فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

جلسه پانزدهم

فصل ششم

تعدد زوجات و عوامل آن

بحث امروز ما درباره تعدد زوجات و علل و عوامل آن است. این بحث صرفاً یک بحث اخلاقی است نه فقهی؛ اجتماعی و غیره. ازدواجهائی که بعد از ازدواج دیگر می شود اقسامی دارد.
1- ازدواجهای ضروری
قسم اول که ضرورت اقتضا می کند این است که مثلاً خانم اولی مریض است و نمی تواند غریزه جنسی او را ارضاء کند، نمی تواند کارهای خانه را انجام دهد در این جا شوهر مجبور است همسر دیگری را انتخاب کند. از احکام با اهمیت اسلام همین ازدواج ضروری است. مسیحیت که این تعدد زوجات را ندارد در یک درد سر عجیبی واقع شده است و بعضی اوقات هم یک قوانین کثیفی در این مورد وضع می کنند. این قسم ازدواج که ضرورری است بسیار کم است. مثلاً یک زنی نازا باشد و خودش یا شوهر راضی به این امر نباشند، بچه بخواهد و نتواند بدون بچه زندگی کند ضرورت اقتضا می کند زن دوم بگیرد و در این موارد یعنی در موارد ضروری سفارش می کنم که خانم ها خود اقدام کنند و یک زنی که تناسب روحی با خودشان دارد برای شوهرشان انتخاب کنند این قسم اول از تعدد زوجات که ضرورت اقتضا می کند.
2- ازدواجهای هوسی
قسم دوم، تعدد زوجات هوسی است. مرد خیال می کند زن دوم یک لذت دیگری دارد. یک آدم هوسباز و عیاشی است. زن اولی را گرفته است زن دوم می گیرد؛ زن سوم می گیرد و اگر بتواند؛ برای خودش حرمسرا تهیه می کند. چیزی که باید این جا عرض کنم این است که اگر ازدواج هوسی شد از جهت اخلاقی خطرناک است زیرا متابعت کردن از غرایز، انسان را به وادی خطرناکی سوق می دهد. همه غرایز چنین است. اما غریزه جنسی یک خصوصیتی دارد هیچ یک از غرایز حد یقف ندارد یعنی به جائی برسد که سیر شود؛ از قدرت سیر شود؛ از ریاست سیر شود. این چنین نیست. غریزه جنسی هم اگر متابعت شود از او سیر نخواهد شد اگر کسی مسلط بر کره زمین هم بشود باز دنبال این است که آیا می تواند بر یک کره دیگر تسلط پیدا کند؟!
بقول امام صادق(علیه السلام) اگر کسی یک دریا طلا و یک نهر نقره داشته باشد سیر نمی شود. و غریزه جنسی یک خصوصیت دیگری هم دارد و باندازه ای خطرناک است که بعضی از خلفای بنی امیه و بنی عباس و بعضی از سلاطین ایران حرمسرا داشتند. دنبال زنهای مردم بودند. یعنی با فرضی که صد زن با جمال و جوان را یک جا جمع کرده بودند و در سال هم به همه آنها نمی رسیدند باز دنبال این بودند که یک زن با جمال جوان ولو زن مردم را پیدا کنند و تصاحب کنند. روانشناسها این را چین روحی می گویند یعنی هرچه به او بدهند سیر نمی شود مثل این که هرچه آب بخورد سیراب نمی شود. غریزه جنسی هم گرسنگی جنسی پیدا می کند و از کجا پیدا می شود روانشناسها می گویند اگر چشم چران شد، اگر دنبال زنهای مردم شد اگر خانمی العیاذ بالله بدحجاب یا بی حجاب و چشم چران و بی عفت شد این گرسنگی غریزه جنسی پیدا می کند. با فرضی که مرد زن جوان و زیبا دارد زن دوم دارد، سوم دارد باز هم دست از چشم چرانیش برنمی دارد و بالاخره سیر نمی شود و مثل هارون الرشید