فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد دوم)

آیت الله محمد هادی معرفت

ب) شیوه ادبی - اجتماعی

امتیاز این شیوه تفسیری در دوران معاصر، در آن است که رنگی نو به خود گرفته، با چهره فرهنگ و ادب معاصر و با پرداختن به مسائل جامعه درخشیده است و هرگز تقلید گونه به مسائل ظاهری و خسته کننده که موجب دوری مردم از قرآن می شود نپرداخته است. این نوع تفسیر، پدیده ای نو ظهور است که نخست به اظهار دقایق تعابیر قرآنی و سپس بیان آنها با اسلوبی زیبا و ادبی و تطبیق آنها با هستی و حیات و سنن اجتماعی موجود در جامعه پرداخته است.
این نهضت ادبی - اجتماعی با تلاش و کوشش فراوانی در راه تفسیر قرآن و تقرب آن به فهم همگان و انطباق آن با واقعیات موجود آغاز شد.
ویژگی این شیوه تفسیری، این است که در آن به دور از هرگونه تعصبات افراطی به قرآن نگریسته می شود و سعی بر آن است که مفاهیم قرآن آن گونه که هست بر مردم عرضه شود؛ نه آنکه قرآن را به دنبال هوسها و خواسته های گروهی خاص بکشاند؛ لذا تفسیر عصری با این روش، از هر گونه تکلف و ضعف عاری و به رسا بودن و رساندن پیامهای قرآنی - بدون آلایش - آراسته است. از آن گذشته، از دخالت دادن اسرائیلیات و روایات جعلی و ساختگی - که دیر زمانی چهره تفسیر را آلوده کرده بود - در فهم و تبیین قرآن به طور کلی پرهیز کرده است.
از جمله آثار فریفته نشدن این مکتب تفسیری به روایات اسرائیلی و احادیث جعلی این است که به محدوده ابهامات قرآن وارد نمی شود؛ ابهاماتی از قبیل حروف مقطعه و بعضی از الفاظ مبهم قرآنی. این تفاسیر همچنین به امور غیبی که جز از طریق احادیث صحیح قابل شناخت نیستند وارد نمی شوند؛ بلکه ایمان به آنها را - از آن جهت که - در قرآن به آنها تصریح شده - به طور اجمال و سربسته واجب می دانند و از وارد شدن به جزئیات مسائلی مانند زندگی برزخی، بهشت، جهنم، حور و قصور و غلمان و نظایر آن خودداری می کنند؛ این طرز تفکر صحیحی است؛ زیرا در برابر این گونه مبهمات قرآنی که خداوند، خود، آنها را با ابهام رها کرده است، دیوار بلندی می کشد و مانع نفوذ خرافات و مطالب غیر واقعی و جعلی به محدوده آنها می گردد؛ زیرا هدف بیان قرآنی به باز شدن این مبهمات بستگی ندارد؛ اگر بستگی داشت خود بیان می کرد. این مکتب تفسیری، تفسیر را از اصطلاحات علوم و فنون و فلسفه و کلام - که بدون اینکه به آنها نیازی باشد، بتدریج وارد محدوده تفسیر شده بودند - دور ساخت؛ چنانکه این مفسران تنها به قدر نیاز و هنگام ضرورت از این اصطلاحات استفاده کرده اند (و این جنبه سلبی قضیه است.)
اما از جنبه ایجابی، این مکتب، سبکی ادبی - اجتماعی در تفسیر به وجود آورد و گوشه هایی از بلاغت قرآن و اعجاز بیانی آن را ظاهر ساخت و معانی و جوانب مختلف مفاهیم آنها را مشخص کرد و سنتهای حاکم بر جهان هستی و جامعه را که در قرآن بدان اشاره شده آشکار کرد و بویژه به مشکلات جامعه اسلامی و جامعه بشری و طرح ارشادات و راهنمایی های قرآن - که دربردارنده سعادت دنیا و آخرت بشر است - پرداخت.
علاوه بر آن، بین قرآن و نظریات صحیح و ثابت علمی مطابقت و هماهنگی بر قرار نمود و برای مردم روشن ساخت که قرآن کتاب جاوید الهی است و می تواند همگام با تحولات زمان پیش برود تا اینکه خداوند زمین را به بندگان صالح خود واگذارد.
همچنین به شبهاتی که بر قرآن وارد شده بود پاسخ گفت و شکوک و توهماتی را که در مورد قرآن ایجاد شده بود با استدلالاتی قوی پاسخ گفت. همه اینها با اسلوبی زیبا و جذاب انجام می شود؛ چنانکه خواننده به آن علاقه پیدا می کند و بر دلش می نشیند و به خواندن قرآن و اندیشیدن در معانی و اسرار آن برانگیخته می شود.
این مکتب در برابر تفسیر دری گشود که از زمانهایی دور بسته بود؛ بدین معنا که به عقل انسان آزادی و اختیاری گسترده بخشید تا در پهنه ای وسیع که خداوند به او داده است به تدبر و اندیشه بپردازد؛ همان طور که قرآن می فرماید: و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون.(1249)
عقل رشید را درباره گزاره های دینی به قضاوت می گذارد و آنچه را با ظواهر شرع منافات دارد تأویل می کند و با این آزاد اندیشی و رویکرد به خرد - در سطحی چنین وسیع - با پیروان مکتب عدل همگام است؛ همان چیزی که علمای هوشمند گذشته بر آن بودند. این روش سبب شد تا افکار و تعالیم خشک اشاعره از صحنه خارج شود. بدین ترتیب مجالی برای سخنان و عقاید اهل حشو باقی نگذاشت تا در حوزه تفسیر و حریم اعتقادات مسلمانان - چه در اصول و چه در فروع - وارد شوند حتی گاه برخی از احادیث مجموعه های بزرگ حدیثی مثل بخاری و مسلم و غیره را مورد طعن و تضعیف قرار داد؛ چون اخبار واحدی هستند که نمی توانند مسائل عقیدتی را به اثبات برسانند؛ چنانکه نزد علمای اصول هم اعتباری ندارند.

مهمترین پیشروان این مکتب

نخستین پیشوای این مکتب، استاد امام محمد عبده است که اساس این بنیان عظیم را پی افکند و باب اجتهاد در تفسیر را پس از چندین قرن گشود.
وی روش تقلید از گذشتگان را به کناری نهاد و به عقل، آزادی نقد و تحقیق بخشید. بعد از او هم شاگردان بزرگش، مانند رشید رضا، شیخ محمد قاسمی، شیخ احمد مصطفی مراغی و پس از آنان علمای دیگری مانند سید قطب، شیخ محمد جواد مغنیه، شیخ محمد صادقی، سید محمد حسین فضل الله، سید محمد شیرازی، شیخ سعید حُوی، محمد طاهر ابن عاشور، سید محمد تقی مدرسی، استاد ناصر مکارم شیرازی و دیگران بر همین منوال و سبک حرکت کردند؛ اما کسی که بر همه آنان برتری دارد و در این راه گوی سبقت را از همگان ربوده است علامه و فیلسوف بزرگوار سید محمد حسین طباطبایی است.
اینک گفتاری درباره مهمترین تفاسیری که در این عصر نوشته شده است می آوریم.
1. المنار (تفسیر القرآن العظیم)
تفسیری است جامع ولی ناتمام در 12 جلد که به آیه 53 سوره یوسف پایان می یابد. از اول قرآن تا آیه 126 سوره نساء به انشای شیخ محمد عبده (متوفای 1323) و املای سید رشید رضا (متوفای 1354) است و بعد از آن، رشید رضا به پیروی از سبک شیخ محمد عبده، آن را تا سوره یوسف ادامه داد.
شیخ محمد عبده دروس تفسیرش را در طول 6 سال در الازهر ارائه می کرد و رشید رضا آنچه را از او فرا می گرفت می نگاشت؛ سپس با مشاوره و گفتگو با استاد، مطالبی بر آن می افزود و بعد از تصحیح و تهذیب آن توسط استاد، آن را در مجله المنار به چاپ می رساند.
