دیوان خزیمة بن ثابت انصاری «ذی الشهادتین»

قیس عطار ترجمه:سید مرتضی موسوی گرمارودی

14 - : تصدق خاتمه

1- فدیت علیا امام الوری - سراج البریه مأوی التقی
2- وصی الرسول و زوج البتول - امام البریه شمش الضحی
3- تصدق خاتمه راکعا - فأحسن بفعل امام الوری
4- ففضله الله رب العباد - و أنزل فی شأنه هل أتی
(بحر متقارب)

انگشترش را به فقیر بخشید(45)

1- جانم به فدای علی (علیه السلام) که امام آفریدگان است و چراغ مردمان و پناه متقیان.
2- وصی رسول (صلی الله و علیه و آله و سلم) و همسر فاطمه بتول و امام مردمان و خورشید نیمروز است.
3- در حال رکوع، انگشتر خود را صدقه داد تو نیز چون کار نیک او انجام بده.
4- الله که پروردگار جهانیان است او را برتری بخشید و در شأن او سوره (هل أتی) نازل فرموده است.

...................) Anotates (.................
1) ابن ماکولا در کتابش (الاکمال) ج 6، ص 283 تصریح کرده است که این اسم را از نسب خزیمة انداخته اند و صحیح آنست که آن را بیاوریم.
2) به فتح غین معجمه و تشدید یاء و آخر آن نون است بعضی گفته ان: (عنان)
3) این نسب را از کتابهای (الاصابه) ج 1 ص 425 و (الاکمال) ج 6، ص 283 و (اسد الغابه) ج 2، ص 114 - 115 نقل کردیم.

4) الاصابه 1، ص 425
5) کافی ج 7، ص 401 و نیز در (الصابه) ج 1، ص 425 - 426 و (اسد الغابه) ج 2، ص 114
6) کتاب (صفین) ص 92 - 93
7) الاصابه) ج 1، ص 425 و (الوافی بالوفیات) ج 13، ص 310 و (شرح نهج البلاغه) ج 10، ص 109.
8) اسد الغابه) ج 2، ص 114.
9) الاصابه) ج 1،ص 425
10) الوافی بالوفیات) ج 13، ص 311
11) رجال کشی) ج 1، ص 182 و (منتهی المقال) ج 3، ص 178
12) الرده) ص 60
13) شعر خزیمة در همین کتاب: ماکنتا احسب....
14) الخصال) ص 463 و (الاحتجاج ) ص 78 و (معجم رجال الحدیث) ج 8، ص 51
15) رجال کشی) ج 1، ص 246.
16) قصیده (وصی رسول الله از خزیمة در همین کتاب) و (تاریخ الیعقوبی) ج 2، ص 178 - 179
17) تاریخ ابن الاثیر) ج 3، ص 221
18) صفین) ص 92 - 94
19) اسد الغابه) ج 2، ص 114 و (الاصابه) ج 1، ص 426
20) عیون اخبار الرضا) ج 2، ص 125
21) رجال کشی) ج 1، ص 268
22) الوافی بالوفیات) ج 13، ص 312، و(تاریخ ابن الاثیر) ج 3، ص 221، و (الاصابه) ج 1، ص 426 و (الاستیعاب) ج 2، ص 448، و غیر از اینها از مصادر اهل سنت.
23) موضع اوهام الجمع و التفریق ج 1، ص 277 چاپ حیدر آباد.سال 1378 ه.ق.
24) نهج البلاغه ج 2، ص 109
25) تاریخ طبری ج 5، ص 164
26) تاریخ طبری ج 5، ص 164 و 165
27) صد و پنجاه صحابی ساختگی.(متن اصلی به زبان عربی ج 2، ص 181 و 198
28) شرح نهج البلاغه ج 10، ص 109 - 110
29) صفین ص 365-366
30) لسان العرب ج 15، ص 394
31) محمد بن حنفیه فرزند امیر مومنان علی (علیه السلام) است و مادر او از قبیله حنفیه است و وی را به نام و فامیل مادرش می نامند زیرا قبیله وی در شجاعت و کمالات دیگر زبانزد بودند و خود محمد در شجاعت و دلاوری زبانزد همگان بود.
32) این رجز در کتاب (الفتوح) ج 1، ص 175 آمده است.
ابیات 1، 3، 2، 5، 6 و 7 به همین توالی در کتاب (صفین) ص 398 و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است.
ابیات 5، 6، 7 به طور متوالی در کتاب (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 180 آمده است.
بیت 6 - در کتاب های (صفین) و (اعیان الشیعه) آمده است: و منهم وارث.
(بعد از شهادت الوالهیثم بن تیهان در لیله الهریر) خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین پیش تاخت و این رجز را می خواند: (قد مر یومان...) و حمله کرد و جنگید تا آنکه کشته شد.
رضوان الهی نثار او باد.
شرح:
بیت 2 - (یبحث فیه الباحث): مراد تلاش و کوشش برای جنگیدن است زیرا اصل (بحث) دلالت بر برانگیختن شیی ء می کند (معجم مقاییس اللغه) ج 1 ص 204 شیخ مفید در کتابش (الارشاد) ص 42 می فرماید: عمر گفت بر عاص بن سعید گذشتم و او را دیدم که برای جنگیدن می کوشد مانند گاو نر خشمگین که سر به زیر آورده و با پاهایش زمین را می خراشد. شبیه به این مطلب در مغازی واقدی ج 1، ص 92 نیز آمده است.
بیت 4 - (الیوم العبوس): روز سخت (لسان العرب ج 6، ص 128).
(الکارث): دشوار، شاق. (کرثه الغم) یعنی از آن اندوه و مشقت یافت (تاج العروس ج 1، ص 640).
بیت 5 - (الماکث): شخص منتظر. زیرا مکث، اقامت همراه با انتظار به مدت کوتاه است (لسان العرب ج 2، ص 191). در اینجا مراد، انسان منتظر مرگ است که چه زمانی مرگش فرا می رسد و دنیا را ترک می گوید.







33) - این شعر در کتاب (الفتوح) ج 1، ص 467 آمد است.
این شعر را جز در کتاب (الفتوح) نیافتیم و بعضی از کلمات آن محو شده و خوانده نمی شد. آنچه بین دو قلاب آورده ایم از خودمان افزوده ایم و این بر خلاف قواعد تحقیق است اما ما می خواستیم تا معنی شعر کامل شود و شعر ناقص و نامفهوم باقی نماند.
(پس از خطبه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) که در آن از زبیر و طلحه و عایشه و یعلی بن منیه گله و شکوه فرمود) راوی گوید: خزیمة بن ثابت به سرعت از جا برخاست و گفت: به خداقسم ای امیرمؤمنان آنها ستم ورزیدند و پیمان خود را با تو نقض کردند و علیه تو حیله به کار بردند همانا زبیر می داند که شجاعت تو را ندارد و طلحه نیز دانش تو را ندارد و عایشه هم طاعتی مانند طاعت و بندگی تو در راه خدا ندارد و ثروت خداوند از ثروت و مال یعلی بن منیه افزون تر است؛ همو که ثروتش را از راه ظلم و ستم جمع کرده و در مسیر جهل و نادانی بر باد داده است. سپس خزیمة شروع گردد به خواندن این شعر (ای امیرمؤمنان من شر زبیر و...)
شرح:
بیت 1 - (الزبیر): او زبیر پس عوام پسر خویلد.. قریشی اسدی، پسر عمه رسول خداست زبیر پیوسته مدافع اهل بیت بود تا آن که پسرش عبدالله به سن جوانی رسید. زبیر علیه امیرمؤمنان در جنگ جمل شرکت کرد و امام (علیه السلام) حدیثی از رسول خدا را به او یادآوری کرد و زبیر از جنگ کناره گرفت. فردی به نام ابن جرموز او را در (وادی السباع) غافلگیرانه کشت. (الاصابه ج 1، ص 546 و سفینة البحار ج 1، ص 545).
(طلحة): او طلحه پسر عبیدالله... قریشی نیمی است. وی به اتفاق زبیر با امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بیعت کرد سپس بیعت خود را شکستند و جنگ جمل را به راه انداختند. مروان بن حکم تیری به زانوی او زد که موجب خونریزی شدید شد بر اثر آن در گذشت. (الاصابه ج 2، ص 229 - 230)
(وحوحه): او یکی از برادران خزیمة بن ثابت انصاری است. طبرانی هنگامی که از خزیمة نام می برد می گوید: و او دو برادر داشت یکی به نام وحوح و دیگری عبدالله (الاصابه ج 1، ص 426).
