مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

یازدهم و دوازدهم: سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت (علیه السلام)

سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن جناب - که درود و سلام بر او باد- زیرا که این دو عمل نوعی از یاری کردن امام به شمار می آیند. و دلیل بر این است آنچه در کتاب وسائل به طور مسند روایت گردیده که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند برای او خانه ای در بهشت خواهد ساخت.(266) و از آن حضرت است که فرمود: هیچ کس درباره ما بیت شعری نگوید، مگر اینکه به روح القدس تأیید و یاری شده باشد.(267) و از حضرت رضا (علیه السلام) روایت است که فرمود: هر فرد مؤمنی که درباره ما شعری بسراید که ما را به آن مدح گوید، خداوند برای او در بهشت منزلگاهی خواهد ساخت که هفت برابر وسعت دنیا باشد، که هر فرشته مقرب و هر پیغمبر فرستاده شده ای او را در آنجا دیدار خواهد کرد.(268)
می گویم: شاید اختلاف ثواب ها از جهت متفاوت بودن شاعران در شناخت امامان و مراتب ایمان آنان باشد. و از زراره آمده که گفت: کمیت بن زید بر حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) وارد شد، من نیز در آن محضر شرفیاب بودم، کمیت قصیده من لقلب متیم مستهام... را بر آن جناب خواند، هنگامی که قصیده را به پایان رسانید، امام باقر (علیه السلام) به کمیت فرمود: تا وقتی درباره ما شعر می گویی، پیوسته به روح القدس تأیید می شوی.(269)
و در روضه کافی به سند خود، از کمیت بن زید اسدی آورده که گفت: بر حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) وارد شدم، آن حضرت به من فرمود: به خدا قسم، ای کمیت! اگر مال دنیا نزد ما بود، از آن مقداری به تو می دادیم، ولی برای تو است آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسان بن ثابت فرمود: پیوسته روح القدس با تو خواهد بود، تا هنگامی که از ما دفاع می کنی...(270)
و نیز بر این مطلب دلالت دارد تمام روایاتی که حاکی سروده های شاعران در مدح و ثنای امامان (علیهم السلام) است که در محضر ایشان خوانده اند و امامان (علیهم السلام) عطاهای بسیار و بخشش های فراوانی به آن شاعران عنایت فرموده اند. و از این ماجراها بسیار است که در احوالات و اخلاقیات آنان - صلوات الله علیهم اجمعین- یاد گردیده و آنچه اشاره شد برای مؤمنین بسنده است.

سیزدهم: قیام، هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت (علیه السلام)

بپاخاستن هنگام یاد شدن نام یا القاب شریفه آن حضرت (علیه السلام) که سیره و شیوه شیعیان دوازده امامی بر همین اساس بوده و شاهد بر این، اضافه بر تعظیم و احترام بودن این عمل که خود مطلوب است، روایتی است که یکی از علمای اعلام در کتاب النجم الثاقب از سید عبدالله نواده سید نعمت الله جزائری آورده، که در بعضی از روایات چنین یافته که: روزی حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مجلس امام صادق (علیه السلام) یاد شد، پس امام صادق (علیه السلام) به منظور تعظیم و احترام اسم آن حضرت بپاایستاد.(271)
می گویم: برای اثبات استحباب بپاخاستن هنگام بردن نام شریف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همین مقدار کافی است، به لحاظ قاعده تسامح، که علمای بزرگوارمان بیان کرده اند. و می توان گفت که در بعضی از اوقات واجب می باشد، به خاطر بعضی از جهات، مانند این که اسم شریف آن حضرت یا یکی از القاب مبارکش در مجلسی که جمعی در آن هستند یاد شود، آن گاه همه اهل مجلس به احترام آن بپاخیزند و در این حال، اگر کسی از اهل مجلس بدون عذر از جای برنخیزد، این برنخاستنش، توهین و هتک حرمت آن حضرت (علیه السلام) خواهد بود، که تردیدی در حرام بودن آن نیست، زیرا که توهین خداوند - عز شأنه - می باشد، چنان که پوشیده نیست.

چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم: گریستن و گریانیدن و خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت (علیه السلام)

گریستن و گریانیدن و خود را شبیه به گریه کنندگان نمودن در فراق آن حضرت و به جهت مصیبت ها و محنت ها و اندوه هایی که بر او رسیده است (از وظایف مؤمنان است) و بر این دلالت دارد به طور عموم و خصوص روایات متعددی که در این باب آمده، از جمله:
1- در مجلد دهم بحار و غیر آن از حضرت رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: هر آن کس که مصیبت ما را متذکر شودت پس به خاطر آنچه بر ما وارد شده است بگرید و بگریاند، روز قیامت با ما، در درجه مان خواهد بود و هر آن که مصیبتمان برایش یادآوری شود، پس بگرید و بگریاند، روزی که چشم ها اشکبار خواهد بود دیدگانش گریان نشود.
2- در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس ما را یاد کند یا نزد او یاد شویم، پس از چشمش همچون بال پشه ای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را می آمرزد هر چند که همچون کف دریا باشد.(272)
3- در حدیث مسمع پیش تر گذشت که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: هیچ چشمی بر ما نگرید، مگر این که به دیدن کوثر متنعم گردد و هر کس ما را دوست دارد، از آن خواهد نوشید...(273) و نیز در حدیث مسمع آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: پس هر کس از روی مهر نسبت به ما و به خاطر آنچه (از مصایب) بر ما رسیده بگرید، جز این نیست که خداوند بر او رحمت آرد، پیش از آن که اشک از چشمش بیرون نیاید و چون اشک هایش بر گونه اش جاری شود، اگر قطره ای از اشک هایش در جهنم بیفتد، آتش آن را خاموش خواهد ساخت، به طوری که خرارتی برای آن نماند.(274)
4- در بحار از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هر کس دیده اش در راه ما گریان شود، به خاطر خونی که از ما ره ناحق ریخته شده، یا حقی که از ما سلب گردیده، یا حرمتی که از ما هتک شده، یا به خاطر یکی از شیعیانمان، خداوند تعالی به خاطر آن اشک، سالها جایگاهش را در بهشت قرار خواهد داد.(275)
5- در بحار به نقل از امالی شیخ طوسی و فرزندش حدیث مسندی از مولایمان حضرت امام حسین بن علی (علیه السلام) آورده که فرمود: هیچ بنده ای نیست که چشمانش قطره ای اشک بر ما بریزد، یا این که دیدگانش به خاطر ما اشک آلود گردد، مگر این که خدای تعالی به سبب آن، سال ها او را در بهشت جای دهد.(276)
احمد بن یحیی اودی گوید: حضرت حسین بن علی (علیه السلام) را در خواب دیدم، پس عرضه داشتم: حدیث گفت مخول بن ابراهیم برایم، از ربیع بن المنذر، از پدرش، از شما که فرموده اید: هیچ بنده ای نیست که چشمانش قطره ای اشک بر ما بریزد، یا این که دیدگانش به خاطر ما اشک آلود گردد، مگر این که خدای تعالی به سبب آن، او را سال ها در بهشت جای دهد؟ فرمود: آری. عرض کردم: پس من این حدیث را بدون واسطه از شما شنیدم.
