مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

نویسنده : سید محمد تقی موسوی اصفهانی مترجم : سید مهدی حائری قزوینی‏

مقدمه دوم: در بیان منظور از قصد قربت که در عبادت شرط است

می گویم: منظور از آن آوردن مأمور به (چیزی که به آن امر شده) به قصد اطاعت خداوند - جل شأنه - و به کار بستن فرمان او می باشد، خواه انگیزه او از اطاعت این باشد که خداوند را شایسته اطاعت می داند، یا انگیزه اش محبت خداوند یا سپاسگزاری نسبت به او، یا تقرب جستن به سوی او، یا امید پاداش الهی و یا ترس از عقوبتش بوده باشد، که مراتب و درجات مختلفی است، هر یک برتر از دیگری و هر کسی بر روش خود عمل می کند.(225) و دلایل شرط بودن نیت به گونه یاد شده نسبت به عبادات، در کتب فقه ذکر گردیده از اجماع و آیات، مانند فرموده خدای تعالی: فاعبدالله مخلصا" له الدین(226)؛ پس خداوند را با اخلاص کامل در دین پرستش نمایید.
و احادیث از جمله؛ حدیث صحیحی که در اصول کافی روایت شده، امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود: هیچ عملی جز با نیت درست نیست.(227) و از جمله در وسائل به سند خود، از حضرت موسی بن جعفر، از پدرانش، از رسول خدا (علیهم السلام) ضمن حدیثی آورده که فرمود: همانا اعمال بسته به نیت ها است و برای هر کس آنچه را نیت کرده خواهد بود، پس هر که به قصد آنچه نزد خداوند هست در غزوه ای شرکت کند، البته پاداشش بر خدای - عز و جل - خواهد بود و هر کس به خاطر دنیا یا به نیت به دست آوردن غنیمتی به غزوه رود، جز آن چیزی حاصلش نخواهد شد.(228)
و در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام) آمده که: خدای -عز و جل - فرموده: من بهترین شریک هستم، هر کس غیر مرا در عملی با من شریک سازد، آن را نخواهم پذیرفت، مگر آنچه را که برای من خالص باشد.(229)
و احادیث دیگری که در کتابهای علمای ما - که خداوند بر آنان رحمت آرد- تدوین گردیده است. چون این را دانستی، پس بدان که آنچه به نظر نزدیک تر است، این که انتظاری که در اخبار به آن امر شده از گونه سوم می باشد، بنابراین چند صورت در آن تصور می شود؛
اول: این که منظور شخص منتظر، اطاعت امر خداوند باشد، خواه انگیزه او بر طاعت، امید ثوابی باشد که در روایات به آن وعده شده، یا انگیزه دیگری داشته باشد.
دوم: این که انگیزه اش بر انتظار، اطاعت امر و نایل شدن به پاداش دنیوی یا اخروی باشد، ولی قصد پاداش فرعی و تابع قصد اطاعت باشد.(یعنی مقصود اصلی او از انتظار اطاعت امر باشد و به پیوست آن، پاداش را قصد نماید.)
و این دو قسم موجب نایل شدن به تمام پاداش ها و ثواب هایی است که در روایات وارد گردیده و شایسته است که مؤمن قسم اول را انتخاب کند، بلکه عالی ترین گونه هایش را - که به آنها اشاره نمودیم - برگزیند.
سوم: این که انتظار به منظور رستگاری به ثواب ها و مواهب اخروی یا دنیوی باشد، به جهت آگاهی اش به جمع شدن لوازم زندگی و طول عمر و فراخی روزی و فراوانی نعمت ها و زایل شدن هم و غم و درد و رنج در زمان ظهور مولایمان صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طوری که از انتظارش جز این نخواهد و اطاعت امر خداوند در نظرش نباشد.
چهارم: عکس قسم دوم (یعنی منظور اصلی اش از انتظار، پاداش باشد و به پیوست آن بخواهد امر خداوند را اطاعت کند).
