مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد دوم

سید محمد تقی موسوی اصفهانی سید مهدی حائری قزوینی‏

بخش هفتم: چگونگی دعا برای تعجیل فرج امام عصر- عجل الله فرجه الشریف-

این بخش از کتاب مشتمل بر سه مقصد است:

مقصد اول: تذکر چند مطلب

در یادآوری مطالبی که سزاوار است پیش از شروع به مقصود توجه داده شوند:
یکم: بدان که دست یابی به تمام فواید و ثوابها و نتایجی که در بخش پنجم یاد شده، متوقف بر مداومت و بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج مولایمان می باشد. زیرا که قسمتی از فواید یاد شده، مترتب بر امتثال و اطاعت فرمان مطاع آن حضرت در توقیع شریف گذشته است که: و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج... پس باز هم به آن مراجعه نموده و در آن دقت کن.
دوم: شایسته و مؤکد است که دعا کننده خخودش را از آنچه مانع از قبولی عبادت است پاک نماید، و نفس خویش را از خوی ناپسند و رفتار زشت و کارهای ناروا تهذیب کند، و از محبت دنیای پست و تکبر و حسد و غیبت و سخن چینی و مانند آن ها بپرهیزد، زیرا که دعا بهترین عبادت های شرعی است، به ویژه دعا برای تعجیل فرج مولایمان حضرت حجت و خواستن ظهور و عافیت برای آن جناب. و می بایست نیت شخص در دعا از تمام آلایش های نفسانی و هواهای شیطانی خالص باشد، زیرا که خلوص نیت از مهم ترین اموری است که رعایتش بر انسان واجب است، چنانکه آیاتی از قرآن و روایات متواتره ای از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن دلالت دارد، خداوند ما و سایر مؤمنین را به آن توفیق دهد، ان شاء الله تعالی.
سوم: کمال ثوابها و مکارم یاد شده، بستگی به تحصیل تقوی دارد، به جهت فرموده خدای تعالی: انما یتقبل الله من المتقین(75)؛ خداوند فقط از تقواپیشگان می پذیرد. و همانگونه که تقوی درجات و مراتب مختلفی دارد، پذیرش و قبولی نیز درجاتی دارد؛ بنابراین هرکس تقوای قوی تری داشته باشد، نتایج نیک و مکارم حاصله برای او از آن دعا کامل تر و بارزتر خواهد بود و همین طور در سایر عبادت های شرعی - چه واجب و چه مستحب - وضع و حال بر همین منوال است.
و این که گفتیم: کمال ثواب ها به آن بستگی دارد، بدان جهت است که از برخی آیات بر می آید که ثواب بر کارهای نیک مترتب می شود، هر چند که عمل کننده گنهکار باشد، از جمله: انا لا نضیع اجر من احسن عملا"(76)؛ ما اجر کسی را که کار نیک کرد، ضایع نخواهیم ساخت. ان الله لا نضیع اجر المحسنین(77)؛ به درستی که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم ساخت. انی لا اضیع عمل عامل منکم(78)؛ من کار هیچ عمل کننده ای را از شما ضایع نخواهم گذاشت. اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ما عملوا و نتجاوز عن سیئاتهم فی اصحاب الجنة وعد الصدق الذی کانوا یوعدون(79)؛ آنانند که نیکوترین اعمالشان را از ایشان می پذیریم و از گناهانشان در می گذریم در اهل بهشت (داخل شوند) وعده راستینی که وعده می شود. بنابراین مقتضای جمع بین این آیات و آیه انما یتقبل الله... به شهادت روایات بسیار، مترتب بودن کمال ثواب بر تقوی می باشد، و گستردن دامن بحث جای دیگری دارد.
چهارم: از خلال سخنان گذشته مان معلوم شده که ثواب ها و آثار و نتایج نیک یاد شده بر کثرت دعا کردن برای تعجیل ظهور و فرج آن حضرت (علیه السلام) مترتب می شود، چه با زبان فارسی و چه با زبان عربی و یا زبان های دیگر دعا کند، به جهت اطلاق دلایل و روایات یاد شده مانند فرموده آن حضرت (علیه السلام): و وقفه للدعاء بتعجیل فرجه؛ و او را به دعا کردن برای تعجیل فرج آن حضرت توفیق دهد. و روایات دیگر.
پنجم: فرقی ندارد که دعا به نظم باشد یا نثر، چنان که تفاوت نمی کند که عبارت دعا را خود دعا کننده انشا کرده باشد یا غیر او، به همان دلایل گذشته.
