فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

سوء ظن

فصل یازدهم بحث ما درباره سوء ظن در خانه است. سوءظن یک مرض مهلکی برای انسان و چیز مخربی برای خانه است. شاید چیزی مخربتر از سوءظن برای بنای خانواده نداشته باشیم لااقل از جمله آفات بزرگ این بنای مقدس است.

منشاء سوءظن

سوءظن از وسوسه فکری پیدا می شود. شیطان گاهی مسلط می شود بر عقل انسان و در این صورت یک متقلب متظاهر منافق پشت هم اندازی از کار در می آید. و بعبارت دیگر یک شیطان انسی است و شیطان، عقل او را استخدام می کند و می برد آنجا که خاطرخواه اوست و لذا همیشه در فکر این است که دیگران را بدبخت کند.
گاهی شیطان بر دل انسان مسلط می شود و در آن صورت از نظر قرآن یک بت پرست بتمام معنی می شود یعنی تمام دل او را هوی و هوس می گیرد و یک آدم فاسق و فاجری می شود و بقول قرآن یک آدم عابدی است اما برای شیطان نه برای خدا. مشرک می شود آن هم به شرک شیطانی. در سوره یس می خوانیم:
الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(158)
ای بنی آدم! مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که شیطان پرست نباشی؟ چرا شیطان پرست شدی؟ و این آیه که می گوید شیطان پرستی به چه کسی می گوید؟ به کسی که شیطان دل او را استخدام کرده باشد محبت خدا را از دل او برده باشد و القائاتی که بر دل او می شود شیطانی باشد نه رحمانی.
گاهی هم شیطان بر قوه خیال انسان مسلط می شود که به آن وسوسه می گویند و به آن شخص وسواسی گویند. این وسوسه دو قسم است: یک قسم وسوسه فکری است که امروز مورد بحث ماست و یک قسم هم وسوسه عملی است یعنی همان وسواسی ها که بعض اوقات در میان مقدسین پیدا می شوند. مثل این که در طهارت و نجاست، نماز و روزه و بالاخره عباداتش وسوسه دارد که این بحث آینده ماست که ان شاءالله به خواست پروردگار عالم و لطف بقیةالله (علیه السلام) مطرح می کنیم. بالاخره اگر شیطان مسلط بر قوه خیال شد یک حال وسوسه گری برای انسان پیدا می شود. گاهی این وسوسه مربوط به فکر است و گاهی مربوط به عمل. اگر مربوط به فکر بود یک افکار باطل مزخرفی بر او حکمفرما می شود و اگر مربوط به عمل شد یک اعمال باطلی یک اعمال مزخرف و بیهوده ای از او سر می زند. اولی وسوسه فکری و دارنده آن وسواسی در فکر است. دومی وسوسه عملی و دارنده آن وسواسی در عمل است. و هر دو خیلی خطر دارد که باید بگوئیم از همه چیز خطرش بالاتر است. تسلط شیطان بر قوه خیال انسان و ایجاد یک حالت وسوسه، چه وسوسه فکری یا عملی، از نظر امام صادق(علیه السلام) یک نوع دیوانگی است.
شخصی آمده بود خدمت امام صادق(علیه السلام) تعریف دیگری را می کرد؛ خیلی تعریف کرد از جمله عقل او را هم تعریف کرد اما در ضمن گفت یابن رسول الله وسواسی هم هست. حضرت تبسم کردند یعنی تبسم مسخره آمیز. یعنی تو تعریف او را کردی این چه عاقلی است که وسواسی است؟ بعد فرمودند این تابع شیطان است اگر هم از خودش بپرسند این کارهای تو شیطانی است یا رحمانی جواب می دهد شیطانی است. و لذا از نظر روانشناسها، از نظر امام صادق(علیه السلام) وسوسه چه در فکر چه در عمل یک قسم از جنون است.

آثار وسوسه:

