فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

جلسه بیست و دوم

فصل دهم

عفو - صفح

آنچه مورد بحث امروز است و باید به آن توجه داشته باشیم و امیدوارم اگر درخانه ای محبت نباشد بتواند آن را جبران کند عفو و گذشت است. این کلمه عفو و گذشت، کلمه مقدسی است. انصافاً وقتی انسان تصورش را بکند می بیند که نور از اطراف آن ساطع است. کلمه ای است زیبا و مقدس. باندازه ای مقدس است که دوش به دوش کلمه محبت می رود. قرآن شریف راجع به عفو خیلی تأکید دارد و آن را به سه قسم تقسیم می کند که از نظر فلاسفه مقول به تشکیک است یعنی سه مرتبه دارد. مرتبه اولش این است که انسان بدی را ببیند اما بخاطر خدا یا انسانیت از آن بگذرد.
خذ العفو وأمر بالعرف واعرض عن الجاهلین(143)
یعنی مسلمان! باید شیوه تو، ملکه تو، عفو و گذشت باشد و باید اهل خانه و رفیقت را به آن امر کنی. بنابراین مرتبه اول یعنی بدی را دیدن و از آن گذشتن.
مرتبه دوم بالاتر از این است و آنچه قرآن از ما می خواهد این است که انسان برسد به جائی که اصلاً بدی را نبیند. باندازه ای آقا باشد، باندازه ای گذشت داشته باشد که اصلاً بدی خانمش را نبیند تا بخواهد گذشت کند. به این می گویند صفح. قرآن می فرماید:
ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم(144)
انسان! مسلمان! عفو داشته باش. بعد می فرماید صفح داشته باش؛ کرامت و آقائی داشته باش؛ اصلاً بدی را نادیده گیر. بعد می فرماید آیا نمی خواهی خدا در روز قیامت با تو چنین باشد؟ آن افرادی که در این دنیا عفو دارند در آن سرا پروردگار عالم با آنها عفو دارد و آن افرادی که در این دنیا صفح دارند اصلاً بدی را به رو نمی آورند پروردگار عالم در آخرت بدیهای آنها را به رو نمی آورد. همه شنیدید که بعضی افراد بدون حساب و کتاب به بهشت می روند. این بدون حساب و کتاب معنایش همین است. بعض اوقات با او حساب و کتاب دارند و عفوش می کنند اما بعض اوقات اصلاً حساب و کتاب با او ندارند. قرآن می فرماید اگر می خواهی در روز قیامت خدا تو را عفو کند این دنیا عفو داشته باش؛ در خانه مرد باگذشتی باش. و اگر می خواهی در قیامت خدا بدون حساب و کتاب تو را بهشت ببرد در دنیا برای دیگری حساب وکتاب باز نکن؛ بدیهای خانم را به رخش نکش. خانم بدیهای شوهرش را به رخش نکشد و به دل نگیرد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آن شعری که به ایشان منسوب است می فرماید:
امر علی اللئیم یسبنی - فقلت له انه لا یعنینی
می فرماید: برخورد کردم به یک آدم پستی که به من بدی گفت. من گفتم اصلاً با من نیست. گذشتم از او بدون این که به رو بیاورم و او را عفو کنم.
در آخر سوره فرقان در صفات مؤمن می فرماید:
واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(145)
برخوردش با آدمهای بدکار، آدمهای جاهل و نادان این است که اصلاً بدی را به رو نمی آورند. آقا وقتی وارد خانه شد و دید که وضع خانه خوب نیست، وضع بچه ها خوب نیست، وضع خانم خوب نیست، وضع یک خانم شوهردار نیست اصلاً به رو نمی آورد صفح می کند، ندیده می گیرد. صفح یعنی ندیده گرفتن. خانم وقتی که دید آقا به وظیفه رفتار نمی کند، یک مرد زن دار نیست صفح می کند ندیده می گیرد. این صفات بزبان دیگر در آخر سوره فرقان تکرار شده است.