ذهبی می گوید: استاد عبده، کسی بود که به تنهایی در بین بزرگان و اساتید الازهر، آنان را به تجدید و تحول و رهایی از قید تقلید فرا خواند و عقل و تفکر آزادش را در نوشته ها و آثارش به کار گرفت و با افکار خشک گذشتگان همراهی نکرد. او افکار و عقایدی متفاوت با گذشتگان داشت و این آزادی عقلی و انقلاب علیه گذشته تأثیر زیادی در سبک وی گذاشت (چنانکه) در تفسیر خود نیز به همین شیوه عمل نمود.(1250)
محمد عبده در تفسیر خود، یک روش و برنامه تربیتی برای امت اسلامی ترسیم می کند و پایه های استوار آن را مشخص می سازد و مسلمانان را به آراسته شدن به آداب و اخلاق قرآنی، همچون شجاعت، کرامت و حفظ ارزشها، فرا می خواند و با جمود فکری فقها و تقلید از آنان و مقدم داشتن مذاهب فکری آنان بر قرآن و سنت - به عنوان مرجع اول قانونگذاری - مخالفت می ورزد و مسلمانان را به بکارگیری عقل و تفکراتشان فرا می خواند.
توجه کردن به مشکلات کنونی مسلمانان، بررسی علل عقب ماندگی جامعه اسلامی، امکان ساخت جامعه ای قوی، برانگیختن امت به یک انقلاب قرآنی علیه اوضاع عقب مانده خویش، برخورد درست علمی با زندگی، عنایت کامل به (ضرورت) تأمین اسباب و علل تمدن اسلامی، برخورد با دشمنان، پاسخگویی به تهاجمات فکری استعمارگران که بر اعتقادات و تاریخ و تمدن و بزرگان اسلامی شبیخون زده اند - با ادله ای علمی و حقایق تاریخی - و بطلان تفکر آنان از ریشه، از ویژگیهای این تفسیر است.
سبک و روش تفسیر المنار در این موارد خلاصه می شود:
1. اسلام را دین عقل و قانون و مصدر خیر و برکت و اصلاح جامعه دانستن؛
2. اعتقاد به اینکه قرآن تابع عقیده نیست بلکه باید عقیده را از قرآن گرفت؛
3. اعتقاد به اینکه بین قرآن و حقایق علمی موجود، تعارضی وجود ندارد؛
4. توجه به این نکته که قرآن مجموعه متشکل و واحدی است؛
5. حفظ و نگهداری و تأکید بر تفسیر مأثور (تفسیر نقلی) و پرهیز از داستانهای اسرائیلی و جعلی؛
6. غفلت نکردن از وقایع تاریخی ای که در فهم معانی قرآن تأثیر دارد؛
7. به کار گرفتن ذوق ادبی در فهم جوانب مختلف آیات؛
8. تفسیر کردن قرآن در پرتو حقایق ثابت و قطعی علمی؛
9. پرداختن به مسائل اجتماعی در اخلاق و سلوک؛
10. پرهیز از ورود به مسائل غیبی که از محدوده احساس و ادراک دورند؛
11. گرفتن موضع درست و استوار در برابر سحر ساحران بویژه در مورد تأثیر آن در شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛
12. گرفتن موضع درست در برابر روایات بی اساس ولو اینکه در کتب صحاح هم آمده باشند.
نظر عبده درباره فرشتگان و شیاطین؛ از جمله آثار آزادی فکری شیخ عبده در فهم قرآن این است که او با رأی جمهور علمای اهل سنت مخالفت می کند(1251) و بر خلاف مذهب اشعری - در توجه به ظواهر و جمود نسبت به آنها و دقت نکردن در فهم حقیقت و تأویل آن، عمل می کند و از مذهب اهل رأی و نظر و تحقیق و تأویل، یعنی کسانی که ذهبی از آنان به معتزله تعبیر می کند، پیروی کرده است. وی معتقد است فرشتگان و شیاطین، نیروهای فعال و موجود در عالم طبیعت و در جهت صلاح یا فساد حیات هستند؛ اما اینکه آنها مانند انسان، موجوداتی مستقل با اعضا و جوارح خاص باشند صحیح نیست و بر خلاف نظری است که اهل ظاهر از ظواهر آیات و احادیث می فهمند.
شیخ عبده در داستان سجود ملائکه برابر آدم و امتناع ابلیس از آن - در تفسیر آیه 34 سوره بقره - می گوید: عده ای از مفسران، عقیده دیگری در فهم معنای فرشتگان دارند بدین معنا که وقتی در مورد ملائکه گفته می شود که آنها موکل بر کلیه اعمال از قبیل رشد و نمو گیاهان، آفرینش حیوانات و انسان و جز آن هستند اشاره به نکته خاصی است که از ظاهر عبارت، لطیفتر و دقیقتر است و آن این است که نمو گیاهان جز به واسطه روحی خاص که خداوند در بذر دمیده و حیات نباتی مخصوص آن صورت نمی گیرد؛ در مورد انسان و حیوان هم همین طور است. پس هر امر کلی، مبتنی بر نظام مخصوصی است که حکمت الهی آن را ایجاد نموده و قوام و دوام آن به واسطه روحی الهی است که در زبان شرع به آن ملک می گویند و می توان از آن به قوای طبیعی نیز نام برد؛ زیرا در عالم امکان چیزی جز طبیعت و یا نیرویی که اثر آن در طبیعت مشهود است وجود ندارد و اصل ثابت و مسلمی که هیچ خلافی در آن نیست این است که در باطن جهان خلقت، چیزی هست که قوام و نظام جهان به آن وابسته است و هیچ عاقلی نمی تواند آن را انکار کند؛ هر چند منکران وحی با گذاشتن نام ملک بر آنها مخالفت کنند یا مومنان، نام قوای طبیعی را با این استدلال که این نامها (قوای طبیعی و یا ناموس طبیعی) در زبان شرع نیامده است قبول نکنند. اما حقیقت هر دو یکی است و این نامگذاریها، شخص عاقل را از حقیقت غافل نمی سازد و اگر به غیب ایمان داشته باشد ارواح را دارای وجودی می داند که نمی توان به کنه آن دست یافت ولی کسی که به غیب ایمان ندارد می گوید روح را نمی شناسم ولی می دانم نیرویی هست که من حقیقت آن را نمی فهمم؛ چیزی که جز خداوند بر آن آگاه نیست. پس مردم در حالی که همه به وجود چیزی اقرار می کنند که قابل مشاهده و احساس نیست و معترفند که آنطور که باید آن را نمی شناسند و با کمک عقل خود به حقیقت آن دست پیدا نمی کنند در چه چیزی با هم اختلاف دارند؟ در این صورت چه اشکال و ایرادی بر این شخص - که به غیب (مطلق) ایمان ندارد؛ ولی اعتراف می کند چیزی وجود دارد که از دیده او پنهان است و می گوید: من غیبی را تصدیق می کنم که اثر آن را مشاهده کنم - وارد است؟ بنابراین او هم مانند مومنان، به وجود غیب اذعان دارد.
هر کس با خود بیندیشد در می یابد که وقتی در برابر کاری واقع می شود که در آن، دو جنبه حق و باطل و خیر و شر باشد، در وجودش اختلاف و درگیری در مورد انجام یا ترک آن ایجاد می شود؛ چنانکه این مسأله در وجودش به شور گذاشته می شود و یکی از آن دفاع می کند و دیگری بر آن اشکال می گیرد؛ یکی می گوید این کار را انجام بده و دیگری او را از آن منع می کند؛ تا اینکه یکی از دو طرف پیروز می شود. چیزی که در وجود ما نهاده شده و ما آن را قدرت و یا تفکر می نامیم در واقع همان روح و معنایی است که ما به ذات و حقیقت آن دست پیدا نمی کنیم و بعید نیست که خداوند همان را، ملک نامیده باشد و یا ملائکه را علت آن بداند و یا نام دیگری بر آن اطلاق کند. همان طور که (می دانیم،) نامگذاری و تسمیه برای مردم ممنوع نیست؛ حال چگونه ممکن است برای خداوند که صاحب اراده مطلق و قدرت نافذ و علم واسع است، ممنوعیتی در نامگذاری باشد.