و ظاهر آن است که در این دو قسم استحقاق ثوابهایی که در روایات وعده شده اند را ندارد؛ زیرا که استحقاق پاداش عبادت، به قصد بستگی دارد- چنان که دیدید در صریح روایت آمده است - و فرض این است که مأمور به را به قصد تعبد به جای نیاورد، پس انتظارش عبادت نیست. و همان طور که مستحق ثواب نیست، هم چنین استحقاق عقاب نیز ندارد، زیرا که چنین نمی دانیم که مصلحت انتظار فقط در صورت انجام دادن آن به قصد قربت باشد، بلکه ظاهر از مطالعه اخباری که در این باره رسیده، این است که به منظور جلوگیری از یأس و ناامیدی مؤمن از ظهور امام (علیه السلام) است، لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیثی که در مبحث اول آوردیم، فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت الهی مأیوس نشوید...که ظاهر فرموده حضرت: مأیوس نشوید، بیان نخستین درجات انتظار می باشد. و نیز اشاره به همین است فرموده مولایمان حضرت صادق (علیه السلام) در روایت ابوبصیر که سابقا" گذشت این که: ای ابوبصیر! آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا می خواهند...و بدین ترتیب بر او اعتراض کردند، یعنی: آیا همچون تویی سزاوار است که خواسته اش از انتظار فرج، رسیدن به لذت های دنیوی باشد؟ و این بیان بر آنچه یادآور شدیم، دلالت دارد که اگر هدفش در رسیدن به پاداش محدود باشد، مستحق عقوبت نیست. و نظیر این مطلب در اعمال بسیار است، مانند: دیدار مؤمن، عیادت بیمار، تشییع جنازه، برآوردن حوایج برادران دینی و غیر اینها که هیچ کس نگفته اگر مؤمن، حاجت برادر مؤمن خویش را برآورده سازد و به این کارش قصد تعبد نکند، مستحق عقوبت می شود، البته استحقاق ثواب در این عمل و مانند آن به قصد تعبد بستگی دارد، چنان که توجه دادیم.
اگر بگویید: می توان قایل شد که قصد تقرب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام می باشدت نظر به حدیثی که در کتاب تحف العقول از مفضل بن عمر، از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: مردم درباره ما بر سه گروه شدند: گروهی ما را دوست داشته و در انتظار قائم ما شدند تا از دنیای ما برخوردار گردند، که گفتند و سخنان ما را حفظ کردند و از کردار ما کوتاهی نمودند، که این ها را خداوند به سوی آتش محشور خواهد ساخت...
می گویم: این صفت منافقان است که محبت خاندان عصمت را به زبان اظهار کنند و دل هایشان منکر آن است. و این مطلب از فرموده امام صادق (علیه السلام): که گفتند... ظاهر و آشکار است، بنابراین مقصود چنین است - والله العالم - که: این منافقان محبت ما را به زبان آشکار ساختند تا هرگاه قائم خاندان عصمت بپاخاست، به هدف های دنیوی خویش نایل گردند و حال آن که فعل آنها مخالف قولشان می باشد و این دلیل نفاق آنهاست و عاقبت کارشان جهنم است، و این افراد همان هایی هستند که در بعضی از روایات آمده که حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دستور می دهد گردنشان را بزنند، در حالی که کنارش ایستاده باشند و خدا دانا است.

