فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

منشاء سوءظن

سوءظن از وسوسه فکری پیدا می شود. شیطان گاهی مسلط می شود بر عقل انسان و در این صورت یک متقلب متظاهر منافق پشت هم اندازی از کار در می آید. و بعبارت دیگر یک شیطان انسی است و شیطان، عقل او را استخدام می کند و می برد آنجا که خاطرخواه اوست و لذا همیشه در فکر این است که دیگران را بدبخت کند.
گاهی شیطان بر دل انسان مسلط می شود و در آن صورت از نظر قرآن یک بت پرست بتمام معنی می شود یعنی تمام دل او را هوی و هوس می گیرد و یک آدم فاسق و فاجری می شود و بقول قرآن یک آدم عابدی است اما برای شیطان نه برای خدا. مشرک می شود آن هم به شرک شیطانی. در سوره یس می خوانیم:
الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(158)
ای بنی آدم! مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که شیطان پرست نباشی؟ چرا شیطان پرست شدی؟ و این آیه که می گوید شیطان پرستی به چه کسی می گوید؟ به کسی که شیطان دل او را استخدام کرده باشد محبت خدا را از دل او برده باشد و القائاتی که بر دل او می شود شیطانی باشد نه رحمانی.
گاهی هم شیطان بر قوه خیال انسان مسلط می شود که به آن وسوسه می گویند و به آن شخص وسواسی گویند. این وسوسه دو قسم است: یک قسم وسوسه فکری است که امروز مورد بحث ماست و یک قسم هم وسوسه عملی است یعنی همان وسواسی ها که بعض اوقات در میان مقدسین پیدا می شوند. مثل این که در طهارت و نجاست، نماز و روزه و بالاخره عباداتش وسوسه دارد که این بحث آینده ماست که ان شاءالله به خواست پروردگار عالم و لطف بقیةالله (علیه السلام) مطرح می کنیم. بالاخره اگر شیطان مسلط بر قوه خیال شد یک حال وسوسه گری برای انسان پیدا می شود. گاهی این وسوسه مربوط به فکر است و گاهی مربوط به عمل. اگر مربوط به فکر بود یک افکار باطل مزخرفی بر او حکمفرما می شود و اگر مربوط به عمل شد یک اعمال باطلی یک اعمال مزخرف و بیهوده ای از او سر می زند. اولی وسوسه فکری و دارنده آن وسواسی در فکر است. دومی وسوسه عملی و دارنده آن وسواسی در عمل است. و هر دو خیلی خطر دارد که باید بگوئیم از همه چیز خطرش بالاتر است. تسلط شیطان بر قوه خیال انسان و ایجاد یک حالت وسوسه، چه وسوسه فکری یا عملی، از نظر امام صادق(علیه السلام) یک نوع دیوانگی است.
شخصی آمده بود خدمت امام صادق(علیه السلام) تعریف دیگری را می کرد؛ خیلی تعریف کرد از جمله عقل او را هم تعریف کرد اما در ضمن گفت یابن رسول الله وسواسی هم هست. حضرت تبسم کردند یعنی تبسم مسخره آمیز. یعنی تو تعریف او را کردی این چه عاقلی است که وسواسی است؟ بعد فرمودند این تابع شیطان است اگر هم از خودش بپرسند این کارهای تو شیطانی است یا رحمانی جواب می دهد شیطانی است. و لذا از نظر روانشناسها، از نظر امام صادق(علیه السلام) وسوسه چه در فکر چه در عمل یک قسم از جنون است.