ششم: جایز است کسی که آشنای به زبان است و چگونگی دعا را می داند به زبان عربی دعایی تألیف کند، به دلیل اصل اولیه (که آنچه از شرع نهی نشده، جایز است) و به دلیل عمومات و اطلاقات امر به دعا، بدون اختصاص داشتن به لغتی از لغت ها یا گونه ای از گونه ها. و مؤید این است آنچه در جلد نوزدهم بحار به نقل از خط شهید (قدس سره)، روایت آمده که امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: به درستی که دعا بلا را رد می کند، هر چند که وقوع آن حتمی شده باشد. وشاء گوید: به عبدالله بن سنان گفتم: آیا در این خصوص دعای معینی هست؟ جواب داد: من از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم. فرمود: آری برای شیعیان مستضعف در هر مشکلی از مشکلات دعای معینی است، و اما بصیرت یافتگان رسیده (به مراتب عالیه) دعایشان پشت مانع نمی ماند.(80)
و نیز شاهد بر آنچه گفتیم، آن است که در کافی و تهذیب و وسائل روایت مسندی از اسماعیل بن الفضل آمده که گفت: از حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) درباره قنوت و آنچه در آن گفته می شود، پرسیدم فرمود: آنچه خداوند بر زبانت جاری کرد و در آن چیز معینی نمی دانم(81). چون قنوت و غیر آن فرقی ندارد، و شاهد بر این، روایات دیگری هست که به جهت رعایت اختصار آنها را نیاوردیم. اگر بگویید: در کافی و فقیه از عبدالرحیم قصیر روایت آمده که گفت: بر حضرت ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) وارد شدم و عرضه داشتم: فدایت گردم! من دعایی درست کرده ام. فرمود: مرا از درست شده ات واگذار، هرگاه بر تو حادثه ای روی آورد، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه ببر، پس دو رکعت نماز بگزار که آنها را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه نمایی.(82) که امام صادق (علیه السلام) امر فرموده دعای درست شده ترک گردد؟
می گویم: این امر به طور حتم و الزام نیست، به قرینه دلایل گذشته بر جواز دعا به هرگونه از سخن که باشد، بلکه مراد، بیان بهترین است. و آن دعایی است که از امامان معصوم (علیهم السلام) گرفته شده باشد، که برتری دعاهای روایت شده از ایشان شکی ندارد و جای بحث در آن نیست، زیرا که آنان صفات خالق متعال را می شناسند و چگونگی مسألت و مناجات و اظهار بندگی به درگاه خدای - عز و جل - را می دانند و آنچه از ایشان رسیده، البته تأثیرش مؤکدتر و به اجابت رسیدنش زودتر است، که فرشتگان از ایشان تسبیح و تقدیس آموختند، چنان که در حدیث آمده است.
هفتم: آیا گذراندن دعا از دل بدون این که بر زبان آید، کفایت می کند یا نه؟ ظاهرا" کافی نیست؛ چون به نظر اهل عرف و زبان عربی، عنوان دعا بر آن صدق نمی کند. اگر بگویید: در اصول کافی به سند صحیحی از زراه، از امام باقر (علیه السلام) آمده که فرموده: فرشته نمی نویسد جز آنچه را شنیده باشد. و خدای - عز و جل - فرموده: واذکر ربک فی نفسک تضرعا" و خیفة(83)؛ و خدای خود را در دل، با تضرع و بیم یاد کن. پس ثواب آن ذکر را که در دل شخص بگذرد، جز خدای - عز و جل - کسی نمی داند به جهت عظمت آن(84). بنابراین همچنان که ذکر در دل پاداش دارد و عنوان ذکر بر آن منطبق است، همین طور دعا (ی در دل)؛ زیرا که یکی از اقسام ذکر می باشد.
می گویم: دعا اخص از ذکر است و چون ذکر مقابل عظمت و بی خبری است، بر یاد کننده در دل صدق می کند که خدای تعالی را یاد نموده، ولی دعا مقابل سکوت و خاموشی است، بنابراین جز با راندن بر زبان مصداق نمی یابد، چنان که در آغاز عنوان کردن بحث توجه دادیم.
هشتم: شیخ جعفر کبیر در کتاب کشف الغطاء گوید: دعا در حال ایستادن، بهتر از نشستن است، و در حال نشستن، بهتر از دراز کشیدن می باشد.
نهم: پیش تر گفته شد که: دعا به آنچه از امام معصوم (علیه السلام) روایت گردیده بهتر و سزاوارتر است، به همان دلیل که در مطلب ششم گذشت، اضافه بر آنچه در آیات و روایات پیروی از ایشان امر شده، و گرفتن علم و چگونگی طاعت و عبادت از آن بزرگواران توصیه گردیده است، مانند فرموده خدای تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی(85)؛ بگو (ای پیغمبر) اگر خداوند را دوست می دارید، پس از من پیروی کنید. و فرموده خدای تعالی: فاسألوا اهل الذکر(86)؛ پس از اهل ذکر سؤال کنید. زیرا که ذکر همان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به جهت فرموده خداوند - تعالی شأنه - قد انزل الله الیکم ذکرا رسولا" یتلو علیکم آیات الله(87)؛ و به تحقیق که خداوند به سوی شما فرستاد ذکری؛ پیامبری را که آیات خداوند را بر شما تلاوت می کند. بنابراین، خاندان معصوم آن حضرت (اهل ذکر) هستند، چنان که در روایات متعددی که در جای خود بیان گردیده است به آنان تفسیر شده و اضافه بر امر به خواندن دعاهای روایت شده از امامان و ثوابهایی که بر خواندن آنها وعده گردیده و در کتابهای دعا ضبط شده اند، و به اضافه این که دعاهایی را که هر کدام یاد و نقل کرده اند تا مؤمنین آن دعاها را بازشناسند و آنها را عمل کنند، و شواهد دیگری که موجب یقین کردن به برتری دعاهای وارده از ایشان بر دعاهای دیگر می باشد.
از این ها گذشته، شرافت سخن به شرافت گوینده آن بستگی دارد، و از همین روی گفته اند: سخن بزرگان، بزرگ سخنان است.
نتیجه این که: مقدم بودن انتخاب دعاهای وارده از امامان (علیهم السلام) بر دعایی که شخص با سلیقه و زبان خودش درست کند هیچ شکی ندارد و شبهه ای به آن راه نمی یابد، ولی دو حدیث وارد شده که ظاهر آن ها موهم خلاف این مطلب است که به ناچار باید آنها را توجیه نمود، این دو حدیث را محدث عاملی در کتاب وسائل آورده است.
