فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

فصل پنجم

ب - موارد جلب محبت:
فصل پنجم بحث ما درباره محبت و رحمت بود عرض کردم دو بحث باید داشته باشیم یک بحث درباره چیزهائی که محبت را از بین می برد که در این باره صحبت کردم بحث دوم که بحث امروز است این است که چه اموری موجب جلب محبت می شود یعنی زن و شوهر در خانه چه کنند تا آن محبت طبیعی رو به ازدیاد باشد ولو پیر شده باشند اما محبت در خانه آنها حکمفرما باشد ولو زن، بچه های زیادی داشته باشد، عروس داشته باشد، داماد داشته باشد اما محبت به شوهرش از همه مقدم باشد جمله ای در این باره عرض کنم و این جمله سرمشق زندگی همه شما باشد تا ان شاءالله از آن نتیجه بگیریم.

بزرگهای کوچک نما

روانشناسها یک جمله ای دارند به نام کوچکهای بزرگ و این جمله یک لطافت خاصی دارد. می دانید علم روانشناسی یک علم خاصی است و یک لطافت مخصوصی دارد؛ مخصوصاً بعضی از جملاتش از یک لطافت خاصی برخوردار است. این جمله، جمله کوچکهای بزرگ، معنایش این است ولو این که بعضی چیزها به نظر کوچک می آیند اما برای کوبیدن شخصیت خیلی بزرگ است؛ برای از بین بردن محبت خیلی بزرگ است؛ و یا بعکس برای شخصیت دادن به انسان خیلی بزرگ است؛ برای ازدیاد محبت خیلی بزرگ است.
1- رعایت نظافت و پاکیزگی
یکی از چیزهائی که در اسلام خیلی بر آن تأکید شده است مسئله نظافت است. یک انسان باید در خانه اش نظیف باشد؛ در کوچه و مجامع عمومی نظیف باشد؛ وقتی وارد اجتماع می شود متزین و با نظافت باشد. گاهی می بینیم یک افرادی مراعات این نکته را نمی کنند مثلاً مسواک نمی زنند؛ پای آنها بوی عرق می دهد باید هر روز بشوید نمی شوید؛ جوراب او چرکین است؛ بوی کثافت می دهد؛ باید هر روز عوض کند نمی کند؛ یقه کت او لباس او چرکین است اهمیت نمی دهد. این بحسب ظاهر یک امر کوچکی است اما همین امر کوچک برای کوبیدن شخصیت خیلی بزرگ است یعنی وقتی کسی دید دهان شما بو می دهد، جوراب شما بو می دهد یک نفرتی نسبت به شما پیدا می کند حتی بعضی اوقات در دل به شما لعنت می کند که چرا با این حال به مسجد آمدی. چرا با این حال در اجتماع آمدی. کسی یقه کتش چرکین باشد و چرکش نمایان باشد ممکن است برای او ساده باشد اما برای کوبیدن شخصیت او بسیار بزرگ است و یکی از مصیبتهای بزرگی که به نام حزب اللهی پیدا شده بی اعتنائی به کوچکهای بزرگ است. یکوقتی در زمان طاغوت جوانها بنام هیپی گری و بیتل گری یک کارهای زشتی انجام می دادند و شخصیت اجتماعی خود را از بین می بردند موی ژولیده، لباس چرکین، حتی پای برهنه یا کفش بسیار کثیف داشتند اینها را در انقلابمان هم می بینیم. بعضی اوقات به نام حزب اللهی کفشهایش باندازه ای کثیف است که گردهای روی آن نمایان است. یک کتی، اورکتی پوشیده است؛ سر و رویش ژولیده مثل آن درویشهای ژولیده بعد هم اسمش را می گذارد حزب اللهی؛ و این حزب الشیطانی است نه حزب اللهی؛ زیرا اگر حزب اللهی باشد الله می فرماید مرتب و منظم باشید.
