فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

فصل نهم

اطاعت زن از شوهر

فصل نهم بحث ما درباره اطاعت در خانه است. اطاعت و حرف شنوی زن از مرد یک امر طبیعی است. و اگر زن از مرد اطاعت نکند، گوش شنوا نداشته باشد خلاف طبیعت عمل کرده است. شما می دانید هر اداره ای رئیسی لازم دارد. اگر یک اداره ولو هفت هشت نفر آن جا باشند اما رئیس نداشته باشد سر و سامان ندارد. خانه یک اداره نیست. بقول روانشناسها یک مملکت کوچک است و مملکت بزرگ از این مملکتهای کوچک تشکیل می شود. و این مملکت کوچک رئیس لازم دارد. طبیعت می گوید، فطرت خانم می گوید: رئیس خانه مرد است. مخصوصاً این که نفقه خانم و مخارج خانه به عهده مرد است. از این جهت قرآن شریف ریاست خانه را به مرد می دهد و به این علت هم اشاره می کند و می فرماید:
الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم(132)
ریاست خانه با مرد است برای این که مرد یک وجود تعقلی است و ریاست حق اوست و برای این که مخارج خانه به عهده اوست. لذا این آیه شریفه مطابق با طبیعت و فطرت می گوید: اهل خانه باید از مرد خانه اطاعت کنند. زن باید مطیع شوهر باشد؛ حرف شنو باشد؛ چنانچه بچه ها باید حرف شنو باشند. اگر پسر، دختر در خانه حرف شنو نباشند نظیر اداره ای است که بعض آنها حرف شنو نباشند؛ خودسر باشند. اگر خانم از شوهر گوش شنوا نداشته باشد نظیر این است که معاون اداره ای از رئیس آن اطاعت نکند؛ استبداد داشته باشد و خودسر باشد. معلوم است که آن اداره نمی تواند کار کند و درهم بر هم است و جز نزاع در آن اداره چیزی نیست. اگر خانم حرف شنو نباشد مصیبتها جلو می آید. اگر دختر و پسر در خانه از پدر حرف شنوی نداشته باشند مصیبتها جلو می آید. اگر اتحاد می خواهند، اگر سر و سامان در خانه را می خواهند باید از پدر اطاعت کنند و خانم هم باید از شوهر اطاعت کند و صد در صد حرف شنو باشد و این حق مرد است.
حق دیگر مرد قضیه مباشرت است. در این باره نیز زن صد در صد باید مطیع شوهر باشد. اگر زنی از این جهت مطیع شوهر نباشد همه فقهاء می گویند این زن ناشزه است و حق مسکن، پوشاک و خوراک بر شوهر ندارد. قرآن شدیدتر صحبت کرده و روایات فراوانی هم در این باره وارد شده است. مثلاً صاحب وسائل رضوان الله علیه نقل می کند که یک دختری به محضر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسید و گفت یا رسول الله می خواهم ازدواج کنم حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمودند: حق اول اینکه باید دزد خانه نباشی؛ دست کج در خانه نباشی؛ دو رو و متظاهر در خانه نباشی. این دختر گفت: چشم. این حق را مراعات می کنم. فرمودند: حق دوم این است که درباره غریزه جنسی صد در صد متابعت از شوهر کنی در هر حالی که او بخواهد تو باید مطیع او باشی. این را هم پذیرفت. فرمود: حق سوم این است که اگر نزاعی در خانه پیش آمد تو آشتی کنی. مواظب باش نخوابی جز این که شوهرت از دست تو راضی باشد. مورد سوم بر این زن سنگین آمد. از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سؤال کرد وان کان ظالماً ولو این که شوهر من ظالم باشد یعنی تقصیر او باشد که با هم قهر کردیم؛ تقصیر او باشد که نزاع کردیم. حضرت فرمودند: بله. ولو این که او ظالم باشد تو باید آشتی کنی.