حدیث اول: از زراره است که گوید: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: دعایی به من بیاموزید. فرمود: بهترین دعا همان است که بر زبانت جاری شود.(88)
حدیث دوم: از کتاب عبدالله بن حماد انصاری است که به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که: شخصی از آن جناب درخواست کرد که دعایی به او تعلیم کند. آن حضرت فرمود: بهترین دعا همان است که بر زبانت جاری شود.(89)
می گویم: احتمال می رود که درخواست کننده نیز زراره بوده و راوی درخواست او را نقل کرده باشد، و به هر حال هر یک از این دو حدیث وجوهی را محتملند:
وجه یکم: این که منظور از آنچه بر زبان جاری شود؛ یاد فضایل امامان و روایت احادیث ایشان و نشر و احکام شریعت از آنان و بحث کردن با دشمنانشان و دلیل آوردن علیه مخالفان بوده باشد، که این امور بهتر از دعا هستند، به جهت آثاری که در آنها است از نگهداشتن آثار دین و بالابردن نشانه های یقین و دعوت مردم به پیروی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، که منافع این ها به عموم افراد بشر می رسد.
و شاهد بر این است آنچه در اصول کافی به سند خود از معاویة بن عمار روایت آورده که گفت: به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم: مردی روایت کننده حدیث شما است که آن را در میان مردم پخش و منتشر می سازد و در دل های عموم مردم و (به خصوص) دلهای شیعیان شما آن را نیرومند می نماید، و بسا که عابدی از شیعیانتان باشد که این روایت کردن را ندارد، کدام یک بهترند؟ فرمود: آنکه روایت کننده حدیث ما است که به آن دل های شیعیانمان را قوت می دهد، از هزار عابد بهتر است. و چون زراره شایستگی ترویج و نشر معارف امامان (علیهم السلام) را داشته، وی را به این کار امر فرموده و برای او بیان داشته که این عمل از آنچه درخواست نمود، بهتر است.
جان کلام اینکه: دعا به معنی لغوی بر دو گونه است: 1- خواندن خدای تعالی به منظور درخواست از درگاه عزت و جلال او. 2- فراخواندن خلق خدا برای دعوت و هدایت آنان به سوی خدای - عز و جل-، بنابراین دعا بر دو نوع می باشد، و چون راوی نوع اول را از امام (علیه السلام) خواهش نمود و حال آنکه از شایستگان نوع دوم بود، امام (علیه السلام) او را بر این نوع ترغیب کرد و برای او بیان داشت گونه دوم بهتر است، که فرمود: بهترین دعا همان است که بر زبانت جاری شود. و این وجه لطیفی است که برای شخص انس گرفته با سخنان امامان (علیهم السلام) و ممارست کننده در بیانات ایشان آشکار می گردد.
وجه دوم: این که مقصود از دعا همان معنی متداول معهود باشد که از امامان (علیهم السلام) رسیده، و معنی آن جمله حضرت چنین شود: بهتر است آنچه از دعاهای وارد شده به ذهنت آمد، همان را بر زبان جاری کنی؛ زیرا که این امر به سبب حالتی قلبی صورت می گیرد و زمامش به دست خدای - عز و جل - می باشد.
وجه سوم: این که منظور از دعایی که بر زبان جاری شود، آن دعایی باشد که با خضوع و حضور قلب انجام گردد، که از دعای بدون این حال بهتر است، هر چند که از ایشان رسیده باشد. بنابراین هدف از آن جمله توجه دادن به این است که مهم حضور قلب و توجه کامل به درگاه خدای متعال می باشد، و مقصود اصلی از دعا همین است، و چون جاری شدن دعایی بر زبان از آنچه در دل هست، سرچشمه می گیرد، امام (علیه السلام) مطلب را این طور بیان و عنوان کرد. حاصل این که نسبت بین دعا و بین حضور قلب (در اصطلاح علم منطق) عموم من وجه است، که بسا با هم جمع شوند و گاهی از هم جدا هستند، و مطلوب همان جمع شدن دعا با حضور قلب است، خواه در دعای روایت شده از معصومین باشد و خواه در دعایی که از ایشان روایت نشده است. و این دلالت ندارد بر این که دعای روایت نشده بهتر است، بلکه دلالت می کند بر بهترین بودن دعای توأم با خضوع و حضور قلب، به هر لفظی که باشد.(90)
دهم: رعایت ترتیب در دعاهایی که از معصومین (علیهم السلام) نقل گردیده واجب است، زیرا که همچون - سایر عبادت ها- توفیقی می باشد، (و به چگونگی روایت شدن از ایشان بستگی دارد)، بنابراین مخالفت با ترتیبی که از آنان رسیده به قصد ورود از ایشان بی تردید بدعت است، ولی خواندن برخی از فرازهای آن دعاها به مقصد مطلق دعا مانعی ندارد، به دلیل اصل (در علم اصول قاعده چنین است که هرگاه در چیزی شک کنیم که حرام است یا نه؟ چون دلیلی بر حرمتش نیابیم اصل آن است که حرام نباشد) و به دلیل عمومات امر به دعا کردن چنان که پوشیده نیست.
یازدهم: از آنچه گفته شد، این نکته هم ظاهر گشت که: افزودن چیزی در دعاهای روایت شده - به قصد این که آن زیادت نیز از معصوم رسیده - جایز نیست، چون تشریع (داخل کردن چیزی که از دین نیست در آن) است. اما زیاد کردن چیزی به قصد ذکر دو وجه دارد:
1- جایز بودن، به جهت آنچه در چند روایت آمده که ذکر خداوند در هر حال نیکو و خوب است، و به همین جهت این کار را در نماز نیز جایز دانسته اند، در دعا که امر سهل تر است.