پیغمبر اکرم وقتی می خواستند وارد اجتماع شوند حتماً در آئینه نگاه می کردند خیلی مرتب، منظم، لباس بسیار تمیز، از نظر قیمت، لباس گرانقیمت نبود این را اسلام اهمیت نمی دهد اما از نظر نظافت بسیار اهمیت می دهد. بعض اوقات خانم در خانه ژولیده است. شوهر وارد خانه می شود می بیند این زن به اندازه ای بی اعتنا به شوهر است حتی موهایش را شانه نکرده است تا چه رسد تزیین کند. این ممکن است از نظر خانم مخصوصاً این که بچه دارد، عروس دارد، داماد دارد، پسر بزرگ دارد ساده تلقی شود اما برای سلب محبت، بی اعتنائی شوهر به او، آوردن هوو سر او بسیار بزرگی است. کوچک اما از جهتی بزرگ، و اتفاقاً ما همه و همه مخصوصاً مقدسها به این کوچکهای بزرگ اعتنا نداریم. زنهای مقدس با این توجیه که در مقابل بچه های بزرگ نمی شود این کارها را کرد خود را منفور شوهر می کنند یا مثلاً آقا مسواک نمی زند آن مسواکی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید اگر کسی مسواک بزند و نماز بخواند نمازش هفتاد برابر است؛ آن مسواکی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمود اگر نمی ترسیدم که مشقت داشته باشد واجب می کردم یعنی زمینه وجوب دارد بی اعتناست دهانش بو برمی دارد وقتی کنار همسرش می خوابد دفعه اول، دفعه دوم، دفعه دهم صبر می کند اما کم کم نق نق او بلند می شود و اگر بلند نشود این بوی دهان محبت را از دل زن می برد و بعکس اگر دهان خانم بو بدهد محبت را از دل شوهر می برد. ننگ است برای خانم که بدن او بو بدهد هم ننگ عرفی و هم ننگ شرعی. ننگ است که یک مرد در منزل نظیف نباشد، در خانه باید انسان نظیف باشد چنانچه در اجتماع باید نظیف باشد و باندازه ای این نظافت اهمیت دارد که منسوب به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است که فرمود:
النظافة من الایمان
اگر مسلمان را می خواهی بشناسی ببین نظیف است یا نه اگر نظیف نیست اسلامش ناقص است و از نظر روانشناسها این از همان کوچکهای بزرگ است.
2- اظهار کردن دوستی
از جمله ما در روایات داریم که اگر مسلمانی دا دوست داری به او بگو(105). یا حتی در روایات می خوانیم به خانمت اظهار کن من تو را دوست دارم. خانم به شوهرش بگوید من تو را دوست دارم.
پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر مردی به زنش بگوید من تو را دوست دارم هیچ گاه از قلبش بیرون نمی رود.(106)
این گفتن بحسب ظاهر یک امر عادی است خیلی از شماها هم نمی گوئید. با فرضی که خانم شوهرش را دوست دارد یا شوهر خانمش را دوست دارد اما این که هر روز یا هر هفته یا لااقل ماهی یک مرتبه بگوید خانم من تو را دوست دارم بی اعتناست. اصلاً بعضی خانمها خجالت می کشند این جمله را بگویند. این سلام علیکم و تعارفات برای همین است. وقتی که به یکدیگر می رسید سلام کنید با هم گرم بگیرید؛ احوالپرسی کنید؛ اظهار ارادت کنید زیرا سلام می خواهد در بین مسلمانها محبت باشد. این که می بینید اسلام برای رفت و آمد خویشان تأکید کرده است، قطع رحم را از گناهان بسیار بزرگ حساب کرده و نرفتن، تماس نگرفتن را مبغوض دانسته است برای این است که این رفت و آمدها محبت را زیاد می کند. از زنها، مردها تقاضا دارم که اظهار محبت کنید.
یعنی هر روز با تبسم، با نشاط بگو خانم من تو را دوست دارم خانم با تبسم بگوید، با نشاط بگوید دنیا یک طرف تو هم یک طرف من تو را قبول دارم ولو دنیا را به من بدهند من تو را نمی دهم همه فدای تو. این کوچک است اما از نظر جلب محبت بسیار بزرگ است.
در روایات می خوانیم که زن قبل از ورود شوهر خود را تزیین کند لباسهائی که شوهرش دوست دارد بپوشد سفره را پهن کند حتی بشقاب و قاشق و هرچه سرد نمی شود در سفره بگذارد بچه ها را تمیز و ساکت کند، محیط را آرام کند مهیا باشد برای آمدن شوهر.
