از او محو می گردد، آن دعا چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم رب النور العظیم، و رب الکرسی الرفیع، و رب البحر المسجور و منزل التوراة و الانجیل و الزبور، و رب الظل و الحرور و منزل القرآن العظیم، و رب الملائکة المقربین و الانبیاء و المرسلین. اللهم انی اسألک بوجهک الکریم و بنور وجهک المنیر و ملکک القدیم، یا حی یا قیوم اسألک باسمک الذی اشرقت به السموات و الارضون و باسمک الذی یصلح به الاولون و الآخرون، یا حیا" قبل کل حی و یا حیا" بعد کل حی و یا حیا" حین لا حی یا محیی الموتی و ممیت الاحیآء یا حی لا اله الا انت. اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی القائم بأمرک صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها سهلها و جبلها و برها و بحرها و عنی و عن والدی و ولدی من الصلوات زنة عرش الله و مداد کلماته و ما احصاه علمه و احاط به کتابه. اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهدا" و عقدا" و بیعة له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابدا"، اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لأوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه. اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما" مقضیا" فأخرجنی من قبری مؤتزرا" کفنی شاهرا" سیفی مجردا" قناتی ملبیا" دعوة الداعی فی الحاضر و البادی. اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة واکحل ناظری بنظرة من الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلک بی محجته و انفذ امره و اشدد ازره و اعمر اللهم به بلادک و اخی به عبادک فانک قلت و قولک الحق: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس فأظهر اللهم لنا ولیک و ابن ولیک و ابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک صلی الله علیه و آله حتی لا یظفر بشی ء من الباطل الا مرقه و یحق الحق و یحققه و اجعله اللهم مفزعا" لمظلوم عبادک و ناصرا" لمن لا یجد له ناصرا" غیرک و مجددا" لما عطل من احکام کتابک و مشیدا" لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیک صلی الله علیه و آله و اجعله اللهم ممن حصنته من بأس المعتدین. اللهم و سر نبیک محمدا" صلی الله علیه و آله برؤیته و من تبعه علی دعوته و ارحم استکانتنا بعده. اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا" و نریه قریبا" برحمتک یا ارحم الراحمین(421) و در بعضی از روایات است که: سپس سه مرتبه دستت را بر ران راستت می زنی و سه بار می گویی: العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، خدایا! ای پروردگار نور با عظمت، و ای پروردگار کرسی با رفعت، و ای پروردگار دریای خروشان، و نازل کننده تورات (بر موسی (علیه السلام)) و انجیل (بر عیسی (علیه السلام)) و زبور (بر داوود (علیه السلام)) و ای پروردگار سایه و آفتاب، و ای نازل کننده قرآن با عظمت، و ای پروردگار فرشتگان مقرب و پیغمبران و رسولان، خدایا! از تو درخواست دارم به ذات بزرگوارت و به نور جمالت که فروزنده همه عالم است، و به ملک ازلی و قدیمت ای زنده پاینده ابدی از تو مسئلت می نمایم به آن اسم تو که آسمان ها و زمین ها به آن روشنی یافت، و به آن اسم تو که اولین و آخرین به آن اصلاخ و سامان یابند، ای زنده (ازلی) پیش از هر زنده، ای زنده (ابدی) پس از هر زنده (فانی)، ای زنده هنگامی که هیچ زنده ای نباشد، ای زنده کننده مردگان و میراننده زندگان، ای زنده ای که هیچ معبود حقی جز تو نیست. خدایا! مولایمان امام هادی امت، مهدی آل محمد، قیام کننده به امرت -که درودهای خداوند بر او و پدران پاک او باد- را از سوی تمام مؤمنین و مؤمنات که در مشرق ها و مغرب های زمین، صحرا و کوه، خشکی و دریا هستند، و از جانب