در ادامه می گوید: اگر این تفسیر صحیح باشد دور نیست که در این آیه (آیه 34 سوره بقره) اشاره به این باشد که خداوند متعال هنگامی که زمین را آفرید و آن را با نیروهای روحانی قوام و دوام بخشید و هر نیرویی را مخصوص نوعی از مخلوقات قرار داد؛ چنانکه هیچ مخلوقی نمی تواند از محدوده آن خارج شود؛ سپس انسان را آفرید و به او قدرتی داد که بتواند بر همه نیروهایی که در طبیعت وجود دارد غلبه کند و آنها را در آبادانی زمین به کار گیرد. خداوند در این آیه از تسخیر نیروهای طبیعت توسط انسان به سجود تعبیر کرده که معنای تسلیم و تسخیر نیز از آن فهمیده می شود و او را به سبب همین استعداد نامحدود و قدرت دخل و تصرف در پدیده های جهان، خلیفه خود در زمین گردانید؛ زیرا کاملترین موجود روی زمین است؛ منتهی در بین این نیروها یک استثنا قائل شده - که انسان قدرت تسخیر آن را ندارد - و آن ابلیس است؛ همان نیرویی که خداوند آن را در ذات این جهان در آمیخته تا موجود مستعد کمال را به سوی نقص و کاستی ترغیب و راه بقای وی را سد کند و او را به سوی فنا بکشد یا اینکه آدمی را از پیروی حق و انجام اعمال خیر باز دارد و با او - به سبب صرف قوایش برای رسیدن به صلاحیت خلیفة اللهی و دست یافتن به مراتب کمال - به ستیزه برخیزد. همان نیرویی که با آثار خود عده ای را گمراه ساخته است؛ چنانکه گروهی معتقدند در جهان خدای دیگری به نام خدای بدیها هم وجود دارد؛ در حالی که او خدا نیست بلکه وسیله سنجش الهی است و حکمت وجودی او را جز خدا نمی داند.
سپس می گوید: و اگر کسی این تأویل و تفسیر را بپذیرد در تعالیم دینی چیزی که او را از این عقیده باز دارد وجود ندارد. مهم این است که قلب و روح انسان به حقایقی که آن را فهمیده است، اطمینان و یقین پیدا کند.(1252)
وی بار دیگر به توضیح داستان تمثیلی آدم می پردازد و می گوید: توضیح این تمثیل بر طبق این عقیده این است که: اگر خداوند به ملائکه اطلاع می دهد که انسان را خلیفه خود گردانیده است به معنای آمادگی زمین و نیروهای این جهان و ارواح آن - که قوام و دوام جهان به آنها بستگی دارد - برای تکوین و پیدایش نوعی از مخلوقات است که قدرت تصرف بر آنها را دارد و با آفرینش او، خلقت این زمین کامل می گردد و علت سوال ملائکه از فسادکاری این خلیفه بر روی زمین این بود که این موجود بر طبق اراده و اختیار خود عمل می کرد و از استعداد علمی و عملی نامحدودی برخوردار بود و این داستان نشان دهنده میزان استعداد انسان و مقدمه ای است برای بیان اینکه این استعداد منافاتی با مقام خلافت وی در زمین ندارد. تعلیم همه اسماء به آدم نیز مبین استعداد او برای فراگیری همه علوم و به کارگیری آنها جهت عمران و آبادانی زمین است و عرضه اسماء بر ملائکه و پرسش از آنها و عدم توانایی آنها بر پاسخ دادن، مبین این است که هر روحی از ارواح مدبره عالم (فرشتگان) آگاهی و شعور محدودی دارد که نمی تواند فراتر از حد وظیفه اش باشد و سجده ملائکه بر انسان عبارت است از مسخر شدن این ارواح و نیروها برای او و انتفاع وی از آنها جهت شناخت بیشتر به سنتهای الهی و خودداری کردن ابلیس از سجده بر آدم، نشان دهنده عجز و ناتوانی اوست از سلطه بر روح بدی و شر و نابود ساختن انگیزه های زشتی در خویشتن - که خود عامل ایجاد فساد و درگیری و دشمنی و تجاوز در زمین است - و اگر آن نبود، انسانها همانند ملائکه و بلکه بهتر و برتر از آنها می شدند و از وضعیت کنونی خویش خارج می گردیدند.(1253)
مقابله او با اهل حدیث در نقل خرافات گرانبار؛ شیخ محمد عبده از کسانی است که متوجه سهل انگاری محدثان در نقل روایات درست و نادرست شده و بی توجهی آنان را در موافقت و مخالفت منقولاتشان با اصول و مبانی اسلام مورد نکوهش قرار داده اند و این عمده اشکالی است که بر محدثان - که بر انباشتن حدیث همت می گماشتند - وارد است.
وی مثلا در مورد داستان زکریا و مژده فرشتگان به او - که صاحب فرزندی به نام یحیی می شود و او هم از خداوند می خواهد که نشانه ای به وی نشان دهد - می گوید: از بی خردی برخی مفسران این است که گمان کرده اند پیام فرشتگان بر وی مشتبه شد و گمان کرد که القای شیاطین است و به همین علت متعجب شد و از خداوند خواست تا آیتی بر وی بنمایاند. این جریر از سدی و عکرمه روایت کرده که: شیطان او را در مورد پیام ملائکه به شک انداخت و - او - گفت: آن صدای شیطان است! عبده همچنین می گوید: اگر هوس جنون آمیز نقل روایات بی ارزش و ناروا، آنان را نفریفته بود، هرگز شایسته نبود که یک مسلمان معتقد، چنین خرافات زشت و بی ارزشی را - که عقل آن را نمی پذیرد و در قرآن هم اشاره ای به آن نشده است - نقل کند و تنها نقل همین خبر کافی بود تا چنین ناقلانی را از درجه اعتبار ساقط کند. خداوند از ابن جریر درگذرد که این روایت جعلی را منتشر کرد!.(1254)
درباره روایاتی که در مورد تأثیر سحر بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است می گوید: در این مورد روایاتی نقل شده (مبنی بر اینکه) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط لبید بن سحر شد و این سحر هم بر او تأثیر گذاشت؛ چنانکه هرگاه کاری انجام می داد گمان می کرد که آن را انجام نداده است. خداوند او را از منشأ این سحر آگاه کرد. مواد آن را از چاهی بیرون آوردند و او از تأثیرات آن رها گشت و سپس سوره فلق نازل شد.(1255)
وی می گوید: روشن است که تأثیر سحر در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - به حدی که گمان کند کاری را که انجام داده، انجام نداده است - هرگز مانند تأثیر امراض در بدن و یا عارض شدن سهو و نسیان در امور عادی نیست؛ بلکه تأثیری در عقل و روح است و اگر این طور باشد، این سخن مشرکان در مورد او درست خواهد بود: ان تتبعون الا رجلا مسحورا.(1256) مسحور نزد آنان، کسی است که سحر با عقل وی در آمیخته است؛ چنانکه گمان می کند کاری که انجام شده، صورت نپذیرفته است؛ مثلا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گمان کرد که وحی بر او نازل شده است؛ در حالی که نازل نشده بود!
بسیاری از مقلدانی که نمی دانند نبوت چیست و چه چیزهایی شایسته آن است می گویند: داستان تأثیر سحر بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست است و اعتقاد به آن را واجب می شمرند و تصدیق نکردن آن را بدعت می دانند؛ زیرا نوعی انکار سحر است که در قرآن صحت آن تأیید شده است! ببینید چگونه دین اصیل و حق صریح و آشکار از نظر افراد مقلد، دگرگون شده و بدعت خوانده می شود؛ پناه بر خدا.
برای اثبات سحر به قرآن استدلال می کنند ولی در مورد نفی آن از قرآن دوری می کنند؛ حال آنکه قرآن آن را از افترائات مشرکان می شمارد.(1257) اینان سحر شدن پیامبر را تأویل می کنند و به گونه ای می پذیرند، اما دلایل بطلان آن را تأویل نمی کنند و نمی پذیرند؛ با اینکه نیت و غرض مشرکان کاملا روشن است؛ زیرا آنان می گفتند: شیطان کار را بر او مشتبه ساخته (و همین امر را سحر می دانستند) و (معتقد بودند که) این، مانند همان اثر سحری است که از ناحیه لبید به پیامبر رسید؛ زیرا عقل و ادراک پیامبر - در اثر آن - مغشوش گردید. اما چیزی که اعتقاد به آن واجب است و قرآن هم بدان تصریح دارد، با توجه به اینکه اعتقاد به آنچه در قرآن آمده واجب و بی اعتقادی به آنچه در آن نفی شده نیز واجب است، این است که در قرآن، مسحور شدن پیامبر نفی شده است و تصریح شده که این نسبت را مشرکان - که دشمن او بودند - به او نسبت دادند و در قرآن به همین دلیل، توبیخ شده اند.
حال که ثابت شد پیامبر قطعا مسحور نگشته، این حدیث هم بر فرض صحت سند، خبر واحدی است و خبر واحد در اصول اعتقادی، بی اعتبار است؛ زیرا عصمت پیامبر از تأثیر سحر در عقل وی، اصلی ثابت و جزو عقاید راستین است و هر چه را خلاف آن باشد جز با دلیل قطعی - نه ظنی - نمی توان پذیرفت؛ زیرا خبر واحد، بر فرض صحت سند، مفید ظن است و در مباحث مربوط به عقاید کارآیی ندارد و اگر صحیح نباشد اساسا تمسک به آن نادرست است.