حرمسرا می خواهد وقتی هم که حرمسرا تهیه کرد باز هم سیر نمی شود. به زنها هم زنگ خطر بزنم آن زنهائی که بدحجابند، چشم چرانند آن زنهائی که چشمشان بغیر از شوهر به دیگری هم توجه دارد وضع این زنها از نظر روانشناسی خطرناک است. خطرش هم بسیار بزرگ است حتی روانشناسها می گویند زن اگر این حالت را پیدا کند یعنی چنین روحی پیدا کند تمایل دارد مواضع حساس خود را مثل بالای آرنج دست، بالای زانو، سینه و امثال اینها را نشان نامحرم بدهد. لذا بعضی از زنهای بی ادب پیراهن آستین کوتاه می پوشند برای این که بروند بازار و دست خود را به کاسب بنمایانند. بعضی از زنهای بی ادب وضعشان به این جا می رسد که با چادر رنگی حتی بدون جوراب سر کوچه می نشینند. چادرش را هم عقب می زند تا ساق پایش را نامحرم ببیند این بی ادبی از نظر روانشناسها ریشه دارد و ریشه آن گرسنگی غریزه جنسی است. بعضی پیرمردها با فرضی که از حیث غریزه جنسی ناتوانند اما چشم چرانند اگر کاسب باشد شاید در روز بیش از پنجاه چشم چرانی می کند. و این از نظر اسلام وضع خطرناکی است. از نظر روانشناسی هم وضع خطرناکی است.
یک جمله در پرانتز به خانم ها بگویم بطور مسلم در جلسه ما نیستند امیدوارم که در میان آن زنهائی هم که صدای رادیو را گوش می دهند نباشند و آن این که سر کوچه نشستن زن، سر کوچه نشستن مرد غلط است. از زنا بدتر است مخصوصاً اگر بدحجاب هم باشد. معلوم است وقتی دو تا سه تا زن سر کوچه نشستند علاوه بر این که نامحرم می آید و آنها را می بیند و آنها مسبب گناهند و گناهش بزرگ است باید بدانند که این زن بی ادب است، این زن بی شخصیت است. اگر شخصیت داشت با چادر رنگی، العیاذ بالله پای بدون جوراب سر کوچه نمی نشست. در خانه می نشست. اگر کار خانه دارد خانه داری می کرد، بچه داری می کرد و اگر کار نداشت مطالعه می کرد، نوار دینی، نوار ذوقی، اجتماعی گوش می داد و مسلم است که اگر چند زن یکجا بنشینند بی غیبت شان نیست و احتمالاً تهمت و چشم چرانی هم در کار خواهد بود. بنابراین آنچه در بعضی جاها رسم شده است که زنها سر کوچه می نشینند بدانند این ننگ اجتماعی است و دلیل بر این است که او بی ادب است؛ این زن بی شخصیت است؛ فاسق است و بداند با روش حضرت زهراء (علیها السلام) سازگار نیست و اگر بگوید من مرید زهراء(علیهاالسلام) هستم قطعاً دروغ گفته است و حضرت زهراء(علیها السلام)از این گونه زنها بیزار است. پس قسم دوم از تعدد زوجات، تعدد زوجات هوسی است. یعنی از راه هوی و هوس زن دوم می گیرد و بعضی اوقات هم خود را و دیگران را گول می زند. یک عنوان غلطی هم روی آن می گذارد می خواهد ثواب کند زن دوم می گیرد بجای این که ثواب کند چه مصیبتها بار می آورد برای خودش، برای زن دومش و زن اولش. برای این که بدروغ می خواسته است ثواب کند و این ازدواج هوسی است یعنی کسی که زن دارد و احتیاج به زن هم ندارد و زن دوم می گیرد. این از نظر علمای علم اخلاق خیلی بد است بد بودنش از این جهت است که علمای علم اخلاق یک جمله ای دارند که همان روزهای اول به شاگردانشان سفارش می کنند.