6- در کامل الزیارات و بحار از حضرت علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) قطره اشکی بریزند، تا این که بر گونه اش جاری شود، خداوند به سبب آن در بهشت منزل هایی به او خواهد داد، که قرن ها در آن ها سکونت نماید. و هر آن مؤمنی که به خاطر اذیتی که از دشمنانمان در دنیا به ما رسیده، دیدگانش اشک آلود گردد تا این که بر گونه اش جاری شود، خداوند به سبب آن در بهشت جایگاه شایسته ای برایش قرار خواهد داد. و هر آن مؤمنی که در راه ما اذیتی به او رسد و از تلخی اذیتی که در راه ما به او رسیده، چشمانش گریان شود تا آن که بر گونه اش جاری گردد، خداوند آزردگی را از چهره اش دور خواهد ساخت و روز قیامت او را از خشم خویش و آتش دوزخ در امان خواهد داشت.(277)
7- در بحار از امام صادق (علیه السلام) آمده که به فضیل بن یسار فرمود: ای فضیل!هر کس ما را یاد کند یا نزد او یاد شویم، پس به مقدار بال مگسی از چشمش اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را می آمرزد، اگر چه بیش از کف دریا باشد.(278)
8- در حدیث دیگری از آن حضرت (علیه السلام) روایت است که فرمود: هر کس که ما نزد او یاد شویم، پس دیدگانش گریان شود، خداوند صورتش را بر آتش حرام خواهد ساخت.(279)
9- سید بن طاووس (علیه السلام) در کتاب اللهوف گوید: از آل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: هر کس در (مصایب) ما گریه کند و صد نفر را گریان سازد، بهشت برای او است و هر کس گریه کند و پنجاه تن را بگریاند، بهشت برای او خواهد بود و هرکس گریه کند و سی تن را بگریاند، بهشت برای او خواهد بود و هر کس گریه کند و بیست تن را بگریاند، بهشت برای او است و هر کس گریه کند و ده نفر را به گریه درآورد، بهشت برای او خواهد بود و هر کس بگرید و یک تن را بگریاند، بهشت برای او است و هر کس خود را شبیه به گریه کنندگان سازد، بهشت برای او خواهد بود.
10- روضه کافی به سند خود از عبدالحمید وابشی، از حضرت ابوجعفر امام باقر (علیه السلام) روایت آورده که گوید: به آن حضرت (علیه السلام) عرض کردم: همسایه ای داریم که تمامی حرام ها را مرتکب می شود تا آن جا که نماز را هم ترک می کند، تا چه رسد به غیر آن! فرمود: سبحان الله! و از این بالاتر را خبر ندهم کسی که از این شخص بدتر است؟! عرضه داشتم: چرا! فرمود: ناصبی (دشمن ما) از او بدتر است، همان هیچ بنده ای نیست که اهل البیت نزد او یاد شوند، پس به خاطر ما رقت کند، مگر اینکه فرشتگان پشت او را مسح نمایند و تمامی گناهانش آمرزیده شود، مگر این که گناهی مرتکب شود که او را از ایمان بیرون برد. و شفاعت پذیرفته می شود، ولی درباره ناصبی پذیرفته نیست و همانا مؤمن برای همسایه اش شفاعت می کند، در حالی که حسنه ای ندارد، پس می گوید: پروردگارا! این همسایه ام اذیت را از من دور می نمود، آنگاه درباره او شفاعت می کند، پس خدای -تبارک و تعالی- فرماید: من پروردگار تو هستم و من شایسته ترین کسی هستم که از سوی تو پاداش دهد، سپس خداوند او را به بهشت داخل می نماید و حال آن که هیچ حسنه ای برایش نیست. و به درستی که کم ترین شفاعت کننده از مؤمنین، برای سی نفر شفاعت خواهد کرد، در آن هنگام است که اهل آتش می گویند: فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم(280)؛ پس ما را نه شفاعت کنندگانی هست و نه دوست صمیمی.(281)
11- و در کامل الزیارات و غیر آن، در حدیث معاویة بن وهب روایت آمده که حضرت امام صادق (علیه السلام) در سجده خود دعا کرد، تا آن جا که گفت: و رحمت آور بر آن دیده هایی که به خاطر ما اشک ها فرو ریختند. و رحمت آور بر آن دلهایی که به خاطر ما بی تاب و سوزان شدند. و رحمت آور بر آن فریاد و مویه کشیدنی که به خاطر ما است.(282)
