دیوان خزیمة بن ثابت انصاری «ذی الشهادتین»

قیس عطار ترجمه:سید مرتضی موسوی گرمارودی

حوادث دوران زندگی خزیمة:

1 - از اولین کسانی است که اسلام آورد. در جنگ بدر شرکت داشت - بعضی گفته اند اولین جنگی که شرکت کرد احد بود - و در تمام جنگ های بعد از آن نیز حضور فعال داشت(7).
2 - او و عمیر بن عدی، بتهای عشیره بنی خطمه را شکستند(8).
3 - پرچم بنی خطمه در روز فتح مکه به دست خزیمة بود(9).
4 - در جنگ موته شرکت داشت؛ مبارز طلبید و او را از پای در آورد(10).
5 - از اولین کسانی است که پس از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) رجوع کردند(11).
6 - در سقیفه به طرفداری از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) برخاست و گفت: اتفاق کنید بر مردی که قریش از او می هراسد و انصار از او در امان است(12). و بر غصب خلافت علی (علیه السلام) تأسف خورد(13).
7 - یکی از دوازده نفری است که با نشستن ابوبکر بر منبر رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) مخالفت شدید کرد و گفت: ای ابوبکر آیا نمی دانی که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) شهادت مرا به تنهایی پذیرفته است؟ گفت: بله خزیمة گفت: پس من شهادت می دهم درباره آنچه از رسول خدا شنیده ام که فرمود: امام شما پس میان شما اوست(14)...
8 - هنگامی که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) برای حدیث غدیر از اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) شهادت خواست خزیمة یکی ناز کسانی بود که برخاست و شهادت داد.(15)
9 - از اولین بیعت کنندگان با امیرمؤمنان علی (علیه السلام)(16) و از اولین یاوران آن حضرت در راه جنگ با ناکثین(17) (طلحه و زبیر و عایشه) و قاسطین.(18) (معاویه و عمر و عاص و...) بود.
10 - در رکاب امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در جنگهای جمل و صفین شرکت جست و در صفین به شهادت رسید.(19)
11 - او که رحمت بی منتهای خداوند بر او باد از کسانی بود که بر روش پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) زیستند و درگذشتند و هیچ تغییری و تبدیلی را در راه و روش آن حضرت نه پدید آورده و نه پذیرفتند(20).

شهادت خزیمة:

خزیمة تا رحلت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) در رکاب آن حضرت، ایام خود را سپری کرد و در جنگ ها و حوادث زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) حضور داشت و سپس همان را مبارک را در رکاب امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پیمود و در جنگ های جمل و صفین نیز شرکت کرد و عاقبت در نهم صفر سال سی و هفت هجری در جنگ (وقعة الخمیس) صفین به دست مزدوران و جلادان معاویه به شهادت رسید. درود پاکان عالم بر او باد.
از محمد پسر عماره پسر خزیمة بن ثابت روایت شده که گفت: پیوسته جدم (خزیمة) با اسلحه در جنگ های جمل و صفین حضور داشت و جنگید تا اینکه عمار (در جنگ صفین) شهید شد در این هنگام جدم شمشیر کشید و گفت: شنیدم از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که می گفت: عمار را گروه سرکش و ستمگر می کشند. آنگاه آنقدر جنگید تا شهید شد(21).
اما این شاعر سلحشور و دلیر پس از شهادت نیز از جنایات امویان و مزدورانشان در امان نماند؛ کوشیدند تا چهره پاک و درخشان او و شهادتش را مشوه و تیره کنند و برای این منظور پلید و شیطانی در دو قسمت، دست به تحریف زدند که هر دو را توضیح می دهیم:
اول: سعی کردند تا جایگاه والا و نقش ارزشمند او در جنگ ها و علاقه او به ولایت امیر المومنین علی (علیه السلام) را معکوس جلوه دهند.
دوم: کوشیدند تا شخصیت دروغین دیگری با همین اسم و لقب بسازند و ارزشها و کمالات خزیمة را به وی نسبت دهند و بعد شایع کنند که او در زمان عثمان از دنیا رفته است.
توضیح قسمت اول:
در مورد اول دست به تحریف حدیثی زدند که قبلا آن را نقل کردیم و آن را به این صورت در آوردند: از محمد بن عماره بن خزیمة بن ثابت روایت شده که گفت: پیوسته جدم (خزیمة بن ثابت) از حمل سلاح در جنگ های جمل و صفین خود داری می کرد تا آن که شنید عمار کشته شده آنگاه گفت: شنیدم از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که عمار را گروه سرکش ستمگر می کشند پس شمشیر کشید و جنگید تا کشته شد(22).
همانگونه که دیدید ما اصل روایت را از رجال کشی نقل کردیم و در آن صراحت دارد که پیوسته جدم (خزیمة بن ثابت) با اسلحه در جنگ های جمل و صفین حضور داشت و می جنگید.آنها کلمه (بسلاحه) را به (کافا سلاحه) تحریف کردند تا بگویند که خزیمة با اعتقاد به حقانیت علی (علیه السلام) نجنگد و شمشیر نزده است بلکه پس از یاد آوری کلام رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره عمار جنگیده است... اما فراموش کردند که حرف های صریح و درستی که از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره حقانیت علی (علیه السلام) و تبعیت از او نقل شده بسیار بیشتر و گویاتر از این حدیث شریف است و آن سخنان، انگیزه خزیمة در پیوستن و جنگیدن در رکاب علی (علیه السلام) است نه این یک حدیث.
