دیوان خزیمة بن ثابت انصاری «ذی الشهادتین»

قیس عطار ترجمه:سید مرتضی موسوی گرمارودی

خزیمة و شعر:

زندگی خزیمة نشان می دهد که کوشیده اند تا تاریخ و نقش او در آن دوران را پنهان کنند زیرا نویسندگان سیره و مغازی (شرح غزوات پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)) و فتوح (شرح فتوحات اسلام) چیز مشخصی از نقش او در جنگ های همراه پیامبر ذکر نکرده اند و این در حالی است که همگی گفته اند وی در کلیه جنگها از بدر و احد به بعد حضور داشته است.
همین تلاش را برای پوشاندن موضع گیری ها و خبرهای مربوط به وی در زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) و نقش او در آن دوران نیز به کار برده اند. زیرا آنچه به ما رسیده، اکثرا از مصادر شیعی و مصادر غیر درباری و حکومتی است، قبلاً دیدید که چگونه کوشیده اند تا جریان مشارکت او در جنگ های جمل و صفین و مسئله شهادت او در رکاب امیرمؤمنین علی (علیه السلام) را بپوشانند.
ایادی تبهکار مزدوران به همین حد اکتفا نکرده بلکه به شعر و نثر او هم ستم روا داشته اند. چنانکه از نثر او جز مقدار بسیار بسیار اندک نقل نکرده اند و از شعر او جز آنچه ما در این کتاب، فراهم آورده ایم، به دست نیامد. این در حالی است که خزیمة از زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) شاعر بوده و ابیاتی از وی در دست است که در آنها امیرمؤمنان را مدح کرده و به وسیله آنها شادی را به میهمانی چهره مهربان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) برده یا آن که صدقه بخشیدن امیرمؤمنان در رکوع را به تصویر کشیده است.
لکن آنچه این پیشامد ناگوار را قابل تحمل می سازد محتوای اعتقادی این اشعار است. آنچه از شعر او به ما رسیده از حیث مضامین به مضامین، قصاید و قطعات بلند شعرای دیگر شبیه است. الفاظ مصطلح یا شبیه به اصطلاح که در شعر او یافته ایم چون خاری در چشم دشمنان شیعه می خلد زیرا آنها به مثانه آینه هایی هستند که عقاید واقعی مسلمانان را منعکس می سازند؛ عقایدی که اساس زندگی مسلمین را تشکیل می دهد و پیامبر بزرگوار اسلام آنها را آورده است.
و این خود، بزرگ ترین جواب به کسانی است که چهره حقیقت را زشت کرده و ادعا کرده اند که این حقایق در قرن های بعد یا تحت تأثیر عوامل چنین و چنان پدید آمده است...
خزیمة در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و نیز در جریان سقیفه و قبل و بعد از جنگ جمل و صفین و قبل از شهادت و... شعر گفته است. او شعر سیاسی هم دارد چنانچه در مسئله عثمان و ادعای عایشه (خونخواهی عثمان) و اختلافات بین قریش و انصار شعر سروده است. البته واضح است که اینها به منزله یک دسته گل از بوستان او می باشد که به ما رسیده است.
از اینکه دختر خزیمة هم در مرثیه پدر، شعر سروده، معلوم می شود که شعر در خانواده ایشان ریشه داشته و روح شعر با آنان می زیسته و ایشان هم با آن زندگی می کرده اند و آن را در راه رسیدن به اهداف بلند و نمونه های والا به کار می گرفته اند.
آنچه در این زمینه - یعنی عقاید - به روشنی در خلال اشعار او می یابیم، تاکید خزیمة است در اکثر اشعارش بر این که علی بن ابیطالب (علیه السلام) وصی رسول خداست نه دیگر افراد خاندان آن حضرت. به عنوان مثال عایشه را مخاطب قرار داده و می گوید:
وصی رسول الله من دون اهله - و أنت علی ما کان من ذاک شاهده
وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از همه خاندانش فقط علی (علیه السلام) است و خود تو ای عایشه بر این مطلب گواهی.