گریستن در فراق امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف): و اما آنچه بر فضیلت گریستن در فراق آن حضرت (علیه السلام) و به خاطر محنت هایی که بر آن جناب وارد می گردد به طور خاص دلالت می کند، روایاتی است از جمله در کافی و غیبت نعمانی(283) و کمال الدین از مفضل، از امام صادق (علیه السلام) آمده است. عبارت حدیث در کافی چنین است: مفضل بن عمر گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مبادا دم برآورید، همانا به خدا سوگند! امامتان سالیانی از روزگار غایب خواهد ماند و شما در امتحان سخت واقع می شوید، تا آنجا که درباره او سخنان مختلف گفته می شود: مرده، کشته شده هلاک گردیده، به کدام دره رفته؟! و هر آینه دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهید شد، همچنان که کشتی ها در امواج دریا واژگون می شوند، پس نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش ثبت گردیده و به روحی از سوی خویش تأییدش فرموده باشد، دوازده پرچم اشتباه انگیز افراشته خواهد شد، که دانسته نمی شود کدام به کدام است. راوی گوید: پس گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت به خورشید که به ایوان تابیده بود، نگاهی افکند و فرمود: ای ابا عبدالله! ای آفتاب را می بینی؟! گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند! امر ما از آفتاب روشن تر است.(284)
و در کتاب غیبت نعمانی از مفضل روایت آمده که گفت: شنیدم شیخ - یعنی حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) - می فرمود: مبادا تغییر یابید (دم برآورید) همانا به خدا سوگند! امام شما مدتی از روزگارتان غایب خواهد گشت و یادش خاموش خواهد ماند، تا این که گفته می شود: مرده، هلاک شده، به کدام دره رفته؟! و البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد شد...(285)
و در کمال الدین به سند خود از مفضل از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آورده که گوید: شنیدم آن حضرت (علیه السلام) می فرمود: مبادا دم بزنید، همانا به خدا سوگند! امام شما سالیانی از دورانتان غایب خواهد ماند و آزمایش خواهید شد، تا جایی که گفته می شود: مرده، یا هلاک گردیده، به کدام وادی رهسپار شده؟! او به درستی که دیدگان مؤمنین بر او اشکبار خواهد گشت و (در امواج فتنه ها) واژگون خواهید شد، همان طور که کشتی ها در امواج دریا واژگون می گردند. و نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش نوشته و با روحی از جانب خویش تأییدش فرموده باشد...(286)
و شیخ طوسی در کتاب غیبت به سند خود، از مفضل آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مبادا دم برآورید، همانا به خدا سوگند! امام شما سالهایی از دورانتان را غایب خواهد ماند و یاد او خاموش می گردد، تا آنجا که گفته می شود: مرده، کشته شده (هلاک گشته) به کدام وادی رفته؟! البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد گشت و واژگون خواهید شد، همچنان که کشتی ها بر اثر امواج دریا واژگون می گردند، پس نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش ثبت نموده و به روحی از سوی خود تأییدش فرموده است...(287)
می گویم: بنگرید و تأمل کنید که چگونه امام (علیه السلام) گریستن بر فراق مولایمان را نشانه ایمان قرار داده و بر چیزی که وجدان آن را انگار نمی دارد، بلکه درست گواه بر آن است، دلالت فرموده است، زیرا که گریه کردن بر آن حضرت، دلیل معرفت و نشانه محبت قلبی می باشد که بخشی از ایمان، بلکه نزد اهل یقین حقیقت آن است. معرفت و محبت، صاحب ایمان را بر گریستن در فراق مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و محنت ها و اندوه هایی که بر آن جناب وارد می شود، بر می انگیزاند و چه خوش گفته اند به زبان عربی:
قلبی الیک من الاشواق محترق - و دمع عینی من الآمالق مندفق
الشوق یحرقنی و الدمع یغرقنی - فهل رأیت غریقا" و هو محترق
ترجمه (به نظم آوردم):
دل ز شوق دیدنت سوزد چو عود - از فراقت دیده گرید همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب - کس غریقی شعله ور کی دیده بود؟!
آتش عشق تو چون در سر فتاد - تاب از دل؛ خواب از چشم ربود
و در فارسی گفته اند: گواه عاشق صادق در آستین باشد. و از همین روی می بینید محب صادق و دوست واقعی هر قدر معرفت و محبتش نسبت به محبوب فزون تر باشد، گریه اش نیز بیشتر و فزون تر و پیوسته تر است.