مبحث پنجم - در بیان حکم ضد انتظار یعنی ناامیدی:

در این باره می گویم که ناامیدی بر چند گونه تصور می شود؛
گونه اول: یأس و ناامیدی از اصل ظهور حضرت قائم (علیه السلام) به طور کلی، و بدون شبهه همگی در حرام بودن آن اتفاق نظر دارند، زیرا که ظهور و قیام حضرت قائم (علیه السلام) از ضروریات مذهب امامیه است، بلکه احتمال می رود که از ضروریات دین اسلام باشد، چون که احادیث در این باره از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حد تواتر، از طرق خاصه و عامه رسیده، بلکه علمای عامه نیز به این امر اعتراف دارند و اختلاف در تعیین شخص او است و این که حالا وجود دارد یا نه، در مقابل آن هایی که قایل هستند که آن حضرت وجود خواهد یافت و متولد خواهد شد. بنابراین انکار آن به طور کلی تکذیب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. و شاهد بر آنچه یادآور شدیم این که مجلسی (رحمةالله) از ابن ابی الحدید - که از بزرگان علمای عامه است- حکایت کرده که گفته: البته که فرقه های مسلمانان اتفاق دارند که دنیا و تکلیف پایان نخواهد یافت، مگر پس از (آمدن) مهدی (علیه السلام) .(230)
گونه دوم: ناامیدی از ظهور حضرت قائم (علیه السلام) در مدت معینی، بر حسب پندارها و حدس ها، به این که مثلا" گفته شود: حضرت قائم - صلوات الله علیه - تا پنجاه سال دیگر ظهور نخواهد کرد و لازمه این پندار آن است که در آن مدت منتظر نباشد، و حال آن که از بررسی احادیثی که امر می کند در هر صبح و شام منتظر باشیم، ظاهر می شود که این گونه ناامیدی هم حرام باشد، زیرا که ظاهر امر وجوب است و ترک واجب قطعا" حرام است.
و اما احادیثی که بر این مطلب دلالت دارد، قسمتی از آن ها گذشت و از آن جمله است: روایت حماد بن عثمان که در اقبال از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: و امر صاحب خود را شب و روز انتظار داشته باش، که خداوند هر روز در کاری است، هیچ کاری از کار دیگر او را مشغول نخواهد داشت، که در بخش ششم همین کتاب گذشت.(231)
و نیز در بحار حدیثی از مفضل بن عمر، از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: از نزدیک ترین حالت بندگان نسبت به خدای - عز و جل - و رضایت مندترین هنگام آن زمانی است که حجت الهی را نیابند و برای آنها آشکار نشود و جایگاهش را ندانند، در حالی که در آن وضع می دانند که حجت خداوند باطل نگشته است، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشید...(232)
و از جمله: همچنین در بحار از قمی، ضمن حدیثی از پدرش، از محمد بن الفضیل، از پدرش، از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) روایت کرده، تا آن جا که گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم! پس کی این کار می شود؟ فرمود: البته برای ما وقتی نسبت به آن تعیین نشده، ولی هرگاه چیزی را برایتان گفتیم، پس همچنان که گفتیم شد، بگویید: خدا و رسول او راست گفته اند. و هرگاه بر خلاف آن واقع شد (نیز) بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، دو برابر پاداش خواهید یافت، ولی هرگاه احتیاج و فقر شدید شد و مردم یکدیگر را انکار کردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار این امر باشید. عرض کردم: فدایت گردم! احتیاج و فقر را دانستیم، اما انکار مردم یکدیگر را چیست؟ فرمود: این که کسی به خاطر حاجتی نزد برادرش می آید، پس به غیر از آنچه پیش تر با او برخورد می کرد، با او دیدار می نماید و سخن دیگری جز آنچه قبلا" با او می گفت از وی می شنود.(233)
می گویم: مقصود از انتظار فرج در هر صبح و شام، آن است که هر وقتی که ممکن است آن فرج موعود در آن واقع شود، می بایست انتظارش را کشید و بدون تردید وقوع این امر در تمام ماه ها و سال ها امکان دارد، به مقتضای امر خداوند تدبیر کننده دانا، پس بر همه افراد خاص و عام واجب است منتظر آن باشند.
و از جمله: احادیث مستفیضی است که از تعیین کردن وقت ظهور نهی می کند، که در همان عنوان، آن ها را خواهیم آورد، زیرا که مقتضای نفی کردن ظهور در مدت معینی از سال ها و ماه ها خود وقت گذاری، به گذشت همان مقدار از زمان است و این به نص اخبار رسیده از امامان (علیهم السلام) حرام می باشد و شاهد و مؤید این مطلب است گونه هایی از اخبار که از امامان معصوم (علیهم السلام) روایت گردیده است.
از جمله روایاتی است که دلالت می کند بر این که وقت ظهور آن حضرت (علیه السلام) از امور بدائیه است که ممکن است زودتر شود یا به تأخیر افتد، به مقتضای حکمت خداوند دانا، چنان که مولایمان حضرت صادق (علیه السلام) در روایت حماد بن عثمان - که پیش تر گذشت - به این معنی اشاره فرموده و نیز احادیثی که بر آن دلالت داشت، پیش از این گذشت.
