فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

اقسام طلاق:

1- طلاقهای ضروری
یک قسم از طلاقها ضروری است. از آن جائی که اسلام از نظر قانون عالی است قانون طلاق دارد و اگرچه از نظر اخلاق مبغوض است اما اسلام می گوید این قانون ولو مبغوض در نزد من است اما باید باشد. نظیر این که دست کسی سرطان می گیرد این دست را باید برید اگر این دست را نبرند بدن مبتلا می شود. با فرضی که صاحب دست از قطع آن ناراحت است اما راضی است بلکه پول هم می دهد تا دستش را قطع کنند تشکر از دکتر هم می کند که دستش را قطع کرده است زیرا می بیند اگر دستش را قطع نکنند همه اعضایش فلج می شود. طلاق ضروری هم آن طلاقی است که توافق اخلاقی بین زن و شوهر نباشد و هرچه عفو و گذشت و ایثار و فداکاری و آنچه که موجب می شود طلاق واقع نشود اعمال می شود بی فایده است. العیاذ بالله یک مرد مقدس گرفتار یک زن بی عفت شده است یا یک زن مقدس گرفتار یک مرد لاابالی بی عفت شده است. خوب در این جا نمی شود این مرد لاابالی، این زن بی عفت را ساخت. در بن بست واقع شده است چه کند؟ چاره ای ندارد جز این که طلاق بدهد یعنی این وصله نا هم رنگ را از خود جدا کند. این دست سرطانی را باید قطع کرد. قانون طلاق در این مورد چیز خوبی است که قانون طلاقی که اسلام دارد - البته با آن تضییقهائی که اسلام دارد - قانون خوبی است و بالاخره اگر اسلام قانون طلاق را نداشت ناقص بود البته این قانون برای جائی است که دیگر چاره ای نباشد جز این که از یکدیگر جدا شوند. وقتی که یک زن بی عفت شد و نشود جلوی آن را بگیری این وصله ناهمرنگ را باید دور انداخت وقتی یک مرد لاابالی و عیاش شد و نشد جلوی عیاشی او را بگیری، یک مرد دزد و نانجیب و بی عفت شد و نشد جلوی او را بگیری چاره ای نیست جز این که آن خانواده نجیب این وصله ناهمرنگ را از خود جدا کند و این طلاق ضروری است که بسیار کم است. یعنی این گونه طلاقها یک در صد هم نیست و اگر طلاق ضروری بود شاید در ایران سالیانه صد طلاق هم واقع نمی شد. اگر می بینی طلاق زیاد شده است علتهای دیگری دارد و ضروری نیست.
2- طلاقهای هوسی
قسم دوم طلاق هوسی است همانند ازدواجهای هوسی که بحث آن گذشت مثل این که یک مرد لاابالی عاشق یک زنی شود و مجبور شود زن اولش را طلاق دهد تا بتواند زن دوم را اختیار کند یا العیاذ بالله یک مرد هوسران عیاش می خواهد زن دوم بگیرد که مجبور است زن اول را طلاق دهد. مصیبت بالاتر این که یک زنی عاشق و هوسران و عیاش می شود و طلاق خود را می گیرد تا به شوهرش و معشوق دوم خود برسد. اینها طلاقهای هوسی است که قطعاً در قم کم است چه رسد در جلسه مقدس ما. ولی همه می دانید این گونه طلاقها در بین افراد لاابالی زیاد دیده می شود. چیزی که باید متذکر شوم مخصوصاً برای خانمها و تقاضا دارم به آن توجه داشته باشید این است که این طلاقهای هوسی، این طلاقهای تجملی، این طلاقهای عشقی از کجا سرچشمه می گیرد؟ از اختلاط بین زن و مرد؛ از چشم چرانیها چه از طرف مرد باشد یا زن؛ از صحبتهای غیر ضروری بین زن و مرد و بالاتر از همه از بدحجابیها؛ از بی حجابیها. زنان بدحجاب یا بی حجاب باید توجه داشته باشند که ظالم بزرگی هستند و در قیامت با ریگانها، صدامها محشور می شوند زیرا چه ظلمی بالاتر از این که جوان عزب را تحریک کنند. آتش شهوت شعله ور شود مثل این است که انسان را در آتش بیندازند و بسوزانند. بلکه بعضی اوقات آتش غریزه جنسی از آتش معمولی بالاتر است. و چه ظلمی بالاتر از این که جوان عزبی نگاه کند به یک زن بدحجابی به صورت او. به جوراب بدن نمای او و بالاخره به مواضع حساس او و تحریک شود و العیاذ بالله به گناه بیفتد. این جوانی که به گناه می افتد تقصیر همین خانم بدحجاب است تقصیر همین خانم بی حجاب است العیاذ بالله یک خانم برود در مغازه عشوه گری کند در خریدش. بعضی اوقات زن باندازه ای بی ادب و بی شخصیت می شود برای این که یک جفت جوراب را یا یک پارچه را یکمقدار ارزانتر بخرد خودفروشی می کند خودفروشی مرادم این نیست که زنا می دهد نه. همین مقدار که در صورت نامحرم می خندد، شوخی می کند، عشوه گری می کند، این خودفروشی است. خودفروشی فقط این نیست که العیاذ بالله زنا بدهد، این بالاترین مصداق آن است. یک قسم خودفروشی هم این است که با جوراب بدن نما وارد کوچه شود و ساق پایش را به نامحرم نشان دهد. یک خودفروشی هم این است که برای این که صاحب مغازه را جلبش کند با او شوخی و تبسم می کند حرفهای شهوت انگیز می زند. اما این زن خودفروش باید توجه داشته باشد که ظالم بزرگی است. زیرا شیطان جلوی این کاسب می آید و وقتی شیطان آمد تو را در نزد او جلوه می دهد وقتی تو را جلوه داد در نزد کاسب بهمان اندازه محبت همسر کاسب از دلش می رود و بعض اوقات منجر به طلاق می شود. بعض اوقات منجر به بی مهریها می شود. بعض اوقات منجر به عقده ها می شود. بعض اوقات منجر به فلاکت بچه ها می شود. برای این که تو در مقابل یک کاسب عشوه گری کردی وظلمش بزرگ است. گناهش بزرگ است.
یکی از چیزهائی که گاهی موجب مصیبتی بزرگ می شود عشق است. این عشق از سرطان بدتر است. عشق به همجنس باشد یا جنس مخالف؛ دو تا دختر باشند یا دو پسر یا یک پسر و دختر؛ یک مرد باشد یایک زن. باید بدانیم این عشق یک درد سرطانی است اگر خدای ناکرده برای کسی پیدا شود خانمانسوز است دیگر همه چیز را حاضر است پشت پا بزند حتی آبرویش را. وقتی به اشعارشان مراجعه می کنیم که گفته اند اول چیزی را که باید در راه عشق بدهیم آبرو است. و این از کجا پیدا می شود؟ همه بدانید از غریزه جنسی است مواظب باشید شیطان شما را گول نزند. ولو دوتا پسر یا دو دختر همدیگر را دوست داشته باشند این از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد. ولو این که بنام محبت باشد؛ بنام برادری باشد؛ بنام خدا و عشق به خدا و عشق به مسلمان باشد. اینها همه توجیه و حرفهای شیطانی است و کمتر محبتی خالص برای خداست. حق مطلب همان قول امام صادق(علیه السلام) است که از او سؤال کردند یابن رسول الله عشق از کجا پیدا می شود؟ فرمود: وقتی عشق خدا، محبت خدا از دل کسی رفت محبت دیگری، عشق دیگری در دل او می آید.