و رئیس محدثین شیخ صدوق (رحمةالله) در کتاب کمال الدین(288) به سند خود، از سدیر صیرفی روایت کرده که گفت: من و مفضل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان حضرت ابی عبدالله صادق (رحمةالله) وارد شدیم، که دیدیم آن حضرت بر روی خاک نشسته و جبه خیبری طوق دار بی یقه ای که آستین هایش کوتاه بود، پوشیده ( مصیبت دیدگان در آن زمان، چنین جامه ای می پوشیدند) و همچون کسی که فرزند از دست داده و جگرش سوخته باشد، می گرید. حزن و اندوه چهره اش را فراگرفته و رنگش را تغییر داده و اشک چشمش را پر کرده بود، می فرمود: ای سرور من! دوری تو، خواب از چشمم برده و زمین را بر من تنگ نموده و راحتی از دلم ربوده است. سرورم! غیبت تو، مصیبتم را به اندوه های ابدی پیوسته و یکی بعد از دیگری را از ما می رباید، که جمعیت و افراد را به سوی فنا می کشاند و از جهت مصیبت های گذشته و بلیات پیشین، اشکی از چشمم جاری نشود و ناله ای از سینه ام سرنکشد، مگر اینکه در برابر چشمم محنت هایی مجسم می گردد، که از آنها بزرگ تر و هولناک تر و سخت تر است و حوادثی که با خشم تو درهم آمیخته و وارداتش با سخط تو عجین گشته است.
سدیر گوید: از آن مصیبت سخت و پدیده بسیار بزرگ، عقل هایمان پرید و دل هایمان چاک چاک گردید و چنین پنداشتیم که آن حالت، نشانه واقعه کوبنده و یا مصیبتی از مصایب زمان است، که بر آن جناب روی آورده است. عرض کردیم: خداوند دیدگانت را نگریاند، ای زاده بهترین مردم! از کدامین پیش آمد اشکت روان و گریه ات همچون باران است؟! و چه حالتی سبب شده که چنین در ماتم و سوگ بنشینید؟!
امام صادق (علیه السلام) آهی برکشید که بر اثر آن درونش برآمد و پریشانی اش بیشتر شد و فرمود: وای بر شما! صبح امروز من در کتاب جعفر نگریستم و آن کتابی است مشتمل بر علم مرگ ها و بلاها و مصیبت ها و علم آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت، که خداوند آن را به محمد و امامانش پس از او (علیهم السلام) اختصاص داده است. در این کتاب ولادت و غیبت و به درازا کشیدن و طول عمر غایب (قائم)مان و گرفتاری مؤمنین در آن زمان و شک و تردیدهایی که بر اثر طولانی شدن غیبت او برایشان پدید می آید و بیشترشان از دین بر می گردند و رشته اسلام را که خداوند - عز و جل - می فرماید: و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه(289)؛ و رشته عمل هر انسان را دور گردنش قرار دادیم، یعنی: ولایت را از گردن بیرون می افکنند، تأمل نمودم، لذا رقت کردم و اندوه ها بر من مستولی گشت. عرض کردیم: ای زاده رسول خدا! با سهیم کردن ما در شناختن قسمتی از آنچه درباره آن می دانید، مشرف و گرامیمان بدارید. فرمود: خداوند - تبارک و تعالی- سه جریانی که در مورد سه تن از رسولان روی داده است، در مورد قائم ما پیش خواهد آورد؛ ولادت او را بسان ولادت موسی و غیبتش را همچون غیبت عیسی و به درازا کشیدنش را همانند به درازا کشیدن جریان نوح تقدیر فرموده و پس از آن، عمر بنده صالح - یعنی خضر (علیه السلام) - را نشانه و دلیلی بر طول عمر او قرار داده است. عرضه داشتیم: ای زاده رسول خدا! از حقایق این معانی برای ما پرده بردارید. فرمود: اما ولادت موسی (علیه السلام) چنین بود که چون فرعون مطلع گشت که برافتادن حکومتش بر دست اوست، دستور داد کاهنان نزدش حاضر شوند و آنان فرعون را به نژاد او راهنمایی کردند که از بنی اسرائیل است و پیوسته فرعون زیر دستان خود را دستور می داد شکم زنان