علاوه بر اینها، موضعگیری او علیه عایشه و طلحه و زبیر و جنگیدن او در جنگهای جمل و صفین که در کتابهای تاریخی فراوان آمده است و نیز شتاب او در پذیرش دعوت امیرمومنان برای جنگیدن با ناکثین (طلحه و زبیر) و قاسطین (معاویه) چگونه با مفهوم این حدیث تحریف شده سازگار است؟
خطیب بغدادی به سند خود از عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت کرده که گفت: در جنگ صفین حضور داشتم.در آنجا سواری نقابدار را دیدم که به شدت از چپ و راست می جنگید به او گفتم: ای شیخ، آیا با این شدت با مردم مسلمان می جنگی؟ او چفیه را از صورتش باز کرد و گفت: شنیدم از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که فرمود: بجنگید در کنار علی (علیه السلام) بجنگید. و من خزیمة بن ثابت انصاری هستم(23).
این حدیث به روشنی تصریح دارد که جنگیدن از روی اعتقاد به حقانیت علی (علیه السلام) و پیروی از دستور صریح رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) در این باره است.
آری خزیمة به سختی و تا سر حد مرگ جنگید و بازنگشت تا آن که پس از عمار یاسر به شهادت رسید. نه این که پس از شهادت عمار تازه شروع به جنگیدن کرده باشد.
کافیست در این باره به کلام زیبایی توجه کنید که امیرمومنان در آن، به برگزیدگان اصحابش که شهید شده اند، اظهار اشتیاق می کند:
کجایند برادران من که راه حق را پیمودند و بر حق شهید شدند؟ کجاست عمار، کجاست ابن تیهان و کجاست ذوالشهادتین. کجایند برادران دیگری که چون اینان در راه خدا، پیمان به مرگ بستند...
راوی این حدیث (نوف) گوید: سپس امیرمومنان علی (علیه السلام) محاسن شریف مبارکش را به دست گرفت و بسیار گریست و سپس فرمود: دریغا برادرانم که قرآن را می خواندند و به آن عمل می کردند و در واجبات اندیشیده و آن را بر پا می داشتند؛ سنت را احیا و بدعت را از بین می بردند؛ چون به جنگ خوانده می شدند به سرعت اجابت می کردند و به پیشوای خود ایمان واثق داشته و از او پیروی می کردند(24)...
این گفتار شریف، تصریح دارد که خزیمة به پیشوای خود (امیر مومنان علی (علیه السلام)) کمال ایمان را داشته و از آن حضرت پیروی می کرده است نه اینکه از شهادت عمار، پی به حقانیت علی (علیه السلام) برده باشد.
توضیح قسمت دوم:
در این مورد توسط سیف بن عمر تمیمی، طی یک حدیث جعلی یک شخصیت دروغین و خیالی شبیه (خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین) ساختند. وی می گوید:
هنگامی که علی (علیه السلام) از اهل مدینه چیزهایی دید که خوشش نیامد سرشناسان اهل مدینه را جمع کرد و برای آنها سخنرانی کرده و از ایشان خواست تا وی را یاری کنند. دو نفر از بزرگان انصار به او پاسخ مثبت دادند: یکی ابوالهیثم بن تیهان - که از جنگجویان بدر است - و دیگری خزیمة بن ثابت - ولی نه آنکه ذوالشهادتین بود زیرا ذوالشهادتین در زمان عثمان مرده بود(25).
در حدیث جعلی دیگری از محمد (العرزمی) از عبیدالله از حکم (یعنی ابن عتیبه) روایت کرده اند که گفت: از او پرسیدند آیا خزیمة ذوالشهادتین در جنگ جمل حضور داشت؟ گفت: خودش نبوده اما از انصار کس دیگری بوده است و ذوالشهادتین در زمان عثمان مرده است(26).
هدف و غرض مزدوران از ساختن این احادیث، یکی این بود که فضیلت (دو شهادت) خزیمة را از وی سلب کنند زیرا وی قبلا به کمک همین دو شهادت به حقانیت علی (علیه السلام) در برابر ابوبکر تاکید کرده بود. و دیگر این که بگویند اهل مدینه و خصوصا انصار از علی روی گردان بودند.
علامه سید مرتضی عسگری در کتابش (صد و پنجاه صحابه ساختگی(27)) به تفصیل در این باره قلم رانده است و از دانشمندان پیشین نیز کسانی به این موضوع توجه کافی مبذول داشته اند از جمله آنها ابن ابی الحدید معتزلی است که می گوید:
از شگفت ترین نمونه های تعصب کور و زشت یکی آنست که ابوحیان توحیدی در کتاب (بصائرش) می نویسد: خزیمة بن ثابت که همراه علی (علیه السلام) در صفین بود و آنجا کشته شد غیر از خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین است.زیرا آن شخص از انصار بوده و فقط نامش خزیمة بن ثابت بوده است.. این مطلب کاملا نادرست است زیرا تمامی کتابهای حدیث و نسب نوشته اند که در میان صحابه، چه از انصار و چه غیر از انصار غیر از خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین هیچ کس دیگری به این نام وجود نداشت.آری این حرف از روی هوای نفس جعل شده و دوایی ندارد.