دیگران هم وقتی می خواهند عشق را تعریف کنند می گویند مرض سودائی این یک مرض سرطانی است که پیدا می شود. از کجا پیدا می شود. از تماسها، مخصوصاً نگاهها، که بعضی اثبات کرده می گویند یک اشعه هائی در بدن است که از راه چشم وارد می شود و وقتی وارد شد به صورت عشق در می آید. لذا اسلام می گوید نگاه شهوت آمیز نکن بلکه اگر می توانی به نامحرم نگاه غیر شهوت آمیز نکن. نگاه نکن، تماس با زن نداشته باش مگر باندازه ضرورت. مواظب باش با هم حرف نزنید مگر باندازه ضرورت و بالاخره پس از آن که بیش از ده آیه در قرآن راجع به حجاب نازل شده است گاهی می فرماید: خانم! خود را آرایش نکن، خود را متزین نکن، خود را جالب نکن در مقابل نامحرم. گاهی می گوید خانم! حرف باندازه ضرورت باشد. گاهی می گوید: آقا! خانم! نگاه به یکدیگر نکنید و بالاخره در آخر کار در سوره احزاب خطاب می شود به پیغمبر(صلی الله علیه و آله):
یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما(110)
پیغمبر! به زنهایت بگو. به همه زنهای مسلمانها بگو چادرهایتان را بر سر کنید. خوب رو بگیرید. شخصیت و عفت زن به همین چادر است و عفت تو و شخصیت تو به همین چادر شناخته می شود ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و یکی از عللش همین است که اگر خانم رو نگیرد گاهی یک کسی عاشق او می شود و اگر چنین شد دیگر رسوائی است. اگر خدای ناکرده خود خانم چشم چران باشد و در حرف زدن زبانش قفل نداشته باشد با این که شوهر دارد گاهی عاشق می شود و رسوائی این جاست و اگر راستی بگوئیم مصداق کامل:
خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین(111)
است، اشتباه نکرده ایم. بنابراین اگر از من بپرسید این طلاقهای عشقی از کجا پیدا می شود؟ چرا پیدا می شود؟ می گویم تقصیر خانمهاست خانمهای بدحجاب، خانمهای بی حجاب، خانمهائی که مواظب گفتارشان، کردارشان نیستند. خانم! تو جاذبی، جذابیت تو باندازه ای است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین دستور دادند اگر زنی جلو است به پشت او نگاه نکن؛ دنبالش راه نرو؛ بگذار تا برود و فاصله زیاد شود آن وقت تو حرکت کن. زیرا زن جاذبه دارد و خدای ناکرده این جاذبه مبدل به عشق می شود وقتی مبدل به عشق شد خود خانم ولو عاشق نباشد رسوا می شود؛ بدبخت می شود و همچنین آقا. حتی اسلام باندازه ای اهمیت داده است که می فرماید اگر خانمی جائی نشسته باشد و بلند شود جای او ننشین تا سرد شود تا مبادا برای تو تداعی معنی و یا تخیلی بیاورد. بنابراین قسم دوم از طلاقها اگر واقع شود بدانید از عشقها، از تماسها، از حرفها، از جاذبه ها و بالاخره از بی حجابیها و بدحجابیهاست و از خانمها تقاضا دارم مواظب حجابتان باشید یکدفعه خدای ناکرده یک خانه را به هم می پاشید. با یک نگاه که آن مرد می کند موجب بدبختی دنیا و آخرتش می شوید.
من عقیده دارم اگر نمی شود، مخصوصاً در قم، اتوبوسهای واحد زنها و مردها جدا باشند لااقل نصف ماشین برای مردها و نصف دیگر برای زنها باشد. خدا نکند یک زنی با یک مرد روی یک صندلی بنشینند. خدا نکند یک زنی با یک مردی ایستاده باشند و تماس آنها ولو از روی لباس باشد که چنین اماکن عمومی نظیر مینی بوس و غیره خطرناک است. خانم! تو دری و در گرانبها باید در صندوق باشد این در گرانبها هرچه پوشیده تر باشد از دسترس دزد محفوظتر است و بالاخره آقا! خانم! مواظب گفتارتان با یکدیگر باشید. مواظب کردارتان با یکدیگر باشید. حتی به آقایان بگویم اگر خدای ناکرده خانمت با جوراب بدن نما بیرون رفت موجب می شود که عاشق او شوند آن وقت معلوم است به کجا می رسد.
3- طلاقهای عقده ای
قسم سوم از طلاقها نظیر ازدواجهای عقده ای طلاق عقده ای است و موارد آن بسیار است. صدی هشتاد طلاقها از این نوع است. این طلاقهای عقده ای از کجا پیدا می شود؟ از همان مواردی که تعدد ازدواج عقده ای پیدا می شود. اول آن این است که خانم به وظیفه اش عمل نمی کند و وقتی عمل نکرد برای مرد عقده می شود. آن کوچکهای بزرگ رعایت نمی شود قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود یک عقده ای برای این مرد می شود و خدا نکند کسی عقده ای بشود. زنگ خطر بزنم هم به خانمها هم به آقایان که اگر خدای ناکرده کسی عقده ای بشود حاضر است پشت پا به همسر و فرزندانش بزند. یعنی هرچه به او بگویند آقا! خانمت بیچاره می شود می گوید بشود. می گویند بچه هایت بیچاره می شوند می گوید بشوند. همان آقائی که همه چیزش را برای بچه هایش می خواست الان یک حالت نفرتی از آنها پیدا کرده است؛ از خانمش پیدا کرده است.