من و پدر و مادرم و فرزندان و برادرانم درودها و تحیت ها فرست به وزن عرش خداوند و به مقدار مداد کلمات او و آنچه علم او احصا کرده و کتاب (آفرینش) او بر آن احاطه نموده است، خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانی ام عهد و عقد و بیعتی که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید می نمایم، که هرگز از آن عهد و بیعت بر نگردم و بر آن پایدار بمانم. خدایا! مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پی انجام مقاصدش، و سبقت جویان به سوی خواسته اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده، خداوندا! اگر در میان من و (ظهور) او مرگ که بر بندگانت قضای حتمی قرار داده ای، جدایی انداخت، پس مرا از قبر برانگیز در حالی که کفنم را بر کمر بسته شمشیرم را از نیام برکشیده، دعوت دعوت کننده در هر شهر و دیار را اجابت نموده باشم. خدایا!آن طلعت زیبای کامل و روی درخشان پسندیده را به من بنمایان و دیده ام را یک نظر بر آن چهره تابناک با سرمه نور روشن ساز، و فجش را تعجیل و خروجش را آسان و راه ها را در پیش رویش باز کن، و مرا در مسیر آن جناب سلوک ده، و فرمانش را نافذ و پشتوانه اش را محکم و بلادت را ای خدا به (دست) او معمور و بندگانت را زنده بگردان، که تو خود فرمودی و گفته تو حق است که: (فساد و تباهی در خشکی و دریا آشکار شد به سبب آنچه دست های مردم کسب کرد) پس خداوند (اکنون که زمین پر از فساد گردیده) برای ما ظاهر کن ولی خود و زاده ولی تو، و فرزند دختر پیغمبرت را که همنام رسول تو (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، تا به هیچ باطلی دست نیابد مگر این که آن را از هم بپاشد و حق را برپا و محقق سازد، و ای خدا، آن جناب را پناهگاه ستمدیدگان از بندگانت قرار ده، و یاور کسانی که جز تو یار و ناصری ندارند، و تجدید کننده آنچه از احکام کتاب تو تعطیل گردیده، و استحکام بخش آنچه از شعائر دینت و سنتهای پیغمبرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده، خدایا! و او را از کسانی قرار ده که از آسیب تجاوزگران حفظ فرموده ای، و پیغمبرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دیدار او شاد و مسرور و پیروان آن حضرت را در دعوت (به حق) خوشحال گردان، و به بیچارگی ما پس از (غیبت) او رحم کن. خدایا!این غم بزرگ (دوری و هجران و پرده غیبت او) را با ظهورش از این امت بر طرف ساز، و ظهورش را بر ما تعجیل فرمای که آنان (مخالفان) فرج آن بزرگوار را دور می پندارند و ما آن را نزدیک می دانیم، به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان (این دعا را اجابت فرمان).

تجدید بیعت در هر جمعه:

و مستحب است عهد و بیعت با آن حضرت (علیه السلام) هر جمعه تجدید و تازه گردد، نظر به روایتی که پیش تر آوردیم این که فرشتگان هر جمعه در بیت المعمور جمع می شوند، و عهد ولایت امامان (علیهم السلام) را تجدید می نمایند، اضافه بر دعایی که از حضرت سید العابدین (علیه السلام) روایت آمده و بر این مطلب مشتمل است. این دعا را در کتاب ابواب الجنات فی آداب الجمعات یاد کرده ایم، اضافه بر این که روز جمعه روزی است که خداوند بر ولایت آنان (علیهم السلام) از جهانیان پیمان گرفته است، -چنان که روایت آن را در همان کتاب آورده ایم- و اضافه بر این که روز جمعه به آن حضرت -صلوات الله علیه- اختصاص بیشتری دارد، از چند جهت که در بخش ششم همین کتاب قبلا" یادآور شدیم. و نیز شایسته است در روز جمعه بیشتر به این امر اهتمام شود، به سبب آنچه از روایات وارد آمده که در آن روز ثواب کارهای نیک، مضاعف می شود، و بدون تردید این بیعت از بهترین و مهم ترین حسنات و کامل ترین و تمام ترین عبادات است، چنان که بر پویندگان راه ایمان و کمال یقین پوشیده نیست.