بیت 2 - (یعلی بن منیه): او یعلی پسر امیه پس ابی عبیده... تمیمی حنظلی است. او را به مادرش نسبت می دهد و می گویند (یعلی بن منیه). وی در فتح مکه اسلام آورد. ابوبکر در جریان جنگ های (رده) او را والی شهر (حلوان) و عمر او را بر بعضی نقاط (یمن) والی کرد و عثمان هم او را والی شهر (صنعاء)کرد. وی فرمانده لشکر بود و چون خبر قتل عثمان به وی رسید حرکت کرد تا به یاری او بیاید اما از روی شتر افتاد و استخوان ران وی شکست. وی با همان حال به مکه آمد و گفت: (هر کس برای خونخواهی عثمان حرکت کند خرج راه او را قبول می کنم) گفته اند: او زبیر را با چهار صد هزار سکه پول و هفتاد مرد قریشی یاری کرد و (جمل) عایشه را نیز او خرید... (الاصابه ج 3، ص 668 و اسد الغابه ج 5، ص 138 - 139 و الا ستیعاب چاپ شده در حاشیه الاصابه ج 3، ص 661 و 664).
(النحنحه) و (التنحنح) سرفه سبک و دروغین. صاحب لسان العرب آن را از نشانه های شخص بخیل شمرده (لسان العرب ج 2، ص 612) ولی خزیمة آن را برای ترس و بزدلی به کار برده است.
بیت 3 - اسم عایشه در دو جای این شعر بدون آن که مورد ندا قرار گیرد مرخم شده که به ضرورت شعر است.
(مستفضحه): اسم مفعول از کلمه (استفضح) مانند (فضح) که می شود (مفضوح) و به کار گرفتن باب استفعال در اینجا برای بیان مبالغه است (شرح شافیه ابن حاجب ج 1، ص 111).
بیت 4 - (الانفحه): پنیر مایه ای که در چهار پایان شیر خوار وجود دارد و آن چیزی است زرد رنگ که از شکم بزغاله و امثال آن استخراج می کنند و با افزودن به شیر آن را تبدیل به پنیر می نمایند (المصباح المنیر ص 616).


34) این قصیده در کتاب (شرح نهج البلاغه) ج 1، ص 246 و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) ج 9، ص 435 آمده است،
بیت 3 - در کتاب (اعیان الشیعه) ج 9 ص 435 آمده است: لکان ولکن.
در (اعیان الشیعه) در هر دو موضع آمده است: ما لا یری ابدا
بیت 8 - در (اعیان الشیعه) در هر دو موضع آمده است: اوفی اللوح.
در جنگ جمل، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پرچم را به فرزند رشید و دلاورش محمد حنفیه سپرد و از او خواست تا به سپاه (جمل) حمله کند. در این هنگام لشکر جمل به تیر باران عمومی پرداخت به طوری کرد. محمد قدری درنگ کرد تا تیرباران لشکر جمل کاهش پذیرد و آنگاه حمله کند. امیرمؤمنان که این درنگ را نمی پسندید جلو آمد و با غلاف شمشیر به شانه محمد زد و فرمود: (ادرکتک عرق من امک) کنایه از آن که صفتی از طایفه مادرت در تو است که درنگ کردی و گرنه اگر شجاعت از من به ارث برده باشی نباید از مرگ بهراسی.
سپس پرچم را از برابر او می گریختند. امیرمؤمنان لشکر جمل را از هم شکافت و از آن سو خارج شد و بار دیگر به سپاه جمل حمله کرد و آنها را شکافت تا به سپاه خویش برگشت و در این هنگام شمشیرش در اثر عبور از فولادژها سرخ شده و تاب برداشته بود لاجرم از اسب پایین آمد و پای مبارک بر سنگی نهاد و دو سوی شمشیر را گرفت و آن را با فشار روی زانوی خود صاف کرد و دوباره به سپاه جمل حمله برد و ارکان آن را در هم ریخت وقتی بازگشت بزرگان سپاه از قبیل مالک اشتر و عمار یاسر و دیگران جلو آمدند تا مانع از رفتن دوباره آن حضرت شوند. در این هنگام امیرمؤمنان از خشم، غرشی نا مفهوم زیر لب داشت که شبیه غرش شیر بود.بزرگان اصحاب که جلو دویده بودند از دیدن آن خشم از رعب و ترس عقب رفتند و از فاصله نزدیک آن بزرگوار را به رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) قسم دادند تا آرام گرفت در این وقت محمد حنفیه پیش آمد و امیرمؤمنان پرچم را به وی سپرد و فرمود: اشتباه اول را با کار دوم محو کن. ایصار نیز همراه تو هستند آنگاه خزیمة بن ثابت را با جمعی از انصار که بسیاری از آنها از جنگجوبان جنگ بدر بودند همراه وی فرستاد. محمد چندین بار پیاپی به سپاه جمل حمله برد و به طرزی شگفت جنگید چنان که سپاه جمل را از جای خود کند و به عقب راند و موجب خرسندی امیر مومنان علی (علیه السلام) شد. در این وقت خزیمة بن ثابت و انصار به امیرمومنان عرض کردند که یا امیرمومنان اگر خداوند تبارک و تعالی حسن و حسین (علیه السلام) را امام قرار نداده بود ما هیچ کس از عرب را بر محمد حنفیه ترجیح نمی دادیم. سپس خزیمة بن ثابت درباره محمد حنفیه چنین سرود: (محمد ما فی عودک)
شرح:
بیت 1- (محمد حنفیه): او محمد پسر امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) و مکنی به کنیه ابوالقاسم است. او را به نام مادرش خوله دختر جعفر حنفیه که از طایفه حنفیه است صدا می زدند. پرچم امیر مومنان علی (علیه السلام) در جنگ جمل به دست وی بود. او در جنگ صفین نیز حضور داشت. در سال 82 ه ق دنر سن 65 سالگی در گذشت. (انساب الاشراف ج 2، ص 422- 423) و (اعیان الشیعه ج 9، ص 435).
(العود): بازگشت - ریشه و اصل. (الوصمه): ننگ و عار و عیب. گفته می شود: ما فی فلان وصمه: یعنی در فلان شخص هیچ عیب و نقصی نیست (نقائض جریر و الاخطل ص 58) و (مجمع البحرین ج 6، ص 184).
(الحرب الضروس): جنگ سخت و خانمان برانداز (تاج العروس ج 4، ص 175).
(المعرد): فرار کننده، اسم فاعل از کلمه (عرد) به معنی فرار کرد. (الصحاح ج 2، ص 508).
بیت 2- پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) به امیر مومنان علی (علیه السلام) فرمود: به زودی پس از من برای تو پسری متولد خواهد شد نام و کنیه مرا بر او بگذار (سفینه البحار ج 1، ص 319، و وفیات الاعیان ج 4، ص 170).
بیت 3- (مالایری بدا): یعنی ظاهرا چنین چیزی دیده نمی شود. جمله فعلیه (بدا) در محل نصب و حال برای ضمیر موجود در فعل (یری) است (شرح ابن عقیل ج 2، ص 281) مفهوم عبارت این است که پدرت درباره خلافت تو چیزی نگفته است.
ممکن است (بدا) کلمه (بدا) باشد زیرا عرب گاهی بخشی از کلمه را حذف می کند و این کار را یا به خاطر ضرورت و یا به صورت شاذ انجام می دهد. از این قبیل است شعر روبه که الف را در آن حذف کرده است: (وصانی العجاج فیما وصنی) که اصل آن (فیما وصانی) بوده است. (الضرائر ص 80- 81).
بیت 4- (غالب): او از اولاد فهر بن مالک و برترین و گرامی ترین آن ها بود. عرب در بیان نسب، همیشه به وی افتخار کرده است چنانچه ابوطالب (علیه السلام) فرمود:
و کان لنا حوض السقایه فیهم - و نحن الکدی من غالب و الکواهل
آبشخور سقایت حاجیان در بین عرب از آن ماست و ما بزرگان بنی غالب هستیم که چون صخره ها پر صلابتند. (سیره ابن هشام ج 1، ص 279) و (تاریخ یعقوبی ج 1، ص 233).
بیت 6- (الکمی): قهرمان دلیر زره پوش (لسان العرب ج 15، ص 232).
(المهند): شمشیر بسیار خوبی که از فولاد هندی ساخته می شد (المنجد ص 875).
بیت 7- رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود: حسن و حسین هر دو سرور جوانان بهشتند (مسند احمد حنبل ج 3، ص 3) و (سنن ترمذی ج 2، ص 306).
در سنن ترمذی ج 2، ص 306 همچنین آمده است: رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره امام حسن (علیه السلام) فرمود: این پسرم امام است و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم صلح برقرار می کند.
بیت 8- (الاوج ): اوج ، فراز و بلندی (المنجد ص 21) و (القاموس المحیط ج 1، ص 177) ولی هیچ یک از لغت نامه های عربی شاهدی برای این کلمه ذکر نکرده اند و بیت خزیمة بهترین شاهد برای آنست.
35) این شعر در کتاب های (شرح نهج البلاغه) ج 1، ص 146 و (الدرجات الرفیعه) ص 311 و 312 و (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است.
دو بیت اول در کتاب (المقنع) ص 130 سروده خزیمة بن ثابت معرفی شده است. و همین دو بیت در کتاب (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 50 به عتبة بن ابی لهب منسوب است.