2- ممنوع بودن، به جهت آنچه در اصول کافی به سند معتبر همچون صحیح، از علاء بن کامل آمده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: (مقصود از) واذکر ربک فی نفسک تضرعا" و خیفة و دون الجهر من القول(91)؛ و پروردگارت را در دل با تضرع و بیم یاد کن و بدون آواز بلند. هنگام شام: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کلی شی ء قدیر هیچ معبود حقی جز خداوند نیست، شریکی ندارد، ملک مخصوص به اوست و حمد او را است، زنده می کند و می میراند، و می میراند و زنده می کند، و او بر هر چیزی توانا است. راوی گوید: (ضمن تکرار دعا) گفتم: بیده الخیر؛ خیر در دست او است. امام (علیه السلام) فرمود: خیر در دست او است. ولی همین طور که به تو می گویم بگو ده مرتبه: واعوذ بالله السمیع العلیم؛ و پناه می برم به خداوند شنوای دانا. هنگامی که خورشید طلوع می کند و نیز هنگامی که غروب می نماید، ده بار بگو. که تفصیل ندادن امام (علیه السلام) در این حدیث، به ویژه با ملاحظه این که کلمه بیده الخیر در چند روایت در تهلیل لا اله الا الله مزبور آمده که در کتاب یاد شده روایت گردیده، دلالت دارد بر لزوم پیروی از امامان (علیهم السلام) در دعاها و اذکاری که از ایشان رسیده بدون کم و زیاد کردن در آنها؛ زیرا که آنان اهل ذکر هستند که امر شده ایم از ایشان سؤال کنیم و در پی آنان گام نهیم، و امام (علیه السلام) تفاوتی نگذاشت بین این که این کلمه را به قصد ورود بگوید، یا به قصد مطلق ذکر.
و نیز بر این مطلب دلالت می کند، آنچه در کتاب کمال الدین از عبدالله بن سنان روایت آمده که گفت: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: به زودی شبهه ای به شما خواهد رسید که بدون نشانه (بدون علمی) و بدون امام راهنمایی - یعنی در ظاهر - خواهید ماند و از آن شبهه نجات نمی یابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند. راوی پرسید: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: بگوید: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک؛ خداوندا! ای بخشنده! ای مهربان! ای دگرگون کننده دل ها! دل مرا بر دینت پایدار ساز.
پس من گفتم: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک. فرمود خدای - عز و جل- دگرگون کننده دلها و دیده ها است، ولی آن طور که من می گویم بگو: یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.(92)
و در وسائل، از خصال به سند خود، از اسماعیل بن الفضل آمده که گفت: از حضرت صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای - عز و جل - و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها(93)؛ و پروردگارت را پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن تسبیح و ستایش کن. پرسیدم. فرمود: بر هر مسلمان فرض است که ده مرتبه پیش از طلوع خورشید و ده مرتبه پیش از غروب آن بگوید: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شی ء قدیر؛ هیچ معبود حقی جز الله نیست، اوست یگانه ای که شریکی ندارد، ملک او را است و ستایش به او اختصاص دارد، زنده می کند و می میراند و او است زنده ای که نخواهد مرد، خیر در دست (قدرت) او است و او بر هر چیزی توانا است. راوی گوید: پس من گفتم: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و یمیت و یحیی.... فرمود: فلانی! شک نیست که خداوند زنده می کند و می میراند و می میراند و زنده می کند، ولی همان طور که من می گویم تو بگو.(94)
می گویم: می توان بین این دو وجه را چنین جمع نمود که: برای هر دعا و ذکری اثر خاصی هست، مانند: داروها و ترکیبات طبی. ولی تأثیر و نتیجه مورد نظر از آنها حاصل نمی شود، مگر با ترتیب و ترکیبی که از طبیب حاذق گرفته شده باشد، هر چند که بدون آن ترتیب نیز تأثیری دارند، دعاها و ذکرها هم این طور هستند که اثر خاص از آنها حاصل نمی گردد، مگر با رعایت چگونگی معینی که از امامان معصوم (علیهم السلام) روایت آمده که طبیبان جان مردمند. و از همین روی امام (علیه السلام) فرمود: البته خداوند دگرگون کننده دل ها و دیده ها است، ولی این طوری که من می گویم بگو. بنابراین امر (به این که مانند گفته من بگو) ارشادی(95) می باشد، و با دلایل جواز افزودن در دعاها به قصد مطلق ذکر منافاتی ندارد، (دقت کنید). و یا این که بر بهترین نحوه دعا آن را حمل نماییم - چنان که در دلایل مستحبات بیان شده - و این در صورتی است که امر را مولوی بدانیم.
دوازدهم: سخن گفتن در بین دعاهای روایت شده جایز است، به حکم اصل جواز. و آیا این کار با تأثیر مطلوب منافات دارد یا نه؟ ظاهرا" اگر به مقداری بود که عرفا" با مشغول بودن به دعا منافات نداشت، ضرری ندارد و گرنه دعا را از اول شروع کند، چون اوامری که در مورد دعاهای رسیده از معصومین روایت گردیده، مقید به سکوت و سخن نگفتن در اثنای آنها نیست، بنابراین بر متعارف و معمول حمل می شود، در عین حال تردیدی نیست که سخن گفتن در اثنای دعا با کمال عمل منافات دارد، پس شایسته است آنچه مقتضای کمال است در هر حال رعایت گردد. و از اینجا روشن شد که اگر نذر کند که در اثنای دعا سخن نگوید، وفای به این نذر واجب است؛ چون سخن نگفتن اثنای دعا رجحان دارد، چنان که پوشیده نیست.