حکم بیعت به معنی دوم:

و اما حکم بیعت به معنی دوم، یعنی دست دادن، اول سخن درباره حکم آن در زمان حضور امام (علیه السلام) است و دوم درباره زمان غیبت آن حضرت. در زمان حضور معصوم بدون تردید بیعت به معنی یاد شده واجب است، البته در صورتی که امام (علیه السلام) آن را بخواهد و طلب کند، که از هر کس این بیعت را بخواهد و او را به آن فرا خواند بر او واجب است امتثال نماید، چون امر او (علیه السلام) مقتضی وجوب است، و اگر کسی را امر فرماید تا با خود آن حضرت، یا با دیگری که آن جناب او را نایب خاص خود قرار داده، بیعت کند، واجب است که فرمان آن جناب را اطاعت نماید، از همین روی وقتی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر و غیر آن مسلمانان را به بیعت کردن با امام (علیه السلام) به معنی یاد شده فرا می خواند، به اجابت فرمان آن حضرت مبادرت می ورزیدند و به آن سبقت می جستند، و در این شبهه ای نیست. اما اگر در زمان حضور معصوم (علیه السلام) شخص غیر معصومی به بیعت خودش فرا خواند آیا جایز است دعوتش اجابت گردد یا نه؟ در اینجا می گویم: اگر آن شخص به طور خاص از سوی امام (علیه السلام) نصب شده باشد، و امام فرمان دهد که با او بیعت شود، واجب است اجابت گردد و با او بیعت شود، چون بیعت با او در واقع بیعت با امام (علیه السلام) است، و امر آن حضرت مقتضی وجوب می باشد. ولی اگر به طور خاص نصب نشده، و امام (علیه السلام) به بیعت کردن با او امر نفرموده باشد، بیعت کردن با او جایز نیست، خواهد مردم را به بیعت با خودش -و برای خودش- فرا خواند، یا به عنوان نیابت از امام (علیه السلام) از مردم بیعت بخواهد و مدعی شود که بیعت با او بیعت با امام (علیه السلام) است. دلیل بر جایز نبودن آن -اضافه بر این که امور شرع متوقف بر دریافت از شارع است، و این که در زمان امامان (علیهم السلام) چنین چیزی نبوده که مؤمنین با غیر امامان (علیهم السلام) به عنوان نیابت از ایشان بیعت کنند و این که نهی شده از پیروی کردن از غیر امامان (علیهم السلام) که مردم را به بیعت کردن با خود فرا می خواندند- این است که: آن بیعت از لوازم ریاست عامه، و از آثار سلطنت مطلقه و کلیه بر مردم می باشد، چون دانستی که ریشه معنی آن: تعهد و التزام به ریاست او است، و بیعت با او لازم می باشد، و بیعت کننده تحت تسلط حکومت و ریاست او قرار می گیرد، و می بایست مطیع دستورات آن رئیس گردد، و مال و جان خود را در راه یاری او نثار کند، و نزد ما هیچ شبهه ای نیست در این که ریاست عامه و ولایت مطلقه و حکومت کامله کلیه از سوی خدای -عز و جل- به حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان دوازده گانه، جانشینان بر حق آن جناب -صلوات الله علیهم اجمعین- اختصاص یافته است. خدای -عز و جل- فرموده: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم(422)؛ پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است. و خدای تعالی فرموده: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(423)؛ همانا فقط ولی شما خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را بپا می دارند و در حال رکوع (به مستمندان) زکات می دهند. و نیز فرموده: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(424)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول خدا واولوالامر خودتان را. و روایاتی که بر این معنی دلالت دارد بیش از آن است که به شمار آید، قسمتی از آن ها در اصول کافی و بصائرالدرجات ذکر گردیده است. و در دعای سید الساجدین (علیه السلام) برای روز جمعه و دو عید فطر و قربان آمده: اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها(425)؛ خدایا! این جایگاه و مقام (رهبری خلق و امامت جمعه و عید) مخصوص خلفا و جانشینان و برگزیدگان تو است، و جایگاه های امنای تو ضمن درجه و پایه بلندی است که به آنان اختصاص داده ای، (دشمنان) آن را از ایشان ربودند...
و بنابر آنچه بیان کردیم ظاهر شد که بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام جایز نیست، چون اگر با غیر ایشان (علیهم السلام) بیعت نماید در منصبی که خدای تعالی به آنان اختصاص داده شریک قائل شده، و به مخالفت با برگزیده خداوند و حکومت او برخاسته است. خدای -عز و جل- فرموده است: وما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا" ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا" مبینا"(426)؛ و هیچ مرد و زن مؤمنی را نشاید که اگر خدا و رسول او حکمی کنند خلاف آن را اختیار کند، و هر کس خدا و رسول او را معصیت نماید، همانا دانسته به گمراهی سختی افتاده است. و در تفسیر فرموده خدای تعالی: و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین(427)؛ و همانا به تو و به پیغمبرانی که پیش از تو بودند وحی شده که اگر شرک آوری عملت محو و نابود می گردد و سخت از زیانکاران خواهی بود. روایاتی آمده که منظور این است: اگر در ولایت، غیر از علی (علیه السلام) را با او شریک سازی... این روایات در البرهان(428) و غیر آن ذکر شده اند.
