فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

سوم: از وظایف بندگان نسبت به آن حضرت (علیه السلام) محبت او به طور خاص

و لازمه اش آن است که نهایت اهتمام در آنچه مقتضای محبت نسبت به آن جناب است، انجام گردد. بدان که در وجوب محبت تمام ائمه طاهرین - سلام الله علیهم اجمعین - تردیدی نیست، و این که دوستی ایشان بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است. و در این باره اخبار متواتر می باشد که قسمتی از آنها در بخش اول همین کتاب و قسمتی دیگر در امر دوم همین بخش گذشت، ولی در اهتمام به محبت مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) خصوصیتی هست که سبب شده به طور خصوص به آن امر گردد و این از دو جهت است؛
اول - عقل: توضیح این که سرشتها بر محبت کسی که به آنها نیکی کند و هر که واسطه احسان به آنها باشد، ساخته شده است، از همین روی در حدیث از تفسیر امام (علیه السلام) آمده که: خدای تعالی به موسی وحی فرمود که مرا نزد خلقم محبوب کن و خلقم را نزد من محبوب گردان. موسی گفت: ای پروردگار! چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمود: به آنان نعمت ها و بخشش های مرا یادآوری کن تا مرا دوست بدارند.
و در حدیث دیگری که در دار السلام به نقل از قصص الانبیاء به سند خود، از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده که فرمود: خدای - عز و جل - به داوود (علیه السلام) وحی فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم محبوب ساز. داوود گفت: پروردگارا! من تو را دوست می دارم، اما چگونه تو را نزد خلقت محبوب گردانم؟ فرمود: نعمت هایم را نزد آنان یاد کن، که هرگاه آنها را نزد ایشان یادآور شوی، مرا دوست خواهند داشت.
و در مجالس صدوق (رحمةالله) به سند خود، از ابن عباس آمده که گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند را دوست بدارید، به جهت آنچه از نعمت های خویش به شما می دهد و مرا به جهت دوستی خدای - عز و جل - دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست بدارید.(182)
و چون از آنچه در بخش های این کتاب پیش تر آوردیم، پاره ای از احسان مولایمان حضرت حجت (علیه السلام) را نسبت به ما و حقوقش را بر ما دانستی و این که تمام آنچه از نعمت های فراوان و عناوین بی پایان خداوند ما را فراگرفته به برکت مولایمان (علیه السلام) و به واسطه او است، پس عقل حکم می کند که او را دوست بداریم، بلکه نهادهای ما بر محبت او سرشته شده است.
دوم - نقل: سید محدث بحرانی (رحمةالله) در کتاب غایة المرام به نقل از نعمانی، به سند خود، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آورده که فرمود: خداوند در شب معراج به من وحی فرمود: ای محمد! چه کسی را در زمین بر امتت جانشین کرده ای؟ - و حال آنکه او بهتر می دانست - گفتم: ای پروردگار!برادرم را. فرمود: علی ابن ابی طالب را؟ گفتم: آری پروردگارا!فرمود: ای محمد! من به زمین نظری افکندم، پس تو را از آن برگزیدم، پس من یاد نمی شوم تا این که تو با من یاد شوی، من محمود هستم و تو محمد هستی. سپس بار دیگر بر آن نظر افکندم و از آن علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را برگزیدم، پس او را جانشین تو قرار دادم، که تو سید پیغمبرانی و علی سید اوصیا و برای او اسمی از اسم هایم را قرار دادم که من اعلی هستم و او علی است. ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم آن قدر مرا پرستش نماید تا این که به هلاکت رسد، سپس در حالی که منکر ولایتتان باشد مرا ملاقات کند، او را به جهنم خواهم برد، سپس فرمود: ای محمد!آیا می خواهی آنان را ببینی؟ گفتم: آری. فرمود: در پیش رویت بپاخیز. چون پیش رفتم، ناگاه دیدم علی بن ابی طالب را و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت قائم (علیهم السلام) که همچون ستاره درخشانی در میان آنها بود. گفتم: ای پروردگار!اینان کیستند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این قائم است حلالم را حلال و حرامم را حرام می نماید و از دشمنانم انتقام می گیرد. ای محمد! او را دوست بدار، که من او را و دوست دارنده او را دوست دارم.(183)
می گویم: این حدیث دلالت دارد بر این که در محبت آن حضرت ویژگی ای هست که مقتضی امر مخصوص از سوی خدای تعالی گردیده، با این که محبت همه امامان (علیهم السلام) واجب است و سر این مطلب چند چیز است، از جمله؛
1- محبت و شناخت آن حضرت از محبت و معرفت امامان دیگر (علیهم السلام) جدا نمی گردد، ولی عکس آن چنین نیست (یعنی ممکن است کسی نسبت به امامان دیگر محبت و معرفت داشته باشد، ولی نسبت به آن حضرت معرفت و محبت نداشته باشد). بنابراین اگر انسان آن بزرگوار را بشناسد و او را دوست بدارد، حقیقت ایمان در او کامل می گردد. و شاهد بر این است آنچه در مجلد نهم بحار به نقل از کتاب الفضائل آمده، از امام رضا (علیه السلام)، از پدرانش، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی که در آن نام های امامان (علیهم السلام) را یاد کرده، تا آن جا که فرمود: هر کس دوست می دارد خداوند را ملاقات کند، در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، باید که ولایت حجت صاحب الزمان منتظر را دارا گردد، پس اینان چراغ هایی در تاریکی و امامان هدایت و نشانه های تقوا هستند، هر کس آنان را دوست بدارد و ولایتشان را دارا شود، من برای او ضمانت می کنم که خداوند او را به بهشت خواهد برد.(184)