آثار وسوسه:

1- منفی بافی
وسوسه فکری خطرها دارد که از جمله آنها این است که انسان منفی باف می شود. بعضی ها در خودشان، در دیگران مثبتات را نمی توانند ببینند آنچه می بینند منفیات است که چه چیزهایی را ندارد. درصدد این نیست چه امتیازهائی دارد و در صدد این است که چه عیبهائی دارد. همیشه می رود روی عیب خودش، رفیقش، جامعه اش و این خیلی خطرناک است و بسیار هم پیدا می شود اثر دیگر این که اگر حال منفی بافی برایش پیدا شد دیگر نمی تواند ترقی کند؛ رشد پیدا کند. گناه آن هم بزرگ است. منفی باف نظیر مگس است زیرا مگس اگر در یک باغی از گل باشد می گردد جای کثیفی پیدا کند آنجا بنشیند. مثلاً بدن شما تمیز باشد مگس با آن کاری ندارد. اما اگر جای زخمی، یا جراحتی در بدن باشد مگس آنجا می نشیند. بعضی از انسانها مثل مگس هستند اگر منفی بافی برای آنها ملکه شود بنابر قانون تجسم عمل افعالش برای او ملکه می سازد. ملکه برای او هویت می سازد و در روز قیامت بصورت یک مگس وارد صف محشر می شود.
به همه شما مخصوصاً به خانم ها سفارش می کنم مواظب باشید منفی باف نباشید مواظب باشید مثبتات شوهرتان را ببینید. به آقایان می گویم مواظب باشید مثبتات خانمتان را ببینید. دنبال این نباشید یک نقصی از او پیدا کنید. بلبل باشید. همیشه روی گل بنشینید. دنبال گل باشید. دنبال نقاط مثبت باشید. مگس نباشید و دنبال کثافت، عیبها نروید. انسان معمولاً بی وفاست. شما اگر یک عمر خوبی به خانمت بکنی اما یک روزی یک دادی سر او بزنی تمام آن خوبیها فراموش می شود. این خانم اگر یک زن خانه داری باشد، یک زن شوهردار و بچه داری باشد یک عمر خوبی کند اما یک روز که نشد آن گونه که شوهرش می خواهد بشود شوهر که وارد خانه می شود همه چیز را فراموش می کند و رفتار او عوض می شود و این سرچشمه می گیرد از این که انسان وفا ندارد اتفاقاً قرآن هم از انسان گله دارد می فرماید:
قتل الانسان ما اکفره(159)
مرده باد این انسان که چقدر بی وفاست. بنابراین تقاضا دارم منفی باف نباشید.
2- بی نشاطی
یکی دیگر از آثار وسوسه فکری این است که انسان از زندگی خسته و بی نشاط می شود و به فکر این است که چرا به این دنیا آمد و اگر بی دین باشد، خدانشناس باشد به فکر خودکشی می افتد. این خودکشی ها که بعض اوقات پیدا می شود و در ممالک غربی خیلی دیده می شود از این جا سرچشمه می گیرد یعنی وسوسه فکری دارد می نشیند فکر می کند فکرش به جایی نمی رسد وقتی فکر به جائی نرسید از زندگی خسته می شود خودکشی می کند.
این سؤالی است که بعضی جوانها دارند که ما برای چه به دنیا آمدیم؟ منشاء این سؤال از نظر روانشناسها وسوسه فکری است. نشاط ندارد. از زندگی خسته است. سردرگمی دارد. نمی داند برای چه به دنیا آمده است. وقتی هم که در فراخور فکرش برای او صحبت کنی که برای چه به دنیا آمده ای آن وسوسه فکری نمی گذارد قانع شود. بعد دو دفعه می گوید این که نشد! اگر ما نیامده بودیم بهتر نبود؟!
