فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

بیست و چهارم: صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت (عجل الله فرجه)

و در رجحان و استحباب آن تردیدی نیست، نظر به این که این کار از گونه های مودت نسبت به قربی و بستگان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که خداوند بندگانش را در کتاب خود به آن امر فرموده، نمی بینی که هرگاه فرزندت یا کسی از عزیزانت را دوست می داری و بر او بیمناک هستی، به قصد سلامتی او صدقه می دهی؟ پس مولای تو از هر کسی به این امر سزاوارتر است، اضافه بر این که این کار از اقسام صله امام (علیه السلام) است، و این برای خردمندان واضح می باشد، همچنان که فرق این و بین امر پیشین با اندک تأملی ان شاء الله روشن می گردد.
و از شواهد بر آنچه یاد کردیم از اهتمام ورزیدن به صدقه به نیابت یا به قصد سلامت آن حضرت (علیه السلام) روایتی است که شیخ صدوق در مجالس به سند خود از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا این که من نزد او از خودش محبوب تر باشم، و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوب تر باشند، و عترت من نزد او از عترت خودش محبوب تر باشند، و ذات من از ذات خودش نزد او محبوب تر باشد.(364)
و این حدیث به طریق دیگری گذشت و مقتضای آن، خوشایند بودن اظهار محبت نسبت به ایشان (علیه السلام) است به گونه ای که مؤمن برای خود و خاندانش و عائله و فرزندان و نزدیکانش انجام می دهد، و این باب وسیعی است که فواید بسیاری از آن استفاده می شود، چنان که بر اهل بینش پوشیده نیست، و به اقسام صله امام (علیه السلام) اشاره خواهیم کرد ان شاء الله تعالی.

بیست و پنجم و بیست و ششم : حج رفتن به نیابت از آن حضرت و فرستادن نایب که از طرف آن جناب حج کند