سیزدهم: قطع کردن دعا جایز است به حکم اصل. و اگر اشکال کنید که فرموده خدای تعالی: و لا تبطلوا اعمالکم(96)؛ و اعمالتان را باطل مکنید. دلالت دارد بر این که قطع نمودن دعا جایز نیست. در جواب گوییم: احتمال دارد که مراد نهی از باطل ساختن عمل تمام باشد، به این که شخص پس از پایان رساندن کارش چیزی که مایه فساد آن باشد از او سر بزند، مانند عجب و خودپسندی و اذیت کردن و شرک و سایر اموری که عبادت را از بین می برد، و از این قبیل است فرموده خدای تعالی: لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی(97)؛ صدقه های خود را با منت نهادن و اذیت کردن تباه مسازید. ولقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک(98)؛ و به راستی که به تو و (پیغمبران) پیش از تو وحی شد که اگر شرک ورزی عملت محو و تباه خواهد گشت. و احتمال می رود که منظور نهی کردن از ایجاد عمل به گونه باطل باشد، از باب اینکه گویند: دهانه چاه را تنگ کن؛ یعنی از اول تنگ بساز و او را نشانیدم؛ یعنی او را نشسته قرار دادم و خانه را فراخ کردم؛ یعنی آن را وسیع بنا نمودم. و محتمل است که مقصود چنین باشد: اعمال خود را قطع مکنید. وظاهرا" - چنان که یکی از استوانه های علم یادآور شده - همان احتمال اول مراد باشد، و بر فرض که نپذیرد و احتمالات را مساوی بدانید، استدلال نیز ساقط می گردد، و اصل اولی از معارض سالم می ماند که در نتیجه قطع کردن دعا جایز است. (دقت کنید)
چهاردهم: مستحب است در دعا برای تعجیل فرج حضرت خاتم الاوصیا امام زمان (علیه السلام) صدا بلند گردد، به ویژه در مجالسی که برای دعا فراهم شده باشد؛ زیرا که نوعی از تعظیم شعائر خداوند است و شعائر خداوند همان نشانه ها و مظاهر دین او است که: و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب(99) و هر آن کس شعائر خداوند را تعظیم کند، همانا که آن از تقوای دل ها است. و به جهت فرموده امام (علیه السلام) در دعای ندبه: الی متی اجار فیک یا مولای و الی متی؛ تا کی برای تو ای سرورم با صدای بلند (دعا کنم و) استغاثه و زاری نمایم.
در قاموس آمده: جأر بر وزن منع، جأرا" و جؤرا": صدایش را به دعا بلند کرد و تضرع و استغاثه نمود.
و در مجمع البحرین گوید: فرموده خدای تعالی: فالیه تجأرون(100)؛ صدای خود را به دعا بلند می کنید. گفته می شود: جأر القوم الی الله جورا"؛ هرگاه به درگاه خداوند دعا کنند و صدای خود را به انابه و زاری بلند نمایند، و از این گونه است حدیث کأنی انظر الی موسی له جور الی ربه بالتلبیة؛ گویی به موسی می نگرم که با صدای بلند و استغاثه به درگاه پروردگارش لبیک می گوید. که منظور از جور، استغاثه و بلند کردن صدا است.
پانزدهم: مستحب است که دعا کردن در حال اجتماع باشد، به جهت روایتی که در اصول کافی به سند خود از ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هیچ گروه چهل نفری نیستند که با هم جمع شوند، پس به درگاه خدای - عز و جل - درباره امری دعا کنند، مگر این که دعایشان مستجاب می گردد، و اگر چهل تن نباشند، پس چهار نفر خداوند - عز و جل - را ده بار بخوانند دعایشان مستجاب می شود، و اگر چهار نفر هم نباشند، پس هرگاه یک شخص چهل بار خداوند را بخواند، خدای عزیز جبار دعایش را به اجابت می رساند.(101) و در همان کتاب از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: پدرم چنین بود که هرگاه واقعه ای او را اندوهگین می ساخت، زنان و کودکان را جمع می کرد، سپس دعا می نمود و آنها آمین می گفتند.(102)
شانزدهم: جایز - بلکه مستحب - است که ثواب دعا برای آن حضرت (علیه السلام) را به مردگان هدیه کند، به دلیل عموم روایاتی که در مورد هدیه فرستادن برای اموات رسیده، همچنان که جایز بلکه مستحب است که در این دعا از آنان نیابت نماید، مانند سایر کارهای مستحب، به این صورت که مؤمن در حق مولایش صاحب الزمان (علیه السلام) دعا کند و از خداوند - عز اسمه - زودتر رسیدن فرج و ظهور آن حضرت را بخواهد به قصد نیابت از پدر و مادرش یا سایر امواتش، بلکه اموات مؤمنین و مؤمنات. و به طور عموم و خصوص چند روایت بر این مطلب دلالت دارد، از جمله: در وسائل، از حماد بن عثمان آمده که در کتابش گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس از مؤمنین عملی را از (طرف) مرده ای انجام دهد، خداوند دو برابر اجر آن را به او می دهد و مرده هم به آن عمل متنعم می گردد.(103)
و از عمر بن یزید آمده که گفت: حضرت ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کدام از مؤمنین کار نیکی را (به نیابت) از مرده ای به جای آورد، خداوند پاداشش را دو برابر دهد و میت به آن عمل بهره مند گردد.(104)
و از حماد بن عثمان، از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا نماز و روزه و صدقه و حج و عمره و هر کار نیکی مرده را سود می رساند، تا آن جا که بسا میتی در فشار است، پس بر او توسعه می دهند و به او گفته می شود: این در ازای عمل فرزندت فلانی و عمل برادر دینی ات فلانی است.(105)
و از هشام بن سالم - که یکی از اصحاب و شاگردان امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) بوده - روایت است که می گوید: به او - امام (علیه السلام) - عرض کردم: آیا دعا و صدقه و روزه و مانند این ها به مرده می رسد؟ فرمود: آری. گفتم: و آیا می داند که چه کسی برایش آن را می فرستد؟ فرمود: آری. سپس فرمود: به طوری که بسا باشد که او مورد خشم است و (به برکت این عمل) مورد رضا واقع گردد.(106)
و از علاء بن رزین، از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: (لازم است از سوی) مرده، حج و روزه و برده آزاد کردن و کارهای خیر قضا شود.(107)
و از بزنطی، از امام رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: از طرف مرده، روزه و حج و برده آزاد کردن و کار نیکش قضا شود.(108)
و از مؤلف الفاخر آمده که گوید: از جمله اموری که بر آن اجماع شده و از گفتار امامان (علیهم السلام) به صحت رسیده است، این که: از سوی مرده تمام کارهای نیکش (باید) قضا گردد.
