مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

مبحث اول: معنی بیعت در لغت و شرع

گاهی بیعت و مبایعت به معنی هم عهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار می رود. چنان که در مجمع البحرین آمده است: مبایعت، معاقده و معاهده است، گویی هر کدام از دو طرف بیعت آنچه نزدش هست به دیگری واگذار کرده و خود را کاملا" در اختیار او قرار داده است.(405)
و شیخ ابوالحسن شریف، شاگرد مجلسی دوم -صاحب بحار- در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار گفته: و آن (بیعت) عبارت است از معاقده و معاهده گویی که هر کدام از آن دو، آنچه در توان دارد به دیگری واگذار کند، و خودش را خالص در اختیار دیگری قرار دهد.(406)
می گویم: حاصل از معنی مبایعت آن است که بیعت کننده: ملتزم شده و عهد محکم و پیمان استوار بسته به این که شخصی را که با وی بیعت نموده، با جان و مال خود یاری کند، و از هیچ چیزی از آنچه مربوط به او هست در راه یاری و نصرت او دریغ ننماید و جان و مال خود را در راه آن شخص نثار نماید. و بیعت به این معنی در دعای عهدی که برای هر روز روایت شده، و دعای عهدی که تا چهل بامداد روایت گردیده(407) -و این دو را ان شاء الله تعالی خواهیم آورد- یاد شده است. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همه امت را امر فرمود که به این گونه بیعت با امامان (علیهم السلام) بیعت نمایند، چه کسانی که حاضر بودند و چه غایب، در خطبه غدیر که در کتاب احتجاج(408) روایت گردیده، و بدون شک بیعت کردن به این معنی از لوازم و علایم ایمان است، بلکه ایمان جز به آن تحقق نمی یابد، پس مبایع در اینجا مؤمن است و مشتری خداوند -عز و جل- از همین روی فرموده است: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنة(409)؛ خداوند از مؤمنین جان ها و اموالشان را خریداری فرمود به این که بهشت را برای ایشان قرار دهد... و خدای تعالی پیغمبران و رسولان را برای تجدید و تأکید این بیعت برانگیخت که هر کس با آنان بیعت کرد با خداوند بیعت نموده، و هر کس از ایشان روی گرداند از خدا روی گردانیده است، از همین روی خداوند -جل شأنه- فرموده: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا" عظیما"(410)؛ به درستی، کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خداوند بیعت می کنند، دست خدا بر روی دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش اقدام کرده و هر آن که با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد کرد. در این آیه شریفه نیز دلالت بر این است که منظور از بیعت و مبایعه همان عهد مؤکد و پیمان شدید با خدا و رسول او است، و به وفاکنندگان آن عهد و پیمان وعده فرموده که پاداش بزرگی به آنان خواهد داد.
و این بیعت به دو امر تحقق می یابد:
یکی: تصمیم قلبی محکم و ثابت بر اطاعت امر امام (علیه السلام) و یاری کردن او با نثار جان و مال، چنان که در آیه شریفه فرمود: (خداوند از مؤمنین جان ها و اموالشان را خریداری فرمود...) که بر فروشنده واجب است آنچه را فروخته هرگاه خریدار از او مطالبه نماید به او تسلیم کند، و بی هیچ تأملی و تعللی آن را تحویل دهد، و آنچه دل بر آن بسته آشکار سازد.
دوم آنچه در باطن قصد نموده و دل بر آن نهاده همزمان با بیعت به وسیله زبان، اظهار نماید، و بدین ترتیب بیعت انجام می شود، همچنان که عقد بیع (فروش) در سایر امور تحقق نمی یابد مگر به دو چیز: یکی: قصد انشاء و تصمیم به ایجاد آن معامله مطابق آنچه فروشنده و خریدار در نظر دارند. دوم: به زبان آوردن آنچه آن دو، دل بر آن بسته اند و به این دو اصل، فروش تحقق می یابد.