بیت 1 - در کتاب (مناقب آل ابیطالب) آمده است: و عتبه
بیت 2 - در کتاب (مناقب آل ابیطالب) آمده است: فانت
بیت 5 - در کتاب (چ الرفیعه) آمده است: و ما ارض الفضاء
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است: و از شعرهایی که ما از صدر اسلام روایت کرده ایم و موضوع وصایت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) را در بر دارد یکی سروده عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبدالمطلب است و...و یکی هم سروده خزیمة بن ثابت در جنگ جمل است که می گوید: (اعائش خلی عن علی...).
شرح:
بیت 1 - (اعائش): ای عایشه همره برای ندای قریب است و (عائش) منادای کرخم است (بنابر قاعده نحوی من لا ینتظر).
(خلی): فعل امر است به معنی رها کن و ترک کن. خلی الامرو تخلی منه و عنه: او را ترک کرد (لسان العرب ج 14، ص 239).
خزیمة به عایشه یاد آور می شود که او زن پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و طبق آیات قرآن (ام نالمؤمنین) یعنی مادر مؤمنین است پس سزاوار و شایسته نیست که به او الد نتخود تهمت و طعنه بزند شبیه به این مطلب شعر شاعری دیگر است که درباره ام المؤمنین عایشه گفته است:
جاء، مع الاشقین فی هودج - تزجی الی البصرة اجنادها
کانها فی فعلها هرة - ترید ان تاکل اولادها
در هودجی همراه آن دو شقی (طلحه و زبیر) سپاهیانش را به سوی بصره می راند؛ در این کارش چون گربه ای است که می خواهد بچه هایش را بخورد.
بیت 2 - در کتاب (الخرایج و الجرایح) ص 84 آمده است که ابن کواء (سردسته خوارج ) به امیرمؤمنان گفت: چرا و چگونه تو از میان همه طایفه بنی عبدالمطلب، وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) شدی ؟امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود:.. هنگامی که آیه (وانذر عشیرتک القربین) بر پیامبر اکرم نازل شد، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) ما را جمع کرد و آن زمان ما چهل مرد بودیم. پس مرا امر فرمود تا ران گوسفندی بریان و یک صاع آرد که از آن نان پختیم فراهم آوردم و مرا نزدیک خود خواند سپس فرمود: ده نفر نزد من آیید و همه خوردند و سیر شدند و غذا همانگونه که بود باقی مانده بود در حالی که بعضی از ایشان به تنهایی می توانست بزغاله ای بریان و قدحی بزرگ دوغ بخورد. وقتی همه خوردند و سیر شدند ابولهب گفت: رفیقتان شما را سحر کرده است و پراکنده شددند بار دیگر رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) ایشان را دعوت کرد و سپس فرمود: کدام یک از شما می خواهد برادر و وصی و وارث من باشد؟ هیچ کس اجابت نکرد و همه ابا کردند تا نوبت به من رسید و من از هم کم سال تر بودم. پس مرا برگزید و به این دلیل من وصی او از بین همه بنی عبدالمطلب هستم.
بیت 4 - (رمیته): یعنی از روی باطل به او تهمت زدی و در حق او گمان نادرست بردی (لسان العرب ج 14،ص 338)
(الابدة): بلایی تاریخی و بیاد ماندنی - سخن و چیز شگفت انگیز و نامأنوس (المنجد ص 1).
طبری در تاریخش ج 5، ص 172 می نویسد: عایشه در بازگشت از مکه به مدینه در ناحیه سرف با مردی به نام (عبد بن ام کلاب) بر خورد کرد. عایشه گفت: چه خبر؟ گفت: عثمان را کشتند عایشه مدتی سکوت کرد و بعد پرسید: بعد چه کار کردند؟ گفت: اهل مدینه جمع شدند و امورشان به بهترین وجهی سامان یافت زیرا بر بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) توافق کردند عایشه گفت: حالا که کار بر صاحب تو سامان یافته است ای کاش به خدا آسمان بر زمین سقوط می کرد مرا برگردانید، مرا برگردانید، سپس به مکه بازگشت و پیوسته می گفت: به خدا قسم عثمان مظلوم کشته شد و من خون او را طلب خواهم کرد عبد بن ام کلاب به وی گفت: به چه بهانه ای؟ به خدا قسم اولین کسی که حرفش را عوض کرد خود تو هستی مگر تو نبودی که پی در پی می گفتی: بکشید نعثل (پیر مردی یهودی که عایشه عثمان را به او تشبیه می کرد) را زیرا کافر شده است؟ عایشه گفت: از او توبه خواستند و بعد او را کشتند من هم یک چیزی قبلاً گفتم و حالا چیز دیگر می گویم و این گفتار بعدی من از گفتار قبلی من بهتر است.
بیت 5 - (الارض الفضاء): زمین وسیع. الفضاء: وسیع (تاج العروس ج 10، ص 281).
(المائدة): اسم فاعل از فعل (ماد) و ماد الشیی ءیعنی حرکت کرد و مایل شد (مجمع البحرین ج 3، ص 147).
در این بیت اقتباسی است از فرموده خداوند تبارک و تعالی دذر سوده دخان آیه 29 که می فرماید:فمابکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرینیعنی آسمان و زمین بر کافرانی که ایشان را به عذاب نابود کردیم گریه نکردند و آنها مهلت یافته نبودند.
36) این شعر در کتابهای (شواهد التنریل) ج 1، ص 186 و (المحاسن و المساوی) ص 46 و به نقل از آن در کتاب (أعیان الشیعه) ج 6 ص 319 و (سمط النجوم العوالی) ج 2 ص 473 آمده است.
به جز شواهد التنزیل بقیه کتابها، بیت سوم را مقدم بر بیت دوم ذکر کرده اند.
خزیمة به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نگاه کرد و آن حضرت فرمود: می بینی چگونه به خاطر بخشش الهی و موقعیتم نسبت به رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) و آنچه خداوند از دانش به من روزی فرموده مورد حسد قرار گرفته ام؟ خزیمة در پاسخ چنین سرود: (رأوا نعمة لله)
شرح:
بیت 1 - (البارع): پیروز و چیره و برتر. وقتی گفته می شود: برع الرجل یعنی از یارانش برتر شد (الصحاح ج 3، ص 184).
(لاتنازعه): کشمکش نمی کنند درباره اش و بلامنازع است. از همین قبیل است فرموده رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که فرمود: مالی أنازع فی القرآن یعنی چه شده که با من در قرائت قرآن کشمکش می کنید و این به خاطر آن بود که بعضی از مأمومین با صدای بلند پشت سر پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می خواندند و مزاحم قرائت آن حضرت می شدند پس او از این کار نهی فرمود (لسان العرب ج 8 ص 352).
بیت 2 - (المنی): جمع المنیه یعنی آرزوها. هر چیز که انسان آن را بخواهد و اشتها کند و در انتظار تحقق آن باشد (مجمع البحرین ج 1، ص 401).
در این بیت، استعاره مکنیه به کار رفته است یعنی فضل را به انسان تشبیه کرده سپس آن را حذف کرده و سپس توسط یکی از لوازم آن (یعنی اخلاق و طبیعتش) به آن اشاره کرده است. (البلاغة الواضه ص 77) ممکن است ضمیر در (اخلاقه و طبائعه) به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) باز گردد در این صورت مانند معنی این شعر می شود که می گوید:
فاذا لم یکن علی نبیاً - فلقد کان خلقه نبویاً
هر چند علی پیامبر نیست، اما اخلاق او پیامبرگونه است.
اما نزدیک ترین احتمال صحیح آنست که بگوییم در این بیت صنعت التفات از مخاطب به غایب به کار رفته است یعنی اخلاق امام علی (علیه السلام) و طبیعت او فوق آرزوهاست (انوار الربیع ج 1 ص 362).
بیت 3 - در مصرع اول این بیت مجاز مرسل به کار رفته است یعنی از کلمه (کف) اراده انگشتان کرده است یعنی کل را گفته و اراده جزء کرده است (البلاغه الواضحه ص 108)
(فالله خادعه): یعنی کسی که راضی نیست به آنچه خداوند به علی (علیه السلام) بخشیده با خداوند به فریبکاری پرداخته است لذا با همان لفظ به او پاسخ داده چنانچه در سوره نساء آیه 142 می فرماید: ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم یعنی منافقین به فریبکاری با خداوند پرداختند و خدا هم ایشان را فریب داد یعنی با بخشش مال دنیا آنها را در غفلتشان باقی می گذارد و هدایتشان نمی کند و در نتیجه عاقبتی جز جهنم نخواهند داشت.
37) این ابیات در کتاب های (أخبار شعراء الشیعه) ص 42 و (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 7 و (اعیان الشیه) ج 6 ص 320 آمده است.
این شعر - با اختلافاتی که در نقل آن وجود دارد - در اغلب مصادر منسوب به حسان بن ثابت انصاری است. در این باره نگاه کنید به (امالی ابن الشجری ج 1، ص 138 و مناقب الخوارزمی ص 186 - 187 و فرائد السمطین ج 1، ص 19 و کفایة الطالب ص 229 و تذکرة الخواص ص 15 - 16 و نظم درر السمطین ص 88 و شواهد التنزیل ج 1، ص 236 و کشف الغمه ج 1، ص 301 و بناء المقالة الفاطمیة ص 267 و الغدیر ج 2، 58 و ج 3، ص 162).