در روایات می خوانیم وقتی شوهر در زد بچه پشت در نرود. یعنی در بازکن در را باز نکند؛ بچه در را باز نکند؛ خودش در را باز کند؛ سلام کند؛ تبسم کند؛ بگوید؛ بشنود؛ بخندد؛ و او را به کنار سفره ببرد؛ و این غذا برای این مرد و زن لذیذ باشد. ممکن است این مسائل در نزد ما کوچک باشد. اصلاً ممکن است خانمها اعتراض کنند اینها چی است زیرا مردها را پرتوقع بار می آورد. بله اینها کوچک است اما برای بالا بردن شخصیت، جلب محبت بسیار عالی است. و با این برخوردها شوهر هرچه بد باشد اگر امروز خوب نشود فردا می شود اگر این ماه دست از بداخلاقی خود بر ندارد ماه دیگر برمی دارد.
3- بردن هدیه به خانه
در روایات می خوانیم مرد وقتی می خواهد وارد خانه شود یک هدیه ولو کوچک تهیه کند. غم و غصه ها را در خارج از خانه بریزد وقتی خانم در را باز کرد، سلام کرد، سلام کن بلکه تو زودتر سلام کن، تبسم کن، آن هدیه را به او بده، اگر چیزی خریدی به او بده و یک خسته نباشی یک آفرین به خانمت بگو. وقتی نشستی سر سفره، خورده و نخورده تشکر کن، ولو این که غذا مطلوب تو نباشد اما یک بارک الله یک آفرین به او بگو، این ممکن است بحسب ظاهر ساده باشد اما کوچک بزرگ است و برای جلب محبت خیلی بزرگ است. تمام خستگی ها، بی نشاطی ها از دل زن بیرون می رود. این چنین نمی کنیم لذا خانه ها سرد است. وقتی محاسبه می کنیم می بینیم این سردی را خانم بوجود آورده. معلوم است وقتی که آقا وارد خانه بشود و ببیند خانمش تزیین نکرده بلکه باید اول کفاره بدهد بعد در صورت او نگاه کند وقتی که خانم ببیند آقا وارد خانه شد و باندازه ای عبوس و اخمو است که نمی شود به او نگاه کرد معلوم است که محبت هم که داشته باشد با ماه اول، ماه دوم از بین خواهد رفت. معلوم است آقای گرسنه وقتی بیاید داخل خانه قبلاً هم گفته خانم! من که آمدم ناهار موجود باشد، روز اول، ماه اول، سال اول، سال دوم می آید و بانتظار غذا گرسنه می نشیند بعد هم یک غذای سوخته بدرد نخوری مقابل او می گذارد و می گوید آش خاله ات است بجای هدیه که مرد باید برای خانمش ببرد، بجای این که گلی به گل بدهد وقتی وارد خانه می شود یک زخم زبان به زنش می زند یک تندی، یک داد. این کوچک است از نظر او اما از جهت این که محبتش را از دل ببرد بسیار بزرگ است و نظیر این کوچکهای بزرگ زیاد داریم.
اگر راستی استحکام محبت در خانه و خانواده می خواهید باید این کوچکهای بزرگ را مراعات کنید.