یادم نمی رود یک نویسنده ای یک جمله خوبی گفته بود. گفته بود یک روز صبح از خواب بیدار شدم. باندازه ای بی نشاط و نگران بودم گفتم ای وای یک روز دیگری هم در جلو دارم. می گوید اتفاقاً روزنامه ای در جلوی من بود دو مطلب را در روزنامه دیدم که ضد یکدیگر بودند و عجیب بود. یکی این بود که کسی خودکشی کرده بود اما عجیب خودکشی کرده بود. زخم معده داشته و کارد زده شکم خود را پاره و معده را بیرون کشیده انداخته دور و گفته می خواهم یک دقیقه بدون تو زندگی کنم. پس از یک دقیقه مرده است. می گوید آن طرف روزنامه را دیدم که خانمی مقاله ای دارد می گوید الحمد لله صبح به صبح که از خواب بیدار می شوم یک روز با نشاطی را در پیش رو دارم. خدا را شکر می کنم که عمر به من داد و توانستم یک روز دیگری هم در پیش رو داشته باشم. این نویسنده می گوید من فکر کردم که این نشاط این خانم و آن خودکشی دیگری و این بی نشاطی و غم و غصه من از کجا سرچشمه می گیرد. دیدم همه از این است که وسوسه فکری دارم یعنی بعبارت دیگر از خستگی و نفهمیدگی در زندگی است و اثر وسوسه فکر است.
3- بدگمانی
اثر مهمتر از این دو اثر سوء این است که اگر انسان وسوسه فکری داشته باشد سوء ظنی می شود اول سوء ظن به خانه است و بعد سوء ظن به اجتماع و کم کم سوء ظن به خدا، پیغمبر، قرآن و ائمه طاهرین(علیهم السلام) پیدا می کند و بالاخره همین سوء ظن او را کافر می کند. سوء ظن از شیطان است و شیطان به کم قانع نیست اما از کم شروع می کند و وقتی او را رها می کند که به هفت طبقه جهنم برساند آن وقت انسان را رها می کند و او را مسخره کرده می گوید خودت به این جا آمدی چه کار به من داری؟ وسوسه فکری که انسان را سوء ظنی کند این چنین است اول از کم شروع می شود اما این کم زیاد می شود و به سوء ظن به خدا و پیغمبر و قرآن و ائمه طاهرین(علیهم السلام) می رسد.

خطرات سوءظن

خطر بزرگی که سوء ظن دارد این است که بعض اوقت موجب تفسیق می شود یعنی آن سوء ظنش، آن وسوسه فکریش طرف را بد جلوه می دهد. وقتی تفسیق آمد تکفیر می آید و وقتی تکفیر آمد جواز قتل یا وجوب قتل می آید. بعض اوقات می بینیم جوان متدین است، انقلابی است اما سوء ظنش تفسیق آورده است حتی به علما و بزرگان، تکفیر آورده است و آن تکفیر جواز قتل یا وجوب قتل آورده است عالم بزرگی را کشته است بخاطر سوء ظنی که داشته است. خیال نکنید که وضع عادی است. این سوء ظنی که از وسوسه فکری سرچشمه می گیرد بعض اوقات به یک دیوانگی های عجیبی می رسد. مخصوصاً اگر سوء ظن در خانه پیدابشود و مثل این که آقا به خانمش سوء ظن دارد العیاذ بالله، گناهش خیلی بزرگ است. مثلاً مردی در کوچه سرفه می کند آقا سوء ظن پیدا می کند و به خانم می گوید این با تو بود. یک دیوانه بتمام معنی می شود. یا مثلاً آقا در صف نانوایی معطل شده است زن در خانه می گوید به خانه زن دوم رفت. وقتی می آید دادش بلند که کجا بودی یک دیوانگی بتمام معنی.