ملاحظه:
در بعضی از این مصادر، بیت دوم ذکر نشده است و به جای آن بعد از بیت سوم متن این شعر آمده است:
بخاتمک المیمون یا خیر سید - و یا خیر شار ثم یا خیر بائع
و الغدیر بیت دوم متن را ذکر کرده و پس از آن این شعر را آورده و مجموع ابیات آن پنچ بیت شده است و دکتر محمد هادی امینی این شعر را در پاورقی ص 88 از کتاب (نظم دامیر مؤمنان السمطین) از دیوان حسان بن ثابت نقل کرده است.
در کتاب اعیان الشیعه به نقل از (مناقب آل ابیطالب) آمده که: و درباره بخشیدن انگشتر امیرمؤمنان به فقیر، همچنین شعر خزیمة بن ثابت را می توان یاد آور شد که می گوید: (فدیت علیاً...) و نیز می گوید: (أباحسن تفدیک...).
شرح:
بیت 2 - (ایذهب مدح): کلمه مدح در این شعر به صورت نکره آمده که مقصود شاعر یا بعضی از مدح است یا آن که مراد شاعر، مدحی بزرگ است و ممکن است مراد مدایح بسیار باشد چنانچه در قول اعشی شاعر بزرگ عرب آمده است:
و رب بقیع لو هتفت بجوه - أتانی کریم ینفض الرأس مغضبا
وای بسا سرزمینی بلند که چون در آن پژواک صدایم بپیچد مردانی کریم و بزرگوار، خشم آلود و در حالی که خاک از سر و روی می تکانند به سوی من خواهند آمد.
شاهد مثال در کلمه کریم است که به معنی جمع یعنی کرام (بزرگواران) آمده است. (تقسیر الکشاف ج 4، ص 136 - 137).
(جنب الأله): یعنی در حق او و در امتثال امر او و حدی که او برای ما تعیین فرموده است. (مفردات الراغب ص 205 و تفسیر الکشاف ج 4، ص 137).
بیت 3 - (فانت الذی أعطیت): یعنی تویی آن کسی که بخشیدی (یعنی انگشترت را بخشیدی) در اینجا مفعول به برای ایجاز حذف شده است. مانند فرموده خداوند تبارک و تعالی (الا تذکرة لمن یخشی) یادآوری است برای آن که بترسد - یعنی از خداوند بترسد - (النحو الوافی ج 2، ص 179 - 180). ممکن هم است فعل متعدی را به منزله فعل لازم گرفته باشد در صورتی که متضمن معنی (تصدق) باشد یعنی (تویی آن کسی که صدقه دادی در حالی که رکوع کرده بودی). (النحو الوافی ج 2 ص 183). در صفحات بعد داستان صدقه دادن امیر مومنان در حال رکوع نماز را خواهیم دید.
بیت 4 - اشاره ای است به نزول آیه مبارکه انما و لیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون. سوره مائده آیه 55. یعنی منحصرا خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده و نماز بر پا داشته و زکات پرداخته در حالی که در حال دکوعند، سرپرست شما می باشند.
38) این ابیات در کتابهای (الموفقیات) ص 597 و (شرح نهج البلاغه) ج 6، ص 34، و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319، آمده است.
بیت 1- در کتاب (اعیان الشیعه) آمده است: یال بدون همزه ندا.
(بعد از سقیفه بنی ساعده بین انصار و مهاجرین مشاجره و مجادله پیش آمد و عمر و بن عاص به انصار بد گفت و فضل بن عباس بن عبد المطلب آن را به اطلاع علی (علیه السلام) رساند.)
امیر مومنان علی (علیه السلام) خشمگین شد و با عمر و درشتی کرد و فرمود: خدا و رسولش را رنجانده است. سپس به مسجد رفت و بسیاری از قریش گرد او فراهم آمدند. آن حضرت با خشم فراوان سخنرانی کرد و گفت:... پس از آن قریش به سوی عمر و عاص رفتند و به او گفتند: حال که علی غضبناک شده زبان درکش. در این وقت خزیمة بن ثابت انصاری به قریش خطاب کرده و گفت: (ایال قریش...)
شرح:
بیت 1- (ایال قریش): این کلمه یا برای ندا به آل قریش است یعنی (ایا آل قریش) که بعدا مخفف شده است و یا در اصل بوده (ایا لقریش) که منادا در تقدیر است یعنی بوده (ایا قوم لقریش) و یا آن که لام برای استغاثه بوده یعنی (ایا لقریش للخطب).
(التماحک): استمرار و پی جویی در لجاجت. (تاج العروس ج 7، ص 179).
بیت 2- فهر بن مالک بن نضر بن خزیمة... بن معد بن عدنان. وی را پدر قریش می دانند که قبال قریش از وی منشعب شده است و لذا به همه آن ها (بنی فهر) می گویند. بعضی هم گفته اند قریش اسم فهر بوده است یعنی قریش نام و فهر لقت او بوده است. (جمهره انساب) العرب ص 12 و المعارف ص 68 و تاریخ الیعقوبی ج 1، ص 233).
بیت 3- (الجب): قطع کردن (مجمع البحرین ج 2، ص 21).
(الحوارک): جمع حارک. و آن فوق تهی گاه و بالای کمر است (تاج العروس ج 6، ص 119). خلاصه معنی عبارت یعنی در روز جنگ سخت.
بیت 4- (التساوک): راه رفتن آرام و ضعیف (لسان العرب ج 10، ص 446).
39) چهار بیت نخست در کتاب (الفتوح) ج 1، ص 448 و أبیات 1و5 و 6 به طور متوالی در کتاب (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 160 و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است. ما بین دو روایت تلفیق کردیم و به صورت فوق نگاشتیم.
نبرد (جمل) بین دو گروه سخت شد و جنگ شدیدی در گرفت... حجاج بن عمرو بن غزیه انصاری از میان گروه خود پیش تاخت و در حالی که با شمشیر خود ضربه می زد این رجز را خواند (یا معشر الانصار...) و در پی او خزیمة بن ثابت اننصاری ذوالشهادتین جلو آمد و حمله کرد در حالی که می خواند: (لم یغضبوا...)
شرح:
بیت 1 - (الاللجمل): استثناء در این کلمه منقطع است. و این روش در حقیقت، استدراک است نه استثناء و دلیل درستی این حرف آن است که می توان این عبارت را با اداب استدراک مانند (لکن) هم خواند یعنی بگویی: (لم یغضبوالله لکن للجمل) نگاه کنید به (المحیط ج 2، ص 326 اثر محمد الانطاکی).
بیت 2 - (لا شلل): دعا است به معنی لاتشلل یعنی دستت چلاق نشود یا درد نکند. شاعر می گویدن ضرباعلی الهامات لاشلل (ضربه ای بر سرها به راستی دستت در نکند). و شعر عبدالله بن زبعری که یزید هنگامی که چوب بر دندانهای مبارک امام حسین (علیه السلام) می زد آن را می خواند:
لا هلوا و استهلوا فرحاً - ثم قالوا یا یزید لاتشل
(پدرانم شادمانی کنند و اظهار شادی نمایند و بگویندای یزید دستت درد نکند) (شلل): خشک شدن دست و از بین رفتن آن (لسان العرب ج 11، ص 360).
بیت 3 - (ازدجل): صیغه افتعال از ریشه زجل یعنی صدایش را بلند کرد. (لسان العرب ج 11، ص 302)
یابس: منادای آن محذوف است و تقدیر آن چنین بوده (یا قوم بس ما قد قال) زیرا ادات نداء مختص اسماء است (شذور الذهب ص 18).
بیت 4 - در این بیت عیبی از عیوب قوافی موسوم به سناد وجود دارد و آن اختلاف در حرکات و حروفی است که قبل از حرف روی قرار دارد در اینجا سناد نوجیه اتفاق افتاده که عبارتست از اختلاف حرکت حرف قبل از روی که مقید به ساکن باشد چنانچه در شعر امروالقیس آمده است:
لا و ابیک ابنه العامری - لا یدعی القوم انی افر
و بعد می گوید:
تمیم بن مرو اشیاعها - و کند حولی جمعیاً صبر
(العمدة 168 - 169 و الخلیل معجم فی علم العروض ص 92 - 93)
بیت 5 - (خمل) جمع خامل یعنی خامل یعنی مردی که کودن است (المنجد ص 196) یعنی مرگ بهتر است از بودن و زیستن با افراد بی تمیز و کودن.
بیت 6 - الفشل: ضعف همراه با ترس خداوند می فرماید: (فتفشلوا و تذهب ریحکم) سوره انفال آیه 46 (مفردات الفاظ القرآن ص 637)

40) این ابیات در (شرح نهج البلاغه) ج 1، ص 145 و (الدرجات الرفیه) ص 312 و اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است.