علاوه بر این طبری که قبل از ابوحیان می زیسته نیز این حدیث جعلی را آورده و ابوحیان از وی نقل کرده است ولی کتابهایی که درباره اسامی اصحاب نگارش یافته، عکس آنچه را گفته اند نشان می دهد.
دیگر این که یاری کنندگان امیرمومنان علی (علیه السلام) چه نیازی داشتند که امثال خزیمة، ابوالهیثم و عمار و مانند آنان را تکثیر کنند؟!
سخن آخر این که اگر مردم در حق این بزرگ مرد - یعنی امام امیر المومنین علی بن ابیطالب - انصاف به خرج داده و به چشم واقع گرایانه ای به او می نگریستند می دیدند که او اگر تنها هم بود و با همه مردم روی زمین به مبارزه می پرداخت باز هم، او بر حق بود و همه دیگران بر باطل بودند(28).
دختر خزیمة بن ثابت چند بیت در رثای او سروده است.نصر بن مزاحم می گوید: ضبیعه دختر خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین پدرش را چنین رثا گفته است:
عین جودی علی خزیمة بالدم - ع قتیل الاحزاب یوم الفرات
قتلوا ذالشهادتین عتواً - أدرک الله منهم بالتراث
قتلوه فی فتیة غیر عزل - یسرعون الرکوب للدعوات
نصروا السید الموفق ذا العد - ل و دانوا بذاک حتی الممات
لعن الله معشراً قتلوه - و رماهم بالخزی و الافات
ای دیده در سوگ خزیمة ببار، آن کشته گروهها و احزاب در نبرد روز فرات.
ذوالشهادتین را سرکشان و جباران به شهادت رساندند و خداوند خونخواه او خواهد بود.
او و جوانمردان سلحشور مسلحی را کشتند که برای جنگ، به سرعت بر اسبان می نشینند.
همانان که پیشوای موفق عادل (امیر المومنان علی (علیه السلام)) را یاری کردند و بر این عقیده تا مرگ پای فشردند.
لعنت خدا بر گروهی که او را کشتند و خداوند ایشان را به انواع خواری و آفات مبتلا کناد(29)..
و چنین بود که آرزوی خزیمة برای شهادت در رکاب امام زمانش یعنی امیرمومنان علی (علیه السلام) تحقق یافت و او شجاعانه و دل بر مرگ نهاده و آرزومند آخرت به سوی شهادت شتافت و لحظاتی قبل از نوشیدن جام شهادت چنین سرود:
کم ذا یرجی ان یعیش الماکث - و الناس موروث و فیهم وارث
هذا علی من عصاه ناکث
مگر آن که می زید، چقدر آرزو دارد که باقی بماند؟
مردمان ارث می گذارند و بعضی نیز ارث می برند.
این امیرمومنان علی (علیه السلام) است که هر که با وی مخالفت کند بیعت الهی را شکسته است.

خزیمة و شعر:

زندگی خزیمة نشان می دهد که کوشیده اند تا تاریخ و نقش او در آن دوران را پنهان کنند زیرا نویسندگان سیره و مغازی (شرح غزوات پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)) و فتوح (شرح فتوحات اسلام) چیز مشخصی از نقش او در جنگ های همراه پیامبر ذکر نکرده اند و این در حالی است که همگی گفته اند وی در کلیه جنگها از بدر و احد به بعد حضور داشته است.
همین تلاش را برای پوشاندن موضع گیری ها و خبرهای مربوط به وی در زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) و نقش او در آن دوران نیز به کار برده اند. زیرا آنچه به ما رسیده، اکثرا از مصادر شیعی و مصادر غیر درباری و حکومتی است، قبلاً دیدید که چگونه کوشیده اند تا جریان مشارکت او در جنگ های جمل و صفین و مسئله شهادت او در رکاب امیرمؤمنین علی (علیه السلام) را بپوشانند.
ایادی تبهکار مزدوران به همین حد اکتفا نکرده بلکه به شعر و نثر او هم ستم روا داشته اند. چنانکه از نثر او جز مقدار بسیار بسیار اندک نقل نکرده اند و از شعر او جز آنچه ما در این کتاب، فراهم آورده ایم، به دست نیامد. این در حالی است که خزیمة از زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) شاعر بوده و ابیاتی از وی در دست است که در آنها امیرمؤمنان را مدح کرده و به وسیله آنها شادی را به میهمانی چهره مهربان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) برده یا آن که صدقه بخشیدن امیرمؤمنان در رکوع را به تصویر کشیده است.