گاهی بیعت در مورد دست به دست هم زدن نیز به کار می رود، چنان که در بعضی از اوقات بین عرب ها مرسوم و متداول بوده که پس از اتمام شدن بیع یا بیعت دست به دست هم می دادند، و این اطلاق از فرموده خدای تعالی: (کسانی که با تو بیعت می کنند، در حقیقت با خداوند بیعت کرده اند دست خدا بر روی دست آنان است) استفاده می شود، چون لفظ (ید دست) بر آن دلالت دارد، اضافه بر این که آورده اند که اصحاب با دست زدن به دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن حضرت بیعت می کردند.
و در کتاب احتجاج در قضیه وادار کردن مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر بیعت با اولین غصب کننده خلافت -لعنةالله- آمده که: سپس دست آن حضرت (امیرالمؤمنین (علیه السلام)) را کشیدند در حالی که او دست خود را جمع می نمود، و آن قدر کشیدند تا این که آن را بر روی دست ابوبکر نهادند و گفتند: بیعت کن بیعت کن، و در مسجد صدا پیچید که: ابوالحسن بیعت کرد بیعت کرد...
و نیز در احتجاج به روایت از مولایمان حضرت باقر (علیه السلام) آمده که: وقتی اسامه وارد مدینه شد، چون دید که مردمان بر خلافت ابوبکر اجتماع کرده اند، به سوی علی بن ابی طالب (علیه السلام) روان شد و به آن حضرت عرضه داشت: این چه وضعی است؟ علی (علیه السلام) فرمود: چنین است که می بینی! اسامه پرسید: آیا تو با این بیعت کردی؟ فرمود: آری ای اسامه! عرض کرد: آیا از روی طوع و به اختیار خود بیعت کردی یا از روی اجبار و اکراه؟ فرمود: خیر، بلکه از روی اکراه...(411)
پس از آنچه یاد آوردیم ظاهر گشت که اطلاق بیعت و مبایعه بر دست به هم دادن (صفقه و مصافقه) متداول و معروف بوده است. و هم چنین دست به هم دادن (صفقه) را در مورد بیعت کردن نیز به کار می برند، چنان که اهل لغت یاد کرده اند، گویند: صفقه رابحة یا خاسرة، یعنی: بیعتی سودمند یا زیانبار. و در حدیث آمده است: بارک الله فی صفقة یمینک؛ خداوند در دست به هم زدنت برکت دهد. و شاعر گوید:
الدهر ساومنی عمری فقلت له - ما بعت عمری بالدنیا و ما فیها
ثم اشتراه بتدریج بلا ثمن - تبت یدا صفقة قد خاب شاریها
زمانه در پی معامله عمر من بر آمد، به او گفتم: عمرم را به دنیا و آنچه در آن است نفروشم. سپس به تدریج و بدون پرداخت بها آن را خریداری کرد، نفرین بر آن معامله ای باد که فروشنده اش زیانکار است.
و در کافی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود و صفقه (بیعت) را بشکند، (در قیامت) دست بریده به سوی خدای -عز و جل- آید.(412)
البته مخفی نماید که خود دست به هم زدن بیعت حقیقی نیست، بلکه این کار نشانه وقوع و تمامیت بیعت است، و ظاهرا" به کار بردن بیعت و مبایعه در صفقه و دست به هم زدن از باب نامیدن مسبب به اسم سبب می باشد، و اصل و حقیقت بیعت چنان که محقق داشتیم: عهد و پیمان شدید و مؤکد است، و به آن است که آدمی به حقیقت در شمار اهل ایمان قرار می گیرد که بهشت را خریداری کرده اند، هر چند که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام (علیه السلام) با دست بیعت نکرده باشد، همچنان که بیشتر مؤمنانی که در زمان امامان (علیهم السلام) بوده اند چنین وضعی داشته اند، و شاهد بر این مطلب را خواهیم آورد، منتظر تمام سخن بوده باش که این از موارد لغزش است. از خدای تعالی خواستاریم به برکت اهل بیت عصمت -علیهم الصلاة و السلام ما را از لغزش محفوظ بدارد.