و اخبار دیگری که به جهت رعایت اختصار از آوردن آنها خودداری کردیم. و نیز شاهد بر آن است آنچه در دعا وارد شده که اللهم بلغ مولای صاحب الزمان عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها
خدایا! به مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) از سوی همه مؤمنین و مؤمنات در سراسر خاورها و باخترهای زمین (درودها) ابلاغ فرمای...
هفدهم: جایز - بلکه مستحب - است در این عمل مبارک از زندگان نیز نیابت شود، به ویژه از سوی والدین و خویشاوندان، و دلیل بر این چندین روایت به طور صریح یا تلویح می باشد، از جمله: در وسائل، از علی بن ابی حمزه آمده که گفت: به حضرت ابو ابراهیم (موسی بن جعفر (علیه السلام)) عرض کردم: حج و نماز و صدقه از طرف زندگان و مردگان از خویشان و دوستانم انجام دهم؟ فرمود: آری. از (طرف شخص) صدقه بپرداز و نماز بگزار و به خاطر این نیکی نسبت به او اجری خواهی داشت.(109)
سید بن طاووس (رحمة الله) - چنان که از او حکایت شده - پس از نقل این حدیث گفته: باید حدیث فوق را بر مواردی که نیابت از زندگان در آنها صحیح است، حمل کرد.
و از محمد بن مروان آمده که گفت: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: چه باز می دارد شخصی از شما را که نسبت به والدین خود در حال زنده بودن و پس از مرگشان نیکی کند، از سوی آنان نماز بگزارد و صدقه دهد و حج به جای آورد و روزه بدارد؟ پس آنچه انجام دهد برای آنان خواهد بود و برای خودش نیز همانند آن ثواب هست، پس خدای - عز و جل - به جهت نیکی و صله اش، خیر بسیاری بر او خواهد افزود.(110)
مؤلف وسائل گوید: نماز از طرف شخص زنده به نماز طواف و زیارت اختصاص دارد، به دلیل آنچه خواهد آمد.(111)
می گویم: ظاهرا" منظورش از آنچه خواهد آمد، خبر عبدالله بن جندب است که گفت: به حضرت ابوالحسن (علیه السلام) این مسأله را نوشتم: شخصی می خواهد اعمالش را از نیکی ها و نماز و کار خیر بر سه بخش قرار دهد؛ یک سوم آنها را برای خودش و دو سوم را برای والدینش، یا این که به تنهایی از کارهای مستحبی خود، چیزی را برای آنان اختصاص دهد و اگر یکی از آن دو زنده و دیگری مرده باشد (چه حکمی دارد؟) پس آن حضرت (علیه السلام) به من نوشت: اما از طرف مرده خوب و جایز است و اما زنده روا نیست مگر نیکی و صله.(112)
و فعلا" منظورمان این نیست که جواز و عدم جواز نیابت از زندگان در نمازهای مستحبی را بیان کنیم، که تحقیق درباره آن جای دیگری دارد، بلکه هدف ما در این جا آن است که ترجیح داشتن نیابت از زندگان و مردگان مؤمنین در دعا کردن برای مولایمان صاحب الزمان و تعجیل فرج و ظهور آن جناب (علیه السلام) را بیان نماییم، و حدیث یاد شده بر این مطلب دلالت دارد، زیرا که دعا در حق مولایمان (علیه السلام) بدون شک از برترین اقسام نیکی است، و این حدیث دلالت دارد که نیابت کردن - هر چند از شخص زنده - در نیکی و صله کار پسندیده ای است. و همین طور خبر محمد بن مروان دلالت می کند بر این که نیکی نسبت به والدین زنده باشند یا مرده، خوب و پسندیده است و ظاهرا" یاد کردن نماز و صدقه و حج از باب مثال است. بنابراین با توجه به آنچه یاد کردیم به ضمیمه این فرازهای دعای عهد: اللهم بلغ مولای صاحب الزمان عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها و برها و بحرها و سهلها و جبلها حیهم و میتهم و عن والدی و ولدی و عنی من الصلوات و التحیات...
خداوندا! به مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) از سوی تمام برادران و زنان با ایمان در سراسر قلمرو زمین، شرق و غرب و خشکی و دریا و هموار و کوه آن، زنده و مرده آنان، و از سوی والدینم و فرزندانم و از سوی خودم، از درودها و تحیت ها و سلام ها ابلاغ فرمای...