2- چیره شدن دین و غالب گردیدن مسلمین بر کافرین به دست آن حضرت و با ظهور آن جناب به طور کامل انجام می گردد، چنان که در بخش چهارم گذشت. و این چیزی است که از نظر عقل و شرع موجب محبت آن حضرت به طور خاص می باشد.
3- آنچه در بعضی از روایات آمده، که آن حضرت بعد از امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) از سایر امامان افضل است، چنانکه سید بحرانی در کتاب غایة المرام در باب بیست و سوم از نعمانی به سند خود، از امام صادق، از پدرانش (علیهم السلام) روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند از بین روزها، جمعه و از ماه ها، ماه رمضان، و از شب ها، شب قدر را برگزید و از مردم، پیغمبران را اختیار کرد و از میان پیغمبران، رسولان را و از رسولان، مرا و علی را از من برگزید و از علی، حسن و حسین را اختیار فرمود و از حسین، اوصیا را برگزید، که از قرآن تأویل یاوه گویان و کجروی باطل جویان و توجیه جاهلان را دور می کنند و نهمین ایشان باطن ظاهر آنان است و او افضل آنها می باشد.(185)
و مؤید این مطلب است آنچه در بحار از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: از آن جناب سؤال شد: آیا قائم (علیه السلام) متولد شده؟ فرمود: نه. و اگر زمانش را درک می کردم در تمام عمر با او به خدمت می پرداختم.
و در حرف ن در حدیث عباد بن محمد مداینی گذشت، که امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای نور آل محمد (علیهم السلام) و سابق آنها دعا کردم. و در فضیلت گریستن از فراقش نیز در تأیید این امر خواهد آمد.
اگر بگویید: این منافات دارد با آنچه در مجلد نهم بحار از نعمانی مسندا"، از زید شحام روایت آمهد که گفت: به حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: کدام یک افضل هستند حسن یا حسین؟ فرمود: همانا فضیل اولینمان به فضیلت آخرینمان می رسد و فضل آخرینمان به فضل اولینمان می رسد و هر کدام فضلی دارد. عرض کردم: فرایت شوم!جوابم را مفصل تر بیان فرمایید. به خدا سوگند! جز برای آموختن از شما نپرسیدم. فرمود: ما از یک درخت هستیم، خداوند ما را از یک سرشت آفرید، فضل ما از خداوند و علم ما از خداوند می باشد و ما امنای خداوند بر خلق او و دعوت کنندگان به دین او و (پرده یا) پرده داران بین او و بین خلق او هستیم. ای زید!تو را بیزایم؟! عرض کردم: آری. فرمود: آفرینش ما یکی و علم ما یکی و فضل ما یکی است و همگی نزد خدای - عز و جل - یکی هستیم. عرضه داشتم: مرا خبر ده از تعدادتان؟ فرمود: ما دوازده تن هستیم، این چنین پیرامون عرش پروردگارمان - عز و جل- در آغاز آفرینشمان بودیم. اول ما محمد، اوسط ما محمد و آخر ما محمد است.(186)
در جواب گویم: بین این حدیث و آنچه گذشت، منافاتی نیست، زیرا که این حدیث بیانگر متحد بودن سرشتشان می باشد و این که از یک نور آفریده شده اند و در علم و فضل یکسان هستند، چنان که اخبار دیگری نیز در این باره وارد شده است و این منافات ندارد با این که بعضی از آنان از بعض دیگر از لحاظ ویژگی هایی افضل باشند، همچنان که روایاتی در افضلیت امیرمؤمنان (علیه السلام) از سایر ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد گردیده، با این حال علم بر این مطلب و امثال آن باید به خود آنان واگذار شود و بر ما نیست که از آن بحث کنیم، و خدای تعالی خود دانا است و نگهدار از لغزش ها می باشد.

چهارم: محبوب نمودن او در میان مردم

و این امر دلالت دارد تمام آنچه در امر سوم بیان کردیم، به جهت دلالت عقل بر این که هر کس محبتش واجب و نیکو است، سزاوار است او را محبوب نمود. و نیز دلالت می کند بر آن محتوای فرموده خدای تعالی در حدیث موسی (علیه السلام) که: مرا در میان آفریدگانم محبوب ساز... و به طور صریح بر آن دلالت می کند، آنچه در روضه کافی به سند خود، از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: خداوند رحمت کند بنده ای که ما را نزد مردم محبوب نماید و ما را در معرض دشمنی و کینه توزی آنان قرار ندهد. همانا به خدا سوگند ! اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می کردند، به سبب آن عزیزتر می شدند و هیچ کس نمی توانست بر آنان وصله ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه ای را می شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می افزاید.(187)
و در مجالس صدوق (رحمةالله) به سند خود آورده، از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: خداوند رحمت کند بنده ای را که مودت مردم را به سوی ما کشاند و به آنچه می شناسند، با آنان سخن بگوید و آنچه را منکرند، واگذارد.(188)

پنجم: انتظار فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام)

سخن در این باره در چند مبحث واقع می شود؛