لکن آنچه این پیشامد ناگوار را قابل تحمل می سازد محتوای اعتقادی این اشعار است. آنچه از شعر او به ما رسیده از حیث مضامین به مضامین، قصاید و قطعات بلند شعرای دیگر شبیه است. الفاظ مصطلح یا شبیه به اصطلاح که در شعر او یافته ایم چون خاری در چشم دشمنان شیعه می خلد زیرا آنها به مثانه آینه هایی هستند که عقاید واقعی مسلمانان را منعکس می سازند؛ عقایدی که اساس زندگی مسلمین را تشکیل می دهد و پیامبر بزرگوار اسلام آنها را آورده است.
و این خود، بزرگ ترین جواب به کسانی است که چهره حقیقت را زشت کرده و ادعا کرده اند که این حقایق در قرن های بعد یا تحت تأثیر عوامل چنین و چنان پدید آمده است...
خزیمة در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و نیز در جریان سقیفه و قبل و بعد از جنگ جمل و صفین و قبل از شهادت و... شعر گفته است. او شعر سیاسی هم دارد چنانچه در مسئله عثمان و ادعای عایشه (خونخواهی عثمان) و اختلافات بین قریش و انصار شعر سروده است. البته واضح است که اینها به منزله یک دسته گل از بوستان او می باشد که به ما رسیده است.
از اینکه دختر خزیمة هم در مرثیه پدر، شعر سروده، معلوم می شود که شعر در خانواده ایشان ریشه داشته و روح شعر با آنان می زیسته و ایشان هم با آن زندگی می کرده اند و آن را در راه رسیدن به اهداف بلند و نمونه های والا به کار می گرفته اند.
آنچه در این زمینه - یعنی عقاید - به روشنی در خلال اشعار او می یابیم، تاکید خزیمة است در اکثر اشعارش بر این که علی بن ابیطالب (علیه السلام) وصی رسول خداست نه دیگر افراد خاندان آن حضرت. به عنوان مثال عایشه را مخاطب قرار داده و می گوید:
وصی رسول الله من دون اهله - و أنت علی ما کان من ذاک شاهده
وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از همه خاندانش فقط علی (علیه السلام) است و خود تو ای عایشه بر این مطلب گواهی.
یا وصی النبی قد أجلت الحر - ب الأعادی، و سارت الأظعان
ای وصی پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)، جنگ دشمنان را از بین برد و هودج زنان (عایشه) حرکت کرد.
و در هنگام بیعت با امام به عنوان خلافت می گوید:
وصی رسول الله من دون أهله - و فارسه قد کان فی سالف الزمن
او وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از خاندان آن حضرت و سرباز فداکار و سلحشور پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) است که از گذشته دور چنین بوده است.
خزیمة، مسئله وصایت امیرمومنان را در شعری که به مناسبت صدقه دادن امام در رکوع سروده نیز می آورد:
وصی الرسول و زوج البتول - امام البریه شمس الضحی
وصی رسول خدا و همسر فاطمه زهراست، او امام مردم و خورشید نیمروز است.
وصایت علی (علیه السلام) در نزد خزیمة از اعتقاداتی است که بدیهی است و ایمان مطلق به آن دارد و از قلبش بر زبانش می جوشد و این مطلب، گفتار این منظور را در لسان العرب تصدیق می کند آنجا که در معنی (وصی) می گوید:
به علی (علیه السلام) وصی می گویند زیرا از سه جهت (نسب و سبب و سمت) با پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) ارتباط دارد. گفتم: خداوند وجه امیرالمومنین علی را گرامی دارد و بر او درود فرستد، این صفات او در نزد سلف صالح رضی الله عنهم قطعی بوده و فقط برخی دیگر گفته اند: اگر کمی شوخ نبود(30)...
در همین راستا می بینیم که کلمه (امام) را بسیار نزدیک به آنچه در نزد شیعه مصطلح است به کار برده بلکه اصلا مبالغه نکرده ایم اگر بگوئیم که آن را درست به همان معنی اصطلاحی به کار برده است زیرا امام کسی است که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به امر الهی او را نصب کرده باشد نه این که بر مسند قدرت به وسیله کودتا یا بیعت این و آن نشسته باشد این معنی را از گفتار او در می یابیم آنجا که می گوید:
فدیت علیا امام الوری - سراج البریه مأوی التقی
جانم فدای علی (علیه السلام) آن امام مردان و چراغ روشن نیکان و پناه متقیان.
و در پی آن این بیت را سروده:
تصدق خاتمه راکعا - فأحسن بفعل امام الوری
انگشترش را در حال رکوع صدقه داد پس تو نیز مانند کار نیک آن امام مردمان را بجای آور.
به احتمال قوی - چنانچه از ظاهر آن پیداست - این شعر را در زمان حیات رسول خدا سروده است در این صورت اعتقاد او به امامت علی (علیه السلام)، قبل از بیعت مردم با امام به عنوان خلیفه چهارم بوده است و این مطلب را شعر دیگر او تقویت می کند آنجا که درباره علی (علیه السلام) می گوید:
فداک الذی تثنی الخناصر باسمه - امامهم حتی اغیب فی الکفن
اوست آن کسی که مردم برای شمردم نام او پیوسته انگشتان خود را خم می کنند؛ او هماره امام ایشان است. این اعتقاد من است تا روی در نقاب کفن و گور بکشم.