یا وصی النبی قد أجلت الحر - ب الأعادی، و سارت الأظعان
ای وصی پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)، جنگ دشمنان را از بین برد و هودج زنان (عایشه) حرکت کرد.
و در هنگام بیعت با امام به عنوان خلافت می گوید:
وصی رسول الله من دون أهله - و فارسه قد کان فی سالف الزمن
او وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از خاندان آن حضرت و سرباز فداکار و سلحشور پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) است که از گذشته دور چنین بوده است.
خزیمة، مسئله وصایت امیرمومنان را در شعری که به مناسبت صدقه دادن امام در رکوع سروده نیز می آورد:
وصی الرسول و زوج البتول - امام البریه شمس الضحی
وصی رسول خدا و همسر فاطمه زهراست، او امام مردم و خورشید نیمروز است.
وصایت علی (علیه السلام) در نزد خزیمة از اعتقاداتی است که بدیهی است و ایمان مطلق به آن دارد و از قلبش بر زبانش می جوشد و این مطلب، گفتار این منظور را در لسان العرب تصدیق می کند آنجا که در معنی (وصی) می گوید:
به علی (علیه السلام) وصی می گویند زیرا از سه جهت (نسب و سبب و سمت) با پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) ارتباط دارد. گفتم: خداوند وجه امیرالمومنین علی را گرامی دارد و بر او درود فرستد، این صفات او در نزد سلف صالح رضی الله عنهم قطعی بوده و فقط برخی دیگر گفته اند: اگر کمی شوخ نبود(30)...
در همین راستا می بینیم که کلمه (امام) را بسیار نزدیک به آنچه در نزد شیعه مصطلح است به کار برده بلکه اصلا مبالغه نکرده ایم اگر بگوئیم که آن را درست به همان معنی اصطلاحی به کار برده است زیرا امام کسی است که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به امر الهی او را نصب کرده باشد نه این که بر مسند قدرت به وسیله کودتا یا بیعت این و آن نشسته باشد این معنی را از گفتار او در می یابیم آنجا که می گوید:
فدیت علیا امام الوری - سراج البریه مأوی التقی
جانم فدای علی (علیه السلام) آن امام مردان و چراغ روشن نیکان و پناه متقیان.
و در پی آن این بیت را سروده:
تصدق خاتمه راکعا - فأحسن بفعل امام الوری
انگشترش را در حال رکوع صدقه داد پس تو نیز مانند کار نیک آن امام مردمان را بجای آور.
به احتمال قوی - چنانچه از ظاهر آن پیداست - این شعر را در زمان حیات رسول خدا سروده است در این صورت اعتقاد او به امامت علی (علیه السلام)، قبل از بیعت مردم با امام به عنوان خلیفه چهارم بوده است و این مطلب را شعر دیگر او تقویت می کند آنجا که درباره علی (علیه السلام) می گوید:
فداک الذی تثنی الخناصر باسمه - امامهم حتی اغیب فی الکفن
اوست آن کسی که مردم برای شمردم نام او پیوسته انگشتان خود را خم می کنند؛ او هماره امام ایشان است. این اعتقاد من است تا روی در نقاب کفن و گور بکشم.
از این شعر بر می آید که او امامت امیرمومنان را بر همه مردم (چه آنان که بیعت کردند و چه آنان که بیعت نکردند) فرض و واجب می داند و اعتقاد دارد که این اعتقاد تا پس از مرگ نیز همراه او خواهد بود و به سبب تغییرات زمان و دگرگونی های روزگار، نباید تغییر و تبدیل یابد.