می فرماید:
واذا مروا باللغو مروا کراماً(146)
وقتی با یک چیز بیهوده ای، کار زشتی برخورد کردند کریمانه از آن می گذرند.
از این دو آیه استفاده می کنیم که یک زن مؤمن، یک مرد مؤمن باید عفو داشته باشد بلکه باید صفح داشته باشد. باید برسد به مقامی که بدیها را ندیده بگیرد. نظیر این که مثلاً بچه یک ساله شما به صورت شما بزند شما بدتان نمی آید اصلاً ندیده می گیرید. اگر انسان بقول قرآن شریف کرامت داشته باشد باید به این مقام برسد بلکه اگر عفو خدا را بخواهد و بخواهد در روز قیامت بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود باید این صفت را داشته باشد و این آیه بخوبی دلالت دارد که اگر کسی در دنیا گذشت نداشته باشد، بدیها به رخ دیگری بکشد در روز قیامت مورد عفو خدا، مورد صفح خدا نخواهد شد. ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم. نمی خواهی در روز قیامت مورد عفو خدا، صفح خدا واقع شوی؟ پس در دنیا عفو داشته باش، پس در دنیا صفح داشته باش. این هم صورت دوم.
اما اسلام، قرآن، یک چیز دیگری از ما می خواهد؛ مخصوصاً از شما آقایان و خانمهای مقدس؛ شما که سر و کار با منبر و محراب دارید؛ شما که افتخار شیعه گری دارید و آن مرتبه سوم عفو است.
قرآن می فرماید:
ویدرون بالحسنة السیئة(147)
یعنی وقتی بدی کردند شما خوبی کنید. و اتفاقاً این آیه در چند جای قرآن تکرار شده است:
ادفع بالتی هی احسن السیئة(148)
اگر کسی بدی به تو کرد آن بدی را به بهترین وجه دفع کن.
به قول پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که فرمود:
احسن الی من اساء الیک(149)
خوبی کن به کسی که به تو بدی می کند.
این صفت در سوره یوسف از ما خواسته شده است. این سوره، سوره عجیبی است؛ به قول قرآن احسن القصص است. نیکوترین، زیباترین و لطیفترین قصه های قرآن همین قصه حضرت یوسف است. و انصافاً این سوره یوسف یک دنیا اخلاق است و اگر کسی آن را بخواند و عمل کند یک انسان بتمام معنی کاملی می شود. نکات عجیبی در این سوره است از جمله بحث ما. قرآن شریف می فرماید زلیخا خیلی یوسف را اذیت کرد بالاخره او را به زندان انداخت چندین سال هم در زندان بود تا این که بنا شد آزاد شود ولی بیرون نیامد گفت برو به پاشاه بگو:
ما بال النسوة اللاتی قطعن ایدیهن(150)
چه شد که زنها دستهایشان را بخاطر من بریدند؟ این زلیخا چرا این قدر به من اذیت کرد و به من عشق ورزید؟ بعد شورایی تشکیل دادند زنها را خواستند و به بی گناهی یوسف(علیه السلام) اعتراف کردند و زلیخا گفت:
الان حصحص الحق انا راودته عن نفسه وانه لمن الصادقین(151)
گفت این یوسف بی گناه است منم که زن بدی بودم؛ بی عفتی کردم و این یوسف راست می گوید. یوسف بیرون آمد و اولین جمله او این بود که:
ذلک لیعلم انی لم اخنه بالغیب(152)
یعنی می دانید چرا من واداشتم این زنها اقرار کنند؟ برای این که می خواستم خود را تبرئه کنم. چون می خواستم الان عزیز مصر شوم و ریاست پیدا کنم و بااتهام نمی شد. مجبور بودم این کار را بکنم. این آیه معنایش این است که این ده سال زندان با آن همه صدمه هائی که زلیخا و زنها به من زدند اگر برای یک امر اهمی نبود اصلاً به رو نمی آوردم. این یک جمله همان صفحی است که قرآن شریف از ما می خواهد. بعد قرآن شریف می رساند که این جا که برادرهای یوسف آمدند و بالاخره برادر را شناختند و رسوا شدند. تا رسوا شدند برای این که اینها خجالت نکشند گفت:
لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم(153)