مبحث دوم: در حکم بیعت

در اینجا باید گفت: بیعت به معنی اول بر همه افراد از مرد و زن، برده و آزاد واجب است، بلکه ایمان جز به آن تحقق نمی یابد، چون اصل ایمان همان التزام با دل و زبان به اطاعت فرمان پیغمبر و امام و تسلیم بودن به ایشان و یاری نمودن با جان و مال می باشد، خدای -عز و جل- فرموده: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم(413)؛ پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است. و نیز خدای تعالی فرموده است: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا" مما قضیت و یسلموا تسلیما"(414)؛ نه، به پروردگار تو سوگند! که اینان به حقیقت ایمان نیاورند تا این که تو را در هر امری که در میانشان پیش آید حاکم کنند سپس هیچ گونه اعتراضی از آنچه تو حکم کرده ای نداشته باشند و کاملا" تسلیم گردند. که تسلیم بودن به فرمان پیغمبر و امام در آنچه به جان و عزیزان و مال مربوط است، نشانه تحقق یافتن ایمان می باشد.
و از دلایل وجوب بیعت با تمام ائمه (علیهم السلام) روایتی است که در احتجاج در خطبه غدیر روایت آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را به بیعت کردن با امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین (علیه السلام) امر فرمود، و عهد و پیمان به اطاعت ایشان را به مردم تلقین کرد، با این که امامان (علیهم السلام) معاصر اهل آن زمان نبودند، و این نبود جز به خاطر وجوب التزام مردم با دل و زبان و تعهد و پیمان محکمشان به پیروی و یاری و نثار کردن جان و مال در راه آنان و فرمانبرداری از دستورات ایشان (علیهم السلام)(415) و به تمام آنچه تذکر دادیم رهنمون می گردد فرموده خدای تعالی: قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لا یهدی القوم الفاسقین(416)؛ بگو، اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان واموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و مساکنی که مورد علاقه شما است نزد شما محبوب تر از خدا و رسول او و جهاد در راه او است، پس منتظر باشید تا خداوند امر خویش را بر آورد و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند.
و این مطلب از جهت کمال وضوح و روشنی نیازی به آوردن دلیل و برهان ندارد، و بر آن دلالت می کند روایتی که از طریق عامه در کتابهای مسلم و بخاری و ربیع الابرار(417) زمخشری آمده که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس در حالی بمیرد که نسبت به امام مسلمین بیعتی بر گردن او نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

تجدید بیعت در هر روز:

هرگاه آنچه را آوردیم دانستی می گوییم: مستحب است بیعت یاد شده هر روز تجدید گردد، به دلیل آنچه سید اجل علی بن طاووس در کتاب مصباح الزائر، و دیگر علمای ما نیز در کتاب های خود یاد کرده اند این که از جمله اموری که مستحب است هر روز بعد از نماز صبح خواند شود این دعا است: اللهم بلغ مولای صاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها و برها و بحرها و سهلها و جبلها حیهم و میتهم و عن والدی و ولدی و عنی من الصلوات و التحیات زنة عرش الله و مداد کلماته و منتهی رضاة و عدد ما احصاه کتابه و احاط به علمه. اللهم (انی) اجدد له فی هذا الیوم و فی کل یوم عهدا"و عقدا" و بیعته له فی رقبتی. اللهم کما شرفتنی بهذا الشریف و فضلتنی بهذه الفضیلة و خصصتنی بهذه النعمة فصل علی مولای و سیدی صاحب الزمان واجعلنی من اشیاعه و انصاره و الذابین عنه واجعلنی من المستشهدین بین یدیه طائعا" غیر مکره فی الصف الذی نعت اهله فی کتابک فقلت صفا" کانهم بنیان مرصوص علی طاعتک و طاعة رسولک و آله علیهم السلام. اللهم ان هذه بیعة له فی عنقی الی یوم القیامة
خدایا! بر مولایم صاحب الزمان -صلوات الله علیه- درودها و سلام ها فرست از سوی تمامی مؤمنین و مؤمنات که در مشرق ها و مغرب های زمین و در خشکی و دریا و کوه و صحرای عالمند، زنده و مرده آن ها و از والدین من و فرزندانم و از جانب خودم درودها فرست به وزن عرش الهی و به مقدار مداد کلمات او، و به نهایت خشنودی خداوند، و به شمار آنچه کتاب (آفرینش) او در بر گرفته و علم او احاطه نموده است. خدایا! من در این روز و هر روز برای او تجدید می کنم عهد و بیعتی را که بر گردن گرفته ام. خدایا! همچنان که مرا به این شرافت مشرف کردی و به این امتیاز برتری دادی و به این نعمت اختصاص بخشیدی، پس بر سرور و سالار من صاحب الزمان درود فرست و مرا از شیعیان و یاوران و حامیان آن جناب قرار ده و مرا از شهید شدگان در رکاب حضرتش با کمال شوق بدون هیچ اکراه مقرر فرمای در آن صف لشکری که اهل آن را در کتاب خویش وصف کردی و فرمودی: صفی همچون بنایی محکم و استوار هستند، در راه اطاعت تو و اطاعت رسول تو و خاندان او (علیهم السلام). خدایا! این بیعت برای او به گردن من است تا روز قیامت.(418)
مرحوم مجلسی در مزار بحار، پس از ذکر این عهد گوید: در بعضی از کتب قدیمه دیده ام که بعد از این دعا: دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن به بیعت.(419) و نیز مستحب است تجدید این بیعت پس از هر نماز واجب، به روایتی که از امام صادق (علیه السلام) آمده، و در کتاب صلاة بحار از کتاب الاختیار سید ابن الباقی نقل شده،(420) که ما آن روایت و دعا را در اول بخش ششم از این کتاب آوردیم.