و به ضمیمه آنچه درباره نیابت از زندگان در زیارت ها و دعاها و حج و طواف و مانند این ها وارد شده، از ملاحظه تمام این ها به دست می آید که نیابت کردن در دعا برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و خواندن دعاهای روایت شده در حق آن حضرت، بلکه در سایر انواع دعاها، نیابت کردن از زندگان مؤمنین و مؤمنات، به ویژه صاحبان حقوق و خویشان نیکو است، چنان که خوبی نیابت در همه این ها از مردگان نیز ثابت گردیده است و با این کار زنده و مرده و نیابت کننده و نیابت شونده، انواعی از فواید و ثواب ها را درک خواهند کرد.
اگر بگویی: حدیث عبدالله بن جندب در نیابت صراحت ندارد، بلکه محتمل است که منظور در آن، هدیه کردن ثواب نیکی و صله و نماز باشد؟
می گویم: ظاهر این است که در آغاز، پرسش از هدیه کردن بوده، ولی این که گفته: یا این که به تنهایی از کارهای...، سؤال از نیابت بوده است و این مطلب با اندک تأملی ان شاء الله تعالی روشن خواهد شد.
هجدهم: از آنچه در دو نکته پیش گفتیم، معلوم شد که دعا کردن درباره مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و درخواست تعجیل فرج و ظهور آن جناب به نیابت از مؤمنان، موجب فواید دیگری افزون بر فواید بسیاری است که در گذشته آوردیم، از جمله:
1- چند برابر شدن مکارم و نیکی ها و فواید یاد شده است، به مقتضای روایات رسیده ای که از نظرتان گذشت.
2- احسانی است به مؤمنان و وسیله ای برای برطرف شدن عذاب از مردگان ایشان یا فزونی ثواب برای آنان، چنان که دانستید.
3- در جهت زودتر شدن زمان ظهور و فرج آن حضرت مؤثرتر است، چون به منزله آن است که این دعا از همه مؤمنین انجام گردیده باشد. و از آنچه پیش تر آوردیم، معلوم گردید که دسته جمعی دعا کردن، از جمله موجبات زودتر رسیدن دوران گشایش و ظهور می باشد، ان شاءالله تعالی.
نوزدهم: مستحب است برای دوستان و یاران آن حضرت (علیه السلام) دعا کنید، به دلیل عموم روایاتی که در تشویق و ترغیب به دعا درباره مؤمنین و مؤمنات رسیده، و نیز به دلیل آنچه در مورد کمک بر نیکی و تقوی وارد شده و به دلیل این که در دعاهای رسیده از امامان (علیهم السلام) دعا برای دوستان و یاران آن حضرت هم مذکور گردیده است، چنان که گذشت و گوشه ای از آنها را در مقصد سوم همین بخش خواهیم آورد، ان شاء الله تعالی.
بیستم: دعا کردن برای نابودی دشمنانش و طلب خواری و زبونی آنها، چنان که در دعاهای روایت شده آمده است، و لعنت کردن آنها مستحب است، به دلیل مقتضای بیزاری از دشمنان و نیز پیروی از خدای تعالی و پیامبر او و امامان (علیهم السلام)، و به خاطر آنچه در روایات از ترغیب و پافشاری بر آن آمده، از جمله: در بحار، از علی بن عاصم کوفی، از مولایمان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت است که فرمود: حدیث گفت مرا پدرم، از جدم، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر کس از یاری ما اهل بیت ناتوان باشد اما در خلوت های خود دشمنانمان را لعنت کند، خداوند صدایش را به تمام فرشتگان از زمین تا به عرش خواهد رسانید، پس هر چه این مرد دشمنانمان را لعنت کند، فرشتگان او را یاری نمایند و هر که را لعنت کند، آنها هم او را لعنت کنند، سپس بار دیگر (بر دشمنان) لعنت فرستند، آن گاه گویند: خداوندا! بر این بنده ات درود فرست که آنچه در توان داشت بذل کرد و به کار برد و اگر پیش از این را توان داشت انجام می داد، که ناگاه از سوی خدای تعالی ندا می آید: دعای شما را به اجابت رساندم و خواسته شما را پذیرفتم و بر روان او در میان ارواح پاکان درود فرستادم و او را از برگزیدگان نیکان قرار دادم.(113)

مقصد دوم: در چگونگی دعا برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام) آشکارا یا به کنایه

بدان که این برترین مقصد و عالی ترین مطلب به گونه های مختلفی حاصل گردد که به آنها اشاره می کنیم، تا خواننده بینش بیشتری یابد و بتواند امثال این ها را با تیزبینی و خوش باطنی استخراج نماید:
اول: این که به صراحت از خدای تعالی این امر را مسألت نماید و به زبان فارسی یا عربی یا هر زبان دیگری تقاضایش را باز گوید، مثل این که چنین دعا کند: اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان (علیه السلام)؛ خدایا! فرج مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) را زودتر برسان. یا بگوید: عجل الله تعالی فرجه و ظهوره؛ خدای تعالی فرج و ظهور آن حضرت را تعجیل فرماید.
دوم: این که از خداوند - عز اسمه - درخواست کند که فرج و گشایش امر آل محمد (علیهم السلام) را تعجیل فرماید و زودتر برساند، چون فرج آن حضرت همان فرج آنها است، چنان که در دعاها و روایات، این معنی آمده است.