فرمود گذشته ها را فراموش کنید. گذشته ها گذشته است. خدا ارحم الراحمین است. خدا می آمرزد. شما گذشته ها را رها کنید. حتی در ذیل همین آیه شریفه روایت داریم که حضرت یوسف برنامه اش این بود که وقت ناهار، وقت شام برای احترام این برادرها، برای تشریفات می رفت سر سفره، تسلسل خاطر، تداعی معانی این برادرهای جنایتکار را می برد به آن کارهای زشتی که کردند. یک بچه بی گناه را صدمه زدند بعد هم در چاهش انداختند بعد هم فروختند. لذا نمی توانستند ناهار بخورند نمی توانستند شام لذیذ بخورند. یکوقتی حضرت یوسف یک صحبت قبل از غذا کرد و صحبت این بود گفت برادرهای من چرا از من خجالت می کشید اصلاً شما مرا به این مقام رساندید برای این که اگر شما مرا در چاه نینداخته بودید من هم یکی مثل شما بودم؛ احتیاج به یکمقدار گندم داشتم که از کنعان به مصر بیایم. من اگر به مقامی رسیدم، اگر عزیز مصر شدم، اگر رسیدم به این مقام که شما می بینید، این به وسیله شما بود؛ شما این مقام را به من دادید. این برخورد اول.
برخورد دوم او وقتی است که برادرها با پدر آمدند؛ با مادر آمدند. قرآن می فرماید حضرت یوسف پدر و مادر را روی عرش نشاند خیلی احترام به پدر و مادر کرد؛ خیلی احترام به برادرها کرد. بعد قرآن این جمله را می فرماید:
قال ادخلوا مصر ان شاءالله آمنین(154)
فرمود: برادرها مشرف فرمودید به مصر، در امنیت ان شاءالله زندگی کنید. این هم برخورد دوم که می گوئیم صفح. مرتبه سوم خیلی عالی است دیگر. کمال یوسف از این جا فهمیده می شود. وقتی پدر را روی عرش نشاند ظاهراً یک دستگاهی برای آمدن پدر و برادرها در خارج مصر آماده کرده بود. خیمه ای زده بود؛ تختی گذاشته بود؛ استقبالی رفته بودند. وقتی که پدر نشست روی تخت و آرام گرفت حضرت یوسف رو کرد به پدرش و گفت: پدر جان ببین این تأویل همان خوابی است که من دیدم ببین الان چه مقامی پیدا کردیم
من بعد ان نزغ الشیطان بینی وبین اخوتی(155)
یعنی آن کدورتی که شیطان بین من و برادرهایم انداخت مرا به این جا رسانید. یعنی پدر! مبادا از برادرهایم آزرده خاطر شوی؛ اگر آنها مرا در چاه انداختند تقصیر شیطان است. او بین من و برادرها کدورت انداخت. اگر برادرها مرا در چاه انداختند؛ فروختند از آنها ناراحت نباش زیرا به واسطه کار آنهاست که من به این مقام رسیدم و تو الان به این مقام رسیدی. به این می گویند یک انسان کامل و خیال نکنید که قرآن صرفاً قصه می خواهد بگوید. قرآن در لفافه قصه می خواهد بگوید شیعه! مسلمان! باید چنین باشی. نه فقط عفو، صفح داشته باش نه فقط صفح، که بدی را به خوبی مبدل کن و بدی را بخوبی جواب بده. یک آیه ای در قرآن است که آن را دو گونه معنی می کنند. مفسرین بگونه ای معنی می کنند اما اهل دل، اهل حال، علمای علم اخلاق به گونه ای دیگر معنا می کنند آیه این است:
وجزاء سیئة سیئة مثلها(156)
معمولاً این گونه معنی می کنند که اگر کسی مثلاً دست شما را برید حاکم شرع دست او را می برد. این یک معنی .یک معنای دیگر این که اگر کسی به شما بدی کرد و شما هم به او بدی کردی او گناه کرده است شما هم گناه کرده اید. پاداش سنگ را به سنگ دادن خود یک گناهی است مثل گناه اول. و من خیال می کنم پامنبری های ما این معنای دوم را خیلی بهتر از معنای اول می دانند. امیدوارم حال که ذوق شما این معنای دوم را می پسندد از این به بعد عمل شما هم این گونه باشد. تقاضا دارم عمل کنید به آنچه خدا می خواهد. خدا این گونه می خواهد که: ویدرؤن بالحسنة السیئة اگر کسی بدی به شما کرد، اگر کسی فحش به شما داد فحش نده واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. سیزده سال پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مکه بود اما این مردم نانجیب مکه نگذاشتند پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کار کند لذا در این سیزده سال بیش از چهل پنجاه نفر مسلمان نشدند.