1- منفی بافی
وسوسه فکری خطرها دارد که از جمله آنها این است که انسان منفی باف می شود. بعضی ها در خودشان، در دیگران مثبتات را نمی توانند ببینند آنچه می بینند منفیات است که چه چیزهایی را ندارد. درصدد این نیست چه امتیازهائی دارد و در صدد این است که چه عیبهائی دارد. همیشه می رود روی عیب خودش، رفیقش، جامعه اش و این خیلی خطرناک است و بسیار هم پیدا می شود اثر دیگر این که اگر حال منفی بافی برایش پیدا شد دیگر نمی تواند ترقی کند؛ رشد پیدا کند. گناه آن هم بزرگ است. منفی باف نظیر مگس است زیرا مگس اگر در یک باغی از گل باشد می گردد جای کثیفی پیدا کند آنجا بنشیند. مثلاً بدن شما تمیز باشد مگس با آن کاری ندارد. اما اگر جای زخمی، یا جراحتی در بدن باشد مگس آنجا می نشیند. بعضی از انسانها مثل مگس هستند اگر منفی بافی برای آنها ملکه شود بنابر قانون تجسم عمل افعالش برای او ملکه می سازد. ملکه برای او هویت می سازد و در روز قیامت بصورت یک مگس وارد صف محشر می شود.
به همه شما مخصوصاً به خانم ها سفارش می کنم مواظب باشید منفی باف نباشید مواظب باشید مثبتات شوهرتان را ببینید. به آقایان می گویم مواظب باشید مثبتات خانمتان را ببینید. دنبال این نباشید یک نقصی از او پیدا کنید. بلبل باشید. همیشه روی گل بنشینید. دنبال گل باشید. دنبال نقاط مثبت باشید. مگس نباشید و دنبال کثافت، عیبها نروید. انسان معمولاً بی وفاست. شما اگر یک عمر خوبی به خانمت بکنی اما یک روزی یک دادی سر او بزنی تمام آن خوبیها فراموش می شود. این خانم اگر یک زن خانه داری باشد، یک زن شوهردار و بچه داری باشد یک عمر خوبی کند اما یک روز که نشد آن گونه که شوهرش می خواهد بشود شوهر که وارد خانه می شود همه چیز را فراموش می کند و رفتار او عوض می شود و این سرچشمه می گیرد از این که انسان وفا ندارد اتفاقاً قرآن هم از انسان گله دارد می فرماید:
قتل الانسان ما اکفره(159)
مرده باد این انسان که چقدر بی وفاست. بنابراین تقاضا دارم منفی باف نباشید.
2- بی نشاطی
یکی دیگر از آثار وسوسه فکری این است که انسان از زندگی خسته و بی نشاط می شود و به فکر این است که چرا به این دنیا آمد و اگر بی دین باشد، خدانشناس باشد به فکر خودکشی می افتد. این خودکشی ها که بعض اوقات پیدا می شود و در ممالک غربی خیلی دیده می شود از این جا سرچشمه می گیرد یعنی وسوسه فکری دارد می نشیند فکر می کند فکرش به جایی نمی رسد وقتی فکر به جائی نرسید از زندگی خسته می شود خودکشی می کند.
این سؤالی است که بعضی جوانها دارند که ما برای چه به دنیا آمدیم؟ منشاء این سؤال از نظر روانشناسها وسوسه فکری است. نشاط ندارد. از زندگی خسته است. سردرگمی دارد. نمی داند برای چه به دنیا آمده است. وقتی هم که در فراخور فکرش برای او صحبت کنی که برای چه به دنیا آمده ای آن وسوسه فکری نمی گذارد قانع شود. بعد دو دفعه می گوید این که نشد! اگر ما نیامده بودیم بهتر نبود؟!
یادم نمی رود یک نویسنده ای یک جمله خوبی گفته بود. گفته بود یک روز صبح از خواب بیدار شدم. باندازه ای بی نشاط و نگران بودم گفتم ای وای یک روز دیگری هم در جلو دارم. می گوید اتفاقاً روزنامه ای در جلوی من بود دو مطلب را در روزنامه دیدم که ضد یکدیگر بودند و عجیب بود. یکی این بود که کسی خودکشی کرده بود اما عجیب خودکشی کرده بود. زخم معده داشته و کارد زده شکم خود را پاره و معده را بیرون کشیده انداخته دور و گفته می خواهم یک دقیقه بدون تو زندگی کنم. پس از یک دقیقه مرده است. می گوید آن طرف روزنامه را دیدم که خانمی مقاله ای دارد می گوید الحمد لله صبح به صبح که از خواب بیدار می شوم یک روز با نشاطی را در پیش رو دارم. خدا را شکر می کنم که عمر به من داد و توانستم یک روز دیگری هم در پیش رو داشته باشم. این نویسنده می گوید من فکر کردم که این نشاط این خانم و آن خودکشی دیگری و این بی نشاطی و غم و غصه من از کجا سرچشمه می گیرد. دیدم همه از این است که وسوسه فکری دارم یعنی بعبارت دیگر از خستگی و نفهمیدگی در زندگی است و اثر وسوسه فکر است.
3- بدگمانی
اثر مهمتر از این دو اثر سوء این است که اگر انسان وسوسه فکری داشته باشد سوء ظنی می شود اول سوء ظن به خانه است و بعد سوء ظن به اجتماع و کم کم سوء ظن به خدا، پیغمبر، قرآن و ائمه طاهرین(علیهم السلام) پیدا می کند و بالاخره همین سوء ظن او را کافر می کند. سوء ظن از شیطان است و شیطان به کم قانع نیست اما از کم شروع می کند و وقتی او را رها می کند که به هفت طبقه جهنم برساند آن وقت انسان را رها می کند و او را مسخره کرده می گوید خودت به این جا آمدی چه کار به من داری؟ وسوسه فکری که انسان را سوء ظنی کند این چنین است اول از کم شروع می شود اما این کم زیاد می شود و به سوء ظن به خدا و پیغمبر و قرآن و ائمه طاهرین(علیهم السلام) می رسد.