از این شعر بر می آید که او امامت امیرمومنان را بر همه مردم (چه آنان که بیعت کردند و چه آنان که بیعت نکردند) فرض و واجب می داند و اعتقاد دارد که این اعتقاد تا پس از مرگ نیز همراه او خواهد بود و به سبب تغییرات زمان و دگرگونی های روزگار، نباید تغییر و تبدیل یابد.
این سخن ما را به صورت روشن تر، مدیحه او درباره امام حسن و امام حسین (علیه السلام) توضیح می دهد که طی آن با استفاده از پرتو حیات کلام رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) که فرمود: (حسن و حسین (علیه السلام)، امامند چه قیام کنند و چه نکنند) آن دو ارجمند پس از مدح و تعریف از محمد بن حنفیه(31) و بیان زیبا و هنرمندانه ای از شجاعت و بی نظیر بودن وی در بین همه مردم و وصف او از حیث نسب و سلحشوری و اخلاق و فصاحت و... یک استثناء می گذارد و می گوید:
سوی أخویک السیدین کلاهما - امام الوری و الداعیان الی الهدی
به جز دو برادر تو که هر دو سید و پیشوا و امام مردمان و دعوت کننده به هدایت هستند.
در شعر خزیمة، تحلیل دقیقی از مسائل روانی دشمنان امیرمومنان به چشم می خورد که بیانگر فهم عمیق او در یافتن علت کینه پنهان آنهاست. وی معتقد است که دشمنان امام چون نمی توانستند در مسیر کمالات و فضایل، مرتبه او را بفهمند و حتی به مقدار ناچیزی هم از آنچه خداوند به او از فضایل اختصاص داده نرسیدند، بر او حسد برده و کینه اش را به دل گرفتند.
همانجا با تلخ ترین و گزنده ترین سرزنش ها و ملامت ها از عایشه گلایه می کند و سخن او را که گفته بود (علی، عثمان را تنها گذاشت) به شدت انکار می نماید و می گوید او خود بهتر از دیگران می داند که ساحت علی (علیه السلام) از این تهمت مبراست و برای رد ادعای عایشه می گوید کافیست عایشه بعضی از آنچه در فضایل علی (علیه السلام) و نزدیکی مقام او به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می داند را به خاطر آورد. در این باره چنین گفته است:
أعائش خلی عن علی و عیبه - بما لیس فیه انما أنت والده
و حسبک منه بعض ما تعلمینه - و یکفیک لو لم تعلمی غیر واحده
ای عایشه، علی را رها کن و تهمت عیبی که در او نیست بر او مبند؛ مثلا تو مادر او محسوب می شوی.
پاره ای از فضایل او - که از آنها آگاهی - تو را کفایت می کند و حتی اگر به جز یک فضیلت از او نمی دانستی باز هم تو را کافی بود.
شاعر ما همچنان مرحله به مرحله به تحلیل خود ادامه می دهد و موضع گیری می کند تا آن که آتش خشمش شعله ور می گردد. وی می بیند که عایشه، حریم حرم رسول خدا و امام زمان یعنی امیرمومنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرا می خواند و تحریک و تحریض می کند لذا در شعر خود با امام (علیه السلام) صحبت می کند و سعی می کند تا رنج او را از مسئله عایشه، تسلی داده و اندکی بکاهد:
و عائش یکفیکها عقلها - و عائش فی الناس مستفضحه
کم خردی عایشه تو را از هر تدبیری درباره او کفایت می کند و بدان که عایشه در میان مردم انگشت نما گردیده است.
خزیمة خیلی زود به حسد قریش نسبت به علی (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) پی برد و تصریح کرد که علی (علیه السلام) صاحب مزایا و خیر و صفاتی الهی است که او را زینت می دهند و اگر در قریش خیری فرض شود آن خیر در علی (علیه السلام) هست ولی صفاتی که در علی (علیه السلام) وجود دارد در آنها نیست. این معانی زبانه کشیده و سینه اش را می انبارند و لذا می گوید:
و یلکم انه الدلیل علی الل - ه و داعیه للهدی و أمینه
کل خیر یزینهم هو فیه - و له دونهم خصال یزینه
وای بر شما ای قرشیان، او (علی (علیه السلام)) راهنمای خلق به سوی خداوند و دعوت کننده مردم به هدایت و امین خداست. هر خیری که قریش را زینت بخشد در او هم هست ولی آن صفات و فضایل که او را زینت می دهند در دیگران نیست.
وی این مطلب را مکر را در اشعارش پس از رحلت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به کار برده و تاکید می نماید و حقایق بیش از پیش، ظهور و بروز می یابند. وی می گوید:
من فیه ما فیهم لا یمترون به - و لیس فی القوم ما فیه من الحسن
بدون تردید علی (علیه السلام) کسی است که هر چه دیگران از خیر و خوبی دارند او دارد ولی آن نیکی ها که در اوست در قوم او نیست.
و جای دیگر می گوید:
ففیه الذی فیهم من الخیر کله - و ما فیهم مثل الذی فیه من حسن
تمام خیر و خوبی هایی که دیگران دارند در او هست؛ و آنچه از نیکی در اوست در دیگران نیست.