برای این که زن وجود عاطفی است و وجودش به گونه ای است که باید تواضع کند و از این جهت قرآن زن شایسته را آن می داند که دو صفت داشته باشد:
فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله(133)
زن شایسته آن است که در مقابل شوهر متواضع باشد؛ زبان دراز نباشد؛ سر به زیر باشد و مواظب عفتش باشد چه در خلوت و چه آشکارا. اگر در مدرسه است یا در خیابان حجابش یکسان باشد. همان گونه که در خیابان حجاب دارد در مدرسه هم داشته باشد. همین طوری که پیش اجنبی ها دارد نزد نامحرمهای اقوام هم حجابش را حفظ کند. نظیر برادر شوهر، عموی شوهر، دائی شوهر و امثال اینها و همچنین کاسب محله، رفتگر و غیره.
زن باید مخصوصاً نسبت به غریزه جنسی مطیع شوهر باشد. و آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که مرد هم باید چنین باشد یعنی مرد هم از نظر حرف شنوی باید حرف معاون خود را، حرف دبیر خود را گوش دهد. خانه همان طوری که رئیس دارد معاون هم دارد که خانم است و همان طوری که معاون باید از رئیس حرف شنوی داشته باشد رئیس هم باید این چنین باشد؛ حرف معاون را به حساب آورد. البته تصمیم گیریها با مرد است اما باید با زن مشورت کند؛ حرفها را در میان بگذارد و اگر نظرش صحیح است بپذیرد.
روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) معروف است که مردها آن را بد معنی می کنند. آن روایت این است که می فرماید:
وشاوروهن و خالفوهن(134)
مردها بر نفع خود می گویند: با زنان مشورت کنید و با آنها مخالفت کنید! یعنی خیال می کنند امیرالمؤمنین(علیه السلام) می خواهد یک حرف بیهوده ای بزند. با زنت حرف بزن هرچه گفت خلافش را رفتار کن ولو حق باشد! خوب معلوم است که معنای روایت این نیست بلکه آن است که گفتیم که باید با زن مشورت کرد زن را به حساب آورد و اگر حرفش حسابی است پذیرفت. مرد باید گوش شنوا از خانمش داشته باشد. تصمیم گیری از مرد است.
جمله امیرالمؤمنین(علیه السلام) با قرآن تفاوتی ندارد قرآن هم به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
ای پیغمبر! با اصحابت مشورت کن. مسلمانها را به حساب بیاور. به شخصیت آنها احترام بگذار. اما تصمیم گیری از آن تو است:
فاذا عزمت فتوکل علی الله(135)
اگر حرفشان حسابی است قبول می کنی و الا عمل نمی کنی. این قرآن است و روایت هم همین است. روایت هم معنایش این است که آقا با خانمت مشورت کن به او شخصیت بده. او را در جریان امور قرار ده او معاون تو است او به منزله وزیر مملکت است. وزیر مملکت باید در جریان باشد. خانم باید در جریان کارهای خانه و شوهرش باشد. بله اگر دیدی که حرفش صحیح نیست تصمیم نهائی از آن توست. وشاوروهن وخالفوهن و بقول قرآن: فاذا عزمت فتوکل علی الله.
