فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

بخش اول: در بیان قسمتی از روایات رسیده از امامان

1- در کافی به سند خود، از عبدالرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم! خبر ده مرا از این امری که منتظرش هستیم، چه وقت خواهد بود؟ حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: ای مهزم! وقت گذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند.(323)
2- و از ابراهیم بن مهزم، از پدرش آمده، که گفت: در محضر امام ابو عبدالله (علیه السلام) از پادشاهان آل فلان سخن به میان آوردیم، آن حضرت فرمود: همانا مردم به خاطر عجله کردنشان برای این امر هلاک گشتند، خداوند به جهت عجله بندگان، عجله نمی کند، به درستی که برای آن، امر آخری هست که به آن خواهد رسید، پس هرگاه به آن رسیدند، نه ساعتی پیش و نه پی می افتند.(324)
3- و از منصور آمده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای منصور!این امر شما نخواهد رسید، مگر بعد از نومیدی. نه، به خدا سوگند! تا این که از هم جدا شوید. و نه، به خدا سوگند! تا این که آزمایش گردید. و نه، به خدا سوگند! تا این که شقاوتمند شود هر که شقاوتمند شدنی است و سعادتمند گردد هر کس اهل سعادت است.(325)
4- و از محمد بن منصور صیقل، از پدرش آمده که گفت: من و حارث بن المغیره و جمعی از اصحابمان نشسته بودیم و حضرت امام صادق (علیه السلام) سخنانمان را می شنید، پس به ما فرمود: شما در چه فکری هستید، هیهات! هیهات! به خدا سوگند! آنچه شما دیدگانتان را به سوی آن خیره کرده اید، نخواهد شد تا این که غربال شوید. نه، والله! نخواهد شد آنچه دیدگانتان را به سوی آن می کشید، تا این که بررسی شوید. نه، والله! چشم به سویش می کشید، نخواهد شد تا این که (خوب از بد) جدا شود، نه، والله! نخواهد شد آنچه چشم به سویش می کشید، نخواهد شد مگر پس از نومیدی. نه، والله! نخواهد شد آنچه چشم به سویش می کشید، تا آنگاه که به شقاوت رسد آنکه شقاوتمند است و به سعادت رسد آنکه سعادتمند می باشد.(326)
5- و در حدیث دیگری، از امام ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا این حدیث شما (شیعیان که اعتقاد به غیبت دارید) به گونه ای است که دل های مردمان از آن می رمد، بنابراین هر که به آن اقرار کرد، بیشتر برایش بگویید و هر کس آن را انکار نمود، او را واگذارید. همانا باید که فتنه ای (آزمایشی) پیش بیاید که هر فرد آشنا و محرمی در آن سقوط نماید، تا جایی که آن کس موی را دو نیم سازد (مو را از ماست بیرون می کشد و بسیار دقیق است) هم در آن بیفتد، تا این که جز ما و شیعیان کسی باقی نماند.(327)
6- و در وافی به نقل از کافی، به سند خود از ابوالمرهف از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: غبار آن (فتنه و آشوب) بر کسی خواهد رسید که آن را برانگیزاند، محاضیر هلاک شوند. راوی پرسید: فدایت گردم! محاضیر چیست؟ فرمود: عجله کنندگان(328). در وافی گوید: محاضیر یا با حرف بی نقطه است (محاصیر) از باب (حصر) به معنی تنگی سینه می باشد. و یا با حرف نقطه دار (ضاد) بین دو حروف بی نقطه (حاء و راء) از باب (حضر) به معنی دویدن. و مجلسی (رحمةالله) در بحار گوید: محاضیر جمع محضیر است و آن اسب بسیار دونده است.
7- و در غیبت نعمانی به سند خود، از ابوالمرهف آورده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: محاضیر هلاک شوند. پرسیدم محاضیر چیست؟ فرمود: شتابزدگان. و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر روی پایه های محکم خود ثابت ماند...(329)
8- و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده، که گفت: در خدمت حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) شرفیاب بودم، مهزم اسدی نیز در خدمت آن جناب حضور داشت، پس عرض کرد: خداوند مرا فدای تو سازد! این امر چه موقع خواهد شد که بر ما طولانی گشت؟! فرمود: آرزومندان به آرزویشان نرسیدند و شتابزدگان هلاک گشتند و تسلیم شدگان نجات یافتند، و به سوی ما باز خواهید گشت.
9- و به سند خود، از حضرت ابوجعفر امام باقر (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: صاحبان محاضیر هلاک گشتند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر پایه های محکم خود استوار شد، به درستی که بعد از غم و اندوه، پیروزی شگفت انگیزی خواهد بود.(330)
10- و به سند خود، از ابراهیم بن هلیل آورده که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت گردم! پدر من در انتظار این امر جان سپرد، من نیز به سنی رسیده ام که می بینی، آیا بمیرم در حالی که (در این باره) به من اطلاع ندهی؟ فرمود: ای ابو اسحاق! تو عجله می کنی؟ عرض کردم: آری. به خدا سوگند! عجله می کنم و چرا شتاب نداشته باشم، در صورتی که به این سن که می بینی، رسیده ام. فرمود: همانا به خدا سوگند! ای ابو اسحاق! این کار انجام نمی یابد تا آن که (خوب یا بد) جدا شود و آزمایش گردد و تا آنجا که جز اندکی از شما بر جای نماند. سپس کف دست خود را برگرداند.(331)
11- و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر، از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که درباره فرموده خدای -عز و جل-: اتی امر الله فلا تستعجلوه؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید. فرمود: آن امر ما است. خدای -عز و جل- امر فرموده که در آن عجله نشود، تا این که سه لشکر آن را تأیید نمایند: فرشتگان و مؤمنان و رعب. فرموده خدای تعالی: کما اخرجک ربک من بیتک بالحق(332)؛ همچنان که خداوند تو را به حق (و برای اعلای کلمه توحید) از خانه ات بیرون ساخت.
و در تفسیر البرهان(333) و کتاب المحجة به سند خود، از غیبت شیخ مفید، مثل همین را روایت آورده است.
12- و در آن دو کتاب، نیز از مسند فاطمه (علیها السلام) تألیف شیخ ابو جعفر محمد بن حریر طبری، به سند خود از ابان، از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: هرگاه قائم (علیه السلام) بپاخیزد، خداوند جبرئیل را به شکل پرنده سفیدی می فرستد، پس او یک پای بر خانه کعبه و پای دیگر بر بیت المقدس می گذارد، سپس با صدای بلند بانگ می زند: اتی امر الله فلا تستعجلوه؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: آنگاه حضرت قائم (علیه السلام) حاضر می شود و در مقام ابراهیم دو رکعت نماز می گذارد، سپس در حالیکه اصحابش که سیصد و سیزده نفر هستند، پیرامونش باشند حرکت می کند، به درستی که در میان اصحاب او، کسانی هستند که شبانه از رختخواب خود هجرت می کنند، پس خروج می نماید و با او سنگ (مخصوصی) هست، که چون آن را افکند، از زمین گیاه می روید.
13- و رئیس المحدثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، به سند صحیحی از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده فرمود: اولین کسی که با حضرت قائم (علیه السلام) بیعت می کند جبرئیل (علیه السلام) است، که به صورت پرنده سفیدی نازل می شود و با آن حضرت بیعت می نماید، سپس یک پای بر بیت الله الحرام و پای دیگر را بر بیت المقدس می گذارد و با صدای رسایی که همه جهانیان آن را می شنوند بانگ می زند: اتی امر الله فلا تستعجلوه(334).