در بین مردم مشهور است و نظیر آن را در بین انسانها فراوان دیدم. می گویند یک زن و شوهری روی پشت بام خوابیده بودند. می دانید که کهکشان راه شیری مثل یک راه رو به قبله در آسمان نمایان است. و در بین مردم مشهور است به راه مکه. مرد از زن پرسید این چیست؟ زن جواب داد می گویند راه مکه است و اگر حاجیها راه را گم کنند از این راه پیدا می کنند. با شنیدن این جواب بلند شد و با تازیانه به این زن حمله کرد که معلوم می شود زیر سرت بلند است! معلوم می شود یک فکری داری مرا این جا خواباندی تا حاجیها بیایند مرا بکشند و تو شوهر دوم کنی! ممکن است این واقعیت نداشته باشد اما یک آقائی به من می گفت که یک کسی که وسوسه فکری داشت و خانمش هم وسوسه عملی هر دو آمده بودند نزد من. رو کردم به خانم که وسوسه عملی در طهارت و نجاست داشت. گفتم توی وسواسی اگر شش ماه حرف مرا بشنوی و بی اعتنائی بکنی ریشه این وسوسه گری از دل تو کنده می شود. دیدم شوهر این زن یک حال عجیبی پیدا کرد و حاضر نشد که من طبابت وسوسه فکریش را بکنم بلند شد و رفت. بعد از مدتی یک تلفن کرد و گفت فهمیدم به خانم من چه گفتی! گفتی خانم برو طلاقت را بگیر بیا به من شوهر کن. شش ماه اگر زیر نظر من باشی خوبت می کنم! یک دیوانه بتمام معنی که نظیرش زیاد است. زن سوء ظن به شوهر دارد یا مرد به خانمش سوء ظن دارد دست او را کج می داند، اگر مثلاً یک اسکناس از جیب او گم شود یا خرج کند و فراموش کند به گردن خانم می گذارد اول دزدش می داند، اول جنایتکارش می داند و بالاخره اول بی عفتش می داند و بعض اوقات هم بی حیائی به آنجا می رسد که به رو می آورد. همچنین خانم چنین برخوردهائی با شوهر می کند. گناه باندازه ای بزرگ است که قرآن می فرماید:
لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً(160)
ای انسان! بی علم حرف مزن متابعت از مظنه نکن؛ سوء ظن به دیگران نداشته باش. زیرا این سوء ظن ها، این گمانها، این گفته ها، این افکار غلط در روز قیامت از گوش تو، از چشم تو، از زبان تو و حتی از دل تو سؤال می شود و دل تو علیه تو شهادت می دهد؛ اعضاء و جوارح تو علیه تو شهادت می دهند یعنی یک آقا سوء ظن دارد به خانمش اما تو دار است حرفش را می خورد به خانمش نمی گوید؛ به کسی نمی گوید همین را در روز قیامت می آورند محشر و دلش علیه او شهادت می دهد می گوید تو بودی که به خانمت گمان بد بردی چرا؟ مگر اسلام نگفته بود گمان بد نبرید؟ مسلمان باید پیروی از علم کند نه مظنه و گمان؛ نه ظن و نه تخمین. آدمهای سوء ظنی مسلمان حقیقی نیستند. قرآن می فرماید:
وظننتم ظن السوء وکنتم قوماً بوراً(161)
آن ملتی که هلاک می شود، دنیا و آخرتش نابود می شود، آن ملتی است که به یکدیگر سوء ظن داشته باشند و اتفاقاً یکی از مصیبتهائی که در انقلاب پیدا شده است. مخصوصاً در میان حزب اللهی ها همین سوءظنهاست که نود و نه درصد آنها مطابق واقع نیست. مرگ بر آن کسی که مثل کرم ابریشم در مظنه خودش، در تخمین خودش، در گمان غلط خودش می تند تا خفه شود. من تقاضا دارم اگر مردی در مجلس ما، زنی در مجلس ما سوء ظنی باشد این آیه را همیشه در نظر داشته باشد که هرگاه گمان بد در ذهنش آمد بگوید خدا گفته است:
قتل الخراصون الذین هم فی غمرة ساهون(162)
