فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

هفتم: ذکر مناقب و فضایل آن حضرت (علیه السلام)

و یاد نمودن فضایل و مناقب آن حضرت (علیه السلام)، دلیل بر استحباب این کار، تمام اخبار و روایاتی است که در مورد تشویق و ترغیب و یادآوری فضایل ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده است، از جمله: در اصول کافی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: همانا وظیفه جمعی از فرشتگان آسمان این است- نگاه می کنند بر یک و دو سه نفری، در حالی که آنان درباره فضیلت آل محمد (علیهم السلام) به گفتگو نشسته اند، پس فرشته ای به فرشتگان دیگر می گوید: آنا نمی بینید اینان را با همه کمی تعدادشان و بسیاری دشمنانشان فضائل آل محمد (علیهم السلام) را بیان می کنند!آنگاه گروه دیگری از فرشتگان می گویند: ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم؛ این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد می دهد و خداوند دارای فضل عظیم است.(247)(248)
و در همان کتاب به سند خود، از میسر، از حضرت ابی جعفر باقر (علیه السلام) آورده که گفت: امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: آیا با هم خلوت می کنید (و دور از چشم دشمنان می نشینید) و برای هم حدیث می گویید و آنچه معتقد هستید، برای هم بازگو می نمایید؟ عرضه داشتم: آری. به خدا سوگند!ما با هم در خلوت می نشینیم و برای هم حدیث می گوییم و آنچه معتقدیم، برای هم باز می گوییم. امام باقر (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند! که من دوست داشتم در بعضی از آن جاها با شما می بودم، به خدا سوگند! که من بوی شما و جان های شما را دوست می دارم و البته شما بر دین خداوند و دین فرشتگان او هستید، پس با پرهیز از گناه و جدیت در امر دین (ما را) یاری کنید.(249)
و در همان کتاب از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده که فرمود: هیچ چیز بر ابلیس و لشکریانش دشوارتر نیست از این که برادران ایمانی با یکدیگر دیدار کنند و همانا دو مؤمن با یکدیگر دیدار می نمایند که به یاد خدا باشند، آنگاه فضایل ما را یادآوری کنند، در این حال گوشت سالمی بر صورت ابلیس باقی نمی ماند، تا جایی که روح پلیدش به التماس می افتد از فرط آنکه درد می کشد، پس فرشتگان آسمان و گنجوران بهشت متوجه می شوند و او را لعنت می کنند، تا این که هیچ فرشته مقربی باقی نمی ماند، مگر این که بر او لعنت فرستد، که زبون و با حسرت و مردود می افتد.(250)
و نیز بر این مطلب دلالت می کند، روایاتی که در مورد تلافی کردن کسی که به تو احسانی نموده به وسیله یاد نیکو وارد شده، مانند فرموده مولایمان حضرت سید العابدین (علیه السلام) در رسالة الحقوق که در مکارم الاخلاق و تحف العقول و کتاب های دیگر آمده که حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: و اما حق کسی که نسبت به تو نیکی و احسانی نموده، آن است که او را سپاس بگزاری و کار خویش را یادآور شوی و با سخن نیک او را در میان مردم معرفی کنی و دعای خالصانه بین خود و خدای خود در حق او بنمایی، پس اگر این کار را کردی، تشکر از او را پنهانی و آشکارا به جای آورده باشی و اگر روزی توانستی عملا" کار نیکش را با نیکی تلافی کنی، این کار را انجام ده.(251)
البته ما قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت را در بخش های سوم و چهارم این کتاب مبارک بیان داشتیم، به آنجا مراجعه کن تا سینه ات فراخ گردد و حالت صلاح یابد. و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه در شواهد لزوم محبوب نمودن آن بزرگوار در میان مردم آوردیم و آنچه در فضیلت دعوت کردن مردم به سوی آن جناب ان شاء الله تعالی خواهد آمد. و نیز گواه بر این است آنچه از روایات خواهد آمد، مبنی بر این که هنگام بروز بدعت ها بر عالم واجب است که علم خویش را آشکار سازد و هم چنین شاهد بر این است تمام آنچه در ترغیب و تشویق بر ذکر خدای تعالی وارد گردیده، زیرا که یاد آن حضرت (علیه السلام) از مصادیق یاد خداوند است، چنان که در روایت آمده و در وظیفه نهم خواهد آمد، ان شاء الله.

هشتم: اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت (علیه السلام)