این سخن ما را به صورت روشن تر، مدیحه او درباره امام حسن و امام حسین (علیه السلام) توضیح می دهد که طی آن با استفاده از پرتو حیات کلام رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که فرمود: (حسن و حسین (علیه السلام)، امامند چه قیام کنند و چه نکنند) آن دو ارجمند پس از مدح و تعریف از محمد بن حنفیه(31) و بیان زیبا و هنرمندانه ای از شجاعت و بی نظیر بودن وی در بین همه مردم و وصف او از حیث نسب و سلحشوری و اخلاق و فصاحت و... یک استثناء می گذارد و می گوید:
سوی أخویک السیدین کلاهما - امام الوری و الداعیان الی الهدی
به جز دو برادر تو که هر دو سید و پیشوا و امام مردمان و دعوت کننده به هدایت هستند.
در شعر خزیمة، تحلیل دقیقی از مسائل روانی دشمنان امیرمومنان به چشم می خورد که بیانگر فهم عمیق او در یافتن علت کینه پنهان آنهاست. وی معتقد است که دشمنان امام چون نمی توانستند در مسیر کمالات و فضایل، مرتبه او را بفهمند و حتی به مقدار ناچیزی هم از آنچه خداوند به او از فضایل اختصاص داده نرسیدند، بر او حسد برده و کینه اش را به دل گرفتند.
همانجا با تلخ ترین و گزنده ترین سرزنش ها و ملامت ها از عایشه گلایه می کند و سخن او را که گفته بود (علی، عثمان را تنها گذاشت) به شدت انکار می نماید و می گوید او خود بهتر از دیگران می داند که ساحت علی (علیه السلام) از این تهمت مبراست و برای رد ادعای عایشه می گوید کافیست عایشه بعضی از آنچه در فضایل علی (علیه السلام) و نزدیکی مقام او به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می داند را به خاطر آورد. در این باره چنین گفته است:
أعائش خلی عن علی و عیبه - بما لیس فیه انما أنت والده
و حسبک منه بعض ما تعلمینه - و یکفیک لو لم تعلمی غیر واحده
ای عایشه، علی را رها کن و تهمت عیبی که در او نیست بر او مبند؛ مثلا تو مادر او محسوب می شوی.
پاره ای از فضایل او - که از آنها آگاهی - تو را کفایت می کند و حتی اگر به جز یک فضیلت از او نمی دانستی باز هم تو را کافی بود.
شاعر ما همچنان مرحله به مرحله به تحلیل خود ادامه می دهد و موضع گیری می کند تا آن که آتش خشمش شعله ور می گردد. وی می بیند که عایشه، حریم حرم رسول خدا و امام زمان یعنی امیرمومنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرا می خواند و تحریک و تحریض می کند لذا در شعر خود با امام (علیه السلام) صحبت می کند و سعی می کند تا رنج او را از مسئله عایشه، تسلی داده و اندکی بکاهد:
و عائش یکفیکها عقلها - و عائش فی الناس مستفضحه
کم خردی عایشه تو را از هر تدبیری درباره او کفایت می کند و بدان که عایشه در میان مردم انگشت نما گردیده است.
خزیمة خیلی زود به حسد قریش نسبت به علی (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) پی برد و تصریح کرد که علی (علیه السلام) صاحب مزایا و خیر و صفاتی الهی است که او را زینت می دهند و اگر در قریش خیری فرض شود آن خیر در علی (علیه السلام) هست ولی صفاتی که در علی (علیه السلام) وجود دارد در آنها نیست. این معانی زبانه کشیده و سینه اش را می انبارند و لذا می گوید:
و یلکم انه الدلیل علی الل - ه و داعیه للهدی و أمینه
کل خیر یزینهم هو فیه - و له دونهم خصال یزینه
وای بر شما ای قرشیان، او (علی (علیه السلام)) راهنمای خلق به سوی خداوند و دعوت کننده مردم به هدایت و امین خداست. هر خیری که قریش را زینت بخشد در او هم هست ولی آن صفات و فضایل که او را زینت می دهند در دیگران نیست.
وی این مطلب را مکر را در اشعارش پس از رحلت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به کار برده و تاکید می نماید و حقایق بیش از پیش، ظهور و بروز می یابند. وی می گوید:
من فیه ما فیهم لا یمترون به - و لیس فی القوم ما فیه من الحسن
بدون تردید علی (علیه السلام) کسی است که هر چه دیگران از خیر و خوبی دارند او دارد ولی آن نیکی ها که در اوست در قوم او نیست.