بیت 1 - در کتاب الدرجات الرفیعه آمده است: فی حومه الحرب.
بیت 5 - در کتاب الدرجات الرفیعه و اعیان الشیعه آمده است: و فی الشام تظهر الاضغان یعنی در شام کینه ها آشکار شده است که این روایت صحیح تر است.
بیت 6 - در کتاب الدرجات الرفیعه: حیث کان و کانوا.
و از زمره شعرهایی که از صدر اسلام نقل کرده ایم و متضمن آنست که امیرمؤمنان وصی رسول خداست، یکی سروده عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبدالمطلب است... و دیگری سروده خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین می باشد وی که از جنگجویان بدر است در جنگ جمل چنین سرود: (لیس بین الانصار).
شرح:
بیت 1 - الجحمة: بالا گرفتن شعله آتش. (مفردات الفاظ القرآن 187).
(العداة): جمع العادی به معنی دشمن است (المنجد ص 493).
بیت 2 - (الکماة): جمع الکمی قهرمان شجاع و دلیر زره پوشیده (لسان العرب ج 15، ص 232).
(القضب): جمع القضیب به معنی شمشیر باریک و زیبا. در مقابل کلمه الصفیحه یعنی شمشیر پهن و خشن لسان العرب ج 1، ص 679).
(المران): واحد آن مرانه است یعنی نیز کم صلابت (المنجد ص 758).
بیت 3 - (الخزرج و الاوس): نام دو نفر از پسران حارثه بن ثعلبه بن عمر و... بن کهلان بن سبا می باشد و نام مادرشان قیله است و به مادرشان منسوبند و این دو نفر منشاء قبایل انصار هستند. (المعارف ص 109).
بیت 4 - (اجلت الحرب الاعادی): یعنی جنگ آنها را از سرزمین هایشان خارج کرد عرب می گوید: اما حرب مجلیه و اما سلم فخریه یعنی یا جنگ که شما را از سرزمینتان بیرون کند و یا صلح که موجب خواری و ذلت شما شود. (تاج العروس ج 10، ص 75).
(الاظعان): واحد آن (الظعینة) است به معنی زن زیرا همسرش او را می پوشاند و به معنی هودج هم هست (المصباح المنیر ص 385). و بناب هر دو معنی، مراد از آن، عایشه است. هنگامی که پس از شکست لشکرش مجبور به بازگشت به مدینه شد.
بیت 5 - (الاذعان): اطلعت و فرمانبری اگر این روایت درست باشد خزیمة فال نیکو زده که به زودی شام به اطاعت و فرمانبری از امام گردن می نهد.
اما در روایت دیگری (الاضغان) آمده که جمع ضغن است یعنی کینه و نشان می دهد که خزیمة می دانست که قاسطین شام به زودی کینه هایشان را علیه امام (علیه السلام) بروز خواهند داد البته این روایت به نظر ما بهتر است.
بیت 6 - (حیث کناو کانوا): کان در هر دو کلمه تامه است یعنی در هر مکانی که ما و ایشان دیده شویم (معجم النحوص 271).
41) این شعر در کتاب (مناقب ابن المغازی) ص 386 آمده است.
بیت سوم در کتاب (الستیعاب) ج 3، ص 1133 آمده است.
احمد بن عبید برای ما شعری از خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین خواند که آن امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) را مدح کرده صورت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از شنیدن آن شکفته و متبسم شده بود و آن شعر این است (ویلکم انه الدلیل).
اما ابن عبدالبر گفته که این ابیات را خزیمة در جنگ صفین سروده است.
بیت 1 - (الویل): کلمه ای است که برای عذاب و هلاک به کار می رود معمولا کسی که مستحق هلاکت است و در آن قرار گرفته را با این کلمه نفرین می کنند همچنین نام یک وادی در جهنم است گاهی هم کلمه ویل به معنی تعجب به کار می رود (لسان العرب ج 11، ص 738) شاید معنی اخیر یعنی تعجب برای متن شعر ما مناسب تر باشد.
(داعیه للهدی): در کتاب (تاویل الایات الظاهره ص 311) به سند خود از جعفربن محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: از پدرم در باره آیه یومد یتبعون الداعی لا عوج له سوال کردم و آن حضرت فرمود مراد از داعی، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است.
(و امیه): در کتاب (کامل الزیارات ص 92) در زیارت قبر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از سوی حضرت سید الساجدین آمده است: السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده یعنی سلام بر تو ای امیرمؤمنان ای امین خداوند در زمین و حجت او بر بندگانش.
بیت 2 - (الصنو) برادر همزاد چنانچه شاعر می گوید:
اتتر کنی و انت اخی و صنوی - فیاللناس للامر العجیب
آیا مرا ترک می کنی در حالی که تو برادر و همزاد من هستی پس ای مردم این امر شگفت را ببینید (الاساس ص 255).
(الخدین): همنشین و هم صحبتی که در همه امور آشکار و پنهان با تو همراه باشد (لسان العرب ج 13، ص 139)
بیت 3 - زانه زیبا: یعنی زینت داد او را (لسان العرب ج 13، ص 201.
بیت 4 - ظاهرا مراد از (ویل) در اینجا مکانی در دوزخ است.
(الروع): ترس و جنگ (المنجد ص 287).
بیت 5 - ابن اثیر گفته است: در حدیث علی (علیه السلام) آمده (انا ابوالحسن القرم) و معنی آن یعنی صاحب با لاترین رأی و اندیشه. (النهایه الاثیریه ج 4، ص 49). مهتر و سرور - خیلی بزرگ و با عظمت (ترجمه المنجد ج 2، ص 1433).
(القرین): هم شان و نظیر در شجاعت و غیر آن. (لسان العرب ج 13، ص 337).
42) این شعر در کتاب های (الارشاد) ج 1، ص 32، و (روضه الواعظین) ص 87 آمده است.
این شعر بدون بیت چهارم در (المقنع فی الامامه) ص 129 و بدون بیت سوم و پنجم در (اخبار شعراء الشیعه) ص 41 و بدون بیت چهارم در (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 به نقل از (المجموع الرائق) و بدون بیت دوم و پنجم در (الوافی بالوفیات) ج 13، ص 312 آمده است.
فقط بیت دوم این شعر در کتاب های (شرح التقریب) عراقی ج 1، ص 85 و (شرح المواهب) زرقانی ج 1، ص 242 و به نقل از این دو در کتاب (الغدیر ج 3، ص 231 آمده است.
این شعر به فضل بن عباس بن عتبه بن أبی لهب منسوب است. این ابیات به جز بیت پنجم در کتاب (الاستیعاب) ج 3، ص 1133 و (اسد الغابه) ج 4، ص 40 منسوب به وی آمده است.
دو بیت اول در کتاب (الجوهره فی نسب الامام علی (علیه السلام)) ص 122 آمده و در (الاصابه ج 2، ص 272 و به نقل از وی در (الدرجات الرفیعه)ص 193 و 561 آمده که گفته است: فضل بن عباس... صاحب ابیات مشهور در مدح علی (علیه السلام) است و فقط بیت اول یعنی (ماکنت احسب ....)را ذکر کرده است.)
این ابیات همچنین به عتبة بن ابی لهب نیز منسوب است و بدون بیت پنجم آن در (تاریخ الیعقوبی) ج 2، ص 124 و (تاریخ ابی الفداء) ج 1، ص 219 منسوب به وی آمده است.
صاحب (اعیان الشیعه) در ج 6، ص 319 پس از آن که آن را از (المجموع الرائق) به نام خزیمة نقل می کند می نویسد: (این ابیات به عتبه بن ابی لهب بن عبد المطلب منسوب است).
در کتاب (الموفقیات) ص 580 - 581 و به نقل از آن در کتابهای (شرح نهج البلاغه) ج 6، ص 21 و (الدرجات الرفیعه) ص 319 به یکی از اولاد ابولهب منسوب است.
در کتابهای (سلیم بن قیس) ج 2، ص 576 و (کشف الغمه) ج 1، ص 67 و (فرائد السمطین) ج 2، ص 82 و (مناقب الخوارزمی) ص 8 و به نقل از آن در (الدرجات الرفیعه) ص 193 این ابیات منسوب به عباس بن عبد المطلب است.
این شعر بدون بیت های سوم و پنجم در کتاب (کنز الفوائد) ج 1، ص 267 به سفیان بن حارث بن عبدالمطلب منسوب است.
این ابیات در کتابهای (الفصول المختاره) ص 268 و (الصراط المستقیم) ج 1، ص 237 و (الغدیر) ج 10، ص 13 و بدون بیت های چهارم و پنجم در (اعلام الوری) ج 1، ص 326 به ربیعه بن حارث بن عبد المطلب منسوب است.
در کتاب (الجمل) ص 118 منسوب به عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبد المطلب است.
دو بیت اول در (شرح نهج البلاغه) ج 13، ص 232 به نقل از کتاب (نقض العثمانیه) ابو جعفر اسکافی، به ابوسفیان بن حرب بن امیه منسوب است.