به هر حال بر ما لازم است که چنین حدیثی را رها کنیم و آن را بر عقیده خود حاکم نگردانیم و تنها نص قرآن و حکم عقل را بپذیریم؛ زیرا اگر بپذیریم که - بر طبق گمان آنان - امکان خلل در عقل پیامبر هست، محتمل است که چیزی به او ابلاغ شود، اما او گمان کند به او ابلاغ نشده و یا وحیی بر او نازل شود ولی گمان کند که نازل نشده است. این مسأله کاملا روشن است و نیازی به توضیح و بیان ندارد.(1258)
ذهبی در اشکال به این دیدگاه، آن را روش معتزله بر می شمارد و می گوید: بخاری و دیگر صاحبان کتب حدیث، این حدیث را که شیخ محمد عبده مردود می شمارد نقل کرده اند.(1259) و صحت آن، لطمه ای به مقام نبوت نمی زند (و آن را این گونه توجیه می کند که این پدیده هم مانند یک بیماری است که البته جواب قاطع استاد عبده را به آن، دیدید) دیگر اینکه این حدیث توسط بخاری و دیگر صاحبان کتب صحیح حدیث روایت شده است ولی استاد عبده و کسانی که هم مسلک اویند بین روایت بخاری و دیگران تفاوتی قائل نیستند؛ در حالی که هیچ دلیلی بر صحیح نبودن روایت بخاری در دست ندارند و اگر استدلال آنان این است که این خبر واحد است و جز ظن و گمان چیزی به دست نمی دهد؛ - با این حساب - باید از بخش عظیمی از سنت پیامبر دست برداشت؛ در حالی که سنت، بیان کننده کتاب است و گفته اند: بیان کننده ملحق به بیان شونده است. از این گذشته، تنها این حدیث نیست که شیخ آن را تضعیف نموده و یا به دلیل اینکه خبر واحد است از پذیرش آن شانه خالی کرده است؛ تعداد بسیار زیادی از احادیث، مشمول این حکم ستمکارانه می شود؛ از جمله این حدیث بخاری و مسلم: شیطان هر انسانی را در روزی که از مادرش متولد می شود لمس می کند؛ جز مریم و پسرش را استاد عبده درباره این حدیث می گوید: اگر این حدیث درست باشد از باب تمثیل است؛ نه حقیقت.(1260)
ذهبی می گوید: به رغم اینکه این روایت از مسلم و بخاری است، استاد عبده به صحت آن اطمینان ندارد. شانه خالی کردن از پذیرش حقیقت و برداشت تمثیلی از عبارت حدیث، رفتاری به شیوه مکتب معتزله است که معتقد بودند شیطان جز وسوسه و اغوا بر انسان تسلطی ندارد.(1261)
نگارنده می گوید: حق و حقیقت شایسته پیروی است؛ هر چند گوینده با معتزله همگام باشد؛ زیرا حق گمشده مومن است و باید آن را - هر جا بیابد - بپذیرد و اگر مذهب اهل ظاهر در باب عقاید - که باید به آنها یقین داشت - حکم به ظاهر می کند، مذهب اهل نظر و اجتهاد، تدبر و تفکر در آیات الهی را واجب می داند؛ زیرا آن را دستور قرآن می داند و عقل رشید و سلیم هم آن را تأیید می کند.
کارآیی عقلانی افرادی همچون استاد بزرگ شیخ محمد عبده، با توان فکری اندک امثال ذهبی - که صرفا به تقلید از اشاعره برخاسته و عقاید آنان را به رغم منافاتهایی که با اصول شریعت و محکمات قرآن دارد پذیرفته است - قابل مقایسه نیست.
نخست باید گفت: ابلیس، جز وسوسه و اغوا هیچگونه تسلطی بر احدی ندارد؛ زیرا در قرآن از قول ابلیس آمده است: و ما کان لی علیکم من سلطان الا أن دعوتکم فاستجبتم لی، فلا تلومونی و لوموا أنفسکم.(1262)
دیگر آنکه: شیطان بویژه بر بندگان مخلص خدا سلطه ای ندارد: ان عبادی لیس لک علیهم سلطان.(1263) شیطان که بر بندگان مخلص خداوند حتی قدرت وسوسه و فریب را هم ندارد، چگونه می تواند بر عقلانیت والای آنان مسلط گردد؟!
و سوم آنکه: چگونه ممکن است کسی چون لبید بر عقل شخصیتی همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که نمود عقل کل در عالم وجود است مسلط گردد؟!(1264)
بنابراین آنچه در مورد تأثیر سحر بر عقل پیامبر نقل شده درست نیست و از طریق اهل بیت (علیهم السلام) هم نرسیده است و آنچه در جامع بخاری (ج 7، ص 178) و فتح الباری (ج 10، ص 193) و مسلم (ج 7، ص 14) آمده، مردود شناخته می شود و جزو احادیث جعلی است.(1265)
نظر صاحب المنار در مورد جن؛ اعتقاد رشید رضا در مورد جن هم مانند اعتقاد استادش شیخ عبده است. جن دیده نمی شود و ادعای رویت جن را ناشی از خطای حس و ادراک مدعی می داند و به نظر او حدیث صحیحی هم در این خصوص نیامده است و هر کس ادعا کند جن را دیده است، ادعایش وهم و خیالی بیش نیست و حقیقت خارجی ندارد؛ شاید هم حیوان عجیبی - مثلا میمونی - را دیده باشد و گمان کرده که جن دیده است. رشید رضا بعد از اظهار این نظر، حدیثی از ابو هریره می آورد در مورد اینکه کسی خرمای صدقه را دزدید؛ و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر داد که سارق جزو شیاطین است (و این حدیث در بخاری آمده) و احادیث دیگری هم از دیگران نقل شده که دلالت بر این دارد که انسان جن را می بیند. رشید رضا بعد از نقل این احادیث می گوید: حق این است که در بین همه این احادیث، حدیث صحیحی وجود ندارد.(1266)
وی می افزاید: ممکن است میکروبهای بیماری زا نوعی جن باشند و در ذیل آیه الذین یأکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس(1267) می گوید: متکلمین می گویند: جن جانداری پنهان است و دیده نمی شود و ما مکرر در المنار یادآور شدیم: صحیح آن است که اجسام زنده پنهان که در این عصر به وسیله میکروسکوبها دیده می شوند و میکروب نامیده می شوند نوعی جن باشند و ثابت شده که آنها علل اکثر بیماریها هستند.(1268)
2. تفسیر قاسمی (محاسن التأویل)
نوشته جمال الدین ابوالفرج محمد بن محمد، معروف به قاسمی (متوفای 1332). وی در دمشق متولد شد و در فقه و تفسیر و حدیث شهرت یافت و از رهبران نهضت سیاسی ضد استعماری در منطقه شام بود. در محضر استاد شیخ محمد عبده به آموختن پرداخت و علم و سیاست را از وی فرا گرفت و در تفسیر خود از آنها بهره جست. او در تفسیر خود به آرای علمای گذشته در فقه و تفسیر اهتمام و توجه کرد و با احتیاط به دستاوردهای علمی روز هم توجه نمود. به همین علت اثر وی، از بهترین تفاسیر معاصر به شمار می رود و جامع آرای سلف و خلف و مأثور و معقول - با سبکی بدیع و متقن و دقیق - است. او در تفسیر خود با تسلط و مهارت زیاد بر زبان روز، سخن گفته است و به همین جهت کتاب وی شهرت فراوانی یافت و مورد توجه همگان قرار گرفت.
از ویژگیهای این تفسیر، توجه به اشارات علمی قرآن است. نویسنده این تفسیر، معتقد است که قرآن در بردارنده اسرار علوم کائنات است و از همین رو در مقدمه تفسیر خود، فصلی را به بحث در مورد مسائل نجومی مطرح در قرآن اختصاص می دهد و مسائل مربوط به آفرینش و تدبیر هستی را بررسی می کند و در پایان می گوید: از شفگتیهای قرآن این است که چنین دقایقی علمی را که همه ملتها از آن بی خبر بوده اند بیان می کند؛ چنانکه هیچ کس در هر زمان و با هر معلوماتی، در ایمان به آن تردید نمی ورزد. پس مردمان گذشته، متناسب با علوم خود این آیات را می فهمیدند؛ تا اینکه علم و دانش توانست پرده از حقایق آنها بردارد تا معنای صحیح آنها بخوبی فهمیده شود. پس این گونه آیات برای متأخرین معجزه است و این معجزات بتدریج - با پیشرفت علم - آشکار می گردد و هر اندازه علم و دانش توسعه یابد این حقیقت برای مردم روشنتر می گردد.(1269)
تألیف این تفسیر در سال 1329 پایان یافت.