از آنجا که خزیمة فردی معتمد و شریف و اصیل است و به سبب آن ادراک و شعور راستین که در اوست، امیرمومنان علی (علیه السلام) او را به بیان مشکلات و درد دل خویش اختصاص میدهد و از حسد قریش و کینه ایشان نزد وی شکوه می کند. خزیمة با آن حضرت همدردی نموده و سر مطلب را چنین بیان می کند:
رأوا نعمة لله - لیست علیهم - - علیک و فضلاً بارعاً لا تنازعه
من الدین و الدنیا جمعیاً لک منی - و فوق المنی أخلاقه و طبائعه
فعضوا من الغیظ الطویل أکفهم - علیک و من لم یرض فالله خادعه
دشمنانت، نعمتی از خداوند را ویژه تو دیدند که خودشان لیاقت آن را نداشتند (خلافت) و نیز فضایلی بی مانند و بلا منازع که ویژه توست....
برترین آرزوهایی که در این دنیا به ذهن انسانها برسد در کف توست و برتر از آن آرزوها، اخلاق و طبیعت بهشتی تو می باشد.
دشمنان از خشم و کینه طولانی نسبت به تو، پشت دستهایشان را به دندان گزیدند و هر که به امامت و خلافت تو راضی نباشد خداوند با وی مکر خواهد کرد.
سیری در اشعار خزیمة، نشان می دهد که عرصه وسیعی از آن شعر مدیحه تشکیل می دهد: مدایحی که در درجه اول به فضایل و مناقب پرداخته و در درجه دوم به شجاعت و قهرمانی.
در بخش فضایل و مناقب، وی تعداد زیادی از فضائل امیرمومنان علی (علیه السلام) را بیان کرده و زبان به ترنم صفات او و مقدم بودن وی بر دیگران گشوده است. البته این ویژگی در همه شاعران علوی عمومیت دارد. و آنان بر نشر فضایل علی (علیه السلام) تاکید داشته و تا توانسته اند اوزان و قوافی اشعار خود را از آن سرشار ساخته اند. در بخش شجاعت و قهرمانی، پهلوانی و شجاعت امیرمومنان و بنی هاشم او را به وجد می آورد و روح بلند همت او را بر می انگیزد، در این حالت شان او شان یک مجاهد قهرمان است که از مجاهدتها و قهرمانی ها و سلحشوری های امیرمومنان مجذوب، خوشحال و سرمست می گردد درست همانطور که از سوار کاری و چابکی دلیران علوی شادمان می گردد. وی درباره امیرمومنان می گوید:
و ان قریشاً لا تشق غباره - اذا ما جری یوماً علی الضمر البدن
اگر روزی امیرمومنان بر اسب لاغر میان تکتازی کند، قریشیان حتی به گرد اسبش نیز نمی رسند.
و جای دیگر می گوید:
وصی رسول الله من دون أهله - و فارسه قد کان فی سالف الزمن
امیرمومنان، وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) است از همه اهل بیت او و سوارکار سلحشور پیامبر از دیر باز بوده است.
و آنجا هم که محمد بن حنفیه را می ستاید می بینیم که نمی تواند ذهن خود را از تصویر مولی الموحدین علی بن ابیطالب (علیه السلام) که بر اسب نشسته و در صحنه کارزار می جنگد، رهایی بخشد و لاجرم چنین می سراید:
محمد ما فی عودک الیوم و صمة - و لا کنت فی الحرب الضروس معرداً
ابوک الذی لم یرکب الخیل مثله - علی و سماک النبی محمداً
ای محمد حنفیه در بازگشت امروز تو هیچ لکه و عیبی نیست زیرا تو در جنگ های بسیار سخت و شدید، پایدار بوده ای. پدر تو امیرالمومنین (علیه السلام) علی کسی است که در سپاه دلیران، هیچ دلاوری چون او بر است تکتازی نکرده است و تو را پیامبر محمد نامیده است.
بار دیگر خزیمة به مدح محمد بن حنفیه باز می گردد و او را به شجاعت و پهلوانی و جنگاوری چنین می ستاید:
و أطعنهم صدر الکمی برمحه - و أکساهم للهام عضباً مهنداً
به سینه دلیران زره پوش دشمن با نیزه ضربه ها زدی و بر سرهای گردان شان بیشترین شمشیرها را فرود آوردی.
شاید بتوان گفت تکه از بهترین ابیات او، تصویری است که از شجاعت علی (علیه السلام) ارائه کرده و در آن با دقت عجیبی، وضعیت جنگی آن حضرت را وصف نموده است؛ وی می گوید:
ثم ویل لمن یبارز فی الرو - ع اذا ضمت الحسام یمینه
ثم نادی أنا أبوالحسن القر - م فلا بد أن یطیح قرینه
وای بر آن تیره بختی که در روز جنگ و آنگاه که شمشیر امیر مومنان به دست راست اوست، مبارز طلبد زیرا به فاصله اندکی امیر مومنان با صدای بلند می گوید: من ابوالحسن بزرگ هستم و در همان حال جسد آن نگون بخت در حال افتادن از اسب است.