و این کار در بین شیعیان در روزگار قدیم متداول و مرسوم بوده، و بر خوبی و رجحان این عمل -اضافه بر این که خود صله و نیکی و مودت از طرف مؤمن به امام زمانش (علیه السلام) می باشد - چندین روایت دلالت دارد که در کتب علمای ما ذکر گردیده، از جمله: اخباری است که در استحباب حج به نیابت از مؤمنین به طور مطلق آمده و فضیلت آن بیان شده است، مانند:
1- روایت ابن مسکان که در کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که روای گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: کسی که از سوی شخص دیگری حج به جای می آورد چقدر اجر و ثواب برای او خواهد بود؟ فرمود: برای کسی که از سوی شخص دیگری حج می کند اجر و ثواب ده حج خواهد بود.(365)
2- شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که از آن حضرت سؤال شد درباره شخصی که از سوی شخص دیگری حج آورد آیا چیزی از اجر و ثواب برای او هست؟ فرمود: برای کسی که از سوی شخص دیگری حج به جای آورد اجر و ثواب ده حج هست، و او و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمه و عمو و دایی و خاله اش آمرزیده می شوند، خدای تعالی رحمتش وسیع و او کریم است.(366)
3- و در کافی به سند خود از ابوبصیر روایت آورده که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس حجتی به جای آورد و حج خود را از سوی خویشاوندان منظور کند که به وسیله آن او را صله نماید، حج او کامل خواهد بود، و برای کسی که از سویش حج شده مثل اجر او خواهد بود، خدای -عز و جل- وسعت دهنده آن اجر است.(367)
می گویم: این دو حدیث و احادیث دیگری که به خاطر رعایت اختصار نیاوردیم، بر استحباب نیابت در حج از سوی مؤمنین و مؤمنات -چه زنده یا مرده باشند- دلالت دارند، به ویژه اگر از خویشاوندان باشند، پس نیابت در حج از سوی مولایمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) قدرش بالاتر و ثوابش برتر است، زیرا که آن حضرت مقامش از همه اهل ایمان بالاتر و شأن و اجرش از تمامی آنان برتر است، به خصوص با ملاحظه روایاتی که پیش تر آوردیم که تصریح دارند بر اینکه رعایت خویشاوندان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مهم تر و برتر و عظیم تر است.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارند بر فضیلت شریک ساختن مؤمنین -به طور مطلق- در حج مستحب، که فحوای آن روایات دلالت می کند بر استحباب حج تمام از طرف هر فرد مؤمنی به طریق اولی، پس از روایات ظاهر می شود که حج به جای آوردن از سوی امام مؤمنین از همه سزاوارتر و بهتر است، مانند:
1- روایت محمد بن الحسن که در کافی و غیر آن آمده از حضرت ابولحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) که فرمود: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر هزار تن را در حج خود شریک گردانی برای هر کدام از آنان حجی خواهد بود بی آنکه از حج تو چیزی کاسته شود.(368)
2- و در همان کتاب به سند خود از محمد بن اسماعیل آورده که گفت: از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسیدم: چند تن را در حج خود شریک سازم؟ فرمود: هر قدر که بخواهی.(369)
3- و از معاویة بن عمار از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: پدر و مادرم را در حج خود شریک سازم؟ فرمود: آری، به درستی که خدای -عز و جل- برای تو حجی و برای آنان حجی قرار خواهد داد، و به خاطر صله ات نسبت به آنان برای تو اجری خواهد بود گفتم: آیا از طرف مرد و زنی که در کوفه هستند طواف کنم؟ فرمود: آری، هنگامی که طواف را آغاز می کنی چنین می گویی: بار خدایا از فلانی قبول فرمای -که از طرف او طواف می کنی(370)-.
می گویم: آخر حدیث تصریح دارد به این که منظور شریک ساختن شخص در فعل از اول کار است نه شریک ساختن او در ثواب پس از آنکه آن عمل را برای خودش انجام می دهد، دقت کنید.
و از جمله: روایاتی است که دلالت بر نایب فرستادن امامان (علیهم السلام) به مکه از سوی ایشان حج به جای آورد، و اجرت دادنشان برای این کار، که از روایات خوبی نیابت در آن از سوی امام زنده سلام الله علیه ظاهر می شود، چون یقین داریم که در این حکم خصوصیتی برای بعضی از امامان (علیهم السلام) نبوده، و نیز خصوصیت ندارد که نیابت فقط با اجرت انجام گیرد، بلکه کسی که در این عمل داوطلب شود فضیلتش برتر و اجرش عظیم تر است، چنان که پوشیده نیست.
در وسائل به نقل از تهذیب شیخ طوسی به سند خود از محمد بن عیسی یقطینی آمده که گفت: حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) جامه دان ها و غلامان و یک (هزینه) حج برای یونس بن عبد الرحمن، نزد من فرستاد و ما را امر فرمود که از سوی حضرتش به حج برویم، پس در بین ما صد دینار بر سه بخش تقسیم شد...(371).
و از جمله: در کافی به سند خود از موسی بن القاسم بجلی آورده که گفت: به حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) عرضه داشتم: سرورم، امیدم آن است که ماه رمضان را در مدینه روزه بدارم، فرمود: ان شاء الله در آن روزه خواهی گرفت، گفتم: و امیدم آن است که روز دهم ماه شوال (از آن به قصد حج) بیرون رویم، و خداوند زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان آن حضرت و دیدار شما را بار دیگر روزی گرداند، بسا می شود که از سوی پدر شما حج به جای آورم، و بسا که از طرف پدرم، حج را انجام می دهم، و بسا که از طرف کسی از برادرانم، و احیانا" از برای خودم حج به جای می آورم، پس چگونه آن را انجام دهم؟ فرمود: (حج) تمتع به جای آور. عرض کردم: من ده سال که مقیم مکه هستم! فرمود: (حج) تمتع به جای آور.(372)
می گویم: گواهی آوردن این حدیث از دو جهت است:
یکی: گفته راوی که: بسا می شود که از سوی پدر شما حج به جای می آورم. و امضای امام (علیه السلام) عمل او را، به ضمیمه اطلاقاتی که دلالت می کند بر فرق نداشتن نیابت از زنده یا مرده، پس هرگاه رجحان نیابت در حج از سوی امامی که وفات یافته تحقق یابد، رجحان نیابت از امام زنده -صلوات الله علیه- نیز ثابت می گردد.
دوم: امضای امام (علیه السلام) گفته راوی را که: بسا که از طرف کسی از برادرانم حج به جای می آورم که بر خوبی این عمل دلالت دارد. اگر از امام زمانش حج را انجام دهد به طور کامل تر و به طریق اولی پسندیده می باشد.
و از جمله: قطب راوندی (رحمةالله) در کتاب الخرائج ذکر کرده که: ابو محمد دعلجی که از همکیشان خوب ما، از محدثان بود، وی دو پسر داشت، یکی بنام ابوالحسن بر شیوه مستقیم، و شغلش غسل دادن اموات بود، و پسر دیگرش در کارهای حرام، روش سبکسران را داشت، به ابومحمد وجهی پرداخت شده بود تا با آن وجه از سوی حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) حجی انجام شود، و این رسم در آن زمان بین شیعیان رایج بوده است، پس ابو محمد به پسری که مفاسد اخلاقی داشت مبلغی از آن پول را داد سپس به حج رفت، و چون مراجعت نمود حکایت کرد: در موقف (عرفات) ایستاده بودم که جوان زیبا روی گندمگوئی را کنار خود مشاهده کردم که مشغول دعا و نیایش و تضرع و عمل نیک است. چون بیرون رفتن مردم (از عرفات) نزدیک شد روی به سوی من کرد و فرمود: ای شیخ آیا خجالت نمی کشی!؟ عرض کردم: سرور من! از چه خجالت بکشم؟ فرمود: (وجه) حجی از طرف کسی که می دانی به تو داده می شود، و تو از آن به فاسقی می دهی که شراب می خورد؟ زود است که چشمت از بین برود -و به چشمم اشاره کرد- و من از آن روز بیمناکم. این مطلب را ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان -شیخ مفید- نیز شنید. راوی گفت: چهل روز از آمدنش نگذشت که از همان چشمی که به آن اشاره شده بود جراحتی بیرون آمد و آن چشم از بین رفت.(373)
می گویم: شایسته است از اول تا آخر این حدیث تدبر شود که در آن فواید بسیار و مطالب مهمی هست، از جمله:
1- خبر دادن آن حضرت (علیه السلام) از غیب.
2- اهتمام ورزیدن و مهم شمردن وجوهاتی که مربوط به امام (علیه السلام) است، که آن ها را جز به افراد صالح از مردم ندهند، زیرا که از ابتدا تا انتهای حدیث مزبور ظاهر است که ابو محمد از وجهی که مربوط به آن حج بود چیزی به پسر گناهکارش پرداخته بود تنه این که تمام وجه آن حج را به او داده باشد، چنان که بعضی از بزرگان پنداشته اند، پس در آن دقت کن تا مقصود برایت روشن گردد.
3- زود رسیدن عقوبت به مؤمن بر انجام دادن آنچه سزاوار نیست انجام دهد، و این از سوی خدای متعال لطفی در حق او است.
4- امضا کردن امام (علیه السلام) نیابت از طرف خودش را و همچنین نایب فرستادن به جهت انجام حج از سوی آن جناب چنان که پوشیده نیست.
و از اموری که کم و بیش استحباب نیابت در حج، و نایب فرستادن برای حج از سوی امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آنها استفاده می شود: روایاتی است که دلالت دارد بر استحباب طواف کردن از سوی امامان (علیهم السلام)، پس روایت بعدی را مطالعه کن. خداوند به من و تو احسان فرماید.