و از جمله: احادیثی که در آن ها، مهیا کردن اسلحه و مرابطه دائم امر گردیده، چون امر کردن به این دو کار با وجود ناامیدی از ظهور در مدت معین بیهوده است و مانند این ها است آنچه از آثار انتظار در اخبار امر گردیده است.
و از جمله: آنچه در اصول کافی به سند خود، ضمن حدیثی آورده که: یقطین به پسرش بن یقطین گفت: چگونه است که آنچه درباره ما (حکومت بنی العباس گفته شده بود واقع گردید و آنچه درباره (حکومت حق) شما گفته شده انجام نگرفت؟ علی گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده، هر دو از یک منبع به شما گفته شد و همان طور هم که گفته بودند انجام یافت، ولی امر ما هنگامش نرسیده، پس با امیدها دلگرم شدیم. و اگر به ما می گفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقق نخواهد یافت، البته دل ها قساوت می گرفت و عموم مردم از اسلام بر می گشتند، ولی می گفتند: به زودی این امر واقع می گردد و خیلی نزدیک است، تا دل ها با هم الفت گیرد و گشایش نزدیک گردد.(234)
و در بحار به نقل از دو کتاب غیبت نعمانی و غیبت طوسی مثل این حدیث را روایت آورده است.(235) و در کتاب علل الشرایع به سند خود، به طور مرفوع از علی بن یقطین روایت کرده که گفت: به حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) عرض کردم: چرا آنچه از ملاحم (پیش گویی ها) درباره شما روایت شده، آن طور که روایت آمده واقع نمی گردد و آنچه در مورد دشمنانتان روایت گردیده، درست می آید؟ فرمود: آنچه درباره دشمنانتان صادر گشت از حق بود، پس همان طور که گفته شده بود، پیش آمد، ولی شما با آرزوها دلگرم شدید و تعلل کردید، پس برای شما این چنین بیان شد.
و از جمله: در غیبت نعمانی روایت مسندی از ابوالمرهف آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: محاضیر هلاک شدند. راوی گوید: عرضه داشتم: محاضیر چیست؟ فرمود: عجله کنندگان و نزدیک شمارندگان نجات یافتند...(236)
و نیز در همان کتاب به طور مسند، از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: هلک اصحاب المحاضیر و نجی المقربون؛ شتابزدگان هلاک شدند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند...(237) چون ظاهر آن است که مقربون به کسر راء باشد، یعنی مؤمنانی که منتظرند و ظهور آن حضرت (علیه السلام) را نزدیک می دانند و همواره انتظارش را می کشند. و مؤید این مطلب است آنچه در دعای عهد آمده، که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: آنان (مخالفان) آن را بعید می پندارند و ما فرج و ظهور را نزدیک می دانیم...(238)
و از جمله این که: یکی از حکمت های مخفی داشتن وقت ظهور آن حضرت، این است که مؤمنین در تمامی اوقات و همه سال ها در انتظار آن به سر برند، چنان که در حدیث ابن یقطین به این معنی اشاره شده است، در آن دقت کن.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارد بر این که ظهور آن حضرت - صلوات الله علیه - همان ساعت است که دانستن وقت آن به خداوند - جل جلاله - اختصاص دارد، چنان که گذشت.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارد بر این که ظهور آن حضرت (علیه السلام) به طور ناگهانی انجام می شود، مانند فرموده آن حضرت در توقیعی که در احتجاج روایت آمده است: به درستی که امر ما ناگهانی پیش می آید، هنگامی که توبه، کسی را سود ندهد...(239) و روایتی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود، مهدی از مااست خداوند امرش را یک شبه اصلاح خواهد فرمود. و روایت دیگری که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: او همچون شهاب فروزانی خواهد آمد. و روایت نبوی دیگر که در حدیثی از حضرت امام رضا (علیه السلام) در کتاب کمال الدین آمده که به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض شد: یا رسول الله! قائم از فرزندان شما کی خروج خواهد کرد؟ فرمود: مثل او همچون ساعت (قیامت) است که آن را در وقت خود کسی جز او (خدای - عز و جل -) ظاهر و روشن نکند، (شأن آن) در آسمان ها و زمین سنگین است، شما را نیاید جز ناگهانی.(240)
و در اصول کافی از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هرگاه پیشوای شما (دانش شما) از شما برداشته شد: پس از زیر پای خود منتظر فرج باشید.(241)
می گویم: ظاهرا" فرموده آن حضرت (علیه السلام): از زیر پای خود منتظر فرج باشید. کنایه از ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طور ناگهانی است، بنابراین واجب است در زمان غیبتش در هر حالی که احتمال می رود با پیروزی ظهور کند، انتظارش را کشید.