و از آنچه یاد آوردیم روشن شد که بیعت کردن با هیچ کس از مردم جایز نیست، از علما باشند یا از غیر علما، خواه به طور استقلال و خواه به عنوان نیابت آنان از امام در زمان غیبت آن حضرت، به جهت آنچه پیش تر گفتیم که این از لوازم و ویژگی های ریاست عامه و ولایت مطلقه و حکومت کلیه آن جناب می باشد، زیرا که بیعت با او بیعت با خداوند است، همچنان که در خطبه غدیر و غیر آن آمده، پس هر که با او بیعت کند با خدای تعالی بیعت کرده و هر کس از او روی گردانید، از خداوند روی گردانیده است.
و بر جایز نبودن بیعت با غیر آن حضرت دلالت می کند -اضافه بر آنچه دانستی که این از ویژگی های امام است و این که امور شرع توقیفی است (متوقف بر دریافت از شارع می باشد)- روایتی که در بحار و مرآة الانوار از مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: ای مفضل! هرگونه بیعتی را انجام دهد و کسی که با او بیعت شود را لعنت کند...(429) و این حدیث چنان که می بینید صریح است در این که بیعت کردن با غیر امام (علیه السلام) جایز نیست، بدون تفاوت بین این که بیعت شونده فقیه باشد یا غیر فقیه، و بدون تفاوت بین این که بیعت برای خودش باشد یا به عنوان نیابت از امام (علیه السلام). و مؤید آنچه یاد آوردیم که بیعت به معنی مذکور از ویژگی های امام و لوازم ریاست عامه و ولایت مطلقه آن بزرگوار است و برای غیر آن حضرت جایز نیست چند امر می باشد، از جمله:
1- این که معهود نبوده و نقل نشده که در زمان یکی از امامان (علیهم السلام) بیعت کردن در بین اصحابشان متداول بوده باشد، و نیز در بین سایر مؤمنانی که در آن زمان بوده اند (به هیچ وجه متعارف نبوده است).
2- این که از امامان (علیهم السلام) روایتی نرسیده که به بیعت کردن با غیر خودشان از اصحاب به عنوان نیابت از آنان اجازه داده باشند.
3- این که بیعت در گفتار و نوشته ها و کتاب های علما دیده نشده، و از آداب و احوال و کارهای ایشان نقل نگردیده، بلکه در بین سایر مؤمنین نیز از زمان امامان (علیهم السلام) تا زمان ما چنین چیزی معهود نبوده که با کسی به عنوان این که بیعت با او بیعت با امام (علیه السلام) است بیعت کنند.
4- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی خواستند برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت بگیرند، و دیدند که دشوار است همه مؤمنین به آن حضرت دست بدهند، امر فرمودند که مؤمنین با زبان، عهد و بیعت خود را اظهار کنند و به آنان امر نکردند که به شخص دیگری از اصحاب صالح و خواص ایشان دست بدهند به عنوان نیابت از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با این که این کار امکان داشت، و حدیث آن در کتاب الاحتجاج شیخ طبرسی یاد گردیده است،(430) هر کس مایل است به آنجا مراجعه کند.
5- وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مکه را فتح کردند، و با مردها بیعت فرمودند، هنگامی که زنان مؤمنه آمدند که با حضرت بیعت کنند، فرمودند: من با زنان مصافحه نمی کنم، و امر فرمود ظرف آبی آوردند، و دست خود را در آن فرو برده سپس آن را بیرون آوردند، آنگاه به زنان فرمودند: دست هایتان را در این آب فرو برید که همان بیعت است.
این حدیث و احادیث دیگری به مضمون آن در کافی و برهان و کتاب های دیگر آمده، و وجه استناد و استشهاد به آن این که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان رخصت نداد که با یکی از بانوان مؤمنه صالحه دست بدهند به عنوان اینکه دست دادن به آنها به نیابت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست دادن به خود آن حضرت است.
6- آنچه از مجلسی (رحمةالله) گذشت که در بحار پس از ذکر دعای تجدید عهد و بیعت در زمان غیبت گوید: در بعضی از کتب قدیمه دیده ام که بعد از این دعا دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن در بیعت(431). ببینید چگونه جایز دانسته اند که یک دست خود را بر دست دیگر بزند، ولی جایز ندانسته اند که به دیگری دست بدهد.