می گویم: این دو حدیث دلالت دارند بر این که منظور از امر الله در آیه، ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد، و این که جبرئیل در آن هنگام این آیه را می خواند، به جهت دلالت نمودن بر همین مطلب و نکوهش منکران و شتاب کنندگان است و الله العالم.
14- و در تفسیر البرهان، به نقل از عیاشی، از هشام بن سالم، از بعضی اصحابمان، از حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که راوی گوید: از آن حضرت (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی: اتی امر الله فلا تستعجلوه سؤال کردم. فرمود: هرگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقوع چیزی را در وقت معینی خبر داد، آن فرموده خداوند است که: امر الهی آمد، پس در آن شتاب مکنید، تا آن وقت فرا رسد. حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: اگر خداوند چیزی را خبر دهد که واقع شدنی است، گویی که آن واقع شده است.(335)
15- و در کتاب حسین بن حمدان، به سند خود از مفضل، از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده درباره فرموده خدای تعالی در سوره حمعسق (شوری): و ما یدریک لعل الساعة قریب یستعجل بها الذین لا یؤمنون بها و الذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون آنهاالحق الا ان الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید(336)؛ و چه دانی، شاید که آن ساعت نزدیک باشد، آنان که به او ایمان ندارند، درباره آن (از روی تمسخر) عجله می کنند، ولی آنان که ایمان آورده اند، از آن بیمناکند و می دانند که آن بر حق است. توجه کنید! به درستی آنان که درباره ساعت جدال می کنند، همانا در گمراهی دوری هستند. (فرمودند) که: منظور از ساعت هنگام ظهور حضرت قائم (علیه السلام) است، (مفضل گوید:) عرضه داشتم: ای مولای من! معنی جدال می کنند چیست؟ فرمود: می گویند: کی متولد شد و چه کسی او را دید و او کجاست و در کجا خواهد بود و چه وقت ظهور می کند؟! تمام این سخنان به جهت شتابزدگی در امر خداوند است و تردید در قضا و قدرت او. آنان هستند که در دنیا و آخرت زیان برده اند و البته برای کافران، عاقبت بدی خواهد بود.
16- و در حدیث اربع مائه، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که فرمود: تلاش کردن برای از جای برکندن کوه ها آسان تر است، از تلاش برای برانداختن حکومتی که وقت معینی دارد، از خداوند یاری بخواهید و صبر کنید که زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگانش بخواهد آن را به ارث می سپارد و عاقبت (خوب و پیروزی نهایی) برای تقوا پیشگان است. درباره امری پیش از رسیدن وقت شتاب مکنید، که پشیمان خواهید شد و مدت طولانی مشمارید، که دل هایتان را قساوت می گیرد.
17- و در کتاب کمال الدین، ابن بابویه به سند خود، از صقر بن ابی دلف آورده، که گفت: شنیدم حضرت ابو جعفر محمد بن علی الرضا (علیه السلام) می فرمود: همانا امام بعد از من پسرم علی است، امر او امر من و گفته اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته اش گفته پدر و اطاعتش اطاعت از پدرش می باشد. سپس ساکت شد. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (علیه السلام)! پس امام بعد از حسن کیست؟ آن حضرت (علیه السلام) به شدت گریه کرد، آنگاه فرمود: به درستی که امام بعد از حسن، پسرش قائم به حق، انتظار کشیده شده (منتظر) است عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)!چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: چون که او قیام می کند، پس از خاموش شدن یادش و مرتد شدن بیشتر معتقدان به امامتش. عرض کردم: چرا او منتظر (انتظار کشیده شده) نامیده شده است؟ فرمود: چون که او را غیبتی است، که روزهایش بسیار و مدتش طولانی خواهد بود، پس (در آن غیبت) مخلصان منتظر خروجش باشند و تردید کنندگان او را انکار نمایند و نفی کنندگان یاد او را به مسخره می گیرند و وقت گذاران در آن دروغگو می شوند و شتابزدگان درباره آن هلاک می گردند و تسلیم شدگان در مورد آن نجات می یابند.(337)
18- و به سند خود، از حضرت سید العابدین (علیه السلام) آورده، که فرمودن این آیه درباره ما نازل شد: و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله(338)؛ و خویشاوندان نسبی در کتاب خدا نسبت به یکدیگر اولی هستند. و این آیه (نیز) درباره ما نازل شد: و جعلها کلمة باقیة فی عقبه(339)؛ و آن را کلمه باقی در نسل او قرار داد و امامت را در ذریه حسین (علیه السلام) قرار داد، تا روز قیامت. و به درستی که قائم ما را دو غیبت هست که یکی از آن ها طولانی تر از دیگری است، غیبت اولی شش روز یا شش ماه یا شش سال است، و اما دیگری آن قدر طولانی خواهد شد، تا آنکه بیشتر معتقدان به این امر از آن بازگردند، پس بر آن ثابت نمی ماند، مگر کسی که یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و از آنچه ما حکم کنیم در دل هیچ گونه ناراحتی احساس نکند و به اهل بیت تسلیم باشد.(340)
19- و از آن حضرت (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا دین خدای - عز و جل- با عقل های ناقص و آرای باطل و معیارهای فاسد درک نمی شود و جز با تسلیم به دست نمی آید، پس هر کسی به ما تسلیم گردد، (از هلاکت دین) سالم ماند و هر آن که به ما اقتدا نماید، هدایت یابد و هر کس به قیاس و رأی خود عمل کند، هلاک می گردد و هر کس از آنچه ما می گوییم یا حکم می کنیم در سینه خود تنگی احساس کند، به آن (خدایی) که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده کافر شده است، در حالی که خود متوجه نیست.(341)
20- و در کتاب کفایة الاثر شیخ اقدم علی بن محمد بن علی خزاز رازی - و به قولی قمی- به سند خود، از مولایمان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه ای خواند که پس از آن که حمد و ثنای الهی را به جای آورد، چنین فرمود: ای گروه های مردم! گویا من (به جهان آخرت) دعوت می شوم و (دعوت حق را) اجابت می کنم و همانا من در میان شما دو چیز گرانبها برجای می گذارم، کتاب خدا و عترتم خاندانم را، تا هر زمان که به این دو چنگ بزنید، هیچ گاه گمراه نخواهید شد، پس از آنان بیاموزید و به آنان یاد ندهید که آن ها داناتر از شمایند، زمین از آنان خالی نمی ماند و اگر خالی بماند، دز آن صورت اهل خود را فرو می برد. سپس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: بار خدایا! من می دانم که علم پایان نمی یابد و بریده نمی شود و البته تو زمینت را از حجت خود بر خلقت خالی نمی گذاری، که آشکار باشد و اطاعت نشود، یا ترسان باشد و مخفی ماند، تا حجت تو باطل نگردد و دوستان تو پس از آنکه هدایتشان فرموده ای، گمراه نشوند، شماره آنان از همه کمتر و قدرتشان نزد خداوند از همه بیشتر است.