ایاک ثم ایاک ثم ایاک والتوغل فی المشتهیات
مواظب باش که در مشتهیات نفس فرو نروی، مشتهیات نفسانی، یعنی خواهشهای دل، تو را مشغول نکند. مواظب باش پرخور نباشی؛ پرخواب نباشی؛ تنبل نباشی؛ پرحرف نباشی و بالاخره مواظب باش تعادل در غرائز جنسی را حفظ کنی. لذا از نظر اخلاق این کار یعنی ازدواج هوسی، ازدواج عیاشی، ازدواج تجملی، کاری است غلط و با وفاداری با همسر اول سازگار نیست.
یک جمله ای از یکی از علمای بزرگ نقل می کنند انسان تعجب می کند راستی افرادی که خود را ساخته باشند به چه مقامهای بلندی می رسند چه حرفها و کارهای بلندی دارند. یکی از مراجع نجف که در کربلا زندگی می کرده مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی بوده است. او در نزد طلبه ها خیلی مقام داشته است از نظر علمی بسیار بالا بوده و از نظر تقوی و اخلاق دارای مقامی بلند و محبوبیت خاصی در میان طلاب بوده است. دختر فتحعلیشاه به نام ضیاءالسلطنه از شوهر طلاق گرفته بود اما دختر جوانی بوده و دیگر نخواسته ایران بماند رفته مجاور کربلا شده و لذا بی سرپرست بوده است. کسی را به نزد مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی فرستاد که من دلم می خواهد دست شما روی سرم باشد لذا تقاضا دارم مرا به عقد خودت درآوری من در خانه خود هستم و دست شما هم بالای سر من باشد. ایشان جواب دادند که سلام به ضیاءالسلطنه برسان و بگو که من با شما تناسبی ندارم و کفو همدیگر نیستیم زیرا من پیرم و تو جوان؛ تو شاهزاده ای و من طلبه؛ تو متمولی و من فقیر. روز دیگر پیغام آمد که آقا من افتخار می کنم که زن شما باشم؛ من افتخار می کنم دست شما بر سر من باشد و اسمش این باشد که من زن شما هستم و از نظر مالی من چیزی از شما نمی خواهم بلکه خانه اول شما را هم اداره می کنم. مرحوم آقا سید ابراهیم دیدند این خانم رها نمی کند لذا آب پاک را روی دست او ریختند. گفتند سلام مرا به ضیاءالسلطنه برسان و به ایشان بگو من زنی دارم که چهل سال است با فقر من ساخته است با غربت من، مشقت من ساخته است بعد از چهل سال و این زحمتهای خانم در خانه، این خانه داری، بچه داری، شوهرداری، آن هم در فقر و غربت، وفاداری اقتضا نمی کند که هوو سر او بیاورم و لذا راضی نیستم که با تو ازدواج کنم.
این مطلب ممکن است برای بعضی از آقایان سنگین باشد اما عالی است مطلبی است رسا و من یک سفارش به آن کسانی که می خواهند زن دیگری بگیرند دارم که راستی اگر می خواهید ثواب کنید خرج همسر دوم را بده و یک دختر و پسر را به هم برسان و مخارج این خانواده را به عهده بگیر این از هر ثوابی بالاتر است.
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمودند اگر من بتوانم یک هفته یک خانواده را اداره کنم برای من از هفتاد حج بالاتر است.
3- ازدواجهای عقده ای
قسم سوم، تعدد زوجات عقده ای است. ازدواج عقده ای از کجا سرچشمه می گیرد؟ انسان یک تمایلاتی دارد که گاهی ارضا می شود و گاهی ارضا نمی شود. تمایل نابرآورده از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه می رود. یعنی وقتی از ضمیر آگاه اعتنا نشود روز اول، روز دوم، روز دهم، روز پنجاهم کم کم به فراموشی سپرده می شود که روانشناسها می گویند از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفت و در آن جا عقده می شود و این عقده خیلی خطرناک است باندازه ای خطرناک است که چه زن و چه مرد گاهی یک جانی بتمام معنی می شود مخصوصاً اگر علم یا قدرتی به دستش باشد بواسطه آن علم یا قدرت دنیا را آتش می زند چنانچه صاحبان مکاتب صهیونیستی دنیا چنین بودند.