روح پر جوش یک مؤمن واقعی در رگ های خزیمة می توفد و او فرار از جنگ را ننگ و مرگ را بر آن ترجیح می دهد بلکه مرگ را بر ذلت و خواری و خمول هم ترجیح می دهد و این گونه روح مؤمن بلند عزت را شعرش می نمایاند:
الموت خیر من مقام فی خمل - و الموت أحری من فرار و فشل
وه که مرگ چقدر بهتر از زندگی همراه با کودنی و کند ذهنی است وه که مرگ چقدر سزاوارتر از فرار و شکست است.
همین روح جنگجوی عاشق پهلوانی و نبرد، از سوی دیگر به صلح و سازش دعوت می کند و اگر زهیر بن أبی سلمی شاعر صلح در زمان جاهلیت بوده و کسی بوده که سبب پایان یافتن حرب بسوی در آن زمان گردیده، خزیمة نیز از دعوت کنندگان به محبت و ائتلاف بین قریش و انصار بوده است. وی از ایشان می خواهد تا ید واحده ای علیه دشمن باشند و کینه های کهنه را فراموش کنند پس از مشاجره و نزاعی که بین قریش و انصار روی داد، عمر و عاص به یکی از انصار سخنی زشت گفت و علی (علیه السلام) ناراحت شد و قریش ابن نابغه را ساکت کردند و خزیمة گفت:
أیال قریش أصلحوا ذات بیننا - و بینکم قد طال حبل التماحک
فلا خیر فیکم بعدنا فارفقوا بنا - و لا خیر فینا بعد فهر بن مالک
کلانا علی الأعداء کف طویلة - اذا کان یوم فیه جب الحوارک
فلا تذکروا ماکان منا و منکم - ففی ذکر ماقد کان مشی التساؤک
ای قریشیان بیایید تا با هم صلح و سازش کنیم زیرا ریسمان ستیزه بین ما طولانی شده است.
پس از ما خیری نخواهید دید پس با ما مدارا کنید و ما هم بعد از فهر بن مالک خیری نخواهیم دید (اگر از اصل و ریشه خود ببریم).
آنچه بین نما و شما گذشته را دوباره یادآوری نکنید زیرا یادآوری گذشته سبب کندی حرکت ما می شود.
می بینیم که شعر خزیمة، حجیم فراوانی از افکار او را در خود دارد، بلکه می توان گفت: پاره ای از آراء شیعه را منعکس می نماید و این خود دلیلی روشن و تاریخی بر وجود و اصالت این نوع اعتقادات در بین اصحاب امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است. اعتقاداتی که اصحاب از امیرمؤمنین و او از نبی اکرم اسلام و رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) از خداوند آن را اخذ کرده است. اینک پاره ای از آن افکار و اعتقادات را در شعر او مرور می کنیم:
1 - عایشه، کینه علی (علیه السلام) را در دل داشت و عیبهایی که در آن حضرت وجود نداشت به آن حضرت نسبت می داد با آن به مقام و منزلت علی (علیه السلام) نزد خدا و رسول آگاه بود.
2 - وی از روی ستم و بهتان، علی (علیه السلام) را متهم می کرد که عثمان را فروگذاشته و یاری نکرده است با آن که می دانست که علی (علیه السلام) نیست که او را یاری نکرده بلکه همه مردم: اعم از مهاجر و انصار و خویشان عثمان یا از کشندگان او بودند یا از یاری او دست باز داشته بودند.
3 - عثمان بن عفان مستحق قتل بود و آسمان بر او گریه نکرد و زمین از مرگ او طغیان نکرد.
4 - هر کس با علی (علیه السلام) مخالفت کند، عهد الهی را شکسته و نکث بیعت کرده است. لشگریان جمل از ناکثین بودند و از خدا دور بودند و خشم ایشان فقط برای جمل ملعون بود.
5 - علی (علیه السلام) وصی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) و امام و راهنمای به سوی خداوند و دعوت کننده به سوی هدایت و امین پروردگار و پسر عموی پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و برادر او و جامع همه خصال خیر و... است.
6 - حسن و حسین (علیه السلام)، امام همه مردم و جانشین پس از امیرمؤمنان هستند.
7 - قریش، علی (علیه السلام) را از خود راندند و به سبب فضایل و سوابق او در اسلام با او حسد ورزیدند این عقیده حضرت زهرا(علیه السلام) هم هست آنجا که می فرماید:
به خدا قسم آنها از علی (علیه السلام) خشمگین بودند به خاطر شمشیرش و بی اعتنایی اش به مرگ و قدرت پهلوانی اش و تکبرش در راه خدا.
8 - علی (علیه السلام) اولین کسی است که اسلام آورده و داناترین و آشناترین مردم به قرآن و سنت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود وی آخرین کسی است که با رسول خدا قبل از رحلت آن حضرت بود و او متکفل غسل و دفن رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود.
9 - خلافت را از علی (علیه السلام) غصب کردند و به ظلم و عداوت بعد از رسول خدا وی را از خلافت دور نگه داشتند و بیعت مردم با ابوبکر خسران بود و چه خسرانی.