اگر بگویید: این که ظهور آن حضرت (علیه السلام) ناگهانی باشد، با آنچه در احادیث مستفیض بلکه متواتر معنوی آمده مبنی بر اینکه: علامت های حتمی خواهد داشت که برای همه مردم معلوم خواهد شد - مانند سفیانی و صیحه آسمانی و کشته شدن نفس زکیه - منافات دارد؟
می گویم: اولا"؛ انتظار لوازم ظهور در حقیقت انتظار خود آن است، پس چون به راستی دانستی که ظهور آن حضرت بعد از آشکر شدن نشانه هایش خواهد بود، جز این نیست که منتظر پدیدار شدن آن نشانه ها خواهی بود، چون آن علامت ها نشانه ظهور حضرت قائم (علیه السلام) می باشند.
خلاصله این که انتظاری که در اخبار به آن امر گردیده؛ انتظار ظهور مولایمان است با هر چه از علامت ها و آثار دارد و این بر اهل بصیرت روشن است و برای توضیح بیشتر مثالی می آوریم: اگر زمامدار قدرتمندی به تو وعده بدهد که در یکی از روزهای هفته به منزلت خواهد آمد، آیا از همان آغاز هفته با فراهم کردن وسایل پذیرایی و زینت منزل و فرش و اثاثیه مناسب، منتظر آمدنش نخواهی بود؟! به طوری که هرگاه در یکی از آن روزها بر منزل تو وارد گشت، موجبات احترام را فراهم آورده باشی و در شما خطاکاران قرار نگیری؟! با این که قطعا" می داین که او نشانه های خبر دهنده و علامت های آشکار کننده ای دارد، ولی چون آشکار شدن آن نشانه، از آمدنش جدا نیست، منتظر او خواهی شد با همه لوازمی که پیش از آن حاصل خواهد گشت.
ثانیا"؛ ظاهر اخبار متعددی که از امامان (علیهم السلام) روایت آمده آن است که: تمام آن آثار در یک سال واقع می شوند، پس واجب است مؤمن در طول سال آماده ظهور مولایش باشد، چون احتمال دارد این امر در آن سال وقوع یابد، بلکه از چند روایت ظاهر می شود که آن علامت ها نزدیک به هم واقع می شوند.
در مورد سفیانی، در بحار از حضرت سید العابدین علی بن الحسین (علیه السلام) آمده که در بیان علائم ظهور حضرت قائم (علیه السلام) فرمود: پیش از خروج او (علیه السلام)، خروج مردی به نام عوف سلمی در سرزمین جزیره خواهد بود، که پناهگاهش تکریت و کشته شدنش در مسجد دمشق واقع می گردد، سپس خروج شعیب بن صالح از سمرقند پیش می آید، آنگاه سفیانی ملعون از وادی یابس خروج می کند و او از فرزندان عتبة بن ابی سفیان است و چون سفیانی آشکار شود، مهدی (علیه السلام) مخفی می گردد، سپس بعد از آن خروج خواهد فرمود.(242)
می گویم: از این حدیث استفاده می شود که ظهور حضرت قائم (علیه السلام) مقارن خروج سفیانی، یا نزدیک به آن خواهد شد و این منافات ندارد با آنچه در روایات متعددی وارد شده، که مدت حکومت سفیانی هشت ماه خواهد بود و آنچه وارد شده که خروج سفیانی پیش از قیام قائم (علیه السلام) خواهد بود، زیرا که منظور از قیام قائم (علیه السلام) در این روایت، خروج آن حضرت به طور علنی و آشکارا در بیت الله الحرام و ظهور شریفش برای خاص و عام می باشد، که روایاتی دلالت دارد بر این که آن حضرت (علیه السلام) ظهورهای متعددی پیش از این ظهور تام خواهد داشت که تاریکی غیبت برطرف خواهد گشت و برای عموم مردم آشکار خواهد شد، چنان که پیش تر نیز به این مطلب اشارت رفت.