بعکس آنچه گفته شد بعضی اوقات آقا کوچکهای بزرگ را مراعات نمی کند یعنی در خانه خیلی خشک است. خشکی این آقا، تقدسهای بیجای او، بخلهای نسنجیده او، حرفهای ناهنجار او اگر برای خانم عقده شود به جاهای باریکی می رسد. خیال نکنید حالا که خانم عفیف است اگر عقده ای هم شود همین است. نه. اگر عقده ای شد به طایفه، شوهر، فرزندان، آبرو پشت پا می زند.
دوم مراعات نکردن آقا در خانه. آقایان باید بدانند که وقت خودشان را تقسیم کنند و هر کسی به جائی رسید برای همین بود که وقت خود را تقسیم کرد بعضی آن قدر وقتشان تنظیم است که دستشوئی رفتن آنها هم منظم است؛ وضو گرفتن آنها منظم است. از خانه بیرون آمدن آنها منظم است. ناهار و شام و خواب آنها منظم است. این افرادی که وقت خود را تنظیم می کنند به خیلی جاها می رسند. و هر کسی هم از نظر علمی به جائی رسید، اکتشافی یا اختراعی کرد برای همین است که وقتش را تنظیم کرده است. لذا اولاً از خانمها، از آقایان تقاضا دارم وقت شما تنظیم باشد. و ثانیاً در این وقت آقایان یک وقتی تعیین کنند برای رسیدگی به خانه؛ رسیدگی به خانم؛ رسیدگی به بچه ها. یعنی زن در حاشیه نباشد بعضی اوقات می بینیم آقا سرش در کتاب و قرآن است. مشغول علم است. مشغول اختراع است. چون آدم عالمی است، آنچه در متن زندگی اوست علم است؛ اما همه مسائل دیگر حتی خانم در حاشیه زندگی است. این کار خیلی خطرناک است که انسان به بچه هایش نرسد بخاطر این که وقت ندارد. بعضی از کاسبها صبح می روند و شب می آیند. معلوم است که کاسبی که صبح رفت و شب آمد، و با مردم هم داد و ستد و داد و فریاد داشت، شب که می آید دنبال این است که شامی بخورد و بخوابد. این در صورتی است که دفتر حسابش را به منزل نیاورد تا روی دفتر حسابش خوابش ببرد. معلوم است این آقا وضعش خطرناک می شود و خیلی هم خطرناک می شود؛ باندازه ای که یکدفعه خانم کاملاً نجیب او نانجیب از کار در می آید. خودش سر و کار با مسجد و محراب دارد اما یکوقت دخترش، پسرش از کاباره ها سر در می آورند. نمی شود که زن و بچه انسان در متن زندگی نباشند. این که می گویند هشت ساعت کاسبی کن هشت ساعت عبادت این نیست که تمام هشت ساعت را به مسجد برو و نماز جماعت و مسجد و محراب سر و کار داشته باش اما در این هشت ساعت یک ساعت به همسرت رسیدگی نکن. وقتی آقا وارد خانه شد اول کاری که باید بکند چیست؟ توجه به خانمش قبل از آن که توجه به بچه هایش پیدا کند. زیرا او نزدیکتر است. مادر است اگر بچه جلو آمد او را در بغل بگیر اما چشمت به خانمت باشد. خیال نکنید اینها ساده است.
چندی قبل خانمی سه نابچه ای خود را کشت سر بچه سوم که هفده عدد سوزن در بدن او فرو کرده بود دستگیر شد. از او پرسیدند چرا چنین کردی؟ گفت برای این که وقتی شوهرم وارد خانه می شد به من بی اعتنائی می کرد؛ توجه به بچه ها می کرد و من حسادت بردم و تصمیم گرفتم بچه ها را بکشم. پافشاری من برای این است که در بعضی اوقات این مسائل پیش می آید. گاهی خانمی تلفن می کند و مثل مادر فرزند مرده گریه می کند. بعد از حرفهای او به این مطلب می رسیم که شوهر او از نظر مالی عالی است؛ از نظر غریزه جنسی هم خوب است اما یک کمبود دارد و آن این است که به زنش نمی رسد زن را در متن زندگی و وقت خود قرار نمی دهد.