حتی در روایتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: با بچه های بزرگت مشورت کن و آنها را به حساب بیاور. می فرماید:
الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین ووزیر سبع سنین(136)
تا هفت سال حرف بچه را بشنویم، تا آن جا که می شود نازش کنیم. در هفت سال دوم کار یادش دهیم و از او کار بکشیم. یک آدم فعالی از او بسازیم. یک دختر تنبلی، یک پسر تنبلی بار نیاید. اما وقتی چهارده سال بالا رفت، جوان شد از این جوان باید استفاده فکری کنیم. یعنی در جریان کارها قرارش دهیم. و این از نظر روانشناسها یک روایت عجیبی است. یعنی یک دنیا معنی دارد. اگر بخواهیم بچه های ما در جامعه شخصیت داشته باشند باید به آنها شخصیت بدهیم. پدر است که به بچه شخصیت می دهد. مادر است که به دختر خانمش شخصیت می دهد. با دختر چهارده پانزده ساله قلدری غلط است؛ خیلی غلط است. تحمیل بر او غلط است قرآن می فرماید:
واذ قال لقمان لابنه وهو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم(137)
این کلمه یا بنی ، کلمه و هو یعظه به ما یک دنیا چیز می فهماند. به ما می فهماند که آقا! با پسرت اولاً با مهربانی صحبت کن. بگو عزیزم، جانم. وقتی هم با او حرف می زنی قلدری را کنار بگذار با منطق با او حرف بزن بگو لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم با استدلال به او بگو در جریانش بگذار وقتی در جریانش گذاشتی به او شخصیت داده ای و آن مهربانی هم غریزه محبتش را سیراب می کند. آن استدلالی هم که برایش می کنی و بر او تحمیل نمی کنی آن هم آرامش می کند و یک آدم با شخصیتی می شود. لذا روایات ما به ما می گوید: با خانمت با بچه هایت رفیق باش آنها را به حساب بیاور.
بعضی از مردها - که امیدوارم در جلسه ما نباشند - خودشان، عقلشان چیزی نیست اما یک قلدر بتمام معنی هستند. اصلاً این آقا چه می کند؟ کارش چیست؟ می خواهد چه کند؟ نه فقط بچه هایش نمی دانند خانمش هم نمی داند. اگر از خانمش بپرسند این آقا چه کاره است نمی داند؛ این آقا از کجا می آورد نمی داند؛ این آقا مخارجش چیست نمی داند. همین مقدار می داند که صبح می رود شب هم که می آید با قلدری با زن و بچه برخورد می کند.
زن را باید به حساب آورد زن وزیر خانه است. معاون رئیس است. معنی ندارد یک رئیس معاونش را به حساب نیاورد. و زن هم باید مطیع شوهر باشد. باید گوش شنوا داشته باشد. و بقول عوام پشت چشمش پینه داشته باشد یعنی هرچه شوهر می گوید دست بگذارد روی چشم و قبول کند. اما نه فقط گفتن، عمل هم بکند تا بر دل شوهر حکومت پیدا کند. همین که زن در مقابل شوهر بگوید چشم. محبت شوهر را تحریک می کند و وقتی هم که به آنچه شوهر گفته عمل کند به قرآن عمل کرده است برای این که قرآن می فرماید: زن شایسته آن است که در مقابل شوهر متواضع باشد فالصالحات قانتات شوهر هم نباید به خلاف شرع دستور دهد که زن مجبور شود نپذیرد.
البته مرد هم وظیفه ای دارد و انجام آن حق طبیعی زن است. باید خانمش را در جریان بگذارد، بچه هایش را در جریان بگذارد. آن روانشناس چه عالی گفته است که انسان اگر بخواهد محیط خانه اش آرام باشد نزاعی در خانه نباشد وقتی مرد حقوقش را می گیرد خانمش را، بچه هایش را بخواند با هم بنشینند دخل و خرجشان را حساب کنند تا آنها هم در جریان باشند تا توقع بیجا نداشته باشند. حرف عالی است وقتی خانم نداند درآمد شما چه اندازه است اگر کم خرج کنی گمان می کند بخیل هستی و از همین جا نامهربانی شروع می شود. وقتی که شما یک آدم مستبدی باشی و اصلاً خانم را به حساب نیاوری نامهربانی از همین جا شروع می شود. برای این که خانم شخصیت دارد ضربه به شخصیتش می خورد. ضربه که خورد اول بداخلاق می شود، نامهربان می شود و بالاتر و خطرناکتر این که اگر خانم بی شخصیت شد به جاهای باریک می رسد. لذا از خانمها مخصوصاً و از آقایان تقاضا دارم دخترهایتان را با شخصیت بار آورید. توهین به دخترها نکنید. توهین به پسرها نکنید. توهین یعنی کوبیدن و اگر شخصیت دختر کوبیده شود با یک حرف محبت آمیز ممکن است برود. اگر شخصیت یک جوان کوبیده شود حاضر است دست به هر جنایتی بزند. بنابراین همان گونه که اطاعت زن از مرد حق طبیعی مرد است حرف شنوی مرد از زن و در جریان گذاردن او حق طبیعی زن است. همچنین حق دوم او از نظر فقه اسلام یک امر مسلمی است که زن از نظر غریزه جنسی بر شوهر حق دارد این حق باید صد در صد عمل شود. اگر مرد بتواند و سستی کند ظلم کرده است و حق او را ادا نکرده است. لذا در این باره روایات زیادی داریم. آن دو حقی که برای مرد هست همان دو حق برای زن هم هست.