10 - علی (علیه السلام) سرباز سلحشور پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و قهرمان او در همه جنگها و گرفتاریها بود.
11 - سوره (هل أتی) درشان علی (علیه السلام) نازل گردیده است.
12 - آن که در رکوع، انگشترش را به فقیر صدقه داد علی (علیه السلام) بود.
13 - علی (علیه السلام) سرپرست مؤمنین است و خداوند این مطلب را در محکمات شرایع خود مانند قرآن و دیگر چیزها و عقاید حقه که تبیین شده بیان فرموده است و اشعار خزیمة، کرامات و مواقف و تحلیل های سیاسی و اجتماعی و دینی دیگری هم در رابطه با آن حضرت دارد.
تمام اشعار خزیمة - به جز اندکی - به سلامت و روانی و زیبایی ممتاز است و شفافیت مطالب از سویی و دوری از تکلف و پیچیدگی ترکیب از مزایای دیگر شعر اوست. افزون بر اینها وی از بحرهای ممتد بیشتر استفاده کرده و کمتر به رجز پرداخته است و الفاظ شعر او از حشو و غریب خالی است و کلماتی که می خواهد بیانگر احساس درونی وی باشند را به دقت و وسواس انتخاب می کند. اینک با هم مروری می کنیم بر آنچه از شعر خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین به دست ما رسیده تا شعر علوی راستین و ادب اسلامی متعهدی را در تاریخ مسلمین نظاره گر باشیم شاید احتیاج به یادآوری نباشد که خزیمة گاهی اجمالاً به ذکر مناقب امام علی (علیه السلام) و فضایل او می پردازد چنانچه می گوید:
ففیه الذی فیهم من الخیر کله - و ما فیهم مثل الذی فیه من حسن
تمام خیر و خوبی هایی که دیگران دارند در او هست ولی آنچه از نیکی در اوست در دیگران نیست.
و گاهی تفصیلا هر یک از فضایل و مناقب را جداگانه و متناسب با شأن مسئله به رشته شعر می کشد مانند شعر او درباره صدقه دادن امیر مومنان علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز:
فأنت الذی أعطیت اذ کنت راکعاً - علی فدتک النفس یا خیر راکع
فأنزل فیک الله خیر ولایة - و بینها فی محکمات الشرائع
یا علی (علیه السلام) تو آنی که در حال رکوع بخشش کردی جانم فدای تو باد ای بهترین رکوع کنندگان.
خداوند برترین آیه ولایت را در حق تو نازل کرد و آن را در محکمات شرایع بیان فرمود.
و در همین باره باز می گوید:
تصدق خاتمه راکعاً - فأحسن بفعل امام الوری
انگشتری را در حال رکوع صدقه داد پس تو نیز مانند کار نیک آن امام مردان را بجای آورد.
و فضیلت امام (علیه السلام) در نابود کردن یلان و نام آوران کفر را یاد آور می شود. آنجا که دیگر مسلمین از مبارزه می ترسیدند مانند غزوه خندق و فریادهای مبارزه طلبی عمرو عبدود عامری و غزوه احد و مبارزه خواهی طلحه و غزوه خیبر و هلاکت مرحب خیبری و فرار ابوبکر و عمر...می گوید:
و صاحب کبش القوم فی کل وقعة - یکون لها نفس الشجاع لدی الذقن
در همه نبردهایی که جان شجاعان از ترس به گلوگاهشان رسیده او هلاک کننده سالار دلیران دشمن است.
وی برتری امیر مومنان را یاد آور می شود و به ویژه نزول سوره (هل اتی) در شأن او و فاطمه و حسنین را در شعر خود چنین می آورد:
ففضله الله رب العباد - و أنزل فی شأنه هل أتی
پروردگار جهانیان او را بر همه برتری بخشیده و در شأن او سوره (هل اتی) نازل فرموده است.
این بیانگر معرفت او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت است و می داند که حضرت زهرا و حسنین (علیه السلام) و هم به تبع امام (علیه السلام) و پذیرش امامت و ولایت او پس از آن انوار طیبه است به همین دلیل خزیمة ولع و تمایل شدیدی به ذکر فضایل امیر مومنان دارد و شخصیت آن بزرگوار را مثل اعلای کمال انسانی پس از پیامبر صلی الله علیه و اله می داند و لذا تا آنجا که گسترده کلامش اجازه می دهد در این باره به غزلخوانی و ترنم می پردازد. گاهی اولویت امام نسبت به مردم را یاد آور می شود و گاهی علم بی پایان او نسبت به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) و زمانی سبقت او بر همه در اسلام و جهاد را و گاهی وصایت او نسبت به رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) را و...
در پایان باید بگویم که شعر خزیمة میراثی جاودان و سندی سرشار از بیان حوادث و فضایل و مناقب و اعتقادات است و از بهترین سندهای معتبر تاریخی و ادبی و از بهترین شواهد زنده در جریانات عصر اوست؛ جریاناتی که بعضاً در اسناد دیگر تاریخی دچار تحریف یا التباس گردیده اند.
علاوه بر اینها شعر او خود، قسمت مهمی از مدرسه و مکتب زیبای شعر علوی است.