و جای دیگر می گوید:
ففیه الذی فیهم من الخیر کله - و ما فیهم مثل الذی فیه من حسن
تمام خیر و خوبی هایی که دیگران دارند در او هست؛ و آنچه از نیکی در اوست در دیگران نیست.
از آنجا که خزیمة فردی معتمد و شریف و اصیل است و به سبب آن ادراک و شعور راستین که در اوست، امیرمومنان علی (علیه السلام) او را به بیان مشکلات و درد دل خویش اختصاص میدهد و از حسد قریش و کینه ایشان نزد وی شکوه می کند. خزیمة با آن حضرت همدردی نموده و سر مطلب را چنین بیان می کند:
رأوا نعمة لله - لیست علیهم - - علیک و فضلاً بارعاً لا تنازعه
من الدین و الدنیا جمعیاً لک منی - و فوق المنی أخلاقه و طبائعه
فعضوا من الغیظ الطویل أکفهم - علیک و من لم یرض فالله خادعه
دشمنانت، نعمتی از خداوند را ویژه تو دیدند که خودشان لیاقت آن را نداشتند (خلافت) و نیز فضایلی بی مانند و بلا منازع که ویژه توست....
برترین آرزوهایی که در این دنیا به ذهن انسانها برسد در کف توست و برتر از آن آرزوها، اخلاق و طبیعت بهشتی تو می باشد.
دشمنان از خشم و کینه طولانی نسبت به تو، پشت دستهایشان را به دندان گزیدند و هر که به امامت و خلافت تو راضی نباشد خداوند با وی مکر خواهد کرد.
سیری در اشعار خزیمة، نشان می دهد که عرصه وسیعی از آن شعر مدیحه تشکیل می دهد: مدایحی که در درجه اول به فضایل و مناقب پرداخته و در درجه دوم به شجاعت و قهرمانی.
در بخش فضایل و مناقب، وی تعداد زیادی از فضائل امیرمومنان علی (علیه السلام) را بیان کرده و زبان به ترنم صفات او و مقدم بودن وی بر دیگران گشوده است. البته این ویژگی در همه شاعران علوی عمومیت دارد. و آنان بر نشر فضایل علی (علیه السلام) تاکید داشته و تا توانسته اند اوزان و قوافی اشعار خود را از آن سرشار ساخته اند. در بخش شجاعت و قهرمانی، پهلوانی و شجاعت امیرمومنان و بنی هاشم او را به وجد می آورد و روح بلند همت او را بر می انگیزد، در این حالت شان او شان یک مجاهد قهرمان است که از مجاهدتها و قهرمانی ها و سلحشوری های امیرمومنان مجذوب، خوشحال و سرمست می گردد درست همانطور که از سوار کاری و چابکی دلیران علوی شادمان می گردد. وی درباره امیرمومنان می گوید:
و ان قریشاً لا تشق غباره - اذا ما جری یوماً علی الضمر البدن
اگر روزی امیرمومنان بر اسب لاغر میان تکتازی کند، قریشیان حتی به گرد اسبش نیز نمی رسند.
و جای دیگر می گوید:
وصی رسول الله من دون أهله - و فارسه قد کان فی سالف الزمن
امیرمومنان، وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) است از همه اهل بیت او و سوارکار سلحشور پیامبر از دیر باز بوده است.
و آنجا هم که محمد بن حنفیه را می ستاید می بینیم که نمی تواند ذهن خود را از تصویر مولی الموحدین علی بن ابیطالب (علیه السلام) که بر اسب نشسته و در صحنه کارزار می جنگد، رهایی بخشد و لاجرم چنین می سراید:
محمد ما فی عودک الیوم و صمة - و لا کنت فی الحرب الضروس معرداً
ابوک الذی لم یرکب الخیل مثله - علی و سماک النبی محمداً
ای محمد حنفیه در بازگشت امروز تو هیچ لکه و عیبی نیست زیرا تو در جنگ های بسیار سخت و شدید، پایدار بوده ای. پدر تو امیرالمومنین (علیه السلام) علی کسی است که در سپاه دلیران، هیچ دلاوری چون او بر است تکتازی نکرده است و تو را پیامبر محمد نامیده است.