3. تفسیر مراغی
نوشته شیخ احمد مصطفی مراغی، برادر شیخ محمد مصطفی مراغی - شیخ الازهر در آن زمان - و از شاگردان شیخ محمد عبده صاحب تفسیر المنار؛ او تفسیر خود را به همان سبک المنار و با استفاده از مباحث استادش تألیف کرد. وی در سال 1371 وفات نمود.
تفسیر او از جامعترین تفاسیر معاصر است و اسلوب و طریقه نقل مطالب و نظم مباحث آن متناسب با نیاز زمان می باشد. مراغی در این تفسیر از داستانهای جعلی اسرائیلی و خرافات راه یافته در تفاسیر اجتناب ورزیده و هر کجا لازم بوده برای فهم کتاب خدا به علوم طبیعی متوسل شده و از همین رو این تفسیر در نوع خود، تفسیری نیکو و سودمند است.
ذهبی می گوید: در بین شاگردان مکتب شیخ محمد عبده، کسی را همچون استاد مراغی سراغ نداریم که به اندازه او از روح استاد و روش وی در تجدید و نوآوری و پرهیز از تقلید و اقدام برای تهذیب اسلام از شوائب و هوشیارسازی غافلان و ارشاد و هدایت آنان، تأثیر پذیرفته باشد. این مرد در مکتب استاد عبده پرورش یافت و دانش آموخت؛ در حالی که درون سینه اش، قلبی مملو از شوق به اصلاحات و انقلاب علیه هر چه بر سر راه اسلام و مسلمین قرار داشت، می تپید.(1270)
مراغی در تفسیر خود به سبک استاد عبده عمل کرده است؛ مثلا در مبهمات قرآن به تفصیل سخن نگفته و به جزئیات مسائلی که قرآن درباره آنها سکوت کرده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم درباره آنها چیزی نگفته است وارد نشده است؛ و روایات مجعول و ضعیف و اخبار و داستانهای اسرائیلی نیز در مورد چیزهایی که قرآن آنها را اجمالا رها کرده و شرح نداده است در تفسیر وی جایی نیافته است.
توجه به اسرار تشریع و فلسفه احکام نیز از امتیازات این تفسیر است. می بینیم که مولف اهتمام زیادی به کشف و اظهار اسرار تشریع اسلامی و حکمتهای تکالیف الهی، نشان می دهد تا محاسن اسلام را بیان و مردم را به راه راست هدایت کند.
وی همچنین مشکلات جوامع و علل انحطاط دولتهای اسلامی را با استناد به آیات قرآن بیان یم کند. نسبت به منشأ دردها و اسباب درمان آنها آشناست و در درسهای خود به علاج این مشکلات و ریشه کنی آنها توجه می کند و در بسیاری از جاها مسؤولان دولتی را مورد خطاب و عتاب قرار می دهد.
مراغی توانسته است بین قرآن و علم توافق و هماهنگی برقرار کند؛ به رغم اینکه معتقد است قرآن همه اصول اساسی ای را که شناخت آن برای انسان مهم است آورده است و از اینکه مفسر آیات قرآن را به دنبال علوم بکشاند و یا نظریات علمی را بر قرآن منطبق سازد تا تفسیری علمی و مطابق با علوم جدید ارائه بیزار است؛ ولی در عین حال معتقد است که مفسر باید تا حدودی نسبت به علوم جدید آشنایی داشته باشد تا بتواند دلایل لازم را برای نشان دادن قدرت خداوند عرضه کند و برای عبرت و وعظ از آنها الهام بگیرد.
4. فی ضلال القرآن
نوشته سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی است که در سال 1386 توسط حاکمان ستمگر مصر به شهادت رسید. وی در محیطی اصیل و اسلامی رشد کرد و پدرش مردی مومن و معتقد بود. در سال 1326 در روستای موشا در استان اسیوط متولد شد؛ سپس به قاهره رفت و تحصیلات عالیه خود را در آنجا گذرانید. او نویسنده مسلمان توانایی بود که کتابها و رساله های فراوانی درباره مسائل اسلامی به هدف ایجاد یک نهضت دینی متناسب با پیشرفت تمدن نوشت. این تفسیر از بهترین تفاسیر ادبی - اجتماعی است که به هدف احیای نهضت اصیل اسلامی به رشته تحریر در آمد. از جمله اهداف او نیز، پر کردن شکاف عمیقی بود که بین مسلمانان عصر حاضر و قرآن به وجود آمده بود و شناساندن رسالت علمی - سیاسی قرآن و تبیین غیرت دینی و روحیه جهاد - آن گونه که مورد نظر قرآن است - همراه با تربیت اسلامی و قرآنی نسل کنونی مسلمانان و نیز نشان دادن آثار و نشانه های راهی است که مسلمانان باید آن را بپیمایند.
روش او در تفسیر؛ اولا بیان آیات مرتبط به هم در یک مجموعه منسجم و منظم و مشخص نمودن هدف کلی سوره و هدف آیات مطرح شده و تقسیم موضوعی آیات - تا هر مجموعه، از وحدت موضوعی و هدف معین برخوردار باشد - روش اصلی و نخستین اوست. سپس می کوشد تا آیات را با ذوق خالص ادبی تفسیر و اهداف کلی مورد نظر آیات را بدون پرداختن به جزئیات بیان کند. وی همچنین از نقل اسرائیلیات و روایات مجعول و ضعیف و آوردن مسائل مورد اختلاف و علوم قدیم و جدیدی که ارتباطی به فهم معانی آیات ندارد، خودداری می ورزد و پرداختن به این مسائل را ظلم به قرآن می داند. وی در این مورد می گوید: من از سادگی پیروان و طرفداران متعصب قرآن تعجب می کنم که می کوشند آنچه را از قرآن نیست به آن اضافه کنند و معانیی را بر آن بار کنند که مقصد قرآن نیست و جزئیات علوم طب و شیمی و نجوم را از آن استخراج کنند. آنان گمان می کنند با این کار به عظمت و شکوه آن می افزایند؛ حال آنکه قرآن خود، کتاب کامل و جامعی است و موضوع آن از همه این علوم عظیم تر و بزرگتر است؛ زیرا این انسان است که این دانشها را کشف می کند و از آنها بهره می برد؛ بحث و آزمایش و مقایسه و تطبیق از خواص عقل انسان است و قرآن به ساختن این انسان و تربیت و پرورش شخصیت و وجدان و عقل و تفکر او می پردازد و همچنین به ساختن جامعه ای انسانی می پردازد که به آدمی اجازه و امکان دهد تا از نیروهای نهفته در خود به بهترین وجهی استفاده کند.(1271)
5. المیزان فی تفسیر القرآن
تألیف علامه حکیم سید محمد حسین طباطبایی، از متفکران بی نظیری که محصول حیات علمی اسلام در عصر کنونی است. وی در سال 1321 متولد و در سال 1402 در قم درگذشت.
المیزان، تفسیری است جامع و دربردارنده مباحث نظری و تحلیلی؛ زنگی غالبا فلسفی دارد و مولف در آن - در کنار مباحث مرسوم تفسیری - به مسائلی پرداخته که نهضت جدید تفسیری در پی داشته است و بر اساس قرآن کریم و فهمی عمیق از متون حکمت آمیز آن و روحیه ای هوشیار و اجتماعی، مسؤولیت دفاع از اسلام و مفاهیم اسلام را در برابر شبهات دشمنان بر عهده گرفته است.
این تفسیر ارزشمند مزایا و محاسن بسیاری دارد که به مهمترین آنها اشاره می کنیم:
1. جمع میان دو روش تفسیری موضوعی و ترتیبی؛ قرآن را آیه به آیه و سوره به سوره تفسیر کرده است ولی در هر بخش، آیات مربوط و متناسب با موضوع آن را - که در قرآن پراکنده است - می آورد؛ تا درباره آن به طور جامع بحث و بررسی کند.