باردار از بنی اسرائیل را پاره کنند، تا آنجا که در تعقیب او، بیست و چند هزار نوزاد را به قتل رسانید، ولی نتوانست به کشتن موسی دست یابد، چون خدای -تبارک و تعالی- او را حفظ کرد. همین طور بنی امیه و بنی عباس چون مطلع شدند که از بین رفتن حکومت آن ها و نابودی امرا و ستمکاران بر دست قائم از ما خواهد بود، با ما به دشمنی پرداختند و شمشیرهای خود را در جهت کشتن آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و برافکندن نسل او به کار گرفتند، و به طمع این که به کشتن قائم (علیه السلام) دست یابند، ولی خدای -عز و جل- ابا دارد که امر خویش را در دسترس یکی از ستمگران بگذارد تا این که نور خود را به کمال رساند، هر چند که مشرکین را ناخوش آید. و اما غیبت عیسی (علیه السلام)، البته یهود و نصاری متفق شدند که او کشته شده است و خداوند -جل ذکره- با فرموده خویش که: و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم(290)؛ و او را نکشتند و به دار نزدند، ولی مطلب بر آنان مشتبه شد. آن ها را تکذیب فرمود. غیبت قائم نیز همین طور است که امت به خاطر طولانی شدنش، آن را انکار خواهد کرد، پس بعضی از روی ناآگاهی خواهند گفت: هنوز متولد نشده. و گروهی خواهند گفت: او متولد شده و از دنیا رفته. و گوینده ای که کافر شود، به این که مدعی گردد: امام یازدهم عقیم بوده. و دیگری خدای -عز و جل- را معصیت کند که بگوید: روح قائم (علیه السلام) در کالبد دیگری سخن می گوید...و اما دیرکرد نوح (علیه السلام) این است که: چون فرود آمدین عذاب از سوی آسمان را برای قومش درخواست کرد، خداوند -تبارک و تعالی- جبرئیل روح الامین را با هفت هسته خرما فرو فرستاد، پس جبرئیل گفت: ای پیغمبر خدا! خداوند -تبارک و تعالی- به تو می فرماید: اینان مخلوق و بندگان من هستند و من ایشان را با صاعقه ای از صاعقه هایم نابود نمی سازم، مگر بعد از آنکه دعوت آنان تأکید شود و به حجت ملزم گردند، بنابراین باز هم تلاشت را در دعوت کردن قوم خود تکرار کن، که من بر این کار، تو را پاداش خواهم داد، پس این هسته ها را در زمین غرس بنمای که در روییدن و رشد و به حاصل رسیدن آن ها، هنگامی که ثمر دهند، برای تو گشایش و خلاص خواهد بود و به این مطلب پیروان مؤمنت را مژده بده. هنگامی که بعد از مدتی طولانی درخت ها رویید و تنومند شد و ساق های آن ها قوت یافت و شاخه های فراوان از آن ها برآمد و خرماها زرد و سرخ شد، نوح (علیه السلام) از خداوند -سبحانه و تعالی- درخواست کرد که وعده اش را عملی سازد، پس خداوند -تبارک و تعالی- به او امر فرمود که از هسته های آن درخت ها بر گیرد و غرس نماید و صبر و تلاش را از سر گیرد و دلیل حجت را بر آنان مؤکد سازد، نوح (علیه السلام) این فرمان را به گروه هایی که به وی ایمان آورده بودند، خبر داد، پس سیصد تن از آنان از دین برگشتند و مرتد شدند و گفتند: اگر آنچه نوح ادعا می کند راست بود، در وعده پروردگارش تخلفی پیش نمی آمد. سپس خداوند -تبارک و تعالی- هر بار دستور می داد که هسته ها را دوباره بکارد، تا هفت نوبت. و هربار گروهی از مؤمنین از وی روی بر می تافتند، تا این که هفتاد و اندی با او ماندند، پس خداوند -تبارک و تعالی- در آن هنگام به او وحی فرستاد و فرمود: ای نوح! اکنون صبح روشن پرده از روی شام تاریک برگرفت، که حق محض و خالص عیان گشت و ایمان از ناخالصی جدا شد، به این که هر کس طینتش پلید بود، مرتد گردید، اگر من کافران را هلاک می کردم و