و بالاخره این شعر بدون بیت های سوم و پنجم در کتاب (الصراط المستقیم) ج 1، ص 205 منسوب به سلمان فارسی است. این ابیات در کتاب (التدوین) ج 1، ص 79 چنین آمده که راوی گفت: (سلمان غیر از این ابیات شعر دیگری نگفته است).
ما در اینجا فقط به بیان اختلافات ابیات مربوط به مصادری که شعر را به خزیمة نسبت داده اند می پردازیم:
بیت 1 - در کتاب های (المقنع) و (اخبار شعراء الشیعه) و (اعیان الشیعه) آمده است: هذا الامر منتقلا.
در نسخه ای از (ارشاد) آمده است: ان الامر منصرف
در (الوافی بالوفیات) آمده است: من هاشم
بیت 2 - در کتاب (روضه الواعظین) آمده است: لقبلتکم... بالایات و السنن.
در کتاب های (المقنع) و (اخبار الشعرا الشیعه) و (اعیان الشیعه) و (شرح التقریب) و (شرح المواهب) و (الغدیر) آمده است: لقبلتکم... و اعلم الناس بالقرآن و السنن. و در کتاب (الوافی بالوفیات) آمده است: و اعلم الناس بالفرقان و السنن.
بیت 4 - در کتاب (اخبار شعرا الشیعه) آمده است: و فیه ما فیهم.
بیت 5 - در کتاب (المقنع) آمده است: من هذا و در چهار نسخه مانند آنچه ما در متن آوردیم، آمده است.
در (اعیان الشیعه) آمده است: فنعرفه.
در نسخه ای از (الارشاد) آمده است: من اول الفتن.
(درباره این که علی (علیه السلام) اولین کسی است که اسلام آورد) شیخ مفید رحمه الله می فرماید: اخبار در این باره بسیار زیاد و شواهد آن بسیار فراوان است... و از جمله آن شواهد گفتار خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین است که آن را برای من ابو عبیده محمد بن عمران مرزبانی از محمد بن عباس از محمد بن یزید نحوی از ابن عایشه روایت کرده: (ما کنت احسب....).
در کتاب های (المقنع و المجموع الرائق) و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) آمده است که خزیمة بن ثابت این شعر را در روز سقیفه بنی ساعده سرود.
شرح:
بیت 2 - از مسائلی که هیچ شکی در آن وجود ندارد آن است که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) اولین کسی است که اسلام و ایمان آورده است اما سیاست های ابوبکری و عمری و عثمانی و اموی و عباسی تلاش کرد تا این فضیلت سبقت در اسلام را به ابوبکر نسبت دهند و البته بسیاری از محققین اهل سنت این مطلب را نپذیرفته و رد کرده اند و آن دسته هم که پذیرفتند گفتند: (علی اولین مسلمان از کودکان و ابوبکر اولین مسلمان از مردان و خدیجه اولین مسلمان از زنان است). اما همانطور که دلایل بسیار نشان می دهد، حقیقت این است که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) اولین مسلمان است. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش ج 4، ص 122 می نویسد:
بدان که بزرگان متکلمین ما پیوسته بر این مطلب پافشاری کرده اند که اولین مسلمان علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.... و بدان که امیر مؤمنان خود پیوسته این مطلب را برای خودش مدعی بود و به آن افتخار می کرد و به وسیله همین فضیلت بر دیگران ادعای برتری می نمود و به آن تصریح می کرد. آن حضرت در بسیاری از موارد فرموده: من صدیق اکبر و فاروق (جدا کننده بین حق و باطل) اول هستم. من قبل از ابوبکر اسلام آوردم و قبل از او نماز خواندم. و در شعری که از آن حضرت روایت شده می فرماید:
سبقتکم الی الاسلام طرا - غلاما ما بلغت اوان حلمی
من بر همه شما در اسلام آوردن سبقت گرفتم در حالی که نوجوانی بودم.
روایت (بالقرآن و السنن) که در مصرع دوم از بیت دوم باید استفاده شود بهتر از آن است که اکنون در متن شعر آورده ایم. در این باره در قصیده بعدی توضیحی خواهیم داد.
بیت 3 - رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: این اولین فرد از مردم از نظر ایمان است و اولین فرد ازمردم از نظر ملاقات با من در روز قیامت می باشد و آخرین فرد از مردم است که با من هنگام رحلتم می باشد. (کشف الغمه ج 1، ص 80). در جایی دیگر فرمود: یا علی تو اولین نفراز این امت در ایمان به خدا و رسولش می باشی و اولین آنها در هجرت به سوی خدا و رسولش و آخرین ایشان در ملاقات با من هنگام رحلتم (امالی الطوسی ص 472).
این در حالی بود که صحابه در سقیفه مشغول به تعیین خلیفه بودند ابن سعد در کتاب (الطبقات) ج 2، ص 301 می نویسد: اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)، بدن مطهر او را نزد اهل بیت آن حضرت رها کرده و رفتند و لا جرم اهل بیت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) متصدی امور تکفین او شدند.
و از ابن ابی شیبه در (کنز العمال) ج 3، ص 140 روایت شده که گفت: ابوبکر و عمر شاهد دفن رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) نبودند. و عایشه گفته است: ما از دفن رسول خدا با خبر نشدیم مگر پس از شنیدن صدایی در دل شب. (سیره ابن هشام ج 4، ص 314 و شرح نهج البلاغه ج 13، ص 39).
(جبرئیل عون له فی الغسل و الکفن): امیر مؤمنان در نهج البلاغه ج 2، ص 172 می فرماید:
(رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) در حالی رحلت فرمود که سر مبارکش روی سینه ام بود و نفس مبارکش در دستهایم جاری شد و من آن را به صورتم کشیدم و مشغول غسل او شدم و فرشتگان مرا یاری می کردند و فضای خانه و بیرون از صدای ضجه شان پر بود، گروهی فرود می آمدند و گروهی بالا می رفتند... تا آن که او را در نقاب خاک پوشاندیم).
در کتاب (سلیم بن قیس) ص 74 آمده است: از براء بن عازب شنیدم که می گفت:... سپس امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: ای رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) چه کسی مرا در غسل دادن تو یاری خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل با لشکریانی از فرشتگان... پس علی (علیه السلام) آن حضرت را غسل داد و فضل بن عباس با چشمان بسته آب می ریخت و فرشتگان آن حضرت را از این طرف به آن طرف می غلتاندند.
43) این قصیده در کتاب های (الفصول المختاره) ص 267 و (الدرجات الرفیعه) ص 311 و (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 196 و (أعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است. در (اعیان الشیعه) چهار بیت اول را از مستدرک حاکم آورده و سپس گفته است: مرزبانی این قصیده را بدون بیت سوم همانطور که در (النبذه المختاره) آورده، روایت کرده است. و ابن شهر آشوب در کتاب (المناقب) این ابیات و تتمه قصیده همه را آورده است.
چهار بیت نخست این قصیده در (المستدرک حاکم ج 3، ص 114 و به نقل از آن در (اعیان الشیعه)ج 1، ص 444 و ج 6، ص 319 و در (مناقب الخوارزمی) ص 16 و به نقل از آن در (فرائد السمطین) ج 2، ص 83 و در (اخبار شعراء الشیعه) ص 41 و (کشف الغمه) ج 1، 79 آمده است).
این قصیده بدون بیت پنجم در کتاب (الفتوح) ج 1، ص 451 آمده است.
ابیات 1، 2، 4، 5، 6 در کتاب (اعلام الوری) ج 1، ص 361 - 362 آمده است.
دو بیت 1 و 4 در کتاب (الاصابه) ج 1، ص 426 آمده است.
دو بیت 1و 5 در کتاب (الصراط المستقیم) ج 1، ص 236 و (کفایه الطالب) ص 127 آمده است.
دو بیت 5و 6 در کتاب (شرح نهج البلاغه) به نقل از کتاب (نقض العثمانیه) ابو جعفر اسکافی و به نقل از (شرح نهج البلاغه) در کتاب (الغدیر) ج 3، ص 231 آمده است.
بیت 1 - در کتاب (فرائد السمطین) آمده است: مما یخاف من الفتن.
در کتاب (الصراط المستقیم) ج 2، ص 38 آمده است: من المحن.
بیت 2 - در کتاب (اعیان الشیعه) ج 1، ص 444 آمده است: رجوناه اولی الناس.
در کتاب (الفتوح) آمده است: بالناس کلهم... و اعلی قریش بالکتاب و السنن.
بیت 3 - در کتاب های (کشف الغمه و الدرجات الرفیعه) آمده است: فان قریشا ماتشق.
در کتاب های (اعیان الشیعه) ج 1، ص 444 و (المستدرک و مناقب الخوارزمی و فرائد المسطین و اخبار شعراء الشیعه) آمده است: ما تشق.
در کتاب های (اعیان الشیعه) ج 1، ص 444 و (المستدرک و مناقب الخوارزمی و فرائد السمطین و اخبار شعراء الشیعه) آمده است: ما تشق.