خانه و حاکمیت قانون

چیزی که تقاضا دارم از همه مخصوصاً آقایان که این تقاضای مرا که روزهای آخر است بپذیرند این است که در خانه نمی شود قانون حکمفرما باشد زیرا خانه از هم پاشیده می شود. پس چه حکمفرما باشد؟ رفاقت، صداقت، دلسوزی، مهربانی. چه باید در خانه حکمفرما باشد؟ این شعر شاعر که می گوید:
من کیم؟ لیلی و لیلی کیست؟ من - هر دو یک روحیم اندر دو بدن
اگر قانون جلو آمد کار آمد خراب می شود. مثلاً حق مرد این است که می تواند به زنش بگوید از خانه بیرون نرو. زیرا این حق اوست و زن باید اجازه بگیرد و از خانه بیرون برود این حقی است که اسلام برای مرد قرار داده است حالا اگر مرد بخواهد صد در صد به قانون عمل کند زن بخواهد به خانه پدرش برود بگوید نخیر نمی شود می خواهد به خانه همسایه برود، نمی شود. پس کجا برود؟ تو فقط باید در خانه بمانی و بیرون نروی. خوب معلوم است اگر با یک زن این گونه رفتار کنی او هم خیلی کارها می کند. یک جمله ای در بین مردم مشهور است که اگر زن عفت نداشته باشد اگر در شیشه اش کنی در شیشه را هم ببندی نم پس می دهد. مگر می شود با قانون جلوی زن را گرفت؟ با رفاقت، با این درسهائی که الان داریم خوب می شود جلوی زن را گرفت. لذا از اول ماه مبارک رمضان تا به حال بیش از پانصد تلفن یا نامه یا طومار برای من آمده که شاید یک درصد آنها اعتراض آمیز نیست. من پنج تلفن اعتراض آمیز نداشتم. اما بیش از پانصد تلفن تشکرآمیز داشتم. معلوم می شود آنچه می تواند زن را صد در صد مطیع شوهر کند این منبرها و بحثهاست؛ رفاقت است؛ صداقت است. این که خانم را به حساب آوریم، با مهربانی با او صحبت کنیم. لذا راستی یک مرد بخواهد با قانون رفتار کند، آن خانم هم بخواهد با قانون رفتار کند، می گوید اجرت بده تا بچه ات را شیر دهم؛ اجرت بده تا کار خانه را انجام دهم. من حاضر نیستم تنهائی آن را انجام ده یک کمک کار بگیر تا کار خانه را انجام دهد. خودت انجام بده من هم انجام می دهم. حالا اگر راستی یک خانم بخواهد این طور باشد بگوید من کار نمی کنم تو فقط یک حق از من داری و آن حق زناشوئی است بنابراین تو کار کن من بخورم، معلوم است این خانه زندان می شود. اگر خانم بخواهد با قانون رفتار کند شاید ده روز طول نکشد طلاقش بدهند. آن آقا هم اگر بخواهد این گونه رفتار کند ده روز طول نمی کشد که داد و فریاد خانم بلند می شود. نمی شود قانونی زندگی کرد. قانون بقول قرآن شریف خوب است اما خشک است یک چیز دیگر می خواهد و آن
ان الله یامر بالعدل و الاحسان(138)