اصمعی و زن صابر

اصمعی وزیر مأمون بود. خود مأمون یک شیطان بسیار بزرگ بود؛ یک عالم مرموزی بود؛ یک عالم شیطانی بود. اصمعی هم مرموز بود. می گوید من به شکار رفتم قافله را گم کردم. یک کار زشتی که از نظر اسلام هم حرام است و خلفای بنی امیه و بنی عباس هم انجام می دادند صیادی تفریحی بود. تفریحشان این بود که به صید می رفتند. اصمعی می گوید قافله را گم کردم و در بیابان ماندم، از دور یک خیمه ای دیدم بطرف آن حرکت کردم دیدم یک زن جوان زیبائی در این خیمه نشسته است. من هم در گوشه خیمه نشستم و او هم آن طرف خیمه نشست. خیلی تشنه بودم گفتم یکمقدار آب به من بده. دیدم رنگش پرید. گفت اجازه از شوهرم ندارم. بعد گفت اصمعی! من یکمقدار شیر دادم ناهار من است. من ناهار نمی خورم و شیر به تو می دهم. شیر را آورد من خوردم. یک ساعتی نشسته بودم که وقتی دیدم یک تلاطمی برای این زن پیدا شد. بلند شد ایستاد. دیدم از دور یک شترسواری می آید که شوهر او بود همان آبی که به من نداد بیرون خیمه برد و شوهرش که پیر سیاهی بود آمد. تعجب کردم. این، شوهر این زن با جمال است! دیدم این پیر سیاه را از شتر پیاده کرد؛ بر سنگی که قبلاً آنرا مهیا کرده بود پاهای او را شست؛ دست و صورتش را شست و با یک احترامی او را وارد خیمه کرد و در مقابلش نشست. دیدم این مرد بداخلاقی می کند و هرچه بداخلاقی می کند، این زن خوش اخلاقی می کند، هرچه او تندی می کند او خوش اخلاقی می کند از بس بداخلاقی کرد من بی حوصله شدم ترجیح دادم که در وسط آفتاب و بیابان باشم اما در این خیمه نباشم. از خیمه آمدم بیرون مرد خیلی اعتنائی نکرد اما زن برای احترام من که مهمانم برای خداحافظی از خیمه بیرون آمد. من هم بیرون خیمه به او گفتم خانم! حیف از تو نیست با این جوانی، زیبائی و کمالت این پیر سیاه را این گونه رسیدگی می کنی؟ دیدم رنگش تغییر کرد. گفت: اصمعی! توقع نداشتم که پشت سر شوهرم حرف بزنی توقع نداشتم که میان من و شوهرم کدورت بیندازی. بعد گفت من یک روایتی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. اصمعی! دنیا هرچه باشد می گذرد آنچه نمی گذرد آخرت است ما شب اول قبر داریم؛ برزخ داریم؛ بهشت داریم؛ جهنم داریم؛ آن که نمی گذرد آن جاست. و الا دنیا بیک چشم به هم زدن خوب یا بدش می گذرد. من می خواهم به این روایت عمل کنم تا بهشتی شوم شنیدم پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
الایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر
یعنی ایمان دو بال دارد صبر بر مصائب و شکر بر نعمتها. یک مسلمان باید در مقابل بلاها صابر باشد و در مقابل نعمتها شکرگزار. من به بداخلاقی این شوهر می سازم تا صبرم کامل شود بشکرانه جوانی، جمال، نعمتهائی که خدا به من داده است به این شوهر بداخلاق خدمت می کنم تا ایمانم کامل شود.
به این می گویند یک خانم مسلمان. بعکس بعضی اوقات انسان می بیند که یک جملاتی از برخی زنها گفته می شود که از هیچ بی ادبی گفته نمی شود.
دو روز قبل گفتم مواظب باشید دیگران را به رخ یکدیگر نکشید آن وقت مثال زدم که خانم! مواظب باش نگوئی فلان مرد از نظر خرج و مخارج عالی است. به شما گفتم مواظب باشید نگوئید که فلان مرد دارای زن خوبی است. گاهی برخی از مردها راجع به زیبائی یک غلطهایی دارند: مثلاً به خانمش می گوید ببین زن همسایه چقدر قشنگ است تو زیبا نیستی. معلوم است هرچه محبت در دل این زن باشد از بین می رود. یک جمله ولو ممکن است از نظر این آقا کوچک باشد اما این از نظر بردن محبت بسیار بزرگ است. بجای این جمله وظیفه مرد این است که ولو زن در نظر او زیبا نباشد بگوید چه زن خوبی چه زن زیبائی بهتر از تو سراغ ندارم. زن به شوهرش بگوید به! چه مردانگیی داری مردی بهتر از تو سراغ ندارم بالاخره زن باید خدمتگزار مرد باشد و مرد باید خدمتگزار زن، زن تعریف مرد را بکند و مرد تعریف زن را. اتفاقاً از جاهائی که دروغش مانعی ندارد همین جاست، به زنش بگوید چقدر قشنگی! زن به مرد گوید چقدر مردانگی داری! عالی هستی. این کوچکها از نظر جلب محبت بسیار بزرگ است و از نظر شخصیت هم چنین است یعنی یک زن با شخصیت این است که همیشه نظرش به شوهرش باشد نه دیگران.