وقتی از منبر پایین آمد، عرض کردم: یا رسول الله! آیا تو حجت بر تمام خلق نیستی؟! فرمود: ای حسن! خداوند می فرماید: انما انت منذر و لکل قوم هاد(342)؛ و همانا تو ترساننده ای و برای هر قومی راهنمایی هست. پس من ترساننده (از عذاب الهی) هستم و علی هدایت کننده است. گفتم: یا رسول الله! فرمودی: زمین از حجت خالی نمی ماند؟!
فرمود: آری. او امام و حجت بعد از من است و تو حجت و امام بعد از او هستی و حسین امام و حجت بعد از تو و به تحقیق که خدای لطیف خیبر مرا آگاه فرموده که از صلب حسین پسری متولد خواهد شد که او را علی گویند همنام جدش علی، پس هرگاه حسین درگذشت، پسرش علی زمام امر را به دست می گیرد و او است حجت خداوند و امام، و خداوند از پشت علی پسری متولد خواهد کرد همنام من و شبیه ترین مردم به من است، علم او علم من است و فرمان او فرمان من. و او است امام و حجت بعد از پسرش، و از او فرزندی متولد خواهد گشت که او را جعفر گویند، راستگویان مردم است و او است امام و حجت بعد از پدرش، و خداوند از صلب جعفر فرزندی متولد خواهد ساخت همنام موسی بن عمران، سخت کوش ترین مردم در عبادت، پس او است امام و حجت بعد از پدرش و خداوند از صلب موسی پسری بیرون خواهد آورد، که او را علی گویند، کانون علم خداوند و جایگاه حکمت او، که وی است امام و حجت بعد از پدرش، و خداوند از او پسری متولد خواهد کرد که او را محمد نامند، که او است امام و حجت بعد از پدرش و خداوند از صلب محمد پسری متولد خواهد ساخت که او را علی گویند، که او است امام و حجت بعد از پدرش، و خدای تعالی از صلب علی پسری خواهد آورد که او را حسن گویند، که او است امام و حجت بعد از پدرش، و خداوند از حسن فرزندی بر خواهد آورد حجت قائم، امام زمان خود بر مردم و نجات بخش دوستانش می باشد، غایب می گردد تا این که دیده نمی شود، و عده ای از اعتقاد به او بر می گردند و عده ای دیگر ثابت می مانند و (تردید کنندگان) می گویند این وعده کی انجام خواهد شد اگر راستگو هستید؟! چنانچه از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند -عز و جل- آن را آن قدر طولانی خواهد ساخت، تا این که قائم ما خروج کند و عالم را پر از قسط و عدل نماید، همچنان که از ظلم و ستم پر شده باشد، پس زمین از یکی از شما خالی نمی ماند، خداوند علم و فهم مر به شما داده و من دعا کردم که خداوند علم و فقه را در ذریه من و ذریه ام قرار دهد.(343)

بخش دوم: در بیان گونه های عجله مذموم و آنچه از مفاسد بر آن مترتب می شود و اینکه سبب کفر و الحاد است

گونه اول: گاهی عجله کردن در این امر، و از دست دادن صبر و تحمل سبب می شود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدی پیروی کند که ادعای ظهور می نمایند و جاهلان غافل از اخبار رسیده از امامان معصوم (علیه السلام) را گمراه می سازند، که با جلوه دادن خیال های فاسدشان مطلب را بر عوام مشتبه می نمایند، و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا می خوانند، که عجله کردن در این امر او را برمی انگیزد تا از چنین افرادی بدون دلیل و برهان پیروی کند، با این که امامان ما (علیهم السلام) برای ما علامت های حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) را ذکر و بیان فرموده اند، و نیز علائم حتمی که هنگام ظهور آن جناب واقع و ظاهر می شود، به روشن ترین وجه یادآور گردیده اند، و به ما امر کرده اند، که بر اعتقاد به امامت ثابت بمانیم، و به کسی که مدعی نیابت گردد یا پیش از آشکار شدن آن علامت ها ادعای ظهور کند پاسخ مثبت ندهیم، از خداوند خواهانیم که ما را از فریب جلوه گری های شیطان در پناه خود نگاهدارد.
گونه دوم: بسا می شود که شتاب کردن در این امر سبب مأیوس شدن از وقوع آن می گردد، که نتیجه چنین عجله ای تکذیب پیغمبر و امامان (علیهم السلام) خواهد بود، در اخبار متواتر و روایات بسیاری از آنان رسیده مبنی بر اینکه آن حکومت الهی واقع خواهد شد، و امر فرموده اند که انتظار آن را بکشیم، که قسمتی از این روایات پیش تر گذشت.
گونه سوم: احیانا" شتابزدگی در این امر مایه انکار کردن حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) می شود، و این از گونه پیشین استعجال شدیدتر است، چون ممکن است شخصی به امامت امام دوازدهم معتقد باشد و بقای آن حضرت را باور دارد، و در عین حال از ظهورش مأیوس و ناامید باشد به سبب طولانی شدن غیبت، و عجله کردن نسبت به آن، از هلاک شدگان خواهد گشت، و این قسم دوم از اقسام عجله ای است که مایه هلاکت و خسارت است، و قسم سوم این است که عجله کردن، او را به آنجایی که حضرت را اصلا" انکار کند، می کشاند، که با گمان فاسد خود بگوید: اگر وجود داشت ظاهر می شد.
گونه چهارم: عجله کردنی که آدمی را در شک و تردید می اندازد، و این نیز مانند گونه پیشین مایه بیرون رفتن از ایمان و داخل شدن در شمار یاران شیطان است، و امامان ما (علیهم السلام) در چند روایت فرموده اند: که اگر خدای تعالی می دانست که دوستانش به تردید می افتند حجت خود را یک چشم بر هم زدن از آنان پوشیده نمی داشت. این روایت در کتاب کمال الدین و غیبت نعمانی و کتاب های دیگر آمده است.(344)
گونه پنجم: آنچه سبب اعتراض کردن بر خدای تعالی نسبت به قضا و قدرش می شود، و مایه اعتراض کردن بر امام در تأخیر انداختن ظهورش می گردد، آن است که شخص بگوید: چرا آشکار نمی شود، و مانند این سخنان را بر زبان جاری نماید، که عجله کننده در این مورد به خاطر اعتراض و اشکال بر خداوند پیرو شیطان است، که وقتی خداوند او را امر فرمود که بر آدم سجده کند اعتراض کرد و گفت: ء اسجد لمن خلقت طینا"(345)؛ آیا سجده کنم برای کسی که او را از گل آفریدی؟ در صورتی که خداوند فرموده است: و ما کان لمؤمن و لا لمؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا" ان یکون لهم الخیرة من امرهم(346)؛ و هیچ مرد و زن مؤمن را نشاید که هرگاه خدا و رسول او در موردی حکم کنند غیر آن را برگزیند (و بر خلاف آن رفتار نماید).
و شیخ کلینی به سید صحیحی از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: اگر قومی خداوند را عبادت کنند بی آن که شرک بورزند و نماز را بر پای دارند و زکات را بپردازند و حج بیت الله را به جای آورند، و ماه رمضان را روزه بگیرند، و سپس به چیزی که خداوند کرده یا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داده بگویند: آیا (بهتر نبود) خلاف این را انجام می داد؟ یا چنین چیزی در دل داشته باشند، به همین سبب مشرک خواهند بود. آنگاه آن حضرت (علیه السلام) این آیه را تلاوت کرد: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم لا یجدوا فی انفسهم حرجا" مما قضیت و یسلموا تسلیما"(347)؛ هرگز، به پروردگارت سوگند! ایمان نخواهند داشت تا این که تو را در مورد آنچه از نزاع ها و خصومت ها در میانشان روی می دهد حاکم نمایند سپس از آنچه حکم کرده ای در دل هیچ اعتراضی نداشته باشند و کاملا" تسلیم فرمان تو گردند. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: بر شما باد تسلیم شدن(348).