این که مؤمن از فراق و دور ماندن از آن حضرت اندوهگین و مهموم باشد و این از نشانه های دوستی و اشتیاق به آن حضرت است. و در دیوان منسوب به سرور و سالار حضرت امیرالمؤمنین -علیه الصلاة و السلام- در بیان دلایل و نشانه های دوستی راستین چنین آمدهن
و من الدلائل ان یری من شوقه - مثل السقیم و فی الفؤاد غلائل
و من الدلائل ان یری من انسه - مستوحشا" من کل ما هو شاغل
و من الدلائل ضحکه بین الوری - و القلب محزون کقلب الثاکل
و از نشانه ها، این است که از شدت شوقش همچون بیماری دیده شود که دلش از شدت درد می جوشد.
و از نشانه ها، این است که از فرط انس گرفتن با محبوب دیده می شود که از هر چه او را از وی مشغول می دارد وحشت کند (و گریزان باشد).
و از نشانه ها، خندیدنش در میان مردم است، در حالی که دلش مالامال از اندوه است همچون زن جوانی از دست داده.
و دلیل بر این که این امر از نشانه های اهل ایمان است و در اوج حسن و برتری می باشد، اخبار بسیاری است که از امامان معصوم (علیهم السلام) روایت گردیده، از جمله:
1- روایاتی که حاکی است؛ از جمله نشانه های یک فرد شیعه آن است که در اندوه و حزن امامان (علیهم السلام) و آنچه از حزن ها و محنت ها و تردیدی در این نیست که غیبت مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) و آنچه از حزن ها و محنت ها بر آن حضرت و بر شیعیانش وارد می گردد، از بزرگ ترین و مهم ترین علل حزن و اندوه امامان (علیهم السلام) است، چنان که از حدیث آینده در فضیلت گریستن بر فراق آن جناب برایتان معلوم خواهد شد، ان شاء الله تعالی.
2- در کتاب کمال الدین به سند خود، از مولایمان حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: چه بسیار زنان جگر سوخته مؤمنه، و چه بسیار مردان مؤمن اسفناک جگر سوخته خواهد بود آنگاه که ماء معین ( آب گوارا) مفقود و غایب گردد.(252)
3- در کافی از حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: شخص مهموم به خاطر ما، که غم و اندوهش از جهت ظلمی است که بر ما رفته، نفس کشیدنش تسبیح گویی است و هم او به خاطر امر ما عبادت است و پنهان داشتنش سر ما را، جهاد در راه خداوند است.(253)
کلینی فرموده: محمد بن سعید یکی از راویان این حدیث به من گفت: این را با آب طلا بنویس که چیزی بهتر از این ننوشته ام.
4- آنچه در آغاز بخش چهارم کتاب گذشت، در حدیث ابن ابی یعفور، که از آن بر می آید؛ یکی از حقوق شخص مؤمن بر مؤمن دیگر، آن است که به خاطر اندوه او اندوهگین گردد، که بدون تردید این حق برای مولایمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بر تمامی افراد با ایمان ثابت است، به طریق اولویت قطعی (یعنی هرگاه افراد عادی از مؤمنین چنین حقی را دارا باشند، امام و مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) که پیشوای آنان و رکن ایمان است، به طور قطع، سزاواری بیشتری در این حق برایش ثابت می باشد).
5- در مجلد سوم بحار از مسمع کردین، از امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: همانا آن که دلش به خاطر ما به درد آید، البته روزی که ما را هنگام مرگش دیدار کند، خوشحال خواهد شد، به طوری که آن خوشحالی و سرور، پیوسته در دلش باقی خواهد ماند، تا این که در کنار حوض کوثر بر ما وارد گردد. و به درستی که کوثر از دیدن دوستدار ما خرسند می شود، تا آن که از انواع غذاها به او می چشاند، که مایل نشود از کنار آن دور گردد. ای مسمع! هر آن کس از آن جرعه ای بنوشد، دیگر هیچ گاه تشنه نخواهد شد و به مشقت و رنج نخواهد افتاد (یا هیچ وقت آبی نخواهد خواست) و آن به خنکی کافور است و بوی مشک و مزه زنجبیل، از عسل شیرین تر و از کره لطیف تر و از اشک زلال تر و از عنبر خوش بوتر است، از تسنیم (چشمه بلند و بالای بهشت) بیرون می آید و بر نهرهای بهشت می گذرد، بر روی زمینه ای از در و یاقوت روان است، در آن جام هایی هست بیش از شمار ستارگان آسمان، بوی آن از مسافت هزار سال به مشام می رسد، جام های آن از طلا و نقره و گوهرهای مختلف می باشد، بوی خوش آن، بر صورت نوش کننده اش می ورزد، تا آنکه شخصی که از آن نوشیده می گوید: ای کاش ای جا واگذاشته می شدم که به جای این، هیچ چیز دیگری نخواهم و از آن دور نشوم، البته تو ای کردین! از کسانی هستی که از آن سیراب می گردی. و هیچ چشمی به خاطر ما گریان نشود، مگر این که به نعمت نگاه کردن به کوثر نایل گردد و به دوستان ما، از آن بنوشانند و البته چنین است که هر کس از آن می آشامد لذت و بهره و اشتهایی خاص برایش حاصل می گردد، بیش از شخص دیگری که محبتش نسبت به ما کم تر است...(254)

نهم: حضور در مجالس فضایل و مناقب آن حضرت (علیه السلام)

