فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

چشم و همچشمیها

اول جنگ تن به تن، اول نزاع بین زن و شوهر شروع می شود. چه نزاعی! زندگی تجملی، زندگی چشم و همچشمی اقتضایش این است که اختلاف بیندازد. اصلاً طبیعت زندگی چشم و همچشمی نزاع است. این نزاعهای بین زن و شوهرها را وقتی بررسی کنیم می بینیم صدی هشتاد آن بر می گردد به زندگی تجملی، صدی هشتاد آن بر می گردد به زندگی چشم و همچشمی. عروس می آید خانه شوهر، همان روزهای اول که یک دست لباس پوشیده، دست دوم لباس را هم پوشید، دست سوم را هم می خواهد. یعنی حاضر نیست در یک جلسه یک دست لباس بپوشد. یعنی اگر این دست را پوشید دفعه دیگر که خواست جلسه برود باید یک لباس دیگر بپوشد. و چون ندارد نزاع از همین جا شروع می شود. او می گوید قباله را بده می خواهم لباس بگیرم. می خواهم زندگی تجملی بکنم. خیال هم نکنید که اگر این هفت خوان را هم گرفت می تواند به مرادش برسد. نه. اگر رستم به مقصودش رسید ما به اول اختلاف رسیدیم؛ به درد چه کنم چه کنم رسیدیم.
بقول آن آقا که می گفت جوان تا زن ندارد مثل مردی است که کلاه ندارد وقتی هم زن گرفت کلاه خوبی سر او گذاشته می شود. وضع زندگی ما به این جا رسیده است که اگر شوهر کند یا زن بگیرد می بیند عجب کلاهی سرش رفته است. می گوید کاش شوهر نکرده بودم؛ ای کاش زن نگرفته بودم. آنچه دیروز و امروز گفتیم دردهای اجتماعی هستند که غده چرکین و درر سرطان جامعه می باشند.
اما مداوای آنها آسان است. دوا یک آیه قرآن است. اگر جامعه اسلامی به این آیه عمل کند تمام این دردها تمام این موانع برطرف می شود. جنگ تن به تن هم که مانند شش مشکل اول خرافی بود رفع می شود، مشکل سواد که یک مسئله اصولی بود برطرف می شود.
قرآن شریف راجع به مؤمن می فرماید:
و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما(40)
مؤمن آن است که وقتی می خواهد خرج کند اسراف ندارد، زندگی چشم و همچشمی ندارد، زندگی تجملی هم ندارد. اما بخیل هم نیست، بلکه معتدل است و کان بین ذلک قواما . اگر انسان تجملی فکر نکند، اگر انسان ساده زندگی کند، اگر انسان زندگی تجملی و چشم و همچشمی را کنار بگذارد، این خرافه ها رفع خواهد شد. حتی جوان می تواند دانشگاهش را هم برود زن هم بگیرد. اگر می بینی جوانی که دانشگاه می رود نمی تواند زن بگیرد برای این است که خرافه یکی پس از دیگری جامعه را گرفته است. برای این که زندگی چشم و همچشمی، زندگی تجملی و بقول قرآن شریف زندگی افراطی جامعه را گرفته است. و الا اگر زندگی تجملی نباشد، خرج باشد نه برج، می تواند دانشگاهش را برود، درسش را هم بخواند.