2. توجه کامل به مساله وحدت موضوعی حاکم بر قرآن؛ هر سوره ای هدف یا اهداف معینی دارد که بنیان و اساس آن سوره را تشکیل می دهد و سوره پایان نمی یابد مگر هنگام کامل شدن هدف؛ و به همین دلیل تعداد آیات سوره ها با هم متفاوت است. وی در این خصوص می گوید: در هر قطعه از قطعات کلام خدا که سوره نامیده می شود، نوعی وحدت و انسجام هست که در بخش خاصی از سوره یا بین یک سوره و سوره دیگر مشاهده نمی شود و از همین موضوع می فهمیم که اغراض و مقاصد مورد نظر در یک سوره مختلف است؛ ولی هر یک از آنها برای بیان معنای خاصی آمده است که سوره جز با اتمام و اکمال آن معنا، به پایان نمی رسد.(1272)
3. وحدت کلی حاکم بر تمام قرآن؛ همان روح کلی جاری و ساری بر تمام آیات و سوره ها که در واقع حقیقت اصلی حاکم بر اجزای قرآن است. مولف می گوید: در پس این الفاظ و کلمات و حروف، روحی کلی حاکم است که همان جوهره واقعی قرآن است و به منزله روح در کالبد انسان می باشد. همچنین در این مورد می گوید: آنچه از آیات شریفه در می یابیم این است که ورای آنچه می خوانیم و می اندیشیم، چیزی هست که به منزله روح در جسد است و این همان چیزی است که خداوند آن را کتاب حکیم نامیده و معارف اسلامی هم مبتنی بر همان است و از سنخ الفاظ و معانی نیست.(1273)
با توجه به این شاخصه و شاخصه قبلی، مسأله سیاق در سراسر قرآن بخوبی روشن می شود.
4. استمداد و بهره گیری از روش تفسیر قرآن به قرآن؛ مولف این مسأله را محقق ساخته و آن را بوضوح بیان کرده است. او در تفسیرش از قرآن، بر خود قرآن تکیه کرده و معتقد است که - چیزی و کسی - جز قرآن شایستگی تفسیر قرآن را ندارد. قرآن که مبین همه چیز است، چگونه ممکن است مبین خود نباشد؟
باید توجه کرد که برای التزام به تفسیر قرآن توسط خود قرآن، کوشش زیاد و تسلط فراوانی لازم است که ما آن را در تفسیر علامه احساس می کنیم و قدرت و توانایی فراوان وی را در آن در می یابیم.
وی در مورد تفسیر قرآن به قرآن می گوید: روش پسندیده در تفسیر این است که قرآن را توسط خود قرآن تفسیر کنیم و مصادیق آن را از خود آیات مشخص سازیم؛ همان طور که خداوند می فرماید: ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء(1274) و حاشا از اینکه قرآن تبیان همه چیز باشد اما تبیان خود نباشد.(1275)
6. الفرقان فی تفسیر القرآن
تألیف شیخ محمد صادق تهرانی (متولد 1307 ش)؛ این تفسیر در طی سالهای (1407 - 1397) نوشته شد و حاصل سخنرانی هایی بود که وی در حوزه های قم و نجف برای طلاب علوم دینی برگزار می کرد. تفسیری است جامع و شامل که در آن، تا حد امکان به روش تفسیر قرآن به قرآن عمل شده است. این تفسیر، تفسیری تحلیلی، تربیتی و اجتماعی از قرآن است و مولف آن را با استناد به احادیثی که آنها را صحیح و سازگار با ظواهر قرآن دانسته، نوشته است؛ به همین علت، مولف بشدت از اسرائیلیات و احادیث جعلی و ضعیف پرهیز کرده و با توجه به اینکه جزو فقها بوده، مطالب گسترده ای را در مورد مسائل فقهی و احکام در این تفسیر آورده است. وی همچنین مسائل عقیدتی و کلامی را با تهذیب و با دقت و تفصیل بیان یم کند و از تحمیل نظریات جدید علمی بر قرآن خودداری می ورزد و معتقد است که قرآن از آنها بی نیاز است؛ مگر اینکه به وسیله آن، ابهامی از اشارات گذرای قرآن برداشته شود؛ البته به شرط اینکه آن نظریه علمی، ثابت و قطعی باشد. به همین علت می بینیم که به شیخ طنطاوی - به دلیل حرص و ولعش به تحمیل نظریات علمی بر قرآن - می تازد و می گوید: به همین علت تعداد زیادی از مفسران غربزده، در علوم و نظریات جدید علمی غرق شده اند و فراموش کرده اند که قرآن علم خداست و هرگز دگرگون نمی شود؛ حال آنکه دانش بشری دائما در تبدیل و دگرگونی و رسیدن از خطا به صواب و از صحیح به صحیح تر است.(1276)
7. تقریب القرآن الی الاذهان
نوشته علامه فقیه و فرزانه نستوه، سید محمد شیرازی که از پرچمداران نهضت دینی عصر اخیر به شمار می رود؛ وی مبارزه خود را در کربلا - همراه با تحقیق درباره مسائل اسلامی - شروع کرد و پس از مهاجرت به قم نیز همچنان ادامه داده است. او در این راه کوششها نموده و دستاوردهای بزرگی به جامعه اسلامی نوین تقدیم کرده است. تألیفات فراوان وی در ابعاد مختلف نهضت فکری - دینی، گویای این حقیقت است؛ از جمله درباره قرآن: تسهیل القرآن در ده جزء، توضیح القرآن در سه جزء، تبین القرآن و الجنة والنار فی القرآن که هنوز به چاپ نرسیده است.
گسترده تر از همه، تفسیر تقریب القرآن الی الاذهان است که در سی جزء و در ده مجلد بزرگ به چاپ رسیده و مورد استقبال همگان قرار گرفته است.
این تفسیر به صورت ترکیبی و با قرار دادن متن قرآن در بالای هر صفحه انجام گرفته و در آن، علاوه بر شرح و بسط لغوی و ادبی، به مناسبت، به مسائل کلامی، فقهی، اجتماعی و اخلاقی پرداخته شده و با قلمی شیوا و روان و قابل استفاده در همه سطوح، نگارش یافته است. تألیف آن در سال 1383 پایان یافته و مکررا به چاپ رسیده است که چاپ نخست آن در سال 1400 انجام گرفته است.
8. من هدی القرآن
تفسیری تربیتی، تحلیلی و کامل است که مولف آن، سید محمد تقی مدرسی، درباره ارتباط موضوعی بین واقعیتهای زندگی و حقایق موجود؛ دلایل دینی ای که قرآن کریم از چهارده قرن پیش به عنوان یک روش تربیتی و اخلاقی به هدف حل مشکلات در همه زمانها - تا زمان برپایی قیامت - ارائه کرده، بحث و بررسی کرده است. مولف می گوید: در این تفسیر بر تفکر و تدبر مستقیم در آیات، آن گونه که در مقدمه بیان کردم، تکیه ورزیدم؛ یعنی همان روش دریافت و فهم مستقیم از آیات و بازگشت به خود قرآن، طبق روشی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه (علیهم السلام) به ما آموزش داده اند: تفسیر قرآن به وسیله خود قرآن.(1277) این اثر، تفسیری تحلیلی و تربیتی است که در آن مباحث جدلی و خرافات اسرائیلی وجود ندارد و بر تبیین مفاهیم آیات و بیان مقاصد و اهداف والای آن و درمان موفق و مفید دردهای جامعه متکی است.
تألیف این کتاب در سال 1405 در 18 جلد به پایان رسید و در سال 1406 در تهران به چاپ رسید.
9. من وحی القرآن
تفسیری تربیتی - اجتماعی و کامل است و از جالبترین تفاسیر جامعی اس که برخاسته از روحی پرتوان و هوشیار و آگاه نسبت به اسلام اصیل می باشد. مولف آن سید محمد حسین فضل الله از درخشانترین چهره های علمی اسلام در سرزمین لبنان است. وی در این تفسیر کوشیده است روح قرآنی را در همه زمینه های زندگی مادی و معنوی احیا کند؛ نظیر همان کاری که سید قطب در تفسیر خود فی ظلال القرآن انجام داد؛ منتهی با یاد کرد تعالیم وارده از اهل بیت (علیهم السلام) در زمینه تربیت مسلمانان - متناسب با همه ادوار - به این تفسیر زینت بخشیده و به آن برتری داده است.