و اما در مورد کشته شدن نفس زکیه؛ در کتاب کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: بین (خروج) قائم آل محمد (علیهم السلام) و کشته شدن نفس زکیه، جز پانزده شب نخواهد بود.(243)
گونه سوم: ناامید بودن از نزدیکی زمان فرج و ظهور آن حضرت - صلوات الله علیه- می باشد، یعنی این که احتمال نزدیک بودن آن را نفی نماید، چنان که حال بعضی از اهل زمان ما است، آنان که عقاید و باورهای خود را بر حدس و گمان و تخمین بنا می کنند و ظاهر از دلایل، حرام بودن این گونه ناامیدی نیز می باشد، به همان دلیل هایی که در گونه دوم آوردیم، زیرا که از اخبار روایت شده از امامان (علیهم السلام) چنین استفاده می شود که بدین جهت وقت ظهور بر مؤمنین مخفی مانده، تا در تمامی زمانها و سال ها منتظرش باشند، هر چند که حکمت های دیگری نیز بر آن هست و خداوند حقایق امور را می داند.

ششم: اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار

و این از نشانه های دوستان و موالیان آن جناب است و در خوبی و استحباب آن هیچ تردیدی نیست، چون در دعاهای روایت شده برای آن حضرت، این معنی آمده است و چه خوب سروده اند:
قلبی الیک من الاشواق محترق - و دمع عینی من الآماق مندفق
الشوق یحرقنی و الدمع یغرقنی - فهل رأیت غریقا" و هو محترق
ز آتش دل سوزم و در سیل اشکم غوطه ور - کس غریقی همچو من دیده در آتش شعله ور؟
شوق روی انورت آرد شگفتی ها به بار - از ظهور طلعتت گردد زمستان ها بهار
و بر این مطلب دلالت دارد آن که مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اظهار اشتیاق به دیدارش را داشت، چنان که در حدیث روایت شده از آن حضرت (علیه السلام) در وصف حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حرف ع گذشت که پس از آن که قسمتی از صفات و نشانه های او را بیان فرمود و به بیعت کردن با او و اجابت نمودن دعوتش امر کرد، فرمود: هاه و به سینه اش اشاره نمود و شوق به دیدارش را اظهار داشت. تمام این خبر در بحث علم آن حضرت (علیه السلام) (جلد اول کتاب) گذشت. و نیز بر این معنی دلالت دارد آنچه در بحار به نقل از کتاب مزار کبیر به سند خود از احمد بن ابراهیم روایت آورده که گفت: به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان اشتیاقم را به دیدار مولایمان بیان کردم، به من فرمود: با وجود اشتیاق، مایل هستی او را ببینی؟ گفتم: آری. فرمود خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید و دیدن رویش را به آسانی و عافیت به تو روزی کند، ای ابو عبدالله!التماس مکن که او را ببینی، زیرا که در ایام غیبت به او اشتیاق داری و درخواست مکن که با او همنشین گردی، که این از عزائم الهی است و تسلیم بودن به آن بهتر است، ولی با زیارت به سوی او توجه کن...(244)
می گویم: نیک بودن اشتیاق به آن حضرت (علیه السلام) امر واضح و روشنی است، که هیچ پوشیدگی در آن نیست، زیرا که این از لوازم محبت است که از دوستان جدا نمی گردد و عبارت: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید. اشاره به ثواب ارزنده ای است که بر آن مترتب می شود، چنان که فرمایش امام صادق (علیه السلام) در حدیث آینده بر آن دلالت دارد با احترام و تجلیلی که در آن هست. و این که فرمود: ای ابو عبدالله! التماس