بیست و هفتم و بیست و هشتم: طواف بیت الله الحرام به نیابت از امام (علیه السلام) و نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف نماید

پس از آن که ثابت کردیم طواف به نیابت از آن جناب مستحب است، استحباب نایب ساختن دیگری برای این که از طرف آن بزرگوار طواف نماید واضح است، زیرا که اینکار دوستی و احسان می باشد، اضافه بر این که مقدمه طواف به نیابت از آن حضرت (علیه السلام) است، بنابراین خوبی و رجحان آن به حکم عقل ثابت است. و نیز بر این مطلب دلالت دارد فحوای آنچه بر استحباب نایب فرستادن برای انجام حج از ناحیه آن حضرت (علیه السلام) دلالت می کند، بلکه می توان گفت: چون رجحان اصل عمل ثابت شد شرط بودن مباشرت (که خود شخص عمل را انجام دهد) منتفی است، به دلیل اصل،هر چند که اگر مؤمن خودش آن عمل را انجام دهد مرتبه والایی از فضیلت را در می یابد.
و اما آنچه بر استحباب طواف کردن از سوی امام زنده به طور خاص دلالت دارد روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در کافی به سند خود از موسی بن القاسم آورده که گفت: به حضرت ابو جعفر ثانی امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: می خواستم از سوی شما و پدر شما طواف کنم، به من گفته شد: به نیابت از اوصیا طواف کردن درست نیست. آن حضرت (علیه السلام) به من فرمود: بلکه هر قدر که توانستی طواف کن که جایز است. سپس بعد از سه سال به آن حضرت عرضه داشتم: پیش از اینکه از شما اجازه خواستم که از سوی شما و پدر شما طواف کنم به من اجازه فرمودید، پس آنچه خدا خواسته بود از شما و پدرتان طواف کردم، سپس چیزی بر دلم گذشت و به آن عمل کردم. فرمود: آن چه بود؟ عرض کردم: روزی از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف نمودم. آن حضرت (علیه السلام) سه مرتبه گفت: درود خداوند بر رسول خدا. عرض کردم: روز دوم از طرف امیرالمؤمنین (علیه السلام) و روز سوم از طرف امام حسن و روز چهارم از طرف امام حسین، و روز پنجم از طرف علی بن الحسین، و روز ششم از طرف ابوجعفر محمد بن علی، و روز هفتم از طرف جعفر بن محمد و روز هشتم از طرف پدرت امام موسی، و روز نهم از طرف پدرت امام علی (رضا) و روز دهم از طرف شما ای آقای من طواف کردم، و اینان هستند کسانی که به ولایتشان خداوند را دینداری می کنم. فرمود: بنابراین به خدا سوگند خدای را دینداری می کنی به دینی که جز آن را از بندگان نمی پذیرد. عرض کردم: و بسا که از طواف مادرت فاطمه (علیها السلام) طواف کردم و گاهی طواف ننمودم، فرمود: این طواف را بسیار کن که ان شاء الله بهترین عملی است که تو انجام داده ای.(374)
و از دلایل استحباب طواف نمودن از عموم مؤمنین روایتی است که در کافی به سند خود از ابوبصیر از حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هر کس پدر یا خویشاوندی را صله کند پس از طرف او طواف نماید، اجر آن به طور کامل برای او خواهد بود، و برای کسی که از سوی او طواف کرده مانند پاداش او خواهد بود و او به خاطر گرامی داشتن پیوند آن شخص، با ثواب طواف دیگری فزونی خواهد یافت.(375)