گاهی زن به وظیفه اش عمل نمی کند یعنی کوچکهای بزرگی را که دیروز می گفتم مراعت نمی کند مثلاً شوهر وارد خانه می شود بجای این که با تبسم خانمش روبرو شود با قیافه اخموی او برمی خورد. روز دوم یک داد و فریادی هم می شنود مرده شور بچه هایت را ببرد اینها چقدر به من اذیت می کنند من دیگر سیر شدم این که نشد زندگی. روز سوم از او لباس گرانقیمت می خواهد شوهر ندارد. روز چهارم همین جور. و اینها در اثر مرور زمان عقده می شود مرد فکر می کند چه باید کرد تعدد زوجات جلو می آید می گوید زن دوم می گیرم شاید او مرا ارضا کند. آن عقده همانند تیغی که در دست شما فرو رود و اذیت کند او را ناراحت می کند و همانند تیغی در روح، او را می آزارد زن دوم می گیرد خیال می کند زن دوم می تواند او را ارضا کند بعضی اوقات می بیند زن دوم هم کاری نکرد زن سوم می گیرد شاید آن تیغ در روح در آید و کم کم چشم چرانیها درست می شود. العیاذبالله بی عفتیها درست می شود که از بحث ما خارج است. به این می گویند تعدد زوجات عقده ای. از خانمها می پرسم خانمها! تعدد زوجات عقده ای تقصیر کیست؟ باید بگوئی تقصیر خودم که شوهر خود را ارضا نکردم. آن را که اسلام گفته بود عمل نکردی. آن را که روانشناسها گفته بودند عمل نکردی. کار مهم زن را که شوهرداری است و باید کوچکهای بزرگ را مراعات کنی نکردی. اگر یک نارسائی در خانه بود اخم کردی حالا که به این جا رسید جزای عمل خودت را بچش و من عقیده دارم این تعدد زوجات عقده ای که پیدا می شود تقصیر خانمهاست. و اتفاقاً باز هم زنگ خطر بزنم و بگویم تعدد زوجات ضروری کم است پس چه چیز زیاد است؟ چه کسی برای خانم هوو می آورد؟ کارهای زشت خانم؛ نفهمیدگی؛ کوتاهی و بالاخره نپختگی خانم.
یک جریان تاریخی بگویم. اگر راستی چنین زنی پیدا شود تعدد زوجات عقده ای پیدا می شود یا نه؟ در زمان پیغمبر اکرم زنی بود به نام ام سلیم این زن انصاری است یعنی از اهل مدینه است شوهری دارد کارگر اما متدین هر دو مرید اسلامند و به وظیفه رفتار می کنند این زن شوهر فقط یک بچه دو سه ساله داشتند که مریض شد این آقا دنبال کار روزانه بود تا برای خانه چیزی تهیه کند. بچه بعد از ظهر از دنیا رفت. معلوم است ام سلیم کنار بچه اش نشست و گریه کرد و بعد از مدتی گریه کردن فکر کرد این بچه دیگر زنده نمی شود من اگر دل شوهرم را بسوزانم وقتی از کار می آید این جمله را به او بگویم که بچه ات مرده است خیلی ناگوار خواهد بود لذا بچه را رها کرد و در جائی گذاشت که چشم شوهر به او نیفتد و مهیای شوهرداری شد یعنی آن لباسی که باید بپوشد پوشید و آن زینتی که باید بکند کرد آنچه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده بود ایجاد کرد شوهر آمد همان گونه که دیروز گفتم خودش رفت و در را باز کرد و سلام کرد و در روی شوهر تبسم کرد از بچه سؤال کرد گفت الحمدلله خوب شد دروغ هم نگفت از درخت طوبی شیر می خورد. نشستند و گفتند و خندیدند. شام خوردند و زن خود را به شوهر عرضه کرد. قبل از اذان صبح برای نماز شب بلند شدند هر دو غسل کردند و نمازشان را خواندند. آقا می خواست به نماز پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حاضر شود. این جا جای نیشتر زدن است. خانم به شوهرش گفت اگر کسی امانتی پیش تو بگذارد و بعد از مدتی بگوید امانت مرا بده و تو نگران بشوی و ندهی چه طور است؟ گفت خیلی بد است زیرا خیانت در امانت گناه بزرگی دارد و من باید امانت را رد کنم. گفت اگر چنین است دو سه سال قبل پروردگار عالم یک امانتی به من و تو عنایت کرد و دیروز عصر آن را گرفت. بچه ات مرده است. برو نماز پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، به رفقایت بگو بیایند بچه را دفن کنند. مرد گفت الحمد لله رب العالمین.