گونه ششم: گاهی عجله کردن سبب می شود که شخص، حکمت غیبت را انکار نماید و این در حقیقت انکار عدل خدای تعالی و نسبت دادن ناشایست به او است -که خداوند بسیار برتر از آن است- و برخی از حکمت های غیبت طولانی شدن آن در بخش چهارم در حرف عین گذشت، و بعضی از اسرار آن بعد از ظهور آن حضرت -صلوات الله علیه- ظاهر خواهد شد.
گونه هفتم: این که گاهی عجله کردن و تسلیم نبودن، سبب سبک شمردن احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام) می شود که به انتظار امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امر فرموده اند، پس شخص شتابزده از جهت عجله کردنش آن اخبار را سبک می شمارد، و با این کار در شمار کفار قرار می گیرد، چون سبک شمردن سخنان امامان (علیهم السلام) در حقیقت سبک شمردن خود آنان است، و سبک شمردن آنان بی اعتنایی به خدای -عز و جل- است، و سبک شمردن خدای عز و جل کفر ورزیدن به او می باشد، به خدای تعالی از گمراهی پس از هدایت پناه می بریم.
در کتاب تحف العقول از امام صادق (علیه السلام) در بیان کفر و ایمان روایت آمده که فرمود: و گاهی از ایمان بیرون می رود به پنج جهت از کارهایی که همه به هم شباهت دارند و معروف هستند: کفر، شرک، گمراهی، فسق و مرتکب شدن گناهان کبیره. پس معنی کفر هر معصیتی است که از روی نفی و انکار و سبک شمردن و سهل انگاری انجام گردد، در هر کاری که کوچک باشد یا بزرگ، و فاعل آن کافر است، و معنی آن معنی کفر است...(349)
گونه هشتم: بسا می شود که عجله کردن مایه رد اخباری که در مورد فرج و ظهور مولایمان (علیه السلام) رسیده خواهد شد، چون شخص عجول و شتابزده به خاطر تنگی سینه و کمی صبرش وقتی مدتی طولانی بر او می گذرد شیطان بر او مسلط می گردد، و به او وسوسه می کند که: شاید این اخبار از ائمه اطهار صادر نشده، و شاید گرویدگان به این مذهب یا بعضی از راویان این اخبار آن ها را ساخته باشند، به جهت مصالح و منافعی که از این کار به آنان می رسیده است! و این خیال و پندار در ذهنش پیوسته قوت می گیرد تا جایی که عاقبت کارش به رد کردن و نپذیرفتن این اخبار منتهی می گردد، و به دره هلاکت جهنم سقوط می کند که بد جایگاهی است، زیراکه رد کردن آنچه معتمدان امامان (علیهم السلام) از ایشان نقل می کنند در حقیقت رد خود امامان و کفر ورزیدن به حق ایشان است، چنان که در روایت عمر بن یزید در کتاب وسائل و غیر آن آمده که گفت: به حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: چه نظر دارید درباره کسی که اقرار نکند به این که شما در شب قدر چنانید که یاد فرمودی و آن را رد هم نکند؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: البته اگر از کسی که نسبت به او اطمینان دارد راجع به علم ما حجت بر او تمام شود، در عین حال به آن اطمینان نکند کافر است.
گونه نهم: احیانا" شتابزدگی در بعضی از اشخاص سبب می شود که اخبار رسیده از امامان (علیهم السلام) را به خواسته ها و هوس های خود تأویل و توجیه نماید، به طوری که بر خلاف صریح یا ظاهر اخبار می باشد، پس بدین ترتیب در دره ضلالت و گمراهی سقوط می کند، چون این کار او را به جایی می برد که -العیاذ بالله- گمراه کردن را به حجت های خدای متعال نسبت دهد، نمی بیند که بسیاری از گمراهان گمراه کننده از اولین و آخرین به سبب گشودن در تأویل و توجیه در سخنان خداوند و گفته های رسول خدا و خلفای بر حق او (علیهم السلام) گمراه شدند و دیگران را به گمراهی انداختند، و ندانستند که سخن گفتن به جملاتی که ظاهری دارند و منظور کردن معنی دیگری غیر از ظاهر بدون این که دلالت روشن و قرینه واضحی بر آن قرار داده شود، گمراه ساختن مردم است و نزد عقلا قبیح و زشت می باشد! و خدای تعالی در مورد آیات متشابه قرآن فرموده: فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم(350)؛ پس آنان که در دلهای شان انحرافی هست، در پی پیروی از متشابه آن (قرآن) می روند و به طلب فتنه و به منظور تأویل آن، و حال آن که تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخون در دانش نمی داند...
و این احمق ها ظواهر اخبار و نصوص آن ها را تأویل می کنند به آنچه هواهای نفسانی آن ها در آن هست، و سلیقه های فاسد و پندارهای بی رونق خود را در آن ها اعمال می نمایند، بی آنکه دلیلی مقتضی آن باشد یا شاهدی آن را نشان دهد، و این به خاطر تنگی سینه و کمی صبرشان در طول غیبت و محنت شدید آن است. با خدایا! به تو از گمراهی پس از هدایت پناه می بریم، پروردگارا! به حق اولیای مقربت سوگند، ما را از بیراهه رفتن محفوظ بدار. آمین رب العالمین.
گونه دهم: گاهی عجله کردن و کم صبری در این امر سبب می شود که در دل تصمیم بگیرد این که اگر تا فلان وقت واقع نگردید آن را انکار نماید و به آن کفر ورزد، و این حالت او را در شمار شکاکان هلاک شونده قرار می دهد، زیرا که این حالت یکی از یکی از دو جهت سرچشمه می گیرد؛
- یا شک در راست بودن گفته های امامان (علیهم السلام) دارد -العیاذ بالله-
- یا شک در راستگویی راویان مورد وثوق و اطمینان که امامان (علیهم السلام) به ما امر فرموده اند که آنان را در آنچه از ایشان روایت می کنند تصدیق نماییم. و در توقیع شریفی که به قاسم بن العلاء رسیده و در چند کتاب معتبر از قبیل وسائل روایت گردیده چنین آمده است: هیچ عذری برای کسی از پیروان ما نیست در این که تردید کند در آنچه معتمدان ما از ما روایت می کنند، دانسته اند که ما سر خودمان را با آنان در میان می گذاریم و رازمان را به ایشان می گوییم...(351) و روایات بسیاری نیز بر همین معنی دلالت دارد.
گونه یازدهم: گاهی بر اثر شتابزدگی، در سایر اخباری که از امامان (علیهم السلام) روایت شده نیز شک می کند یا آن ها را رد می نماید، چون شخص عجول و شتابزده ای که اعتقادش را بر مبنای محکم و پایه ثابتی استوار ننمود چنین می پندارد که اخباری که در مورد وعده به فرج و ظهور رسیده راست نیست، به جهت شک در راوی آن اخبار یا کسی که از او روایت شده (یعنی پیغمبر یا امامان صلوات الله علیهم اجمعین) و این پندار را نسبت به سایر اخباری که از امامان (علیهم السلام) در امور دیگر از ثواب و عقاب و وعده و وعیدها... صادر گردیده نیز قیاس می کند، و بدین ترتیب در شمار گمراهان و کفار قرار می گیرد، پناه بر خدا.