بار دیگر خزیمة به مدح محمد بن حنفیه باز می گردد و او را به شجاعت و پهلوانی و جنگاوری چنین می ستاید:
و أطعنهم صدر الکمی برمحه - و أکساهم للهام عضباً مهنداً
به سینه دلیران زره پوش دشمن با نیزه ضربه ها زدی و بر سرهای گردان شان بیشترین شمشیرها را فرود آوردی.
شاید بتوان گفت تکه از بهترین ابیات او، تصویری است که از شجاعت علی (علیه السلام) ارائه کرده و در آن با دقت عجیبی، وضعیت جنگی آن حضرت را وصف نموده است؛ وی می گوید:
ثم ویل لمن یبارز فی الرو - ع اذا ضمت الحسام یمینه
ثم نادی أنا أبوالحسن القر - م فلا بد أن یطیح قرینه
وای بر آن تیره بختی که در روز جنگ و آنگاه که شمشیر امیر مومنان به دست راست اوست، مبارز طلبد زیرا به فاصله اندکی امیر مومنان با صدای بلند می گوید: من ابوالحسن بزرگ هستم و در همان حال جسد آن نگون بخت در حال افتادن از اسب است.
روح پر جوش یک مؤمن واقعی در رگ های خزیمة می توفد و او فرار از جنگ را ننگ و مرگ را بر آن ترجیح می دهد بلکه مرگ را بر ذلت و خواری و خمول هم ترجیح می دهد و این گونه روح مؤمن بلند عزت را شعرش می نمایاند:
الموت خیر من مقام فی خمل - و الموت أحری من فرار و فشل
وه که مرگ چقدر بهتر از زندگی همراه با کودنی و کند ذهنی است وه که مرگ چقدر سزاوارتر از فرار و شکست است.
همین روح جنگجوی عاشق پهلوانی و نبرد، از سوی دیگر به صلح و سازش دعوت می کند و اگر زهیر بن أبی سلمی شاعر صلح در زمان جاهلیت بوده و کسی بوده که سبب پایان یافتن حرب بسوی در آن زمان گردیده، خزیمة نیز از دعوت کنندگان به محبت و ائتلاف بین قریش و انصار بوده است. وی از ایشان می خواهد تا ید واحده ای علیه دشمن باشند و کینه های کهنه را فراموش کنند پس از مشاجره و نزاعی که بین قریش و انصار روی داد، عمر و عاص به یکی از انصار سخنی زشت گفت و علی (علیه السلام) ناراحت شد و قریش ابن نابغه را ساکت کردند و خزیمة گفت:
أیال قریش أصلحوا ذات بیننا - و بینکم قد طال حبل التماحک
فلا خیر فیکم بعدنا فارفقوا بنا - و لا خیر فینا بعد فهر بن مالک
کلانا علی الأعداء کف طویلة - اذا کان یوم فیه جب الحوارک
فلا تذکروا ماکان منا و منکم - ففی ذکر ماقد کان مشی التساؤک
ای قریشیان بیایید تا با هم صلح و سازش کنیم زیرا ریسمان ستیزه بین ما طولانی شده است.
پس از ما خیری نخواهید دید پس با ما مدارا کنید و ما هم بعد از فهر بن مالک خیری نخواهیم دید (اگر از اصل و ریشه خود ببریم).
آنچه بین نما و شما گذشته را دوباره یادآوری نکنید زیرا یادآوری گذشته سبب کندی حرکت ما می شود.