نمی دانم برای چه حمد کرد برای هرچه حمد کند جا دارد ولی بهتر از همه حمد برای زنی که خدا به او داده است.
به شما حضار محترم بگویم مخصوصاً به خانمها که قرآن می فرماید:
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(109)
آن کسانی که برای ما کار کنند، صبر کنند، در راه ما کوشا باشند به آنها پاداش بزرگی می دهیم چه پاداشی؟ راه های خودمان را به آنها یاد می دهیم. این به مقام بلندی می رسد. می دانی به کجا رسید؟ آقا آمد مسجد مثل این که پیغمبر اکرم منتظر بود تا این آقا به مسجد آمد و در صف نماز نشست. حضرت فرمودند که فلانی مبارک باد دیشب شما و از همین جمله پیغمبر این زن همان شب آبستن شد. یک بچه ای خدا به او عنایت کرد که فوق العاده نابغه بود حتی اهل دل درباره او چیزهائی نوشته اند و بالاخره پروردگار عالم همان شب بهتر از آن چه را گرفته بود به این زن و مرد داد.
من از شما خانمها سؤال می کنم اگر راستی کسی ام سلیم شد شوهرش هوو سرش می آورد؟ نه. نه. پس اگر هوو آورد تقصیر توست. ازدواج عقده ای زیاد است وقتی هم دقت می کنیم می بینیم تقصیر خانم است برای این که شوهرداری نکرد؛ بچه داری نکرد؛ خانه داری نکرد. العیاذ بالله صبح آمد سر کوچه با یکی دیگر مثل خودش نشست هی گفتند و خندیدند. ظهر که شد به خانه رفت شوهر آمد دید منزل کثیف؛ بچه ها کثیف؛ خودش کثیف؛ ناهار خبری نیست. وقتی دید همه چیز لنگ است می گوید هوو می آورم شاید قدری نظیف باشد؛ خانه را درست کند؛ خودش را درست کند؛ بچه ها را درست کند؛ به بچه ها برسد. بقول عوام فکر هندوستان به سرش زد. یک کار پر دردسر برای خودش و تو درست کرد. بعد این زن هی می نالد. چه می گوید؟ می گوید:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه - به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
خانم! گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه یعنی چه؟ خودت گلیم بخت خودت را سیاه می بافی. خوب، سیاه نباف؛ سفید بباف. شوهردار باش؛ خانه دار باش؛ بچه داری کن ببین دیگر شوهرت به فکر تجدید همسر می افتد یا نه. الان طوری است که مردها به یکی هم معمولاً نمی توانند برسند چه رسد بیشتر. اگر ازدواج کند تقصیر تو است برای این که تو شوهرداری نکردی عقده حقارت برای این بدبخت درست کردی او هم ازدواج کرد اسمش را هم می گذاریم ازدواج عقده ای.