فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد دوم)

آیت الله محمد هادی معرفت

کاربرد تأویل و تمثیل در تفسیر زمخشری؛

او همچنین در تفش بر انواعی از تأویل و مجاز و تمثیل تکیه کرده و آنچه را که در ظاهر با عقل یا اصول برگرفته شده از شرع منافات داشته باشد، به نحوی بر تمثیل و استعاره و مجاز حمل کرده است و این امری است که موجب گردیده تا اهل سنت و جماعت به دلیل تصرف او در ظاهر آیات بر او خرده بگیرند و با او به ستیز برخیزند؛ مثلا در تفسیر آیه انا عرضنا الأمانة(837) می گوید: مراد از امانت، طاعت است؛ از این رو، آن را بزرگ و والا شمرده است؛ و در آن، دو نکته نهفته است: نخست آنکه اجرام بزرگ آسمان و زمین و کوهها، چنانکه شایسته آنهاست مطیع امر خداوند متعالند؛ اطاعتی که شایسته آنها و مقام آنهاست؛ به گونه ای که هیچ مانعی در سر راه اراده و مشیت الهی نسبت به خلق و ایجاد و تکوین مخلوقات در اشکال و هیئتهای مختلف و متنوع وجود ندارد؛ همان گونه که فرموده است: قالتا أتینا طائعین.(838) اما وضعیت انسان در طاعاتی که از او صحیح است و شایسته اوست؛ او در مقام طاعت از اوامر و نواهی الهی است و حیوان عاقلی است که سزاوار تکلیف است؛ همانند حالت جمادات در آنچه از طاعت و انقیاد و کرنش نمودن سزاوار آنهاست.
مقصود از امانت، طاعت است؛ زیرا لازمه وجود و هستی، طاعت است؛ همان طور که امانتداری مستلزم بازگرداندن مورد امانت است؛ و عرضه آن بر جمادات و امتناع و گردن ننهادن آنها مجاز است؛ اما حمل امانت چنان است که می گویی: فلانی حامل امانت است و آن را بر عهده گرفته است و مقصود تو از این سخن آن است که فلانی تا از عهده آن امانت بر نیاید و آن را به صاحبش بازنگرداند، ذمه اش فارغ نخواهد شد؛ زیرا امانت، در حقیقت مانند کسی است که بر گرده امانت نگه دار سوار شده است؛ چنانکه گفته می شود: قرضها بر او سوار گشتند.
دوم اینکه: آنچه انسان بدان مکلف شده است، نشانه بزرگی و والایی اوست؛ زیرا در حقیقت، این امانت بر بزرگترین، قویترین و محکمترین مخلوق الهی - از میان اجرام - عرضه شد تا بار امانت الهی را بر دوش کشد و این ارزش را ویژه خود سازد؛ اما از اینکه به تنهایی آن را حمل کند سر باز زد و هراسان گشت؛ ولی انسان - با تمام ضعف و سستی بنیان - آن را پذیرفت. بحقیقت او بسیار ستمگر و نادان است؛ چون عهده دار امانت شد ولی به عهدش وفا ننمود و پیمان بست که آن را به دوش کشد، اما پیمان گسست.(839)
ذهبی می گوید: این شیوه ای که زمخشری بر آن تکیه زده، یعنی شیوه پیمودن راه مجاز و تأویل برخلاف ظاهر کلام، موجب گشته تا خصم سنی اش ابن منیر اسکندری، بر او بتازد و در بسیاری از موارد که این رنگ و بوی وجود دارد، بدترین تهمتها را بر او روا دارد و او را به بی ذوقی و بی ادبی متهم سازد.(840)
به عنوان نمونه، زمخشری در تفسیر آیه لو أنزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون(841) می گوید: این، نوعی تمثل و تخییل است؛ همان طور که در آیه امانت گفته شد؛ و دلیل این توجیه، سخن خداوند متعال است که می گوید: و تلک الامثال نضربها للناس... و غرض، توبیخ و نکوهش انسان است؛ به دلیل قساوت قلب و خاشع نبودن هنگام تلاوت قرآن و تدبر نکردن در آیات هشدار دهنده و بازدارنده؛(842) ولکن ابن منیر بر این سخن خشم گرفته است و در حالی که بر او خرده می گیرد و خطاهایش را بر می شمارد؛ می گوید: عبارت تمثیل، ایراد ندارد ولی عبارت تخییل شایسته کلام خدا نیست و مردود است؛ همین امر موجب گردیده تا سخنش را انکار کنم؛ آیا او نباید به ادب قرآن مؤدب گردد؟.