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجرت با یک لشکر دوازده هزار نفره بدون خونریزی بر مردم مکه مسلط شد. حالا موقع چیست؟ موقع رحم. آن وقتی که جنگ بود در آن وقت زدن، کشتن، جلو رفتن، پیروزی. اما حالا با دوازده هزار نفر وارد مکه شد. معلوم می شود لذت عجیبی برای پیغمبر(صلی الله علیه و آله) جلو آمد. برای اینکه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حدود بیست سال خون جگر خورده هفتاد و چهار جنگ کرد برای این که بتواند خانه خدا را از بت خالی کند. لذا در دفعه اول وارد خانه خدا شدند و به دست امیرالمؤمنین(علیه السلام) سیصد و شصت بت را شکستند و خانه خدا را پاک کردند. بعد آمدند کنار همین دری که الان هست - خدا قسمت همه ما بکند آن هم همه ساله، چه لذتی دارد، به همان در خانه خدا نگاه کردن برای اهل ذوق چه لذت ها دارد. نصفه شب به آن طرف انسان بنشیند در مجسد الحرام اگر اهل ذوق باشد می بیند راستی مثل آهنربا خانه خدا جاذبه دارد چه جاذبه ای - پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این خانه پرجاذبه در همان خانه خدا ایستاد حلقه در را گرفت و آن دعای وحدت را که همه شما می خوانید خواند لا اله الا الله وحده وحده وحده. مسجد الحرام هم پر از جمعیت است اما از چه کسانی؟ از همان کسانی که به او سنگ زدند؛ پیشانی اش را شکستند. از همان کسانی که هفتاد و چهار جنگ برای او پیش آوردند. دعای وحدت را خواند. اینها مثل بید می لرزیدند چون خیال می کردند الان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین می گوید شمشیر را دست بگیر و قتل عام کن وقتی دعای وحدت تمام شد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رو کردند به اینها به این پست های به تمام معنی پست بعد فرمودند چه کنم با شما؟ ابو سفیان، آن نانجیب، با هند جگرخوار بدتر از او اینها سخن گو بودند گفتند یا رسول الله هرچه کنی حق داری؛ بکشی. مثله کنی؛ ذره ذره کنی. پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم(157)
گذشته ها گذشته است از همه اش گذشتم خدا بیامرزد شما را. بعد هم ایمان همه آنها را قبول کرد. با فرضی که می دانست بسیاری از اینها نظیر ابوسفیان و هند جگرخوار لیاقت ندارند ایمان در دلشان وجود داشته باشد می دانست اینها ایمان نیاوردند. همین مقدار که به حسب ظاهر شهادت دادند پذیرفت حتی قبل از آنکه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شود فرمود خانه ابو سفیان مأمن است یعنی هرکه وارد خانه ابوسفیان شود با او کار ندارم. برای این که ابوسفیان ریاست طلب بود ریاست داشت رئیس مکه بود پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یک ریاست هم به او داد.