است. این دو باید توأم باشند. در حالی که زن اطاعت از شوهر می کند اما با رفاقت. این که زن را بسازند بطوری که صد در صد مطیع شوهر باشد، مرد را بسازند که صد در صد در خانه مهربان باشد، خشک برخورد نکند، با قانون خشک میسر نیست. من زیاد سراغ دارم که آقایان خشک برخورد می کنند و به جاهای بدی رسیده است. مثلاً گوشه چادرش عقب رفت آقا فریادش بلند می شود. این فریاد، زننده است دفعه اول ممکن است چیزی نگوید دفعه دوم هم نگوید اما یکوقت به این جا می رسد که کم کم چادرش عقب می رود، و به آن جا می رسد که حتی صورتش هم پیش نامحرم پیدا می شود. پیش تو رو می گیرد اما وقتی نباشی رو نمی گیرد و اصلاً چادر را عقب می زند. اگر خشک برخورد کنی این طور می شود. بعضی اوقات با زنش خشک برخورد می کند که حق نداری پیش برادرم حرف بزنی یا سر سفره ای که خویشان نزدیک نشستند بنشینی. این خشکیها به جای باریک می رسد. ما دیدیم چه اختلافهائی پیش می آید. همچنین بعضی اوقات خانم خشک برخورد می کند و وقتی با شوهر خشک برخورد کرد شوهر سرد است و معمولاً مردها استبداد دارند و اگر این استبداد گل کرد زن بیچاره می شود.
تقاضا دارم محیط خانه شما محیط رفاقت باشد نه محیط اعمال قانون و تحمیل. مثلاً لباس، عفت و حجاب خانم خوب است اما شوهر سخت می گیرد که حق نداری بیرون بروی؛ منزل همسایه بروی؛ برای خرید بیرون بروی؛ منزل پدرت بروی؛ منزل پدر نروی یعنی چه؟! مگر می شود کسی منزل پدر نرود بفرض این که تو با پدر و مادر او بد باشی ولی زن نمی تواند پدر و مادرش را رها کند. رها کردن پدر و مادر یعنی ایجاد عقده و بیچارگی برای تو و بچه ها. تازیانه را هرچه محکمتر به سنگ بزنی عکس العمل آن بیشتر است و بالاخره به طرف خودت برمی گردد. اگر مرد یا زن در خانه سختگیری کند به جای بدی می رسد یعنی عکس العمل دارد. با همه اینها در حالی که خانمها و آقایان باید سختگیری نکنند، باید خشک نباشند همین طور متوجه فرزندان خود باشند. باید تربیت اولاد کنند. باید مواظب دخترشان باشند که کجا می رود؛ دیر نیاید؛ دوستش کیست؛ دوست او عفت دارد یا نه؛ نجیب و با شخصیت است یا نه. همچنین مواظب پسرشان باشند کجا می رود؛ کی می آید؛ دوست او کیست. اینها همه مسلم؛ اما اگر بخواهند سخت بگیرند، با دختر و پسر جوان سخت گیری کنند، علیه پدر و مادر قد علم می کنند. چه بسیار می بینیم که بچه ها می روند آن جا که پدر و مادر نمی خواهند اما نمی توانند جلوگیری کنند. وقتی ریشه یابی کنیم می بینیم یکی از این دو است که یا تربیت نشده اند و یا اگر تربیت شده اند در تربیت آنها زیاده روی شده است. اسلام می گوید افراط غلط است چنانچه تفریط غلط است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
لا یری الجاهل الا مفرطاً او مفرطاً(139)
جاهل یا تند می رود یا کند. آدمهای بی شخصیت که رفاقت می کنند گاهی در رفاقت تندی و زیاده روی می کنند یکوقت هم قهر می کنند و برخورد آنها آن قدر سرد می شود که چه تهمتها می زنند. بعضی اوقات به بچه اش نمی رسد و گاهی هم که می رسد باندازه ای خشک برخورد می کند که شخصیت بچه را می کوبد.