جایگاه قاریان از دیدگاه زمخشری؛

زمخشری با دیدگاهی که از قاریان دارد، خشم دشمنان خود را - که ظاهرگرایان و تقلید پیشگان اهل سنت و جماعتند - برانگیخته است؛ زیرا حجیت مطلق قرائات را، حتی در صورت مخالفت با قواعد اصیل لغت، مردود می شمارد. او می گوید: قرائات حجیت تعبدی (843)ندارند و در محدوده مورد قبول شرع و عقل، پذیرفتنی هستند؛ پس باید با قواعد اصیل لغت تطابق داشته باشند؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: تعلموا القرآن بعربیته؛ (844) قرآن را مطابق شیوه عربی اش فراگیرید. بنابراین، دانشمندان و محققانی همچون زمخشری، قرائتی را که بر خلاف شیوه اصیل عربی باشد مردود می دانند و مواظبت بر سلامت قرآن را از هر گونه عیب و خلل، واجب می شمرند و برآنند که قرآن، همواره در جایگاه بلند فصاحتش پاسداری شود. چیزی که مورد پسند تقلید پیشگان نبوده و همگی را به حمله علیه آنان واداشته است.
مثلا، ابن عامر - قاری دمشق و یکی از اقراء سبعه - آیه وکذلک زین لکثیر من المشرکین قتل أولادهم شر کاؤهم(845) را بر خلاف قرائت مشهور، به رفع قتل و نصب اولادهم و جر شرکائهم خوانده؛ بدین گمان که قتل، به شرکائهم اضافه شده و اولادهم مفعول به است و میان مضاف و مضاف الیه فاصله شده؛ و زین را به صیغه مجهول (مبنی للمفعول) خوانده است.
این قرائت که بر خلاف تمامی ضوابط علم و نحو و ادب است، مورد مخالفت و استنکار شدید زمخشری قرار گرفته است؛ زیرا در آن، بین مضاف و مضاف الیه، چیزی آورده شده؛ آنهم مفعول به مضاف! زمخشری بر او تاخته است که این گونه خلاف های ادبی، در ضرورت شعری هم روا نیست؛ چه رسد به نثر؛ آنهم نثری همانند نثر قرآن!(846)
زمخشری، دلیل قرائت او را، بی توجهی و ناآگاهی به قواعد لغت دانسته و او را مانند کسی دانسته که در گرداب خیالات خود سرگردان است.
این منیر اسکندری، در اینجا به فغان آمده که این چه بی حرمتی است که نسبت به حافظان کلام خدا روا داشته شده است؟ و زمخشری را فردی گمشده در بیابان ضلالت می شمارد، او می گوید: نباید گمان برد که قاریان، از پیش خود و از روی اجتهادات شخصی قرائت می کرده اند؛ بلکه همه قرائتها از شخص شخیص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنان رسیده است. البته زمخشری نمی داند که قرائت هر یک از قراء سبعه، عین قرائت پیامبر و قرائت پیامبر، قرائت جبرائیل و قرائت جبرائیل قرائت خداست! و اگر زمخشری از روی شبهه این سخن را نگفته بود، همانا از حوزه اسلام بیرون شده بود.(847)
ابو حیان اندلسی می گوید: ببین این مرد عجمی ناآگاه به آداب لغت عرب، چگونه به شخصیت عربی اصیل تاخته و قرائتی را که بگونه متواتر از پیامبر دریافت کرده است، مورد استنکار و استهزاء قرار می دهد! اولا، نظیر این گونه قرائتها، لغت عرب نیز یافت می شود؛ ثانیا، قراء سبعه، همگی مورد قبول عموم مسلمانانند؛ گرچه ابو علی فارسی و ابن عطیه اندلسی نیز این قرائت را مردود شمرده اند.(848)
احمد بن یوسف کواشی و تفتازانی و اخیرا آلوسی، هر یک به نوبه خود بر زمخشری تاخته و او را مخالف جماعت مسلمین شمرده و سخن او را هتک حرمت قاریان والا مقام دانسته اند.(849)
ما، در جای خود بیان کردیم که ابن عامر، فردی مجهول النسب، مجهول الهویه و مجهول الشیخ در قرائت است و قرائت او کاملا بی اعتبار است.(850)