در تاریخ می خوانیم وقتی که پیغمبر وارد شد یک نفر از سپاه او علمی دست گرفت و شروع کرد در کوچه ها بگردد و بگوید الیوم یوم الملحمه امروز روز جنگ است؛ امروز روزی است که بازخواست می کنیم شما را؛ سرکوب می کنیم شما را. خبر دادند به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یکی از نظامی های تو یک علمی دست گرفته و الیوم یوم المحلمه می گوید. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) غضب کردند؛ ناراحت شدند و فرمودند علی جان برو علم را از دست او بگیر، در کوچه های مکه بگرد و بگو الیوم یوم المرحمه امروز روز رحمت است؛ امروز روز مهربانی است.
این هم روش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله). همه ائمه طاهرین این چنین بودند. قرآن عفو می خواهد بلکه بالاتر صفح می کند و بالاتر از این یدرؤن بالحسنة السیئة می خواهد. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روی منبر می فرمود همسایه خوب آن نیست که خوبی کند به همسایه اش این وظیفه هر مسلمانی است. همسایه خوب آن است که بسازد بر بدی همسایه اش. یک بزرگی مریض بود و مشرف به مرگ شده بود. همسایه رفت دیدن او. دید خوابیده است روی زمین نمناکی پای یک دیوار نمناک و همسایه دید این زمین نمناک، این دیوار نمناک از خانه خودش است خیلی ناراحت شد به همین آقا گفت چرا نگفتی تا این نم را رفع کنم؟ گفت ترسیدم به زحمت بیفتی و راضی نبودم به تو صدمه بخورد.
اسلام چنین رفتاری را با غریبه ها می خواهد نه با عروس و مادر شوهر؛ نه با زن و شوهر از اینها بالاتر می خواهد؛ از اینها یدرؤن بالحسنة السیئة می خواهد. راستی باید این آیه در قابی آن هم با آب طلا نوشته شود خانم هر روز به این قاب نگاه کند؛ آقا هر روز به این تابلو نگاه کند. آقا! خانم! تابلو فقط این نیست که یک منظره دلربائی داشته باشید مثل این که منظره یک آبشار یا درختی را در سالن تان نصب کنید تا با نگاه به آن غم از دل شما زایل شود. قرآن می گوید آن که غم را می برد این آیه است. این آیه را در سالن نصب کنید. آقا نگاه کند، خانم نگاه کند، بچه ها نگاه کنند، کم کم ملکه عفو، ملکه صفح در شما زنده شود. ننگ است برای یک خانم که قهر کند از شوهرش برای این که او تندی کرده است. از نظر قرآن این خانم نیست ناخانم است. ننگ است برای یک آقا که از همسرش قهر کند برای این که به او بدی کرده است. این آقا نیست از نظر قرآن ناآقا است. پس آقا نیست؟ آن که یدرؤن بالحسنة السیئة. آنکه وقتی او تندی کرد تبسم کند وقتی او قهر کرد آشتی کند. همان که پیغمبر اکرم به آن خانم گفت که اگر یکوقتی هم بین تو و شوهرت کدورتی به هم رسید فوراً باید آشتی کنی آن هم از طرف تو آشتی شود. گفت یا رسول الله ولو کان ظالما ولو تقصیر او باشد فرمود بله. برای این که خانم یعنی عاطفه، خانم یعنی یک دنیا محبت. مرد باشید مروت داشته باشید بدی ها را به رخ خانمتان، بچه هایتان نکشید. یکی از روشهای تربیت صحیح این است که انسان غیر مستقیم تربیت کند. خلاصه این که اگر توافق اخلاقی هفتاد در صد باشد باید با عفو و صفح و به جای بدی خوبی کردن آن سی در صد کامل کنیم تا کامل شود و محیط خانه آرام بخش شود به قول قرآن لتسکنوا الیها.