می بینیم که شعر خزیمة، حجیم فراوانی از افکار او را در خود دارد، بلکه می توان گفت: پاره ای از آراء شیعه را منعکس می نماید و این خود دلیلی روشن و تاریخی بر وجود و اصالت این نوع اعتقادات در بین اصحاب امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است. اعتقاداتی که اصحاب از امیرمؤمنین و او از نبی اکرم اسلام و رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از خداوند آن را اخذ کرده است. اینک پاره ای از آن افکار و اعتقادات را در شعر او مرور می کنیم:
1 - عایشه، کینه علی (علیه السلام) را در دل داشت و عیبهایی که در آن حضرت وجود نداشت به آن حضرت نسبت می داد با آن به مقام و منزلت علی (علیه السلام) نزد خدا و رسول آگاه بود.
2 - وی از روی ستم و بهتان، علی (علیه السلام) را متهم می کرد که عثمان را فروگذاشته و یاری نکرده است با آن که می دانست که علی (علیه السلام) نیست که او را یاری نکرده بلکه همه مردم: اعم از مهاجر و انصار و خویشان عثمان یا از کشندگان او بودند یا از یاری او دست باز داشته بودند.
3 - عثمان بن عفان مستحق قتل بود و آسمان بر او گریه نکرد و زمین از مرگ او طغیان نکرد.
4 - هر کس با علی (علیه السلام) مخالفت کند، عهد الهی را شکسته و نکث بیعت کرده است. لشگریان جمل از ناکثین بودند و از خدا دور بودند و خشم ایشان فقط برای جمل ملعون بود.
5 - علی (علیه السلام) وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) و امام و راهنمای به سوی خداوند و دعوت کننده به سوی هدایت و امین پروردگار و پسر عموی پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و برادر او و جامع همه خصال خیر و... است.
6 - حسن و حسین (علیه السلام)، امام همه مردم و جانشین پس از امیرمؤمنان هستند.
7 - قریش، علی (علیه السلام) را از خود راندند و به سبب فضایل و سوابق او در اسلام با او حسد ورزیدند این عقیده حضرت زهرا(علیه السلام) هم هست آنجا که می فرماید:
به خدا قسم آنها از علی (علیه السلام) خشمگین بودند به خاطر شمشیرش و بی اعتنایی اش به مرگ و قدرت پهلوانی اش و تکبرش در راه خدا.
8 - علی (علیه السلام) اولین کسی است که اسلام آورده و داناترین و آشناترین مردم به قرآن و سنت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود وی آخرین کسی است که با رسول خدا قبل از رحلت آن حضرت بود و او متکفل غسل و دفن رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود.
9 - خلافت را از علی (علیه السلام) غصب کردند و به ظلم و عداوت بعد از رسول خدا وی را از خلافت دور نگه داشتند و بیعت مردم با ابوبکر خسران بود و چه خسرانی.
10 - علی (علیه السلام) سرباز سلحشور پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و قهرمان او در همه جنگها و گرفتاریها بود.
11 - سوره (هل أتی) درشان علی (علیه السلام) نازل گردیده است.
12 - آن که در رکوع، انگشترش را به فقیر صدقه داد علی (علیه السلام) بود.
13 - علی (علیه السلام) سرپرست مؤمنین است و خداوند این مطلب را در محکمات شرایع خود مانند قرآن و دیگر چیزها و عقاید حقه که تبیین شده بیان فرموده است و اشعار خزیمة، کرامات و مواقف و تحلیل های سیاسی و اجتماعی و دینی دیگری هم در رابطه با آن حضرت دارد.