مؤلف در مقدمه این تفسیر، درباره هدف آن و گامهایی اساسی که در آن برداشته است می گوید: آیا این کتاب تفسیر است و آیا ما با وجود این همه تفاسیر عظیمی که هیچیک از جوانب و ابعاد قرآن را نادیده نگرفته اند و همه را تحلیل و بررسی کرده و توسعه و گسترش داده اند و ابعاد مختلف لغوی، بلاغی، فلسفی، روانی و اجتماعی آن را به تفصیل بیان کرده اند... و با وجود اینکه هم اکنون نیز کوششهای گسترده و مداومی برای گشودن آفاق جدید در تفسیر در جریان است، باز هم به تفسیر تازه نیاز داریم؟ پاسخ این است که ما در آغاز، این مباحث را به عنوان تفسیری جدید ننوشتیم؛ بلکه اینها ابتدا درسهایی قرآنی بود که به منظور ایجاد هوشیاری و آگاهی نسبت به قرآن برای گروهی از طلاب مومن و با فرهنگ ارائه می شد. این درسها در مسیری عملی که مبتنی بر الهام از قرآن و تطبیق آن بر زندگیمان بود، ادامه یافت؛ زیرا قرآن فقط مجموعه ای از واژه های خشک نیست تا در معانی لغوی خود، راکد و جامد بماند؛ بلکه (شامل) واژه ها و سخنانی است که در فضاهای معنوی و عملی حرکت می کنند (جریان دارند).(1278)
از همین رو، صبغه ای تربیتی بر این تفسیر حاکم است. البته در اینجا معنای اصطلاحی تربیت مورد نظر است که ترتیب بدین معنا در ارتقا و تکامل انسان در همه زمینه های زندگی نقش دارد. مولف می کوشد تا - برای تحقق خلافت خدا بر روی زمین - بین انسان و محیط طبیعی و اجتماعیش سازگاری برقرار نماید.(1279)
این تفسیر نیز به دلیل سبک جالب ادبی و امتزاج آن با سبک علمی، ممتاز و برجسته است؛ چنانکه بسیار جالب به نظر می رسد و خواننده را به خود جذب می نماید و او را فریفته خود می سازد.
تألیف این تفسیر ارزشمند در سال 1399 پایان یافته و چندین بار به چاپ رسیده است و همچنان - به سبب اشتیاق نسل روشنفکر به آن - تجدید چاپ می شود. مولف آن، همواره در سایه عنایت الهی موفق و موید باد.
10. تفسیر نمونه
این تفسیر، اولین تفسیر نمونه ای است که پا به عرصه وجود نهاده است و با همکاری عده ای از فضلای حوزه علمیه قم در طی مدت 14 سال 1410 - 1396 گرد آمد. بنابراین، کاری گروهی است که برای تدوین آن کوششهای بسیار به عمل آمد. گروه تحقیق زیر نظر استاد علامه ناصر مکارم شیرازی، یکی از بزرگترین علمای معاصر و از مجاهدان راه دعوت اسلامی که تألیفات ارزشمندی نیز دارد و صاحب رأی و نظر و اجتهاد است، کار تدوین آن را به انجام رساند.
این تفسیر به این منظور تألیف شد که غذای معنوی و فکری مناسب و مفیدی برای نسل کنونی باشد و به همین علت مهمترین دیدگاهها و نظریات اسلام در زمینه های تربیتی و اخلاقی، متناسب با فهم همگان، در آن آورده شده است. استاد مکارم و همکارانش با ارائه این اثر، به نسلی که با عطش زیاد به دنبال فهم معارف قرآن و سیراب شدن از سرچشمه های گوارای آنند، خدمت بزرگ و ارزشمندی نمودند. در مقدمه این تفسیر آمده است: هر عصری ویژگیها، ضرورتها و تقاضاهایی دارد که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسائل جدید و مفاهیم تازه و عرصه زندگی سرچشمه می گیرد. همچنین هر روزگاری مشکلات و پیچیدگیهایی دارد که لازمه تحول زندگی و گذشت زمان است. افراد پیروز و موفق کسانی هستند که هم آن نیازها و تقاضاها را درک می کنند و هم این مشکلات و گرفتاریها را؛ که می توان مجموع آنها را مسائل روز نامید... رسالت دانشمندان هر دوره این است که با هوشیاری کامل، این مسائل، تقاضاها، نیازها و این خلأ روحی، فکری و اجتماعی را فورا دریابند و آنها را به شکل صحیحی پر کنند تا با امور دیگری پر نشود؛ زیرا خلأ در محیط زندگی ما ممکن نیست.
از مسائلی که ما به سهم خود - بر خلاف پندار مأیوسان و منفی بافان - به روشنی آن را دریافته ایم تشنگی و عطش نسل حاضر برای درک مفاهیم اسلام و مسائل مذهبی است؛ نه تنها درک، بلکه چشیدن و لمس کردن و بالاخره عمل کردن به این مفاهیم و اصول است. این مسائل، بخش مهمی از روح و جان آنان را فرا گرفته است، اما طبیعی است که همه این اشتغالات ذهنی، به صورت استفهام است و نخستین گام برای پاسخگویی به این خواسته ها، برگرداندن میراث علمی و فرهنگی اسلام و بیان کردن همه آن مفاهیم عالی به زبان روز و ریختن آن در کام روح و جان و عقل نسل کنونی است و گام دیگر، استنباط نیازها و تقاضاهای ویژه این زمان از اصول کلی اسلام است و این تفسیر بر اساس همین دو هدف نگارش یافته است.(1280)
این تفسیر در 27 جلد به زبان فارسی تألیف گردیده و در ده جلد با نام الأمثل به زبان عربی برگردانده شده و چندین بار به چاپ رسیده است.
11. الکاشف
اثر نویسنده مشهور، علامه شیخ محمد جواد مغنیه (1400 - 1322)، از بزرگترین علمای لبنان و دانش آموخته از حوزه علمیه نجف اشرف است. وی در لبنان به عنوان قاضی شرع تعیین شد و سپس به سمت مستشار دادگاه عالی و بعد از آن به عنوان نایب رئیس آن دادگاه انتخاب گردید. پس از مدتی ریاست آن دادگاه به وی پیشنهاد شد ولی او نپذیرفت و از کار کناره گیری نمود و به تألیف و تدوین کتاب پرداخت و تألیفات فراوان ارزشمند و معتبری به رشته تحریر درآورد که از مهمترین آنها همین تفسیر گرانقدر است - در هفت جلد - که چندین بار به چاپ رسیده است.
شیخ مغنیه از منادیان تقریب بین مذاهب اسلامی بود و رساله ها و مقالات مفید فراوانی در مجله رسالة الاسلام در این خصوص نوشته است.
تفسیر وی سبکی جدید دارد و با نیازهای جامعه اسلامی در عصر کنونی متناسب است و بخوبی از عهده انجام این رسالت بر آمده و مفاهیم قرآن را با بیانی موجز و متناسب با مقتضیات زمان و با عباراتی زیبا و محکم و دلایلی متین و معقول بیان کرده است؛ بدون اینکه از دستاوردهای مفسران گذشته و معاصر غفلت ورزد. خلاصه اینکه این اثر، تفسیری جامع و کامل و پاسخگو به پرسشهای نسل جدید است. خداوند به مولف بزرگوارش پاداش نیکو عنایت فرماید.
تفسیر دیگری به همین نام (الکاشف) به زبان فارسی و با همکاری استاد سید محمد باقر حجتی و استاد عبدالکریم شیرازی - که هر دو از اساتید دانشگاه تهران هستند - در دوازده جلد نوشته شده و از سال 1404 تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.
این تفسیر، ترسیمی از چهره موزون سوره های قرآن و روابط آیات است و شیوه جدیدی را برای تبیین آیات برگزیده است. در آغاز هر سوره (و برخی آیات مهم)، پس از توضیحی عام درباره سوره و چگونگی نام آن، مطالب اساسی و پیام اصلی سوره یا آیه زیر عنوانی آمده است. سپس به توضیحات و دسته بندیهای موضوعی پرداخته شده و در مواردی جهت ترسیم بیشتر مطالب از عکس و نقشه استفاده شده است. مولفان همبستگی آیات هر سوره را در تفسیر مهم دانسته اند و برای بیان و توضیح مطالب، روش تفسیر قرآن به قرآن را - که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) بر آن تأکید شده است - به کار گرفته اند. این تفسیر، با نیاز دانشجویان دانشگاهها نیز متناسب است و مولفان کوشیده اند اطلاعات قرآنی مورد نیاز نسل جدید را که دستیابی به آنها در تفاسیر گذشته مشکل است، در اختیار آنان بگذارند که در این راه هم موفق بوده اند. خداوند به آنان جزای خیر دهد.
12. مخزن العرفان
تفسیری است جامع و کامل؛ از بهتری تفاسیری است که نسل جدید به سبکی شیوا و بدیع ارائه کرده است. این تفسیر در پانزده جلد و به زبان فارسی روان نوشته شده و تألیف افتخار بانوان ایرانی، بانو نصرت است که فرزند سید محمد علی امین - از عالمان بزرگ اصفهان - است.
اصفهان در بین شهرهای کشور اسلامی ایران به واسطه وجود این بانوی گرانقدر که تمام توان خود را صرف فراگیری علوم اسلامی نمود و در فقه به درجه اجتهاد و در فلسفه، ادب و عرفان به عالیترین درجات نایل گشت، موقعیت ممتازی پیدا کرد.