مرگ بر کسانی که در مظنه خود، سوء ظن خود، گمان خود نظیر کرم ابریشم می تنند تا خفه شوند. روایت است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به کعبه نگاه کردند و گفتند که ای کعبه تو خیلی احترام داری اما احترام مؤمن از تو هم بیشتر است برای این که خدا حرام کرده است از تو یک چیز را ولی از مؤمن سه چیز را: خدا حرام کرده است برای مؤمن که کسی او را بکشد و یا مال او را ببرد و حق ندارد کسی سوء ظن به مؤمنی ببرد(163). شما را بخدا قسم ببینید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آدمکشی و مال مردم خوری و سوء ظن را کنار یکدیگر قرار داده است. معلوم می شود خیلی گناه بزرگی است مخرب خانه است. خدای ناکرده اگر شما سوء ظن به خانم خود داشته باشی و یک جمله به خانم عفیفت بگوئی معلوم است که خانم هرچه هم گذشت داشته باشد این جمله از دلش بیرون نمی رود. معلوم است اگر به یک خانم عفیفی راجع به عفتش یک جمله بگویند این جمله نه تنها محبت را از بین می برد بلکه درخت نفرت را در دل این خانم می کارد. همچنین خانمها. یادم نمی رود یک خانم سوء ظنی که شوهرش گفته بود من امشب کار پیدا کردم و مجبور شدم یک ساعت دو ساعت اضافه کار کنم. اضافه کار برای کی؟ برای همین خانم. برای زن و بچه. می گوید بعد از انجام اضافه کار خسته و کوبیده با یک غذای لذیذی که به من دادند و نخوردم تا به منزل ببرم و با خانواده بخورم آمدم خانه در زدم آمد در را باز کرد و یک پرخاشگری کرد و گفت برو آن جا که اول شب بودی. گفتم چشم. از آنجا رفتم هتل غذا را خوردم. فردا صبح یک خانه اجاره کردم و با سفارش به این و آن در همان فردا یک زن گرفتم و تشکیل خانواده دادم. حدود یک هفته پیش آن زن بودم بعد آمدم خانه گفتم خانم! رفتم آن جا که گفتی دیگر از این به بعد یک شب مال تو یک شب مال او اگر می خواهی یک شب را بیایم و اگر نمی خواهی دو شبش مال او. تمام شد.
بله یک دفعه شوهر پایش می رود روی بیل و آنچه نباید بکند می کند. بعض اوقات می بینیم خانم یک سوء ظنهائی دارد؛ یک حرفهائی می بافد که معلوم می شود عقل او کشش این حرفها را ندارد پس کی کشش دارد؟
ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم وان اطعتموهم انکم لمشرکون(164)
شیطان می آید وحی می کند؛ الهام می کند می گوید اینجوری کن؛ این کار را بکن. خانه تان را به این مزخرفات خراب نکنید محبت شوهر را به این چیزها بیهوده از بین نبرید مخصوصاً به آقایان سفارش می کنم. زیرا اگر خدای ناکرده مردی سوء ظن به همسرش پیدا کند گناه خیلی بزرگی است از زن هم گناه است ولی زن نسبت به حرام نمی دهد می گوید رفتی یک زن دوم گرفتی اما مرد اگر نسبت بدهد تعزیر می شود. یعنی اگر سوء ظن داشته باشد و این سوء ظن را به خانمش بگوید، اگر برای حاکم شرع اثبات شود می تواند از بیست و پنج تا هفتاد ونه تازیانه به او بزند. مگر می شود مرد سوء ظن به خانمش پیدا کند؟ گناه بزرگی است. این همان است که قرآن می فرماید مرگ بر تو. بنابراین در خانه سوء ظن نداشته باشید خارج از خانه هم نباید سوء ظن داشته باشید. مخصوصاً این را به خانمها سفارش می کنم. بعض اوقات یک سوء ظن موجب می شود برای تجسس، و تجسس گناهش خیلی بزرگ است. گناه باندازه ای بزرگ است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روی منبر می فرمود ای کسانی که ایمانهای شما زبانی است نه قلبی! تجسس نکنید زیرا اگر در کار و امور مردم تجسس کردید خدا شما را افتضاح می کند ولو این که خیلی عاقل و تو دار باشید. سوء ظن به دیگران موجب تجسس می شود. اگر تجسس کردی بعض اوقات موجب یک کارهای زشتی می شود. مثلاً خانم در خانه اش ایستاده است می بیند یک جوانی به خانه همسایه رفت. خوب اگر این خانم مسلمان باشد باید بگوید که از اقوام اوست و کار دارد. اما اگر تجسس کرد و خدای ناکرده مردم را پشت در خانه جمع کرد و خدای ناکرده کار به جای باریک رسید، منجر به طلاق شد، منجر به بیچارگی و بی سرپرستی بچه ها شد، منجر به از بین رفتن دو طائفه شد این خانمی که این کار را کرده چقدر گناه کرده است؟ امام حسین(علیه السلام) می فرمود اگر یک کسی رگهایش را از بدنش بیرون بکشند گناهش کمتر از این است که جدائی بین او و شوهرش، یا بین او و زنش بیاندازند. بعض اوقات به عنوان مقدس یعنی مقدس مآبی و خشک مقدسی تجسس می کند؛ خبر می دهد؛ این طرف آن طرف مردم را اطراف خانه او جمع می کند بعد یک رسوائی پیدا می شود و آبروی دو طائفه می رود و خدای ناکرده منجر به طلاق می شود برای این که این آقا می خواسته حزب اللهی عمل کند در حالی که این حزب الشیطانی است حزب اللهی این است که:
ضع امر اخیک علی احسنه(165)
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بارها سفارش می کرد که همیشه برای برادر مؤمنت، خواهر مؤمنت توجیه گر باش. حتی در روایتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید برای مؤمن محمل درست کن. محمل بعدی، محمل بعدی می فرماید هفتاد توجیه برای او بکن اگر نتوانستی دیگر محمل درست کنی بگو چقدر من مسلمان بدی هستم که نمی توانم محمل درست کنم و کار مسلمان را توجیه کنم. آیا ما این گونه ایم؟ سفارش من به شما پامنبریها، شما مقدسها، شما نخبه های قم این است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می خواهد شما تجسس نکنید. آقا می گردد این طرف و آن طرف یک سوژه درست کند و در میان جمعیت ببرد و متأسفانه این در همه جا شایع است و در همه اقشار، بازاری، سپاهی، بسیجی. آدمکشی نیست؛ رگها را از بدن بیرون کشیدن است. چرا باید سوء ظن داشته باشیم؟ چرا به این جمله که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود، این جمله ای که غالب ائمه طاهرین(علیهم السلام) از جمله امام صادق(علیه السلام) فرمود که: ضع امر اخیک علی احسنه چرا به این دستور عمل نمی کنیم؟ چرا به جای سوء ظن حسن ظن نداریم؟ سوء ظن از کجا سرچشمه می گیرد؟ دل وقتی منجلاب شد بوی بد می دهد؛ سوء ظنی می شود. حسن ظن از کجا سرچشمه می گیرد؟ از دل سالم. دل وقتی پاک بود خودش پاک است، دیگران را هم پاک می داند. و وقتی خودش ناپاک شد دیگران را هم ناپاک می داند. این درد بزرگی است اما درمان آن آسان است و آن بی اعتنائی است. وقتی یک چیزی از خانمت دیدی و توجیه خوب کردی و اعتنا به فکرت نکردی، در دهان شیطان زدی، خواه ناخواه شیطان کنار می رود. امام صادق(علیه السلام) فرمود در دهان این خبیث بزنید وقتی زدی، عادتش ندادی می رود. اما اگر عادت و اهمیتش دادی و توجیه غلط کردی، بلکه به زبان آوردی کم کم این وسوسه فکری می رسد به آنجا که یک دیوانه به تمام معنی می شوی. بنابراین درد بزرگ است اما مداوا آسان. درد سرطانی است؛ دنیا و آخرت را از بین می برد اما همه کس می تواند مداوا کند و آن بی اعتنائی، اهمیت ندادن به سوء ظن ها و گمانهاست.
ان الظن لا یغنی من الحق شیئاً(166)
قرآن می گوید ظن و تخمین یک ذره کاربرد ندارد. اگر تو از آن کار گرفتی عمل به قرآن نکردی و بدان پشت پا به قرآن زدی.