گونه دوازدهم: بسا می شود که شخص عجول شتابزده به سبب عدم اعتقاد یا شک، که بر اثر کم صبری و تنگی سینه او است، مؤمنین اهل یقین که منتظر ظهور و فرج مولایمان (علیه السلام) هستند را به تمسخر و استهزاء می گیرد، و با این کار خدای -عز و جل- و اولیای او (علیهم السلام) را استهزاء می نماید. و بدون تردید چنین شخصی کارفر است و با خداوند -جل شأنه- عناد ورزیده است، الله یستهزی ء بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون(352)؛ خداوند آن ها را استهزا می کند و آنان را در طغیانشان سرگردان رها می سازد. و چنین کسانی به سان قوم نوح می باشند، آن کافرانی که خدای تعالی درباره آنان فرموده: و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملأ منن قومه سخروا منه قال ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون فسوف تعلمون من یأتیه عذاب یجزیه و یحل علیه عذاب مقیم(353)؛ و کشتی را (نوح) می ساخت. و هرگاه جمعی از افراد قومش بر او می گذشتند او را مسخره می کردند (نوح) می گفت اگر امروز شما ما را مسخره کنید ما هم (روز دیگری) شما را به تمسخر گیریم که بعد از این بدانید کدامیک از ما و شما را عذاب خوار کننده خواهد گرفت و عذاب دائم خواهد رسید.
گونه سیزدهم: گاهی شتابزدگی موجب خشم بر خالق متعال و رضا ندادن به قضای الهی می شود و این صفت مایه هلاکت و تیره بختی است. و از همین روی در دعای روایت شده از عمری (رحمةالله) که از حضرت صاحب الامر
(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرفته شده چنین آمده: بار خدایا! و تویی آن دانای بدون تعلیم به آن وقتی که صلاح است امر ظهور (حکومت) ولی ات را اذن دهی که خود را آشکار سازد و پرده غیبت از روی برافکند، پس مرا بر آن (امر غیبت) صبر و شکیبایی ده که دوست نداشته باشم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد، و آنچه را تو تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل نباشم. و هر چه تو در پرده قرار داده ای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته ای کاوش ننمایم و در تدبیر امور جهان با تو (که همه مصالح را می دانی) به نزاع نپردازم...(354)
گونه چهاردهم: بسا می شود که شتابزدگی و بی صبری در بعضی از اشخاص مایه ترک دعا کردن برای تعجیل فرج صاحب الزمان (علیه السلام) می گردد، و بر اثر آن از نتایج و فوایدی که در دعا برای تعجیل فرج هست محروم می شود، به سبب این که شخص مدتی مدید به دعا کردن برای این امر مشغول گردیده، و اهل دعا و دوستی آن حضرت را نیز می بیند که به این دعا مشغولند، سپس مشاهده می کند که فرج و ظهور به تأخیر افتاد و به خوشحالی و سرور نرسید، لذا به سبب کم صبری و شتابزدگی در این امر چنین می پندارد که آن دعاها در حاصل شدن مطلب او تأثیری ندارد، و این باعث می شود که برای تعجیل فرج را ترک گوید، غافل از این که این دعا نیز مانند سایر دعاها به شروط و صفاتی بستگی دارد که اثرش آشکار نمی گردد مگر بعد از پیدایش آن شروط و ویژگی ها در آن. البته این منافات ندارد با آن که امر به دعا شده، و فوایدی بر آن مترتب می گردد، همان طور که امر شده به نماز و آثار ارزنده و ثواب های بسیاری بر آن هست، ولی هرگاه کسی صورت نماز را انجام داد بدون اینکه شرایط در آن جمع باشد، امر مولایش را امتثال نکرده، و آنچه از آثار نماز آرزومند است به دست نمی آورد، بلکه مورد عقاب نیز خواهد بود، پس بر دعا کننده لازم است که در تحصیل شروط دعا جدیت نماید تا به آرزو و مقصودش نایل آید.
اگر بگویید: در روایات آمده که پیغمبر و امامان (علیهم السلام) برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الامر (علیه السلام) دعا می کرده اند، و بی تردید دعای آنان جامع تمام شرایط صحت و کمال می باشد، با این حال ظهور آن حضرت (علیه السلام) تاکنون انجام نیافته است، در صورتی که مستجاب بودن دعای ایشان نزد اهل ایمان مورد شک نیست؟ گوییم: جواب این مطلب به دو وجه بیان می گردد؛
یکی: این که اخبار گویای آن است که ظهور حضرت صاحب الامر (علیه السلام) از امور بدائیه است که امکان پیش و پس افتادن دارد، هر چند که اصل واقع شدن و تحقق یافتن آن از امور حتمی است که خدای تعالی آن را به طور قطع وعده فرموده، و او خلف وعده نمی کند، پس ممکن است که به سبب دعای آنان (علیهم السلام) زودتر واقع گردد، و آن وقت هنوز نیامده که اگر دعای ایشان نبود، از آن وقت نیز تأخیر می افتاد.
دوم: این که هم چنین اخبار گویای آن است که -به جز ترک کردن دعا- موانع متعدد دیگری نیز برای تعجیل ظهور آن جناب وجود دارد، و ترک کردن دعا نیز یکی از موانع است، پس هرگاه مؤمنین نسبت به دعا کردن اهتمام بورزند این مانع برداشته می شود و به سبب دعا کردن وقت فرج پیش می افتد، و نیز باید برای برداشته شدن موانع دیگر هم تلاش کنند، که آن موانع در حرف عین از بخش چهارم کتاب بیان گردید، به آنجا مراجعه شود. و اگر دعا ترک گردد تأخیر هم بیشتر خواهد بود.
و از آنچه یاد آور شدیم معلوم شد که بین امر کردن به دعا برای تعجیل فرج و ظهور با اخباری که از استعجال و شتابزدگی نهی می کنند منافاتی نیست، و عجله ای که مذمت گردیده آن است که از اقسام یاد شده باشد. و اما دعا کردن برای تعجیل فرج در عین حال که دعا کننده از اهل تسلیم و رضا به قضا و تقدیر خدای -عز و جل- باشد چیزی است که خداوند و اولیای او به آن امر فرموده اند و بر آن تأکید کرده اند، بنابراین دعا کننده به یکی از این دو نیکی رستگار می شود:
1- یا مولایش در زمانش ظهور می کند، با رسیدن به فواید و آثار دیگر دعا، اگر تأخیر افتادن از آن زمان از امور حتمی نباشد که وسایل در تغییر دادن آنها هیچ گونه تأثیری ندارند، چنان که در دعا از حضرت سیدالعابدین (علیه السلام) آمده: و یا من لا تبدل حکمته الوسائل(355)؛ و ای (خدایی) که وسائل، حکمتش را تغییر نمی دهند. و این نظیر طول عمر می باشد که مثلا" بر صله رحم متوقف است به شرط آن که غیر آن حتمی نباشد.
2- و یا رستگار شدن به سایر فواید دعا، و قرار گرفتن در شمار دعا کنندگان و منتظران. بنابراین دعا کردن برای تعجیل فرج در هر حال مورد امر و پسندیده است، و منافاتی بین آن و بین نهی از شتابزدگی نیست.