در کتاب (الفتوح) آمده است: و ما فی قریش من یشق غباره... الی الطعن و الاجن.
بیت 4 - در کتاب های (الفتوح و الدرجات الرفیعه و اعیان الشیعه و المستدرک) آمده است: و فیه الذی فیهم.
در کتاب های (اعیان الشیعه) ج 1، ص 444 و (المستدرک) آمده است: و ما فیهم کل الذی.
در کتاب های (مناقب الخوارزمی و اخبار شعراء الشیعه و کشف الغمه و الاصابه و فرائد السمطین آمده است: و فیه... و ما فیهم بعض الذی.
بیت 5 - در کتاب (شرح نهج البلاغه) و به نقل از آن در (الغدیر) آمده است: و فارسه مذ کان.
بیت 6 - در کتاب های (الفتوح و کفایه الطالب) آمده است: و اول من صلی من الناس واحدا.
در کتاب (الصراط المستقیم) ج 1، ص 236 آمده است: مع الناس کلهم... ذو منن.
در کتاب های (شرح نهج البلاغه و اعلام الوری و الدرجات الرفیعه و اعیان الشیعه) آمده است: ذو منن.
بیت 7 - در کتاب (الدرجات الرفیعه) آمده است: یکون له.
در کتاب (الفتوح) آمده است: و صاحب جیش القوم... الجبان لدی الذقن.
بیت 8 - در کتاب (الفتوح) آمده است: امام لنا حتی نقلب فی الکفن.
اشعاری که از صحابه رسول خدا رسیده و حاوی شهادت آنان بر تقدم ایمان امیرمومنان بر همه مردم است به حدی است که موجب علم و رفع تردید در این باره می گردد و حتی دو نفر از دانشمندان و راویان شعر و نویسندگان در این موضوع اختلاف نکرده اند و از آن زمره است شعر خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین که می گوید: (اذا نحن بایعنا...).
در بسیاری از مصادر - مانند (مناقب الخوارزمی و فرائد السمطین و کشف الغمه) و... - آمده است: هنگامی که با علی (علیه السلام) بر فراز منبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بیعت شد، خزیمة بن ثابت انصاری در برابر منبر ایستاد و این ابیات را سرود.
شرح:
بیت 2 - (اولی الناس بالناس): این گفتار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در روز غدیر خم است که فرمود: (الست اولی بکم من انفسکم؟ قالوا: بلی. قال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و...) آیا من از شمابه خودتان سزاوارتر و دارای حق بیشتر نیستم؟ گفتند: آری. فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست خداوندا دوست بدار دوستدار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاور باش یاری کننده اش را و خوار کن خوار کننده اش را.
حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی تصریح کرده است که: مولی به معنی اولی (سزاوارتر و صاحب حق برتر) است سپس حدیث غدیر را با اسناد خود از مشایخ خود روایت کرده و در آن آورده است: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هر که من مولا و اولی به نفس او هستم این علی هم مولا و اولی به نفس وی است (تذکره الخواص ص 31).
(اطب قریش بالکتاب و السنن): از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره آیه مبارکه (قل کفی بالله شهیدا و بینکم و من عنده علم الکتاب) سوال شد، آن حضرت فرمود: کسی که علم کتاب خدا نزد اوست برادرم علی بن ابیطالب (علیه السلام) است (شواهد التنزیل ج 1، ص 400 - 405) و (مناقب ابن المغازلی ص 313 - 314).
و در کتاب (بصائر الدرجات ص 218) به سند وی از سلیم بن قیس از امیرمومنان (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: هرگاه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوال می کردم، پاسخ می فرمود و هرگاه چیزی نمی پرسیدم خود آن حضرت شروع می کرد به آموزش. پس نازل نشد آیه ای درباره شب یا روز، آسمان یا زمین، دنیا یا آخرت، بهشت یا دوزخ، دشت و کوه، روشنی و ظلمت مگر آن که آن را بر من خواند و املاء فرمود و من به دست خود نوشتم و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تاویل و تفسیر و محکم و متشابه و خاص و عام و این که چگونه نازل شده و کجا نازل شده و درباره چه کسی تا قیامت نازل شده است را به من آموخت.
در کتاب (مناقب ابن شهر آشوب ج 2، ص 30 از تفسیر نقاش) روایت شده که ابن عباس گفت: علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) علمی آموخت و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آن را از خدا آموخته بود. پس علم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از خدا و علم علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و علم من از علم علی (علیه السلام) است اما علم من و همه اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) در برابر علم علی (علیه السلام) مانند قطره ای در برابر هفت دریا بیشتر نیست.
بیت 3 - (لا تشق غباره): یعنی به او نمی رسند. می گویند: طلب فلانا فما شق غباره یعنی دنبال فلانی رفت ولی به گرد او هم نرسید. (لسان العرب ج 5، ص 5).
(الضمر): ضمر الفرس و البعیر ضموراًمانند جلس جلو ساً - یعنی گوشت بدن اسب یا شتر به جهتی آب شد و لاغر گردید البته این صفت مدح اسب هم هست و می گویند اسب لاغر میان چنانچه سعدی گوید.
اسب لاغر میان بکار آید - روز میدان نه گاو پرواری
(البدن): جمع بدته به معنی شتر و گاو نر (المصباح المنیر ص 39 - 40).
بیت 6 - امیر مؤمنان در نهج البلاغه در خطبه قاصعه می فرماید: شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می دانید که چقدر به او نزدیک و چه منزلت ویژه ای داشتم... هر سال مدتی در کوه حرا بود و جز من کسی او را نمی دید و هیچ خانه ای که اسلام در آن باشد، نبود جز خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که او و خدیجه در آن بودند من سومین آنها بودم نور وحی و رسالت را می دیدم و رایح دل انگیز پیامبری را استشمام می کردم.
بیت 7 - (صاحب کبش القوم): یعنی کسی که متکفل کشتن و از بین بردن غائله رئیس دشمن است و کبش القوم یعنی سید و رهبر و رئیس و پیشوای قوم (تاج العروس ج 4، (ص ) 341).
و علی (علیه السلام) کشنده اکثر روسای مشرکین بود از قبیل عاص بنسعید بن عاص (که در جنگ بدر وی را کشت و او چون هیولایی دلیران را می ترساند) و طلحة بن ابی طلحة (که او را در احد کشت و در دلیری بی نظیر بود و وی را کبش الکتیبة یعنی - رئیس لشگر - می گفتند) و عمر و بن عبدود عامری (که او در جنگ خندق کشت و وی چنان بود که سپاه اسلام از وی می ترسید) و مرحب خیبری (که در جنگ خیبر او را کشت و او امید یهودیان برای مقابله با مسلمین بود)و پهلوانان بی نظیر دیگری از مشرکین و این در حالی بود که همه از مقابله با این افراد عاجز و ترسان بودند.
(الذقن): چانه انسان. ( المصباح المنیر ص 208) و این کلمه مانند آیه قرآن است که می فرماید:(و بلغت القلوب الحناجر) سوره احزاب آیه 10.
بیت 8 - (تثنی الخناصر باسمه): یعنی از او شروع می کنند هنگامی که امثال او را می شمارند. پس او اولین فرد است. ( تاج العروس ج 3، ص 191 و الأساس ص 49).
44) این شعر در کتاب (مناقب آل ابیطالب) ج 3، ص 129-130 آمده است.
این شعر در کتاب (روضة الواعظین) ص 131-130 منسوب به حسان بن ثابت انصاری آمده و گفته است: بعضی هم این ابیات را از خزیمة بن ثابت ذوالشهاذتین می دانند. در اغلب مصادری که ما یافتیم این شعر را از حسان بن ثابت دانسته اند مانند (کفایة الطالب) ص 104 و (المقنع فی الامامة) ص 106 و (الصراط المستقیم) ج 2، ص 2 و (الارشاد) ص 37 و 67 و (اعلام الوری) ج 1،ص 365 و (تقریب المعارف) ص 194 و (کشف الغمة) ج 1، ص 158 و (المعدة) ص 155 و (الشافی فی الامامة) ج 3، ص 88 و (شرح القصیده المذهبه) ص 131 و 132.
در کتاب (الوافی بالوفیات) ج 5، ص 254 این شعر به محمد بن یوسف بن محمد بن فخر گنجی مقتول به سال 658 ه ق منسوب است. این یک غلط فاحش است زیرا این شعر در مصادری که دویست سال قبل از تولد گنجی شافعی تالیف شده است موجود می باشد.
بیت 4 - در کتاب (روضه الواعظین) آمده است: یحب الهی و الرسول یحبه.