برخورد او با اهل سنت؛

زمخشری در مقابله با مخالفان سنی اش کوتاه نیامده و در ضمن تفسیر، هیچ فرصتی را برای تاختن به ایشان از دست نداده است؛ و با عبارات تند و کوبنده بر ایشان تاخته است. ذهبی می گوید: کسی که در جدلهای مذهبی کشاف دقت کند در می یابد که زمخشری در بیشتر موارد، بحثهایش را با تحقیر و هتک حریم اهل سنت در آمیخته است؛ لذا هیچ فرصتی را از دست نداده و به توهین و سبک شمردن ایشان پرداخته است و آنان را به اوصاف ناشایسته متصف کرده است؛ گاهی نام مجبره بر ایشان می نهد و زمانی حشویه در پاره ای موارد ایشان را مشبهه می خواند و گاه واژه قدریه را درباره ایشان به کار می برد؛ این نامها و لقبها، همان نام و لقبهایی است که اهل سنت به مخالفان خود نسبت می دهند و زمخشری خود، ایشان را بدان متهم کرده است؛ چون آنان به قدر ایمان داشتند؛ چنانکه حدیثی نبوی را که علیه قدریه صادر شده و آنان را مجوس امت شمرده، بر ایشان تطبیق داده است. وی هنگام تفسیر آیه و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی(851) چنین می گوید: اگر در قرآن جز این آیه، دلیلی علیه قدریه یعنی کسانی که به شهادت پیامبر مجوس امت اسلامی نام گرفته اند وجود نداشت همین آیه کافی بود که حجتی قاطع علیه ایشان باشد.(852)
همچنین در تفسیر آیه قد أفلح من زکاها و قد خاب من دساها(853) می گوید: برخی، ضمیر موجود در زکی و دسی را به خدا برگردانده اند. اینان همان قدریهاند که آیات قرآنی را درست، وارونه تفسیر می کنند.(854)
وی می کوشد تمامی آیاتی را که در خصوص کفار آمده است، درباره مخالفان خود - از اهل سنت - تفسیر کند؛ مثلا درباره آیه و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات(855) که درباره یهود و نصاری آمده، می گوید: می توان آن را درباره بدعت گذاران این امت دانست و آنان، مشبهه (اهل تشبیه) و مجبره (جبریان) و حشویه (اهل حدیث)اند.(856)
نیز آیه بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله(857) را بر اهل ظاهر و اهل حدیث که آنان را مقلده نامیده است، تطبیق می دهد.(858)
گاه آن اندازه تعصب به خرج می دهد که مخالفان خود - از اهل سنت - را خارج از دین می شمارد و در خصوص آیه 18 سوره آل عمران می گوید: اهل جبر و کسانی که قائل به رؤیت ذات حق تعالی هستند، بر دین اسلام نیستند.(859)
او سخنانی از این دست، بسیار دارد و همواره فریاد ابن منیر اسکندری بلند است، و دیدنیها و شگفتیها در این آشوب، فراوان و جالب است.(860)