حاصل اینکه: عجله ای که از آن مذمت شده ضد صبر و تسلیم است، و تمام گونه هایی که یاد آوردیم در زیر این عنوان قرار می گیرند، و بدون تردید دعا کردن و درخواست نمودن تعجیل فرج صاحب الزمان (علیه السلام) از درگاه خداوند منان از این عنوان بیرون است، بلکه این دعا اظهار یقین و ایمان به آن است که ظهور آن حضرت و فراهم نمودن وسایل فرجش از قدرت همه جز خداوند تعالی خارج است، و انجام دادن امر او به دعا کردن می باشد، لذا بندگان این را از خدای تعالی مسألت می نمایند. و به عبارت دیگر می گوییم: شتابزدگی از بنده اظهار انتخاب، و رها کردن تسلیم و زود خواستن چیزی پیش از رسیدن وقتش می باشد، و این مایه پشیمانی می شود، چنان که در گفتار امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیش تر گذشت، ولی درخواست تعجیل فرج از خدای جلیل -تعالی شأنه- اقرار به بندگی و اعتراف به قدرت و اراده و حول و قوه الهی، و باور به عجز و ناتوانی خود و نداشتن هیچ قوت و نیرو و چاره است. پس حقیقت دعا آن است که بنده با تمام وجود به خدای تعالی توجه نماید، و فرمان او را اجابت کند، و نسبت به خودش عجز و شکستگی و ناتوانی و بیچارگی و اختیار نداشتن را اقرار و اعتراف نماید، لذا در خبر آمده که: دعا مغز عبادت است. خدای تعالی ما و سایر مؤمنین را توفیق دهد که در عین رضا و تسلیم، به دعا کردن برای فرج اهتمام ورزیم که او اجابت کننده کریم است.

بیست و سوم: صدقه دادن به نیابت از آن حضرت (علیه السلام)

و این از نشانه های مودت و دوستی آن جناب و ولایت او است و بر خوبی و رجحان آن دلالت دارد آنچه در مدح صدقه دادن و نماز خواندن به نیابت از سایر مؤمنین وارد گردیده -چنان که گذشت- زیرا که مولای مؤمنین افضل افراد آنان است، و صدقه دادن از سوی او از صدقه دادن به نیابت از آنان بهتر و برتر می باشد، اضافه بر فحوای دلیلی که در مورد نیابت کردن از امام (علیه السلام) در حج و طواف و زیارت و... وارده شده، که اگر کسی آن روایات و مانند آنها را جستجو نماید رجحان داشتن انجام هر گونه عمل صالح به نیابت از آن جناب - صلوات الله و سلامه علیه- را خواهد دانست.
و سید اجل علی بن طاووس (رحمةالله) در کتاب کشف المحجة فرزندش را سفارش و امر کرده به انجام اموری که مربوط به آداب و وظایف او نسبت به مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) است، تا آنجا که گفته: ...پس در پیروی و وفاداری و تعلق خاطر و دلبستگی نسبت به آن حضرت (علیه السلام) به گونه ای باش که خداوند و رسول او (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدران آن حضرت و خود او از تو می خواهند و حوایج آن بزرگوار را بر خواسته های خود مقدم بدار هنگامی که نمازهای حاجت را به جای می آوری، و صدقه دادن از سوی آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوی خودت و عزیزانت قرار ده، و دعا برای آن حضرت را مقدم بدار بر دعا کردن برای خودت، و نیز در هر کار خیری که مایه وفای به حق آن حضرت است آن بزرگوار را مقدم بدار، که سبب می شود به سوی تو توجه فرماید و به تو احسان نماید...(356)
اضافه بر این که این کار از اقسام صله امام (علیه السلام) است، و فضیلت صله امام (علیه السلام) ان شاء الله تعالی خواهد آمد. و بر این مقصود و بر این که صدقه دادن و مانند آن صله است دلالت می کند خبر علی بن ابی حمزه که در وسائل و بحار و غیر آن روایت آمده که گفت: به حضرت ابوابراهیم (موسی بن جعفر (علیه السلام)) عرضه داشتم: از سوی زندگان و مردگان از خویشاوندان و دوستانم حج به جای آورم و نماز بگزارم و صدقه بدهم؟ فرمود: آری! از سوی او صدقه بده و نماز بگزار و به سبب صله و پیوندت نسبت به او پاداش دیگری برایت خواهد بود.(357)
می گویم: هر چند که در سؤال از خویشاوندان و دوستان یاد نمود، ولی بدون تردید ذکر کردن این دو مورد از جهت آن است که انسان در غالب اوقات حج و صدقه و زیارت و کارهای نیک دیگر را از سوی کسی انجام می دهد که با وی رابطه و خصوصیتی داشته باشد، و این را آشکارا می بینیم که در مردم چنین حالتی وجود دارد، لذا در سؤال این دو را یاد کرد، پس معلوم شد که این دو مورد را برای نمونه یاد نموده است، و منظورش سؤال از جایز بودن نیابت در عبادت ها و خیرات از طرف زندگان و مردگان مؤمنین و مؤمنات می باشد، پس امام (علیه السلام) سؤال او را به طور بلیغ تر و تمام تری پاسخ داد که جایز بودن آن را با کلمه آری بیان فرمود، سپس خواست خوبی و استحباب آن را بیان کند، که پس از تذکر جایز بودن آن امر فرمود به این که: از سوی او صدقه بده و نماز بگزار آن گاه خواست که او را بر این کار تشویق و ترغیب نماید، که فضیلت و ثواب آن را یاد آور شد و فرمود: و پاداش دیگری برایت خواهد بود و چون خواست جهت استحقاق اجر و ثواب را بیان سازد و به آن توجه داد و فرمود: به سبب صله و پیوندت نسبت به او. پس در این سخن حکم به جایز بودن این عمل را به معنی اعم (از مباح و مستحب) و استحباب آن و ترغیب کردن به آن با بیان اجر و ثوابش، و این که آن پاداش به خاطر پیوند با خویشان و دوستان است را در فرمایش خود جمع کرد. پس ای خواننده دانای هوشمند! دقت کن که اگر شخصی به سبب صله یکی از برادران مؤمن خود و صدقه دادن از سوی او استحقاق ثواب یابد، پس چرا کسی که از سوی صاحب الامر (علیه السلام) صدقه بدهد مستحق ثواب و پاداش بزرگتری نباشد؟ آری، استحقاب آن را دارد، و به برترین ثواب صدقه دهندگان نایل می شود، چون این عبادت را به نیابت از بهترین افراد عالم انجام داده است. و بدون تردید هر قدر که ارتباط و خصوصیت بین او و بین امامش -سلام الله علیه- کامل تر و تمام تر باشد، ثوابش در صدقه دادن از سوی آن حضرت نیز فزون تر و تمام تر خواهد بود، از درگاه خدای تعالی خواهانیم که بر ما و بر سایر مؤمنین به کمال مودت و خدمت آن حضرت منت گذارد که خداوند اجابت کننده دعاها است. و شاهد بر آنچه یادآور شدیم -که صدقه دادن از سوی امام (علیه السلام) برتر از صدقه دادن از طرف غیر او است- اضافه بر حکم عقل به این مطلب و این که از اقسام صله امام (علیه السلام) است، روایتی است که در تفسیر امام عسکری (علیه السلام) آمده که ان شاء الله تعالی بیان خواهد شد.