این بانو به بانو امین معروف است که با تمام توان خود در جهت تربیت و آموزش بانوان ایرانی در مناطق مختلف کوشش نمود و کشور ایران به فضل وجود چنین بانوانی دانشمند و کوششهای آنان در جهت تعلیم و تربیت زنان ایرانی، رو به شکوفایی گذاشت.
وی در سال 1403 در سن 90 سالگی درگذشت. او سعادتمند زیست و با سربلندی و عزت از این جهان رخت بربست. خدایش رحمت کند.
این بانوی دانشمند در علوم مختلف اسلامی کتابهای ارزشمندی نوشته است که همواره مورد استفاده پویندگان علم و معرفت است. تفسیر او به سبکی تربیتی - اخلاقی و مبتنی بر تهذیب نفس و تزکیه اخلاق و به گونه ای نیکو و جالب نگاشته شده و از بهترین آثار در این زمینه است.
13. التحریر والتنویر
نوشته شیخ محمد طاهر معروف به ابن عاشور (متوفای 1393) از فقهای بزرگ معاصر که منصب فتوای مالکیان را در تونس بر عهده داشت. وی از داعیان اصلاح اجتماعی - دینی در آن دیار به شمار می رود و در این زمینه نوشته های فراوانی دارد که بیشتر به صورت مقاله هایی در معتبرترین مجلات تونس و مصر به چاپ رسیده است او تفسیر خود را با همین دید در سی جزء نگاشت که بزودی شهرت یافت. این تفسیر از بهترین تفاسیر عصری و روزآمد به شمار می رود که بیشتر به مسائل اجتماعی، تربیتی، اخلاقی و سیاسی پرداخته و با توجه به نیاز روز و مسائل مطرح شده در میان نسل جدید، به تبیین و تفسیر آیات و ارائه راه حل مشکلات حاضر در سایه رهنمودهای قرآن پرداخته و از ذکر نکات بلاغی و ادبی و بیان تناسب آیات و اهداف مترتب بر هر یک از سوره ها غفلت نورزیده و از مباحث بی فایده و روایات اسرائیلی و جز آن نیز دوری جسته است. از اینرو این تفسیر به عقل - بیش از نقل - نظر دارد و شدیدا به منقولات واهی بویژه منقولات کعب الاحبار تاخته است. با اینکه او اشعری مسلک است، گرایش عقلی متناسب با نهضت علمی عصر را برگزیده و از هر گونه سطحی نگری اجتناب کرده است.
14. الأساس فی التفسیر
نوشته استاد سعید حوی (متوفای 1411)؛ که در یازده مجلد در قاهره به چاپ رسیده است. وی از روشنفکران اسلام گرا به شمار می آید که در این راه بار سنگینی به دوش گرفت و در مسیر اهداف تربیتی، اخلاقی و اجتماعی و با توجه به نکات ادبی و بلاغی، تفسیر خود را نگاشت. وی مسأله وحدت موضوعی سور و آیات را مطرح کرد و پی گرفت و از این راه آفاق گسترده ای را در تفسیر گشود. این تفسیر در نوع خود کم نظیر است و علاوه بر نکات یاد شده، به مسائل علمی نیز که گاه در قرآن بدان اشاره شده پرداخته است.
15. التفسیر المنیر
نوشته دکتر وهبه زحیلی از علمای روشنگر دیار شام است. و تاریخ تألیف آن سال 1408 است. تفسیر وی جامع معقول و منقول و متناسب با اندیشه و فرهنگ و ادب معاصر است و با سبکی شیوا نوشته شده است. از ویژگیهای این تفسیر تنوع در منابع تفسیری آن است؛ که از اهم منابع تفسیری معتبر بهره گرفته است؛ گاه نیز گرایش اشعری گری خود را در این تفسیر نمایانده است؛ از جمله در مسأله رؤیت که طبق مذهب ظاهرگرایان گذشته رفتار نموده است و در لابه لای تفسیر از توجه به مسائلی علمی که امکان اشاره به آنها در قرآن وجود دارد غفلت نورزیده است. به طور خلاصه باید گفت: این تفسیر گر چه روزآمد است، از پیروی شیوه سلف هم خالی نیست.
16. تفسیر نوین
نوشته استاد محمد تقی شریعتی که از پیشگامان تفسیرنگاری به شیوه عصری در ایران به شمار می رود. وی با انگیزه اصلاح طلبی فکری و اجتماعی و دینی، به نوشتن این تفسیر پرداخت. او در این تفسیر، با زبان و بیانی رسا و شیوا سوره های کوتاه غالبا مکی آخرین جزء قرآن را شرح و تفسیر کرده است.
خود در مقدمه تفسیر می گوید: در این تفسیر منتهای کوشش به عمل آمده است که برای عموم قابل استفاده باشد تا مردم مسلمان با مأنوس شدن به قرآن، به صلاح و تقوی نزدیک و از فساد و جنایت دور شوند. این است که حتی الامکان از طرح مطالب و مباحث مشکل و به کار بردن اصطلاحات علمی و فلسفی خودداری شده و اگر ناگزیر از بحثی ادبی یا علمی بوده ایم با حروفی غیر از حروف معمولی تفسیر، آنها را آورده ایم تا افراد ناوارد معطل و ناراحت نشوند.
وی در تفسیر خود به مسائل اجتماعی و علمی هم توجه دارد و در عین حال از تفاسیر قدیم غافل نیست و به امهات تفاسیر شیعه از جمله مجمع البیان و تبیان نظر دارد و آرای آنها و نیز - از تفاسیر عامه، بیشتر - آرای فخر رازی را هر جا که لازم دیده نقل و گاه نقد می کند.
از تفاسیر جدید نیز بیشتر به تفسیر طنطاوی، المیزان و نظریات عبده در تفسیر جزو عم نظر دارد.
17. پرتوی از قرآن
در همین راستا، تفسیر پرتوی از قرآن نگارش استاد سید محمود طالقانی (متوفای 1358 ش) است که از علمای سرشناس تهران و مبارزان بنام این دیار به شمار می رود. این تفسیر از آغاز قرآن تا آیه 28 سوره نساء را در برگرفته است؛ دو جلد پایانی نیز، تفسیر تمام جزء سی ام قرآن است. این تفسیر بر اساسی تربیتی، اخلاقی و اجتماعی و نیز با نگرش به نیازهای نسل حاضر و با شیوه ای برگرفته شده از تفسیر فی ضلال القرآن و با در نظر گرفتن تحقیقات مورد نیاز که از تفسیر المیزان اخذ شده، نگارش یافته است.

ج) شیوه سیاسی انحرافی

تفاسیری که با گرایش حزبی انحرافی، که اخیرا با بروز حرکتهای التقاطی سیاسی - دینی و با داعیه تحمیل اهداف حزبی بر قرآن، به وجود آمده اند، تفاسیری هستند که به صورت مقطعی و پراکنده انجام گرفته اند؛ و چون مخاطبان آنها نوعا به مبادی و آداب لغت عرب آشنایی ندارند، نویسندگان آنها از همین زاویه تاریک سوی استفاده کرده، تلفیقات خود را در قالب تفسیر به خورد آنان می دهند. روش این تفسیرها کاملا تحمیل بر قرآن است و حتی با ظاهر قرآن هم سازگار نیست.
نمونه روشن این دسته از نوشته ها در این دیار، جزوه هایی است که به عنوان جزوات تفسیری از جانب گروهکهای التقاطی انتشار یافته است؛ مانند تفسیر سوره های طه و مریم و کهف و بقره از گروهک فرقان، که همگی به دیار عدم رهسپار شده اند. همچنین نوشته های گروهی منافقین موسوم به مجاهدین خلق که اکنون به دور از زادگاه خویش، دربه در آفاق گشته اند. اینان بیشتر به مسأله تشابه و نسخ روی آورده اند؛ آیات محکمه را همان اصول کلی و ثابت شریعت دانسته و آیات متشابهه را به احکام متغیر مبتنی بر آن اصول تفسیر کرده اند که هر دم با تغییر شرایط تغییر می یابند و از مسأله نسخ مستمر و پیاپی و همیشگی احکام سخن گفته اند و با این شیوه غریب خواسته اند افکار الحادی خود را - در پوشش دین - جلوه دهند.(1281)
این گروهکها خود و افکار و نوشته هاشان، همچون کفهای آلوده سیل، در کوتاه مدت محکوم به فنایند؛ از این رو بیش از این، بحث درباره آنان بیهوده است.