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: وقتی وارد خانه شدی قبل از آن که به کارها بپردازی با خانم صحبت کن بگذار حرفهایش را بزند. نباید نق بزند اما بطور مسلم دردهای دلش را باید بگوید. تو هم بشنو فوراً در حرفش نپر و حرفش را از بین نبر. بگذار حرفهایش را بزند بعد دلداریش بده و با مهربانی خستگی و بی نشاطی او را از بین ببر. نیم ساعت با خانمت درد دل کن به او توجه کن و از او عذرخواهی کن تشکر کن. پس از آن نیم ساعت هم با بچه هایت بازی کن. یکی از کسانی که باید همبازی بچه ها باشد پدر و مادر است. وقتی به خانه آمدی باید همبازی بچه باشی همبازی خانم باشی. ما این مسائل را خیلی ساده و بد حساب می کنیم بعد هم با یک تبسم از آن می گذریم اما بعضی از اوقات با این شل گرفتن محکم می خوریم. انسان باید به زنش برسد.
همسر یک آقائی که پسرهایش درآمده بودند می گفت مقصر پدر آنهاست برای این که شبانه روز سرش در کتاب و قرآن بود به بچه ها نرسیده و عقده ای شدند، بد شدند. نمی پرسید کجا رفتی؟ از کجا آمدی؟ آن طلبه، آن عالم یا آن آقائی که وارد خانه بشود و بدون این که به زن برسد، به حرفهای زن برسد، به بچه توجه کند فوراً مشغول مطالعه شود ظلم کرده است؛ حق کشی کرده است. و علمی که بخواهد از راه حق کشی پیدا شود این علم برکت ندارد. علمی که بخواهد از راه ظلم پیدا شود برکت ندارد. بله این آقا باید به زن و بچه رسیدگی کند بعد مشغول مطالعه شود و وقتی مشغول شد خانم مواظب باشد یک ساعت، دو ساعت که از مطالعه او گذشت و تمام شد آرایش کرده و با نشاط کامل اگر میوه نبود لااقل با یک آبی مؤدبانه پذیرائی کند. این آب در یک لیوان تمیز آن لیوان در یک بشقاب و آن بشقاب را دو دستی به حضور شوهر آورده سلام کند و در مقابل شوهر بنشیند آب یا میوه را در مقابل او بگذارد و تبسم کند در روی شوهر، مسلم خستگی اش از بین می رود.
یکی از افرادی که مرد بسیار بزرگی است خانمش از دنیا رفته بود خیلی گریه می کرد. ما به او گفتیم آقا! شما چرا؟ چرا راضی به مقدرات الهی نیستی؟ گفت راضی هستم اما دلم می سوزد که مونسم، مهد علمم از دست رفت بعد همین مطلب را گفت که وسط مطالعه که خسته می شدم یکوقت می دیدم که با یک چای آمد، یکقدری دلم را بدست آورد چای را به من داد خوردم دیدم خستگی ام رفت و ملاحظه کردم این کتابهائی که نوشتم مرهون این خانم است.
پاستور می گوید اگر اختراع کردم و اگر توانستم خدمتی به جامعه بکنم به کمک خانمم بود که مرا از خستگی نجات می داد.
بنابراین اگر خدای ناکرده یک آقائی به خانمش رسیدگی نکند و شبانه روز مشغول کسب، مشغول مطالعه باشد وضع خطرناک است عقده می شود و وقتی که عقده شد طلاق می شود. یعنی این خانم با فرضی که نجیب است، با آبروست، عالی است اما دیگر به جان می آید؛ به دادگاه رفته و طلاقش را می گیرد ولو این که بچه هایش نابود شوند. می گوید من راحت شوم بگذار بچه ها نابود شوند این طلاقهای عقده ای که زنها مراعات کوچکهای بزرگ را نمی کنند برای آن مرد عقده می شود و زنش را طلاق می دهد. آقایان به وظائف خود رفتار نمی کنند و زن را در متن زندگی قرار نمی دهند، بچه ها را در متن زندگی قرار نمی دهند، و این موجب می شود که طلاق عقده ای جلو بیاید که موارد این طلاق زیاد است گفتم هشتاد در صد طلاقها، طلاقهای عقده ای است. آقا بدبین است به خانمش، خانمش بدبین است به شوهرش. خدا نکند آقائی ده دقیقه دیر بیاید رسوائی به پا می کند. کجا بودی؟ خانه زن دوم رفتی؟ شوهر هم می رود زن دوم را می گیرد. زن سوم را هم می گیرد. این بدبینی ها بعضی اوقات می بینیم در میان زنهاست در بین آقایان هم هست. مخصوصاً در میان آقایان، خیلی خطرناک است و گناه آن هم بسیار بزرگ می باشد.

جلسه هفدهم

فصل هفتم