تمام اشعار خزیمة - به جز اندکی - به سلامت و روانی و زیبایی ممتاز است و شفافیت مطالب از سویی و دوری از تکلف و پیچیدگی ترکیب از مزایای دیگر شعر اوست. افزون بر اینها وی از بحرهای ممتد بیشتر استفاده کرده و کمتر به رجز پرداخته است و الفاظ شعر او از حشو و غریب خالی است و کلماتی که می خواهد بیانگر احساس درونی وی باشند را به دقت و وسواس انتخاب می کند. اینک با هم مروری می کنیم بر آنچه از شعر خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین به دست ما رسیده تا شعر علوی راستین و ادب اسلامی متعهدی را در تاریخ مسلمین نظاره گر باشیم شاید احتیاج به یادآوری نباشد که خزیمة گاهی اجمالاً به ذکر مناقب امام علی (علیه السلام) و فضایل او می پردازد چنانچه می گوید:
ففیه الذی فیهم من الخیر کله - و ما فیهم مثل الذی فیه من حسن
تمام خیر و خوبی هایی که دیگران دارند در او هست ولی آنچه از نیکی در اوست در دیگران نیست.
و گاهی تفصیلا هر یک از فضایل و مناقب را جداگانه و متناسب با شأن مسئله به رشته شعر می کشد مانند شعر او درباره صدقه دادن امیر مومنان علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز:
فأنت الذی أعطیت اذ کنت راکعاً - علی فدتک النفس یا خیر راکع
فأنزل فیک الله خیر ولایة - و بینها فی محکمات الشرائع
یا علی (علیه السلام) تو آنی که در حال رکوع بخشش کردی جانم فدای تو باد ای بهترین رکوع کنندگان.
خداوند برترین آیه ولایت را در حق تو نازل کرد و آن را در محکمات شرایع بیان فرمود.
و در همین باره باز می گوید:
تصدق خاتمه راکعاً - فأحسن بفعل امام الوری
انگشتری را در حال رکوع صدقه داد پس تو نیز مانند کار نیک آن امام مردان را بجای آورد.
و فضیلت امام (علیه السلام) در نابود کردن یلان و نام آوران کفر را یاد آور می شود. آنجا که دیگر مسلمین از مبارزه می ترسیدند مانند غزوه خندق و فریادهای مبارزه طلبی عمرو عبدود عامری و غزوه احد و مبارزه خواهی طلحه و غزوه خیبر و هلاکت مرحب خیبری و فرار ابوبکر و عمر...می گوید:
و صاحب کبش القوم فی کل وقعة - یکون لها نفس الشجاع لدی الذقن
در همه نبردهایی که جان شجاعان از ترس به گلوگاهشان رسیده او هلاک کننده سالار دلیران دشمن است.
وی برتری امیر مومنان را یاد آور می شود و به ویژه نزول سوره (هل اتی) در شأن او و فاطمه و حسنین را در شعر خود چنین می آورد:
ففضله الله رب العباد - و أنزل فی شأنه هل أتی
پروردگار جهانیان او را بر همه برتری بخشیده و در شأن او سوره (هل اتی) نازل فرموده است.
این بیانگر معرفت او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت است و می داند که حضرت زهرا و حسنین (علیه السلام) و هم به تبع امام (علیه السلام) و پذیرش امامت و ولایت او پس از آن انوار طیبه است به همین دلیل خزیمة ولع و تمایل شدیدی به ذکر فضایل امیر مومنان دارد و شخصیت آن بزرگوار را مثل اعلای کمال انسانی پس از پیامبر صلی الله علیه و اله می داند و لذا تا آنجا که گسترده کلامش اجازه می دهد در این باره به غزلخوانی و ترنم می پردازد. گاهی اولویت امام نسبت به مردم را یاد آور می شود و گاهی علم بی پایان او نسبت به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) و زمانی سبقت او بر همه در اسلام و جهاد را و گاهی وصایت او نسبت به رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) را و...
در پایان باید بگویم که شعر خزیمة میراثی جاودان و سندی سرشار از بیان حوادث و فضایل و مناقب و اعتقادات است و از بهترین سندهای معتبر تاریخی و ادبی و از بهترین شواهد زنده در جریانات عصر اوست؛ جریاناتی که بعضاً در اسناد دیگر تاریخی دچار تحریف یا التباس گردیده اند.
علاوه بر اینها شعر او خود، قسمت مهمی از مدرسه و مکتب زیبای شعر علوی است.