حضور یافتن و نشستن در مجالسی که فضایل و مناقب و سایر امور مربوط به آن حضرت، در آن ها یاد می شود و دلیل بر این -اضافه بر این که از لوازم و نشانه های محبت است و از مصادیق خیرات که مأمور شده ایم به آنها سبقت جوییم و پیشی گیریم که خدای تعالی فرموده: فاستبقوا الخیرات(255)؛ به سوی کارهای خیر سبقت گیرید - فرموده مولایمان حضرت امام رضا (علیه السلام) است که در امالی شیخ صدوق(256) و مجلد دهم بحار آن بزرگوار آمده، که فرمودند: هر کس در مجلسی بنشیند که امر ما در آن زنده می گردد، روزی که دل ها می میرند دل او نخواهد مرد.(257)
و نیز بر این مطلب دلالت دارد فرموده حضرت امام صادق (علیه السلام) به فضیل، در حدیث روایت شده در بحار و غیر آن، که می نشیند و حدیث می گوید؟ فضیل عرضه داشت: آری. فدایت شوم! امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من آن مجالس را دوست می دارم، پس امر ما را احیا کنید. ای فضیل! خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید.(258)
و نیز شاهد بر آنچه گفتیم، تمامی روایاتی است که در مورد تشویق و ترغیب بر حضور و شرکت در مجالس ذکر رسیده، مانند فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): در باغ های بهشت بگردید. عرضه داشتند: ای رسول خدا! باغ های بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر. و فرمایش آن حضرت در حدیث دیگر که: همانا خداوند کسی را که در مجلس اهل ذکر می نشیند، می آمرزد و او را از آنچه می ترسد، ایمن می دارد. پس فرشتگان گویند: (پروردگارا) فلانی در میان آنان است و او تو را یاد نکرد، خداوند می فرماید: او را به خاطر هم نشینی با آنان آمرزیدم، زیرا که یاد کنندگان حق چنین هستند که همنشین ایشان از جهت آن ها بدبخت نگردد.
این دو حدیث را شیخ احمد بن فهد (رحمةالله) در کتاب عدة الداعی) روایت کرده.(259) وجه شاهد بودن این دو حدیث بر مطلب مورد بحث اینکه: یاد آن حضرت و یاد پدرانش (علیهم السلام) یاد خدای - عز و جل - می باشد، از جهت روایتی که شیخ محمد بن یعقوب کلینی (رحمةالله) در کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هر جمعی در مجلس حضور یابند و خداوند - عز و جل - را یاد نکنند و از ما یاد ننمایند، آن مجلس مایه حسرت آن ها در روز قیامت خواهد بود. سپس فرمود: حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرموده: همانا یاد ما از (مصادیق) یاد خداوند است و یاد دشمنان از (مصادیق) یاد شیطان می باشد.(260)
و نیز بر این مطلب دلالت می کند آنچه در وسائل و غیر آن از عباد بن کثیر روایت گردیده، که گفت به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: داستای سرایی را دیدم که در حال قصه گفتن چنین می گفت: این مجلسی است که هر کس در آن بنشیند، بدبخت نمی شود. امام صادق (علیه السلام) فرمود: به هیچ وجه. نشیمن گاه هایشان خطا کرده، خداوند را فرشتگانی است که گشت می زنند، به غیر از کرام الکاتبین - که آنچه از انسان سر می زند می نویسند - پس هرگاه بر جمعی بگذرند که محمد و آل محمد (علیهم السلام) را یاد می کنند، به یکدیگر می گویند: توقف کنید. پس می نشینند و بهره مند می شوند. و چون از آنان جدا گردند، بیمارانشان را عیادت کنند و در مراسم مردگانشان شرکت نمایند و از غایبین آنان تفقد کنند، پس آن مجلس است که هر کس در آن بنشیند، بدبخت نمی شود.(261)
اضافه بر اینکه نشستن در آن مجالس، زیاد کردن افراد، دوستان و یاران و به اصطلاح سیاهی لشکر درست کردن برای جمعیت نیکان است که نزد خداوند و امامان معصوم (علیهم السلام) محبوب و مطلوب است، همچنان که سیاهر لشکر شدن برای معاندین و اشرار نزد خداوند و امامان (علیهم السلام) مبغوض و ناخوشایند می باشد، بر این مطلب دلالت می کند آنچه در بحار، به نقل از مناقب آمده که: قاضی عبد الرحمن بن ریاح، از یک نابینا علت کوری اش را سؤال کرد نابینا گفت: در واقعه کربلا حضور یافتم، ولی جنگ نکردم. پس از چندی در خواب شخص هولناکی را دیدم، به من گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را می خواند. گفتم: توان دیدنش را ندارم. مرا کشید و به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برد، آن حضرت اندوهگین یافتم و در دستش حربه ای بود و در پیشگاهش چرمی که زیر محکومین گسترده می شود، افکنده اند و فرشته ای با شمشیری از آتش بپا ایستاده افرادی را گردن می زند و آتش ها بر آن ها می افتد و آنان را می سوزاند، سپس بار دیگر زنده می شوند و باز آن ها را همان طور به قتل می رساند. عرضه داشتم: سلام بر تو باد، ای رسول خدا! قسم به خداوند! که من نه شمشیری زدم و نه نیزه ای به کار بردم و نه تیری افکندم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا سیاهی لشکر را زیاد نکردی؟! آن گاه مرا به مأموری سپرد و از طشت خونی برگرفت، از آن خون بر چشمم کشید، چشمانم سوخت و چون از خواب برخاستم، کور شده بودم.(262)