7- در احتجاج از مولایمان حضرت باقر (علیه السلام) آمده که پس از یاد آوردن ماجرای غدیر و خطبه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بیعت گرفتن برای امیرالمؤمنین فرمود: و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت و هرگاه گروهی بیعت می کردند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: الحمد لله الذی فضلنا علی جمیع الخالقین؛ حمد خدای را که ما را بر همه عالمیان برتری داد. امام باقر (علیه السلام) فرمود: و دست دادن (هنگام بیعت) سنت و مرسوم شد، و بسا کسی که استحقاق این مقام را نداردو آن را به کار برد(432).
می گویم: از تمامی آنچه یاد آوردیم و غیر این ها، یقین حاصل می شود که بیعت بدان صورت که میان پیغمبر و اصحابش واقع شد یعنی دست به دست رسول خدا دادن، از ویژگی های پیغمبر و امام معصوم است، و برای هیچ کس جایز نیست متصدی آن شود، مگر کسی که پیغمبر یا امام او را در این کار نایب خود قرار داده باشند، که در این امر وکیل شود مانند وکالت در سایر امور.
اگر بگویید: بنابر قول به این که ولایت عامه برای فقیه ثابت است می توان گفت فقها، جانشینان و نایبان امام (علیه السلام) هستند، پس جایز است از مردم بیعت بگیرند به عنوان نیابت از امام (علیه السلام)، و جایز است مردم با آنان بیعت نمایند و دست به دست آنها بفشارند.
می گویم: اولا": ولایت عامه برای فقیه ثابت نیست،(433)
ثانیا": بر فرض که ولایت عامه برای فقیه ثابت باشد در اموری که اختصاص به پیغمبر و امام نداشته باشد، در صورتی که از دلایل و شواهدی که از روایات ظاهر است -چنان که یاد کردیم- بیعت با آن شکل و طرز خاص، به پیغمبر و امام اختصاص دارد، و نایب عام را نشاید که در این امر از ایشان نیابت کند، و این نظیر جهاد است که جز در زمان حضور امام (علیه السلام) و به اجازه او جایز نیست، و نظیر برپاکردن نماز عید فطر و قربان است که بر امام واجب است، و نظیر این که روش امامان (علیهم السلام) در غذا خوردن و معاشرت و لباس، هنگام تسلط یابند و حکومت بدستشان رسد، همان روش امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواهد بود -چنانکه در چندین روایت آمده که آوردن آنها مایه طولانی شدن مطلب است- و نظیر جایز بودن ایثار در حالی که زن و فرزند در حال احتیاج و اضطرار باشند، و مانند مکروه نبودن غذا خوردن با دست چپ و مانند اینها که به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام (علیه السلام) اختصاص دارد.
ثالثا": بر فرض که اختصاص داشتن بیعت به پیغمبر و امام ثابت نباشد، در صورتی جایز است فقیه متصدی کاری گردد که مشروع بودن آن ثابت شود و مشروع بودن بیعت با غیر معصوم یا نایب خاص او که مأمور است برای معصوم از مردم بیعت بگیرد، ثابت نیست.
اگر بگویید: مشروع بودن آن را با آیاتی که بر رجحان پیروی کردن و تأسی جستن به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارند، می توان اثبات کرد، مانند فرموده خدای تعالی، قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی(434)؛ بگو (ای پیامبر!): اگر خداوند را دوست می دارید پس از من پیروی کنید. و فرموده است: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر(435)؛ به درستی که شما را در پیروی از رسول خدا الگوی خوبی هست برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امیدوار باشد. و مانند این آیات...
وجه استدلال این که: آیات دلالت دارند بر خوبی و پسندیده بودن پیروی از افعال و کارهای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از جمله کارهای آن حضرت که به شهادت آیات و روایات از او صادر گشته: بیعت گرفتن از مؤمنین و مؤمنات می باشد، پس برای آنان مستحب است که در بیعت و دست دادن به آن حضرت (علیه السلام) تأسی جویند و اقتدا نمایند.
می گویم: نخست: دلالت داشتن آیات یاد شده بر وجوب یا استحباب تأسی و پیروی در تمام افعالی که از آن جناب صادر شده معلوم نیست، چنانکه در جای خود تحقیق کرده ایم، بلکه ظهور دارند در وجوب ایمان به آن حضرت و به کار بستن امر و نهی آن بزرگوار. و اگر تفصیل مطلب را در اینجا بازگو کنیم از مقصود و منظور اصلی خود دور می افتیم.