سوم: این که فرج و گشایش امر تمام مؤمنین و مؤمنات، یا فرج اولیای خدای تعالی را مسألت دارد، زیرا که با فرج آن جناب (علیه السلام) فرج اولیای خدا انجام می گردد، چنان که در روایت رسیده است.
چهارم: این که بر دعای کسی که چنین دعایی کند آمین بگوید، چون واژه آمین: مستجاب کن نیز دعا است، و چون که دعا کننده و آمین گو هر دو در دعا شریکند، به طوری که در خبر آمده است.
پنجم: این که از خدای - عز و جل - بخواهد که دعای هر کس که برای تعجیل فرج مولایمان دعا می کند را مستجاب سازد. و فرق بین این با گونه قبلی آن است که آمین گفتن جز در حضور دعا کننده انجام نمی گردد، ولی در این مورد حضور شرط نیست.
ششم: این که فراهم شدن و آماده گشتن وسایل و مقدمات و زمینه های زودتر رسیدن فرج را از خداوند مسألت نماید.
هفتم: این که درخواست نماید که موانع ظهور آن حضرت (علیه السلام) رفع و برطرف گردد.
هشتم: این که دعا کند گناهانی که مایه تأخیر افتادن فرج آن حضرت است، آمرزیده شوند. گناهانی که دعا کننده یا غیر او از اهل ایمان مرتکب گردیده اند.
نهم: این که از خدای تعالی درخواست کند که او را از آنچنان گناهانی که اثر یاد شده را دارد، در آینده زندگی اش محفوظ و باز بدارد.
دهم: این که نابودی دشمنان آن حضرت (علیه السلام) - که وجودشان مانع از زودتر شدن فرج دوستانش می باشد - را از خداوند بخواهد.
یازدهم: این که از خداوند مسألت نماید که دست ستمگران را از سر همه مؤمنین کوتاه سازد، که این امر به برکت ظهور امامشان که در انتظارش هستند انجام می گردد.
دوازدهم: این که گسترش یافتن عدالت را در شرق و غرب زمین مسألت نماید، زیرا که این امر جز به ظهور آن حضرت (علیه السلام) حاصل نمی گردد، همچنان که خدای - عز و جل - و پیغمبران و اولیائش (علیهم السلام) وعده داده اند.
سیزدهم: این که بگوید: خداوندا! رفاه و خوشی را به ما بنمایان. و نیتش حصول آن در زمان ظهور باشد، زیرا که رفاه و خوشی کامل و تمام عیار برای مؤمن حاصل نمی شود، مگر به ظهور امام غایب از نظر (علیه السلام). و در اواخر بخش ششم روایتی که بر ورود این دعا به همین لفظ دلالت داشت، گذشت.
چهاردهم: این که خدای - عز و جل - بخواهد که اجر و مزد عبادت ها و کارهایش را، تعجیل در امر فرج و ظهور مولایش مطابق خواسته و رضای حضرتش (علیه السلام) قرار دهد.
پانزدهم: آن که توفیق یافتن به انجام این دعا- یعنی دعا برای مولایمان و درخواست تعجیل در امر فرجش - را برای همه مؤمنین و مؤمنات بخواهد، زیرا پیش تر بیان داشته ایم که همدلی و اتفاق مؤمنین در این کار تأثیر ویژه ای دارد، چنانکه در روایت آمده. بنابراین هرگاه مؤمن مسألت کند که مقدمات مطلوب و هدفش فراهم و آسان گردد، در جهت تحصیل آن کوشش به سزایی انجام داده است.
شانزدهم: این که خدای - عز و جل - مسألت نماید که دین حق و اهل ایمان را بر همه ملل و ادیان چیره و پیروز فرماید، زیرا که این امر- چنان که وعده کرده - جز به ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) حاصل نمی گردد، همان طور که در کتاب البرهان آمده است.(114)
هفدهم: این که از خداوند - عز اسمه - درخواست نماید که از دشمنان دین و ستمکاران نسبت به خاندان حضرت سیدالمرسلین (علیهم السلام) انتقام بگیرد، به جهت آنچه در خبر آمده که این امر با ظهور امام غایب از انظار و آخرین امامان بزرگوار انجام می گیرد.
هجدهم: این که بر آن حضرت درود بفرستد، و منظورش درخواست رحمت ویژه ای از سوی خداوند باشد که به آن زودتر شدن فرجش آسان شود. و این از عبارتی که در مورد درود فرستادن بر آن جناب و بر پدرانش (علیهم السلام) روایت شده، که در کامل الزیارات و غیر آن ذکر گردیده، بر می آید، که در زیارت حضرت رضا (علیه السلام) پس از درود فرستادن بر یکایک امامان (علیهم السلام) چنین می خوانیم: اللهم صل علی حجتک و ولیک القائم فی خلقک صلاة تامة نامیة باقیة تعجل بها فرجه و تنصره بها...
خدایا! بر حجت و ولی خویش که در میان آفریدگانت بپا است، درود فرست درود فرستادنی تمام، و با افزایش و همیشگی که به آن فرجش را زودتر برسانی و به آن پیروزش نمایی.
نوزدهم: این که تعجیل و زودرسی برطرف شدن محنت از چهره اش و زدودن غم و اندوه از قلب مقدسش (علیه السلام) را بخواهد زیرا که این از لوازم تسلط آن حضرت و نابودی دشمنانش می باشد.
بیستم: این که از خدای تعالی بخواهد که در امر خونخواهی برای مولای شهید مظلوممان حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) تعجیل فرماید، زیرا که این در حقیقت دعا برای فرزندش حضرت حجت (علیه السلام) است که خونخواه و انتقام گر از کشندگان آن حضرت است.