کسانی که به تو ایمان آورده بودند و به تدریج مرتد شدند را باقی می گذاشتم، وعده پیشینم را درباره مؤمنانی که خالصانه توحید را پذیرفته و به رشته نبوت تو چنگ زده اند، به راستی انجام نداده بودم، به این که آنان را در زمین جانشین سازم و دینشان را برایشان تسلط دهم و ترسشان را به امنیت بدل کنم، تا عبادت برایم به سبب بیرون رفتن شک از دل های آنان خالص شود و چطور ممکن است جانشینی و تسلط و جایگزین شدن امنیت به جای ترس از ناحیه من انجام گردد، با این که می دانستم کسانی که مرتد شدند، یقینشان ضعیف و سرشتشان پلید و باطنشان بد است، که این آثار نفاق و پیدایش گمراهی است. و اگر آن ها حکومتی را که هنگام استخلاف به مؤمنین داده شد، وقتی دشمنانشان را هلاک کردم، احساس می نمودند و بوی آن به مشامشان می رسید، به آن سخت می آویختند و نفاق باطنی آن ها شدیدتر و رشته های گمراهی در ریاست خواهی و انحصار امر و نهی به خود با آنان جنگ می کردند. و چگونه می شود تسلط و اقتدار دین و رواج امر مؤمنین فراهم آید، با این که فتنه ها برانگیخته و جنگ ها برپا باشد؟! نه (چنین چیزی نمی شد) (و کشتی را با نظارت و وحی ما بساز)(291).
امام صادق (علیه السلام) فرمود: و همین طور قائم (علیه السلام) که دوران غیبتش امتداد می یابد، تا این که حق به طور یک دست آشکار گردد و ایمان از ناصافی به در آید و خالص شود، به این که هر کس سرشتش پلید است، از شیعیانی که بیم آن می رود که هرگاه احساس کنند در زمان حضرت قائم (علیه السلام) جانشینی و تسلط و امنیت خواهد بود، نفاق می ورزند، چنین افرادی مرتد شدند. مفضل عرضه داشت: یابن رسول الله! این ناصبیان چنین پندارند که این آیه(292) درباره ابوبکر و عمر و عثمان و علی (علیه السلام) نازل شده؟! امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند دل های ناصبیان را هدایت نکند، کی آن دینی که خدا و رسول او پسندیده اند تسلط یافت، به این که در عهد یکی از آنان امنیت در بین امت شیوع داشته و ترس از دل هایشان و شک و تردید از سینه هایشان رخت بربسته باشد؟!
یا در دوران علی (علیه السلام) نیز، با وجود مرتد شدن مسلمانان و فتنه هایی که در آن دوران بر می خاست و جنگ هایی که میان آنها با کافران شعله می گرفت. سپس امام صادق (علیه السلام) این آیه را تلاوت کرد: حتی اذا استیأس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جاةهم نصرنا(293)؛ تا آن هنگام که رسولان مأیوس گشتند و گمان بردند که تکذیب شده اند، یاری ما آنان را فرارسید. و اما بنده صالح خضر (علیه السلام) را خداوند -تبارک و تعالی- عمر طولانی عنایت فرمود، نه از جهت نبوتی که برایش تقدیر کرده باشد، یا کتابی که بر او فرستد، یا شریعتی برایش قرار دهد، که آیین پیغمبران پیشین را با آن نسخ نماید، یا امامتی که بندگانش را به پیروی از آن ملزم سازد و یا طاعتی برایش واجب فرماید، بلکه خدای تعالی چون در علمش گذشته بود، که عمر قائم (علیه السلام) در دوران غیبتش طولانی باشد، تا آن جا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولانی را انکار نمایند، خداوند عمر بنده صالح (خضر) را بدون سبب طولانی ساخت، مگر به علت استدلال به وسیله آن، بر عمر قائم (علیه السلام) و تا این که دلیل و برهان معاندین را قطع نماید، که مردم را بر خداوند حجتی نباشد.(294) و ما تمام این حدیث را آوردیم، چون مشتمل بر فایده های بسیار و نکته های گرانبار بود، که باید در آن دقت شود.