دوم: بر فرض که دلالت آن آیات را بر پسندیده بودن متابعت و پیروی از آن حضرت به طور مطلق ثابت بدانیم، می گوییم: در صورتی دلالت می کند کاری که از آن جناب صادر گردیده، به همان نحو انجام دهیم، و در موضوع مورد بحث ما این کار نشدنی است، چون بیعتی که در زمان آن حضرت (علیه السلام) صادر گشت مقید بود به این که دست در دست آن جناب نهاده شود، یا به فرمان ایشان بیعت انجام می شد، همچنان که بیعت با مسلم بن عقیل (علیه السلام) به دستور مولایمان امام حسین (علیه السلام) بود. ولی در زمان ما و مانند آن، دلیلی بر جایز بودن بیعت به گونه دست به دست دیگری زدن، وجود ندارد، پس این کار از بدعتهای حرامی است که مایه لعنت و پشیمانی است، و با این بیان وجه فرمایش مولایمان حضرت صادق (علیه السلام) در حدیثی که پیش تر از مفضل آوردیم این که: هر بیعتی پیش از ظهور حضرت قائم (علیه السلام) بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است... معلوم می شود. و از آنچه یاد کردیم فساد پندار یکی از علمای زنجانی ظاهر می شود که در کتاب صیغ العقود خود استحباب بیعت کردن با فقها را حتمی دانسته، و صیغه ای برای عقد بیعت درست کرده، و در این که بیعت از عقدهای جایز است یا لازم بحث نموده است!. و از دلایل مردود بودن پندار او این که در آغاز سخن خودش اعتراف کرده که عقد بیعت و صیغه آن در کتب هیچ یک از متقدمین و متأخرین یاد نشده است.
می گویم: ای خواننده هوشمند دانا ببین آیا می توان تصور کرد که همه علما از زمان معصومین (علیه السلام) تا زمان ما از چنین مطلبی که نام آن در قرآن مجید و اخبار متعددی آمده، غفلت کنند، با این که آن مطلب چیزی باشد که عموم نسبت به آن -به طور واجب یا مستحب- وظیفه و تکلیف داشته باشند؟ و هیچ کدام از آنان (علما) از آن یادی به میان نیاورند، و در گفتگوها و مباحث آن ها سخنی درباره آن شنیده نشود، و در مجالس و محافل خود آن را عنوان ننماید؟ آیا جز به خاطر این است که دست به دست دیگری دادن به عنوان بیعت جایز نیست، مگر این که معصوم باشد یا نایب خاص او؟ و آیا جز به خاطر این است که همگی در این رأی متفقند به طوری که هیچ یک از آنان به صورت احتمال هم آن را ذکر ننموده، چنان که در بسیاری از مسائل فقهی شیوه آن ها است. از خدای تعالی خواستاریم که ما را از خطا و لغزش در گفتار و کردار محفوظ بدارد.
و چون کتاب این شخص فارسی است چنین دیدیم که حاصل سخنش را در اینجا به زبان عربی بیاوریم، پس می گوییم: برای استحباب بیعت در این زمان و مانند آن استدلال نموده به فرموده خدای تعالی: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا" عظیما"(436)؛ کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خداوند بیعت می کنند، دست خدا بر روی دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش اقدام کرده و هر آنکه بر آنچه با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد داد. راوی گوید: و معلوم است که چیزی که اجر داشته باشد و به منزله وفاء به عهد خدا و دست دادن به دست خدا باشد، البته اگر واجب نباشد لا محاله مستحب مؤکد خواهد بود(437). سپس گفته: اصل در فعل و ترک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که مقدمه اطاعت وی در رسالت باشد رجحان است(438). آنگاه پس از سخنانی چنین گوید: و چون که رجحان وی دانسته شد پس به دلیل اصالت اشتراک از برای امام (علیه السلام) و نواب او نیز راجح است. این بود حاصل سخن او، و تو می دانی که چنین سخنی شایسته نیست از علمای اعلام صادر شود، چون آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب وفاء به آن بیعتی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام شود، و این که هر کس آن را وفا کرد پاداش بزرگی برایش هست، و هر که آن را شکست به خودش ضرر زده و بدی کردار و فساد نیت و پلیدی باطن دامن گیر خودش خواهد شد، و دلالت ندارد بر رجحان بیعت کردن با غیر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و دست چین کردن بوته های خار از اثبات مقصود استدلال کننده به وسیله این آیه آسان تر است. و اما اصلی که از آن یاد کرده، اولین اشکالش این است: که رجحان داشتن چیزی که اطاعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن متوقف است، امری است عقلی، به استحباب شرعی که اجر و ثوابی اضافه بر اصل عملی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن امر فرموده، داشته باشد وصف نمی گردد، و از قبیل جستجوی آب برای تحصیل طهارت است، (که لزوم عقلی دارد) پس اثبات کردن استحباب شرعی را با اصل یاد شده، طلبه های کوچک هم نمی پذیرند تا چه رسد به علمای بزرگ.