مکن که او را ببینی. منظور دیدن آن حضرت به گونه امامان گذشته (علیهم السلام) است، یعنی هر وقت که خواسته باشی این امر برایت فراهم باشد. و اما این که درخواست دیدن آن حضرت به طور مطلق چیزی نیست که منع شده باشد، بلکه از وظایف متدینین است و رسیدنشان به این سعادت بسیار اتفاق افتاده است. و شاهد بر آنچه گفتیم این که گفته: زیرا که در ایام غیبت به او اشتیاق داری و درخواست مکن که با او همشین گردی که این از عزائم الهی است...چون اگر دیدن آن جناب و همنشین شدن با حضرتش هر چند در بعضی اوقات، از عزائم الهی و خواسته حتمی خداوند در مورد صاحب الزمان (علیه السلام) بود، برای هیچ کس از مؤمنی این امر اتفاق نمی افتاد و این بر خلاف چیزی است که مشاهده می شود، زیرا که روایات حکایات در مورد مؤمنان رستگار به دیدار آن بزرگوار (علیه السلام)، سبب باور اهل یقین می باشد. و بالاخره پوشیده نمی ماند که جمله به او اشتیاق داری... جمله خبریه است که در مقام انشاء واقع شده، که در حقیقت این امر به شوق دیدار آن حضرت - صلوات الله و سلامه علیه - می باشد و بر فضیلت اشتیاق اهل اخلاص به آن حضرت دلالت می کند، آنچه در بحار از اختصاص به سند خود، از محمد بن مسلم روایت آمده که گفت: به سوی مدینه رهسپار شدم در حالی که دردمند و بیمار بودم، به امام باقر (علیه السلام) عرض شد که محمد بن مسلم بیمار است، پس آن حضرت توسط غلامی، نوشیدنی ای که با دستمالی پوشانیده شده بود، برایم فرستاد، غلام ظرف نوشیدنی را به دستم داد و به من گفت: آن را بیاشام که آن حضرت (علیه السلام) به من امر فرمود که بر جای بمانم تا آن را بنوشی. پس آن را گرفتم، ناگاه بوی مشک از آن برخاست، نوشابه ای خوش طعم و سرد بود و چون آن را آشامیدم، غلام به من گفت: مولایم به تو می فرماید: هرگاه آشامیدی نزد من بیا. در اندیشه شدم که به من چه گفت و حال آنکه پیش از آن نمی توانستم بر پای بایستم، که وقتی نوشیدنی در درونم جای گرفت، گویی که از بند رهایی یافته باشم، نشاط گرفتم. پس به در منزل آن جناب رفتم و اجازه ورود خواستم، بر من بانگ زد که: بدنت سالم گشت، داخل شو. آنگاه در حالی که گریه می کردم، داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم و بر دست و سرش بوسه زدم، آن حضرت (علیه السلام) به من فرمود: ای محمد! چرا گریه می کنی؟ عرض کردم فدایت شوم! بر غربت و دوری راه و کمی توان بر ماندن نزد شما و دیدن رویتان. فرمود: اما کمی توان که خداوند اولیای ما و دوستانمان را این چنین قرار داده و بلا را به آنان نزدیک ساخته. و اما آنچه از غربت یاد آور شدی، پس تأسی جسته ای به حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) که در سرزمینی دو از ما کنار نهر فرات است. و اما دوری راه که یاد کردی، البته مؤمن در این دنیا غریب و در میان این مردم نگون سار استت تا از این خانه دنیا به رحمت خداوند بیرون رود. و اما آنچه متذکر شدی از دوست داشتن نزدیک بودن به ما و ملاقات با ما را و اینکه نمی توان این کار را انجام دهی، پس خداوند می داند که در دلت چیست و پاداش تو بر او است.(245)
می گویم: در مزار این حدیث را از کامل الزیارة روایت کرده با اضافاتی که مربوط به فضیلت تربت مبادک امام حسین (علیه السلام) است.(246)