توجه و راهنمایی: بدان که از خبر علی بن حمزه -که مذکور افتاد- جایز بودن نیابت در کارهای نیک از نمازها و صدقات و غیر اینها از سوی زندگان مؤمنین و مؤمنات استفاده می شود، جهت دلالت این است که: ظاهر سؤال راوی و جواب امام (علیه السلام) آن است که حج و نماز و صدقه از باب نمونه و مثال یاد شده اند، و خصوصیتی در ذکر آن ها نیست، و سؤال کننده منظورش آن است که از جایز بودن نیابت در همه کارهای مستحب پرسش نماید، و بیان دلالت بر دو وجه است.
یکم: این که امام (علیه السلام) در جواب او به یاد کردن صدقه و نماز اکتفا کردند و از حج سخنی نگفتند، با این که نیابت کردن در حج بر اساس روایات و آثار، معروف و ثابت است، و از هیچ یک از علمای بزرگوارمان در این باره اشکالی نقل نشده، از اینجا معلوم می شود که امام (علیه السلام) نیز دانسته است که صدقه و نماز و حج در سؤال از جهت نمونه و مثال است، لذا نیازی نبود که تمام آنچه را سائل پرسیده بود یاد آورد.
دوم: علت آوردن آن حضرت (علیه السلام) برای جایز بلکه مستحب بودن آن، در این که فرمودند: و برای تو پاداش دیگری خواهد بود به خاطر صله ات نسبت به او دلالت دارد بر این که نیابت کردن از سوی مؤمنین و مؤمنات در طاعات و عبادات خود صله ای نسبت به آنان و احسان به ایشان است، لذا نیابت کننده استحقاق می یابد که پاداش دیگری به اضافه پاداش بر اصل عبادت به او داده شود، به سبب صله اش نسبت به ایشان و احسان نمودنش در حق آنان.
و اما در عبادت های واجب: با دلیل ثابت شده که خود شخص می بایست آن ها را انجام دهد و نیابت کردن از زندگان در عبادت های واجب جایز نیست مگر در حج، (آن هم در یک صورت خاص) و بیان این مطلب به جای خودش موکول می گردد. و خبر یاد شده هر چند که به خاطر علی بن حمزه که واقفی است(358) ضعیف می باشد، ولی در جای خود ثابت شده که در مستحبات به خبر ضعیف هم می توان اکتفا نمود. و دلیل بر این مطلب چند روایت مستفیض است که در کافی(359) و وافی و دیگر کتاب های اخبار و فقه و اصول یاد گردیده، مبنی بر اینکه: هرگاه کسی بر کار خیری ثوابی را بشنود پس آن را به امید آن ثواب به جای آورد همان ثواب به او داده می شود، هر چند که آن حدیث با واقع مطابقت نداشته باشد. در اینجا دو امر ثابت است: یکی اینکه: مطلق عبادت ها کار خیر است. دوم: این که، نیابت در آن ها -جز آنچه به دلیل خارج شده- از زندگان و مردگان به مقتضای خبر یاد شده مورد پسند است، و هیچ مانعی در آن نیست جز گمان این که این امر تشریع و بدعت است، ولی این پندار مردود است چرا که عمل را به امید ثواب انجام می دهد، با توجه به خبر مذکور و اخبار: من بلغه ثواب علی عمل؛ هر کس ثوابی را در مورد عملی بشنود... و برای این مقصود به گونه دیگری هم می توان استدلال نمود که گفته شود: در خبر یاد شده جایز بلکه مستحب بودن نیابت از زندگان در نمازهای مستحبی ثابت گشت، پسس حکم مزبور در سایر طاعات و عبادات پسندیده نیز جاری است، زیرا که قول به فصل (نظر دیگری غیر از دو نظری که در این مسئله هست) وجود ندارد، چون هر کس نیابت در نماز را جایز دانسته، آن را در عبادت دیگر نیز جایز می داند و هر کس آن را در نماز جایز نمی شمارد در سایر عبادت ها هم نیابت کردن را نمی پذیرد. پس اگر کسی آن را فقط در نماز جایز شمارد و از دیگر عبادت ها نفی نماید قول سومی پدید آورده که اجماع مرکب را بر هم زده است.
و این وجه را شیخ محقق انصاری (رحمةالله) در یکی از آثار خود آورده، ولی این وجه محل نظر است چون حجیت اجماع نقل شده مورد تأمل می باشد، چنان که در جای خود بیان گردیده. البته برای تأیید مطلب مورد بحث مناسب است.
و نیز برای استدلال بر این مطلب می توان به استقراء تمسک کرد، چون عمده عبادت های مستحب نماز و روزه و طواف و رباط و زیارت و قربانی می باشد، و جایز بلکه مستحب بودن نیابت در این ها از طریق روایات ثابت است، پس این حکم بر عبادت های دیگر نیز منطبق می گردد.
در این استدلال نیز ممکن است اشکال شود، زیرا که این استقراء ظنی است و این گونه استقراء نزد ما حجت نیست. ولی می توان از تعلیل هایی که در روایات نیابت از حج و طواف و غیر این ها آمده -که این صله و پیوندی است نسبت به کسی که این کارها به نیابت از او انجام می گیرد، و لذا پاداش نایب دو برابر می باشد- چنین نتیجه گرفت که به جای آوردن عبادت های مستحب به نیابت از مؤمنین به طور مطلق صله و احسان نسبت به آن ها است، و خوبی و ارزندگی صله و احسان به مؤمنین بر کسانی که فکرشان سالم است پوشیده نیست. همچنین برای صحت نیابت در نماز از طرف شخص زنده استدلال شده به خبر محمد بن مروان که در اصول کافی روایت آمده است که گوید: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: چه چیز باز می دارد کسی از شما را که نسبت به والدین خود در حال زنده بودن و پس از مرگشان نیکی نماید، از سوی آنان نماز بگزارد، از طرف ایشان صدقه بدهد، حج به جای آورد و روزه بگیرد، پس آنچه انجام داده برای آنان خواهد بود، و مثل آن ثواب برای او است، و خداوند -عز و جل- به خاطر نیکی و صله اش خیر بسیاری برای او خواهد افزود.(360)
وجه استدلال این که فرموده امام (علیه السلام): از سوی آنان نماز بگزارد... به ظاهر در بیان چگونگی نیکی به والدین در زمان حیات و پس از مرگ ایشان است، و این را جمعی از فقهای ما -که رحمت خدا بر آنان باد- فهمیده اند، و چنین ادعا کرده اند که این فرمایش در مطلب مورد بحث ظهور دارد، ولی علامه مجلسی دوم در کتاب مرآة العقول(361) آن را بیان برای چگونگی نیکی نسبت به والدین پس از فوت آنان به شمار آورده است (دقت کنید). و ممکن است برای مطلب مورد بحث استدلال کرد به فرموده خدای -عز و جل- تعاونوت علی البر و التقوی(362)؛ بر نیکی و تقوا یکدیگر را یاری کنید، زیرا که تعاون و همکاری گاهی در مورد یاری رساندن در کاری که دو نفر می خواهند انجام دهند به کار می رود، و گاهی در مورد شخصی به کار می رود که از طرف شخص دیگری سنگینی کاری را به دوش می کشد که سود و صلاح او در آن است، و نیابت کردن از مؤمن در طاعات و عبادات از همین قبیل است، چنان که بر پویندگان راه مستقیم این مطلب پوشیده نیست. حاصل این که از آنچه به عنوان دلیل یا تأیید یادآور شدیم، استحباب نیابت کردن از زنده و مرده مؤمنین و مؤمنات در طاعات و عبادات مستحب، استفاده می شود.