اشکال دوم این که: اطاعت کردن از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رسالت و احکام به هیچ وجه بر بیعت نمودن به معنی یاد شده متوقف نیست، بلکه این نیز مانند سایر کارهایی است که واجب است حکم آن ها را از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفت، پس در هر جا که امر و نهی آن حضرت ثابت شود، امتثال و اطاعت با انجام یا ترک آن واجب است، و هر جا که امر و نهیی از آن جناب ثابت نگردد، چنان که از امور عادی -مانند خوردن و آشامیدن و امثال آن ها از کارها و عادت های مختلف- باشد، اگر مکلف آن را به غیر عنوان تشریع و بدعت انجام دهد، کار مباحی کرده، و اگر آن را به عنوان این که از شرع رسیده و واجب یا مستحب است انجام دهد، بدعت و حرامی مرتکب گردیده است، و موضوع مورد بحث ما از این قبیل می باشد، چون بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام به گونه دست دادن از اموری است که از ایشان (علیه السلام) درباره آن اصلا" امری نرسیده، بلکه از آنان نهی از آن روایت آمده -چنان که دانستی- پس این گونه بیعت، بدعت و کار حرامی است.
اگر بگویید: می توان به امید مطلوب بودن بیعت کرد تا از حرمت تشریع و بدعت رهایی یابیم.
می گویم : اول، اینکه: پس از آنکه ثابت کردیم این از ویژگی های پیغمبر و امام است، و بیان داشتیم که نهی از این فعل از امامان (علیهم السلام) رسیده، دیگر برای امید مطلوب بودن و احتمال محبوب بودن آن جایی نمی ماند. دوم اینکه: اگر از همه این ها چشم بپوشیم، و فرض کنیم که این گونه بیعت از ویژگی های پیغمبر و امام نیست، و نهیی درباره آن نیامده،
گوییم: موضوع اخبار هر کس ثوابی برای انجام کاری بشنود و آن را به رجاء آن ثواب انجام دهد جایی است که درباره فضیلت و ثواب یکی از کارها و افعال، حدیثی بر حسب راه های معمولی از معصومین (علیهم السلام) برسد، و مؤمن به امید آن ثواب آن عمل را انجام دهد، نظر به اینکه خبری از معصومین (علیهم السلام) رسیده، پس اگر در واقع آن خبر از ایشان صادر نشده بود و مؤمن آن را به امید ثواب انجام داد، خدای تعالی از راه فضل و احسان خود آن ثواب را به او عنایت می کند. اکنون به آن شخص می گویم: کدام خبر ضعیف بر رجحان بیعت کردن با غیر امام (علیه السلام) دلالت نموده، و کدام فقیه مستحب بودنش را فتوا داده، یا کدام عالم رجحان آن را به امید ثواب محتمل دانسته است؟ با این که خود این شخص -چنان که دانستی- در اول سخنش اعتراف کرده که هیچ یک از علما از متقدمین و متأخرین را ندیده که این را یاد کرده باشد. از خدای تعالی خواستاریم که ما را از لغزش محفوظ بدارد، بمنه و کرمه.
و اما در مسأله اصالت اشتراک در تکلیف، به یاری و تأیید خدای تعالی می گویم: مقتضای ادله بلکه از ضروریاتی که امت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می شناسند، آن است که شریعت و آیین آن حضرت تا روز قیامت باقی است و همه مردم از زمان بعثت آن جناب تا روز قیامت وظیفه دارند از شریعت او پیروی کنند و اوامر و نواهی و احکام او را به کار بندند و این مقتضای خاتمیت آن حضرت و صریح آیات چندی است که در کتاب عزیز خداوند (قرآن) آمده است، ولی تردید و پوشیدگی ای در این نیست که موضوع ها و شرایط احکام متفاوت می باشد و در هر پدیده، حکمی از سوی خدای -عز و جل- مقرر شده است و خلاصه سخن در این باره این که احکام و افعالی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صدور یافته چهار گونه است:
اول: آنچه دلیل بر اختصاص داشتن به وجود شریف آن حضرت دلالت دارد، مانند: وجوب نماز وتر و خصایصی که فقها در کتاب نکاح برای آن جناب یاد کرده اند.