روش تحقیق:

پس از آنکه آنچه از شعر عمار یاسر موجود بود، فراهم آوردیم؛ آنها را تحقیق کرده و هر چه را ضروری می نمود، شرح دادیم. هر چند تعداد اشعار باقی مانده او از گزند حوداث روزگار اندک است لکن آن را در سلسله آثار ادبی اصحاب امیر مومنان علی (علیه السلام) عرضه می کنیم.
در تحقیق اشعار، روش زیر را بکار گرفته ام:
1 - اشعار را بر حسب حروف قافیه، ترتیب الفبایی داده ام و به ترتیب ابتدا ضمه بعد فتحه بعد کسره و بعد سکون و آنچه ملحق به آنها می گردد را آورده ام.
2 - وزن هر قصیده یا قطعه یا بیت را بیان کرده ام.
3 اشعار را به گونه ای که وجه صحیح آن آشکار و التباس از آن بر طرف گردد ضبط نموده ام.
4- مفرداتی که شرح آنها ضروری می دیدم به شکل مختصر شرح داده ایم و اگر احتیاج بود شاهد مثال هم برای آن آورده ام و در این رابطه تکیه بر مصادر موثق و معاجم معتبر که در جای خود به آنها اشاره کرده ام، نموده ام.
5 - برای هر قصیده یا قطعه یا بیت شماره ای ویژه و برای هر بیت شماره مسلسل قرار داده ام که در پاورقی هنگام شرح یا مقابله یا روایت به آنها اشاره شود.
6 - به اشعاری که در نسبت آنها به عمار اختلاف بود هنگام تخریج شعر، اشاره کرده ام.
7 - متن چاپ شده، با حروف درشت، ویژه خود شعر است و آنچه در پاورقی با حروف نازک آمد مربوط به تخریج شعر یا شرح یا مقابله آنست.
8 - آنچه به عنوان متن اصلی شعر، ضرورتاً به معنی وجه صحیح تر نیست بلکه پاره ای از اوقات بعضی از وجوه دیگر ترجیح دارد؛ لکن آن را به جهت مصدری متقدم تر یا موثق تر و یا به سبب آنکه از بقیه منابع، ابیات بیشتری را ذکر کرده است، ثبت کرده ام.
9 - برای تخریج اشعار در درجه اول بر کتابهای تاریخی و مناقب و نسخه های خطی و برای توثیق آنها به تعداد زیادی از لغت نامه ها و کتب ادبی و معاجم تکیه داشته ام اولین ماخذی که در پاورقی ذکر شده همان ماخذی است که شعر از آنجا اخذ شده است.
10 - اختلاف روایت درباره هر بیت را یاد آور شده ام و به شماره صفحات، درباره اشاره نکرده ام زیرا در هنگام تخریج شعر آنها را آورده ام مگر آنکه روایت شعر در بیش از یک جا در همان ماخذ آمده و اختلاف هم داشته باشد که در این صورت صفحات تخریج تکرار شده است.
11 - پس از عنوان هر شعر یک ستاره گذاشته ام که در پاورقی هم برای تخریج آن را آورده ام و همچنین در پاورقی دو ستاره، نشانه ای برای ذکر مناسبتی است که شعر به آن جهت سروده شده است.
12 - عناوین اشعار که بین دو قلاب آمده است از خود ما است.
13 - اگر اختلافی در مناسبت اشعار وجود داشت ذکر کرده ام و مناسبتها را در درجه اول از همان ماخذی که برای تخریج شعر استفاده کرده ام استخراج نموده ام و گاهی مناسبت شعر را از ماخذ دیگر آورده ام زیرا توضیح بیشتر یا اختلاف روایتی در آن یافته ام.
اینک این است حاصل تلاش ما..و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.
از خداوند عزوجل می خواهیم که ما را در تهیه و تکمیل شعر و آثار ادبی سایر اصحاب امیر المومنین علی (علیه السلام) موفق بدارد.
قیس عطار

شعر خزیمة بن ثابت