تقاضای دیگری که از آقایان و خانمها دارم این است که مواظب باشید از قانون سوء استفاده نکنید که از نظر اسلام صحیح نیست این کار را تقلب در قانون می گویند و من کتابی را در این باره به نام تقلب در قانون تالیف کرده ام و این تقلب در قانون را از قرآن و روایات استفاده کردم. یکی از سوء استفاده هائی که از قانون می کنند این است که ربا می خورند اما کلاه شرعی بر آن می گذارند بدین صورت که من هزار تومان به تو قرض می دهم و بعد یک کبریت را به مبلغ صد تومان به تو می فروشم. یا ده هزار تومان به تو قرض می دهم و بعد یک حب نبات را هزار تومان به تو می فروشم. این تقلب در قانون و حیله شیطانی است، گرچه آن را حیله شرعی بنامیم.
خدا رحمت کند مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یزدی رضوان الله تعالی علیه را که همه این آوازه ها از اوست. ایشان فرموده بودند که یک زنی را سه طلاقه کردند بعد پشیمان شدند و قبل از این که مردم بفهمند آمدند نزد من که فکری بکن؛ آبروی ما در خطر است ما اگر بخواهیم محلل برای این زن قرار بدهیم آبروی هر دو می رود. مرحوم حاج شیخ فرموده بودند یک خشک مقدسی که صف اول جماعت من بود و دیدم آدم خوبی است گفتم یک استفاده ای به او برسانیم. گفتم یک نعمت خوبی برایت پیش آمد و آن این است که یک دختر جوان زیبا را یک شب با عقد دائم به تو می دهند ولی فردا طلاقش بده تا محلل باشی. یک پول حسابی هم به تو می دهند. پولی به او دادیم و زن را برایش عقد کردیم. شب رفت حجله فردا صبح که او را خواستم که بیا زن را طلاق بده گفت زنم است طلاق نمی دهم. هرچه اصرار کردیم گفت زنم است طلاق نمی دهم. گفت: آقای حاج شیخ! مگر زن من نیست؟ گفتم چرا. گفت نمی خواهم طلاقش دهم. هرچه این طرف آن طرف زدیم بالاخره طلاق نداد. مرحوم حاج شیخ فرمودند دختر دق کرد و مرد اما او را طلاق نداد. یک جمله ای از حاج شیخ مشهور است که این جمله خیلی عالی است روی منبر فرموده بودند: بعضیها عادلند اما از شمر هم بدترند.
این مرد عادل است، گناه نکرده است می گوید نمی خواهم طلاق بدهم اما از شمر بدتر است. برای این که از قانون سوء استفاده می کند و سوء استفاده از قانون بسیار خطرناک است. و متأسفانه در مقدسین و بویژه خانمها زیاد است. مثلاً خانم دانشگاه رفته و یا چهارتا اصطلاح علمی یا صرفی و نحوی یاد گرفته و غرور علمی پیدا کرده است حالا این خانم طلبه می خواهد سوء استفاده از قانون کند که من می خواهم درس بخوانم تو حق نداری به من بگوئی کار کن من نمی خواهم کار کنم. خانم! این سوء استفاده همان است که مرحوم حاج شیخ می گویند تو خانم عادلی اما از شمر بدتری برای این که تو خانه ات را از هم می پاشی امروز نپاشی فردا. اما! حزب اللهی هستی. عادلی. اما از شمر بدتری. برای این که سخت گیری در خانه می کنی و کم کم به جای باریکی می رسد. یک وقت زن نجیب را، دختر نجیب را نانجیب می کنی.