دوم: آنچه بر مشترک بودن وظیفه حاضران و غایبان؛ آن هایی که در زمان آن حضرت بوده اند و کسانی که پس از آن جناب می آیند، نسبت به آن ها دلالت دارد، مانند: واجب بودن نمازهای واجب و مستحب بودن نمازهای مستحب، و وجوب زکات و حج و غیر این ها از واجبات و مستحبات، و حرمت محرمات، و بسیاری از احکام که بر اساس دلیل ثابت است که همه در آن ها مساوی هستند.
سوم: آنچه دلیل دلالت دارد بر اختصاص داشتن آنها به کسانی که در زمان معصومین (علیهم السلام) حاضر بوده اند، مانند: وجوب جهاد، و وجوب نماز عید فطر و عید قربان، و وجوب نماز جمعه به طور عینی، و غیر این ها...
چهارم: آنچه در مورد واقعه یا مورد معینی حکم فرموده که احتمال می رود آن حکم مخصوص به همان مورد بوده و تکلیف به همان کسانی که در آن زمان حاضر بوده اند اختصاص داشته است، چون دلیلی ندارد که آن حکم شامل غائبین باشد، و در غیر آن مورد نیز جاری گردد. مانند: قسمتی از احکامی که برای مردها وارد شده، دلیلی ندارد که آن را شامل غیر آن ها بدانیم، و همچنان که در مسأله بیعت کردن است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضران را به انجام آن امر فرمود، بر فرض که اختصاص داشتن آن به حاضران دلیلی نداشته باشد، و از دلایلی که بر اختصاص یاد کردیم چشم بپوشیم، در این مسئله و امثال آن باید به اصل برائت رجوع کرد، نه اصل اشتراک در تکلیف، چون تکلیف مشکوک -عقلا" و شرعا"- با اصل برائت نفی می گردد. بنابراین تمسک به اصالت اشتراک در تکلیف چنان که این شخص گفته، دلیلی بر آن نیست، و این مطلب بر اهل تحقیق پوشیده نمی باشد، بلکه می توان گفت: اگر در مثل چنین موردی هم اصالت اشتراک را بپذیریم، باز نمی تواند بر استحباب بیعت کردن به گونه دست دادن در زمان غیبت دلالت کند، چون تمام آنچه در متوجه شدن خطاب مدخلیت دارد باید در کسی که هنگام خطاب نبوده موجود باشد، تا متوجه شدن خطاب به او نیز با اصالت اشتراک -به مذاق این قائل- ثابت گردد، و این در مطلب مورد بحث ما ممکن نیست، چون فرض آن است که بیعت حاضران با پیغمبر و امام واجب بوده است. و این در مورد غائبین -مانند اهل این زمان- سالبه به انتفای موضوع است، (یعنی موضوع وجوب منتفی می باشد) پس تکلیف کردن این ها به آن ممکن نیست.
و نیز از جهت دیگری تکلیف کردن اهل این زمان به آن بیعت ثابت نیست، این که: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضرین در زمان خود را در وقایع و زمان های خاصی امر فرمود که بیعت کنند، پس تکلیف کردن همان حاضران به آن امر پس از تمام شدن آن وقت، و گذشتن مدت آن واقعه ثابت نمی باشد، تا چه رسد به کسانی که در آن زمان نبوده اند. چون در جای خود ثابت کرده ایم که حکم باید امر جدیدی داشته باشد، و امر کردن به چیزی در وقت معینی مقتضی وجوب آن پس از پایان یافتن آن وقت نیست، مگر این که دلیل دیگری بر آن دلالت نماید، و در این مورد فرض این است که دلیلی وجود ندارد.
و براین شخص نقض دیگری نیز -بنا به نظر خودش- وارد می شود این که: مقتضای دلیلی که برای نظر خودش آورده -اگر تمام باشد- آن است که به وجوب بیعت کردن با دست بر همه مردم در تمام زمان ها ملتزم گردد، چون امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت وجوب بر حاضرین بود، پس مقتضای اصالت اشتراک در تکلیف -به گمان او- مایه قائل شدن به وجوب بر غائبین و معدومین در زمان آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) می شود و حال آن که این شخص به این مطلب ملتزم نمی گردد، چنان که از گفتارش دانستید.