و از کسانی که تمایل به این قول از آنان ظاهر است شیخ محقق انصاری (رحمةالله) می باشد، که در رساله القضاء عن المیت پس از نقل خبر علی بن ابی حمزه گفته است: و ظاهر نماز خواندن از سوی دیگری، نیابت کردن از او است، نه این که نماز را به جای آورد و ثواب آن را به او هدیه کند.
پس این خبر دلالت دارد بر جایز بودن نیابت از شخص زنده در نماز، و اطلاق صله و نیکی بر آن اشعار دارد بر عموم رجحان نیابت کردن از زندگان در هر کار نیک. آنگاه اگر نماز از سوی زنده جایز باشد، غیر نماز هم جایز خواهد بود چون ظاهرا" قول به فرق بین نماز و غیر نماز وجود ندارد، بلکه جایز بودن نیابت در روزه واجب به سبب نذر از زندگان روایت گردیده، و این مطلب در فقیه از عبدالله بن جبله از اسحاق بن عمار روایت آمده است، بلکه عموم نیابت در تمام اعمال واجب -جز آنچه اجماع بر جایز نبودنشان داریم - را می توان از اخباری که بر مشروع بودن ادای قرض خداوند از کسی که بر او هست به صورت داوطلبانه استفاده نمود، سپس مشروع بودن نیابت در مستحبات را به دست آورد، چون کسی بین این دو فرق نگذاشته -که به صورت تبرع باشد یا نیابت- پس در این مطلب تأمل کنید.
و نیز از کسانی که ظاهرا" قائل به این مطلب هستند شیخ محقق صاحب جواهر است که در کتاب الوکالة پس از تصریح به جایز بودن نیابت در نماز طواف و زیارت گوید: و اما غیر این دو مورد از مستحبات و مطلق روزه های مستحب، در کتاب مسالک جایز بودن وکالت را در آن هامحل نظر شمرده، و این که جماعتی از علمای ما به طور مطلق از نیابت گرفتن در عبادات منع کرده اند شامل این موارد هم می شود، گرچه در بعضی موارد این اطلاق مقید می گردد. من (صاحب جواهر) گویم: از نصوص شرع جایز بودن هدیه ثواب در تمام مستحبات به زنده و مرده را می توان استفاده نمود، بلکه شاید بتوان از آنها استفاده کرد این که مستحبات را از طرف شخصی به گونه ای انجام دهد که ثواب برای او مترتب شود، چنان که پیش تر در عبادات به آن اشاره کردیم، البته دلیلی بر مشروع بودن نیابت در آن نداریم به گونه ای که خطاب مستحب را از شخص مکلف ساقط نماید، بلکه استحباب آن عمل برای او همچنان باقی است، هر چند که به جهت انجام دادن دیگری به نیت نیابت از او ثوابی برایش مترتب می کند، در این مطلب دقت و تأمل کنید. و از این بیان چگونگی قول به جایز بودن نیابت در عبادات به طور مطلق معلوم می شود که در مسالک این را اصل قرار داده، هر چند که مواردی به دلایل خاصی از آن خارج گردیده، و در گفتار مؤلف مسالک اشکال است زیرا که در عبادت ها چیزی جز انجام آن فعل به قصد قربت وجود ندارد، و شارع آن را سبب مترتب شدن ثواب بر آن قرار داده است، و این معنی با نیابت کردن در آن عمل منافات ندارد، پس تحت عنوان عموم نیابت قرار می گیرد، که مقتضای آن (نیابت) مشروعیت آن است که فعل دیگری را همان فعل خود قرار دهد با اجازه و وکیل نمودن هر دو طرف یکدیگر را، و این معنی شامل عبادت و غیر آن می باشد، پس در این نکته تأمل کن که دقیق و سودمند است، و این از ثمرات همان اصلی است که پیش تر یاد کردیم، و ویژه با تأمل در آنچه نیابت در آن جایز است در حال حیات و پس از فوت، به خصوص در عبادت های مالی، پس در این باره تأمل کن، و الله العالم پایان گفتار صاحب جواهر.
می گویم: منظورش از اصلی که به آن اشاره کرده: اصالت جواز نیابت و وکالت در همه چیز مگر آنچه به دلیل، دانسته شده که از این اصل خارج است می باشد، او -که خدایش رحمت کند- این اصل را در هر چه شک کنیم که قابل نیابت هست یا نه مرجع قرار داده است، ولی ثبوت این اصل محل نظر و قابل مناقشه است و آنچه مستند و مدرک ثبوت این اصل دانسته، نمی تواند دلیل بر آن باشد و تفصیل مطلب به جای خودش موکول می شود.
و از جمله کسانی که ظاهرا" نیابت را در نمازهای مستحب از طرف زندگان جایز می دانند محقق حلی در کتاب شرایع است که منع از نیابت را در حال زنده بودن به نمازهای واجب اختصاص داده است، چنان که فرموده: و اما آنچه نیابت در آن می آید ملاکش هر آن چیزی است که شارع خواسته به طور مستقیم از شخص مکلف واقع گردد، مانند طهارت (غسل و وضو و تیمم) با قدرت بر آن هر چند که نیابت کردن برای شستن اعضا هنگام ضرورت جایز است، و مانند نماز واجب تا وقتی که زنده است... .
و بسا توهم می شود که بین خبر علی بن ابی حمزه که گذشت، و بین آنچه از عبدالله بن جندب رواید گردیده تعارضی هست، عبدالله بن جندب گوید: به حضرت ابوالحسن (امام موسی بن جعفر (علیه السلام)) نامه نوشتم و سؤال نمودم از شخصی که می خواهد کارهایش را از نیکی و نمازها و خیرات بر سه بخش قرار دهد، یک سوم را برای خودش و دو بخش آن را برای پدر و مادرش محسوب نماید، و یا این که از کارهای مستحبی خود به طور مستقل اعمالی را برای ایشان به جای آورد، هر چند که یکی از آنان زنده و دیگری مرده باشد؟ پس آن حضرت (علیه السلام) به من نوشت: اما آن که مرده پس (برای او) جایز است، و اما آن که زنده است جایز نیست مگر نیکی و صله نسبت به او.(363)
می گویم بین این دو خبر تعارضی نیست، زیرا که ظاهر از این مکاتبه، سؤال کردن از هدیه ثواب است نه نیابت، پس بین این خبر با اخباری که دلالت می کند بر جایز بودن اهداء اعمال و ثواب آنها -که در جای خود ذکر گردیده اند- تعارض می شود. و بر فرض که بپذیریم منظور از آن نیابت است، جمع بین این مکاتبه و بین خبر سابق که به آنچه دانستی تأیید شده، آن است که از سید بن طاووس (رحمةالله) حکایت گردیده که نماز را در مکاتبه بر نماز واجب حمل نموده است، وی پس از نقل مکاتبه گوید: منظور از این نماز مستحب نیست، زیرا که ظاهرا" خواندن نمازهای مستحبی از سوی زندگان در زیارت ها و حج و غیر این ها جایز می باشد.