بخل در زندگی

اسلام می فرماید: در خرج و مخارج بخیل نباشد و بسیار هم آدم بخیل را کوبیده است. قرآن می فرماید:
و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة ولله میراث السموات و الارض و الله بما تعملون خبیر(41)
کسانی که مالشان را به زن و بچه شان نمی دهند و زن و بچه هایشان را در رفاه نمی گذارند خیال نکنند که اینها کار خوبی می کنند اینها کار بدی می کنند. بعد می فرماید: همین مالشان در روز قیامت طوقی از آتش به گردنشان شده و با همین طوق و رسوائی در صف محشر می آیند. لذا قرآن می فرماید: بخل غلط است. یک کسی بتواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد و نگذارد، یک کسی ندارم ندارم ورد زبانش باشد، هرچه خانمش درخواست می کند می گوید ندارم، بچه اش درخواست می کند می گوید ندارم، اگر کم کم لفظ ندارم عادتش شده باشد و به او بگویند ایمان داری یا نه؟ آن هم می گوید ندارم! قرآن می گوید بخل نکنید. اگر برای بخل روایت نداشتیم، آیه نداشتیم جز این آیه ای که خواندم بس بود که در خانه بخیل نباشیم، در جامعه بخیل نباشیم و به دیگران رسیدگی کنیم. ننگ است، سخت است در روز قیامت خانه اش، مستغلاتش، همه پولهایش یک طوقی از آتش به گردنش شود و با این رسوائی به صف محشر بیاید. بخل غلط است از آن طرف اسراف یعنی عیاشی، زندگی چشم و همچشمی، زندگی تجملی هم غلط است که قرآن می گوید جامعه نابود می شود، جامعه به فساد کشیده می شود.
واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا(42)
آن ملتی که عیاش است، آن ملتی که زندگی چشم و همچشمی دارد این ملت نابود شدنی است. و نابود شدنش خیال نکنید که مثلاً سیل بیاید زمین لرزه بشود آنها یکدفعه زیر خاک بروند. نه. این وضع نکبتباری که الان برای دنیا جلو آمده است بنام زندگی چشم و همچشمی، بنام زندگی تجملی، این از هر سیلی از هر زلزله ای بالاتر است، از هر بلائی مشکلتر است. شما را بخدا قسم این نوع زندگی از این خرافه هائی که گفتم کدامش از زلزله بالاتر نیست از موشک صدام بالاتر نیست؟ قرآن می گوید: زندگی چشم و همچشمی موجب این است که انسان گناه بزرگ انجام دهد.
و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظل من یحموم لا بارد و لا کریم انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا یصرون علی الحنث العظیم(43)
یعنی اصحاب دست چپ شوم است، چقدر شوم است اینها. در جهنمند با آن عذابهای دردناکشان. می فرماید: آنهایند که زندگی چشم و همچشمی داشتند، زندگی تجملاتی داشتند. بعد می فرماید: اینها آنانی هستند که زندگی تجملی آنها را وادار کرد گناه بزرگ، گناه روی گناه کردند.
قرآن شریف می فرماید: اصلاً نگذاشتند پیغمبران راهشان را بروند. چه کسانی نگذاشتند؟ عیاشها، آنهائی که زندگی تجملی خود را در خطر می دیدند. این آیه شریفه که می فرماید:
وما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون(44)
ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم جز این که مترفین مانع پیشرفت شان شدند و با کمال شهامت در مقابل پیامبر قد علم کردند و گفتند ما تو را قبول نداریم. اگر زنگ خطری برای زندگی چشم و همچشمی، برای زندگی تجملی، برای اسراف و تبذیر نبود جز همین آیه شریفه بس بود که در زندگی ما اسراف نباشد؛ در زندگی ما تبذیر نباشد؛ در زندگی ما چشم و همچشمی نباشد.
در معراج السعاده آمده است بخیلی باندازه ای بخل داشت که مقداری ماست را داخل شیشه ریخته بود. شیشه را می گذاشت وسط سفره و به بچه هایش گفته بود که نانتان را بزنید به شیشه و نان و ماست بخورید. یکروز مسافرت رفته بود این شیشه را در جایی گذاشته و آن را قفل کرده بود. بچه ها دیدند پدر نیامد. این بچه های بیچاره آمدند نان را به قفل بزنند و بخورند یکوقت پدر رسید و چوب را به سر اینها کشید که یک روز نتوانستید نان خالی بخورید! اگر زندگی از روی بخل باشد این است. راستی آدم بخیل خیلی پست است. خواب از او گرفته می شود، راحتی از او گرفته می شود. پس زندگی راحت چیست؟ زندگی راحت آن است که انسان می خواهد یک غذائی بخورد داشته باشد یک مسکن داشته باشد، پوشاک کافی داشته باشد.
در روایت است پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با اصحاب می رفتند. رسیدند به یک چوپان. از او شیر خواستند نداد. حضرت فرمودند: خدا آن قدر به تو بدهد که نتوانی حساب آن را بکنی. رسیدند به یک چوپان دیگری درخواست شیر کردند خیلی محترمانه به همه شیر داد. حضرت فرمودند که خدا باندازه کفاف به تو بدهد. اصحاب فرمودند: یا رسول الله! آن دعای اول که بهتر از این دعا بود. فرمودند: نه. آن دعای اول دردسری بیش نیست. آنچه که انسان می تواند در این دنیا به آن خوش باشد زندگی ساده رفاهی بی غل و غش است، زندگی بی دردسر است. این زندگی آن است که زن و شوهر در آن ضعف اعصاب ندارند. بقول امیرالمؤمنین(علیه السلام) زندگی خرجی نه برجی و الا اگر زندگی برجی شد گردن مردان را به شکست و بندگی می کشاند.