(بعد از ذکر روایات فتح قلعه های خیبر توسط علی (علیه السلام) و کشتن مرحب و بعد از کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرمود: لا عطین رایه غدا... راوی می گوید:) جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرضه داشت: خداوند تبارک و تعالی به شما دستور می دهد و می گوید: جبرئیل را برای یاری امیر مومنان فرستادم و قسم به عزت و جلالم که علی (علیه السلام) سنگی به سوی خیبر پرتاب نکرد مگر آن که جبرئیل نیز سنگی پرتاب می نمود بنابراین دو سهم از غنایم خیبر را به علی (علیه السلام) اختصاص بده. یک سهم به سبب خودش و سهم دیگر به خاطر جبرئیل (علیه السلام) پس خزیمة بن ثابت چنین سرود: (و کان علی ارمد العین...).
شرح:
بیت 2 - (رقی الراقی رقیه و رقیا) یعنی تعویذ و دعای چشم زخم خواست و (المعوذ) یعنی کسی که دعا می نوسد و تعویذ می دهد (لسان العرب ج 14، ص 332).
بیت 4 - (الاوابی): جمع الابی) است به معنی ممتنع. چنانچه می گویند: ابی یابی فهو (آب) یعنی ممتنع. (لسان العرب ج 14، ص 4).
بیت 5 - خلاصه این قضیه چنانکه (وصابی) آن را در کتاب (اسنی المطالب) ص 67 به سند خود از سلمه و غیره روایت کرده چنین است: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ابوبکر را با پرچم خود که سفید رنگ بود به سوی بعضی از قلعه های یهود خیبر فرستاد. او رفت و بازگشت و نتوانست هیچ فتحی بکند سپس فردای آن روز عمر بن خطاب را فرستاد و هیچ فتحی بازگشت. پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: فردا پرچم را به مردی می سپارم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دارند و خدا به دست او فتح خواهد کرد و او بسیار حمله کننده ای است که هیچ گاه فرار نکرده و نمی کند. مردم آن شب را صبح کردند در حالی که نمی دانستند فردا پرچم به کدام یک داده خواهد شد. چون صبح شد به نزد رسول خدا رفتند و همه آرزو داشتند که پرچم به وی داده شود اما رسول خدا (صلی الله علیه وآله) علی (علیه السلام) را خواست. گفتند دچار التهاب و درد چشم است. رسول الله از آب دهان مبارک در چشمان وی کشید و دعا فرمود و بلافاصله شفای کامل یافت. آنگاه پرچم را به وی سپرد و علی (علیه السلام) رفت و باز نگشت تا آن که خداوند به دست وی فتح را نصیب مسلمانان فرمود. (السیره الحلبیه ج 3، ص 43 و دلائل الصدق ج 2، ص 254).
45) - این شعر در کتاب های (اخبار شعراءالشیعه) ص 42 و (مناقب آل ابیطالب) ج 3 ص 6 و به نقل از آن در (اعیان الشیعه) ج 6، ص 319 آمده است.
ابن شهر آشوب این ابیات را در زمره اشعاری که درباره صدقه دادن امیرمؤمنان در حال رکوع و نزول آیه انماو لیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاه و هم راکعون
سروده شاه آورده است.
شرح: بیت 1 - (السراج ): چیزی که بافتیله و روغن روشن می شود و از این کلمه برای هر چیز روشن، استفاده می شود چنانچه خداوند تبارک و تعالی می فرماید: (و جعل الشمس سراجاً) یعنی خورشید را روشن چون چراغی قرار دادیم و از همین قبیل است آیه (سراجاً و هاجاً) یعنی خورشید. (مفردات الفاظ القرآن ص 406).
و در (تفسیر فرات ص 82) به سند خود از ابوذر از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود... پس اهل بیت محمد (صلی الله علیه وآله) چون آسمان بر افراشته... و خورشید درخشان هستند.
و در کتاب (ینابیع المودة ج 3، ص 147) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودن: (نحن السراج لمن استضاءبنا) یعنی مااهل بیت رسول خدا چراغی روشن برای کسی هستیم که طالب نور ما باشد.
(مأوی التقی): در کتاب (اثبات الوصیه ص 110) آمده است: علی (علیه السلام) فرمود: قسم به خدا کلامی می گویم که هیچ یک از آفریدگان توان گفتن آن را ندارند، من پرچم هدایت الهی و پناه تقواپیشگان هستم.
بیت 2 - (شمس الضحی): خورشید نیمروز در (تفسیر فرات ص 82) از ابوذر روایت شده است که گفت اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در بین ما چون آسمان بر افراشته... و خورشید نیمروز هستند در (مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 68) از پبامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: علی (علیه السلام) در آسمان ها جون خورشید در وسط روز است.
بیت 3- (تصدق خاتمه): انگشترش را صدقه داد. فعل (تصدق) یا لازم است که در این صورت متضمن معنی فعل متعدی خواهد بود یعنی (اعطی خاتمه) انگشترش را بخشید و یا کلمه (خاتمه) منصوب به نزع خافض است. (النحوالوافی ج 2، ص 159 و 564).
خلاصه داستان بخشیدن انگشتر بر اساس روایت ابوذر غفاری چنین است:
با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نماز ظهر می خواندیم که فقیری در مسجد شروع به در خواست کرد هیچ کس چیزی به او نداد فقیر دستش را بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش من در مسجد رسول تو در خواست صدقه کردم و کسی چیزی به من نداد در این وقت علی (علیه السلام) در حال رکوع بود پس با انگشت کوچک دست راستش که انگشتری داشت به او اشاره کرد فقیر جلو آمد و انگشتر را در آورد در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این کار او را می دید سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خدایا برادرم موسی از تو درخواست کرد: (خدایا سینه ام را گشاده فرما و امر مرا آسان نما گره از زبان من بگشا تا کلام مرا دریابند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار ده، هارون برادرم را و بازویم را به وی تقویت کن و او را در نبوت من شریک ساز) خدایا تو در قرآن نازل فرمودی که (مابازوی بو را به برادرت محکم کردیم و برای شما دو نفرقدرتی قرار دادیم که دست ایشان به شما نرسد) و من محمد پیامبر تو و برگزیده توام و می گویم: (خدایا سینه ام را گشاده فرما و امرم را آسان و وزیری از اهل بیتم برایم قرار ده علی را و پشتم را به وی محکم فرما) ابوذر می گوید: به خدا قسم هنوز رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این کلمات را به پایان نبرده بود که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد بخوان (انما ولیکم الله و رسوله و الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون) یعنی سرپرست شما مردم فقط خدا و رسول او وایمان آوردگان هستند همانان که نماز می خوانند و زکاه می دهند در حالی که در رکوع هستند. (تفسیر الفخر الرازی ج 12، ص 26 و الکشاف ج 1، ص 468).
بیت 4 - آیات سوره انسان (هل اتی) در حق علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) نازل شده است و قضیه چنین است که حسنین (علیه السلام) مریض شدند و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ازایشان عیادت کرده و به علی (علیه السلام) فرمود: ای ابوالحسن اگر برای خدا نذری جهت فرزندانت کنی امید است که خداوند به سبب آن نذر به کودکانت نفعی رساند علی (علیه السلام) نذر فرمود که سه روز، روزه بگیرد فاطمه زهرا (علیه السلام) و حسنین (علیه السلام) را عافیت بخشید سه روز اول یک سوم آن را نان درست کرد تا افطار مسکینی آمد و گفت: السلام علیکم ای اهل بیت محمد (علیه السلام) من مسکینی از اولاد مسلمانان هستم پس همگی غذای خود را به وی دادند و شب را گذاراندند در حالی که جز آب خالص چیزی نچشیدند در روز دوم باز حضرت زهرا (علیه السلام) یک سوم آن را نان درست کرد و قبل از آن که چیزی از آن بخورند یتیمی رسید و گفت: السلام علیکم ای اهل بیت محمد (صلی الله علیه وآله) یتیمی از اولاد مسلمین هستم پدر در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شهید شده است به ما خوراک بدهید خداوند از غذاهای بهشت به شما خوراک دهد پس غذای خود را به وی دادند و شب را گذراندند در حالی که جز آب خالص چیزی نچشیدند روز سوم حضرت زهرا (علیه السلام) یک سوم باقی مانده را نان درست کرد و چون خواستند افطار کنند اسیری دم در خانه ایستاد و گفت: السلام علیکم ای اهل بیت نبوت به ما خوراک دهید خدا به شما خوراک دهد پس غذای خود را به وی دادند و سه شبانه روز پیاپی جز آب خالص نچشیدند.
روز چهارم ضعف بر علی (علیه السلام) چیره شد و حسنین (علیه السلام) چون جوجه می لرزیدند و فاطمه (علیه السلام) و فضه نیز رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد و فرمود: خداوند اینان اهل بیت من هستند ا نان را حفظ کن و فراموششان مکن. پس جبرئیل نازل شد گفت: ای محمد خداوند تو را سلام می رساند و می گوید: دعای تو را در حق ایشان اجابت کردم و از ایشان سپاسگزارم و از ایشان راضی ام پس بخوان (ان الابرار یشوبون من کاس کان مزاجهاکافوراً)... تا آیه (ان هذا کان لکم جزاءو کان سعیکم مشکوراً). (شواهد التنزیل ج 2، ص 395 - 397) و (تفسیر القمی ج 2، ص 398).