در روایات می خوانیم اگر خانمی عطر بزند و از خانه بیرون آید هر نامحرمی که بوی این عطر یا ادکلنش را بشنود ملائکه او را لعن می کنند. و در روایات می خوانیم آن خانمی که بوی عطر می دهد و از خانه بیرون می آید پای او به هر سنگ وکلوخی بخورد زمین او را لعن می کند؛ ملائکه او را لعن می کنند تا این که برگردد به خانه. من تقاضا دارم از خانمها چادرهای بیرونشان را، لباسهای بیرونشان را در آن کمدی که عطر یا لباس عطری هست نگذارند که بوی عطر برندارد. تقاضا دارم از خانمها عطر نزنید و وارد کوچه شوید که اگر بوی عطر شما را نامحرم استشمام کند ملائکه شما را لعن می کنند؛ در و دیوار؛ زمین و زمان شما را لعن می کنند؛ و خیال نکنید شعور ندارد.
وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم(107)
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم - با شما نامحرمان ما خامشیم
اگر شنوائی باشد صدای الله اکبر این ستون را گوش انسانی می شنود. اما همین خانم اگر برای شوهرش عطر بزند و وارد رختخواب شود ملائکه تا صبح برای او استغفار می کنند و خدا از او راضی است؛ پیغمبر و ائمه طاهرین و ملائکه از او راضی هستند و برایش استغفار می کنند تا از خواب بیدار شود. این ممکن است در نزد خانم چیز کوچکی باشد اما برای جلب محبت بزرگ است. خانم! شخصیت تو به این نیست که با چادر شرمن یا لباس جلف و جالب وارد کوچه شوی. این بی شخصیتی است. یقین داشته باش همین چادر شرمن بهر اندازه که براق شد ضربه بیشتر به شخصیت تو می زند؛ همین لباس جلف و جالب هر اندازه که جلبش بیشتر باشد به تو ضربه بیشتری می زند. قرآن می فرماید ضربه می زند.
ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی(108)
یعنی خانم! تو مسلمانی تو با شخصیتی تو مثل زنهای جاهلیت همه جائی نیستی. بی شخصیت نیستی وقتی وارد کوچه شدی لباسهایت جالب نباشد؛ نظرها را به خود جلب نکند؛ روایت را بگیر صورتت جلب نظر نکند. زن با شخصیت یعنی چنین زنی و زن شخصیت یعنی آن زنی که با لباسهای جالب وارد کوچه شود زن اگر شخصیت دارد باید برای شوهرش جالب باشد. مرد اگر شخصیت دارد باید در خانه برای خانمش جالب باشد. خیال می کند شخصیت آن است که در خانه داد بزند. و همان گونه که از شیر می ترسد از او بترسند. بعضی اوقات هم می گوید من باید این دادها را بزنم و الا بر من مسلط می شوند. اشتباه می کنی این حرف شیطانی است. تو سالم باش، سلیم القلب باش، زبان گرم و نرم داشته باش به زنت بگو تو را دوست دارم، تمام عالم فدای تو، من زحمت می کشم تا تو در رفاه باشی و وقتی تو در رفاه باشی آن وقت عید من است به این می گویند یک مرد با شخصیت. داد زدن در خانه بی شخصیتی است. کوچک است اما برای سلب محبت بزرگ. کمک به خانم، نظافت داشتن در خانه برای خانم و با زبان نرم برخورد کردن نشانه شخصیت است.
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در اتاق عایشه نشسته بودند یک ظرف آش یکی از هووهای عایشه برای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آورد. این هوو آش پخته بود دلش نیامد بخورد گفت پیغمبر در آن اتاق است. یکمقداری برای او برد. عایشه رگ هووگریش گل کرد و با پا زد به این کاسه آش. آش از اتاق بیرون افتاد. کاسه شکست. آش ریخت. پیغمبر اکرم یک نگاهی به عایشه کردند و فرمودند: عایشه! چرا چنین کردی؟ اولاً اسراف کردی زیرا آش ریخت. ثانیاً اسراف کردی کاسه را شکستی و ضمانت به گردن تو آمد. بعد هم من می خواستم این آش را بخورم چرا ننشستی با هم بخوریم؟ بعد فرمودند: عایشه دیگر از این کارها نکن.
به این می گویند یک مرد با شخصیت حرفهایش را می زند ولی با زبان نرم؛ با مهربانی.