خلاصه بحث

خلاصه حرف ما این شد که باید انقلاب کنیم؛ دگرگونی در ما باید ایجاد شود. ما باید بازسازی اخلاقی کنیم و قدم اولش از همین جا شروع می شود. قدم اولش از ازدواجها باید شروع شود. ما باید این خرافه ها را یکی پس از دیگری زیر پا بگذاریم. بالاخره زندگی ما زندگی رفاهی باشد نه زندگی تجملی. می دانی مرد مسلمان چه وقت زندگی خوشی دارد؟ وقتی که یک خانه برای خود داشته باشد، یک خانه هم برای دیگری بخرد یک زندگی متوسط برای خود داشته باشد چهار تا پنج تا شش تا باندازه وسعش زندگی متوسط هم برای دیگران درست کند.
آقا! خانم! همین طوری که ما نیاز مادی داریم نیاز روحی هم داریم. ما باید از نظر جسمی نیاز خود را برطرف کنیم. ما باید زندگی رفاهی داشته باشیم. و اما بالاتر از این، نیاز روحی ماست و نیاز روحی ما به خوردن و آشامیدن، به خانه خوب، به زن خوب، به شوهر خوب نیست. نیاز روحی ما این است که بتوانیم یک مظلومی را به فریادش برسیم؛ بتوانیم یک فقیری را به فریادش برسیم؛ بتوانیم حداقل سالی یک مرتبه یک دختری را شوهر بدهیم یا یک پسری را زن بدهیم. مثل امیرالمؤمنین(علیه السلام) مثل زهراء(علیها السلام) زهرای مرضیه(علیها السلام) چادرش وصله داشت اما خیلی چادر به دیگران می داد. مولی امیرالمؤمنین(علیه السلام) لباسش وصله داشت اما خیلی لباس به دیگران می داد. پسران و دختران زیادی را ازدواج می داد. فدک مال زهراء(علیها السلام) اما پیراهنش کرباس است، چادرش هم وصله دارد.
یک تاجری با همسرش خدمت آیة الله صدر آمده بود. خانم رفت منزل اندرونی و این تاجر رفت قسمت بیرونی پیش مرحوم صدر کار داشت. این خانم آمد در زد، زن مرحوم صدر آمد پشت در، در را باز کرد. این زن تاجر دید لباسهای او خیلی معمولی است خیال کرد کلفت است گفت خانم کجاست؟ من با خانم کار دارم. او خجالت کشید بگوید من خانم هستم گفت خانم خانه نیستند. زن تاجر رفت. مرحوم صدر رضوان الله علیه آمدند خانه دیدند خانم خیلی گرفته است. گفتند چرا شما را گرفته و ناراحت می بینم؟ گفت: این زن تاجر آمد خیال کرد من کلفتم و به من گفت خانم کجاست من گفتم خانم نیست. این جمله مرحوم صدر چه جمله عالی است! جمله یک مرجع تقلید است. مرحوم صدر فرمودند راست گفتی برای این که تو خانم نیستی خانم آن است که چادرش دو وصله داشت اما فدکش مال فقرا و ضعفا و بیچاره ها بود.
چقدر عالی گفتند. مرد آن نیست که زندگی چشم و همچشمی داشته باشد مرد آن است که بتواند دست یک بینوا دست یک آبروداری را بگیرد قرض یک آبروداری را ادا کند. خانم آن نیست که در این جلسه یک دست لباس و در جلسه دیگر لباس دیگر و در جلسه دیگر لباس دیگر بپوشد. خانم آن نیست که چادر شرمن بپوشد. این ضرر به شخصیت و خانمی او می زند. پس خانم کیست؟ آن است که چادر شرمنش را چهار تا پنج تا شش تا چادر کند یکی خود بپوشد پنج تا چادر هم بدهد به آن بینوایانی که در خانه نشسته اند و چادر ندارند تا به منزل شوهر بروند.
بیائید برای رضای خدا، برای خاطر اولادتان، برای عاقبت به خیری تان، بیائید برای خاطر اسلامتان برای خاطر رضایت حضرت ولی عصر (عج) یکمقدار روی این بحثها فکر کنید. نگوئید سطح بحث پائین است سطح بحث خیلی بالاست اما چه کنم:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من - آنچه البته به جائی نرسد فریاد است
خدایا بحق باب الحوائج، بحق آن کسی که ایثار کرد چه ایثاری، خدایا بحق آن کسی که آب نخورد بیاد بچه های ابی عبدالله الحسین، خدایا! صفت گذشت و فداکاری و ایثار را به همه ما عنایت فرما.