فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

موانع ازدواج

فصل دوم بحث ما درباره موانعی است که دنیای روز برای ازدواج به وجود آورده است واین موانع و سدها نظیر خاکریزهای جبهه است که گذشتن از آنها کار بسیار مشکلی است. موانعی که دنیای روز بدست خود ما برای ازدواج به وجود آورده است فراوان است و ما باید بطور فشرده راجع به این موانع صحبت کنیم. گرچه معلوم است رفع این موانع به یک جلسه صحبت یا به این گونه مجالس، کار مشکلی است اما بطور مسلم بی نتیجه هم نخواهد بود.
1- بهانه گیریها
اولین مانعی که در راه ازدواج هست و روز به روز هم رو به ازدیاد است بهانه گیریهائی است که از طرف دختر، از طرف پسر و یا پدر و مادر دختر و پسر پیش می آید. گاهی این بهانه گیریها منجر می شود که دختر سی سال داشته اما ازدواج نکرده باشد پسر چهل سال داشته اما ازدواج نکرده باشد. وقتی به او می گویند چرا شوهر نکردی؟ چرا زن نگرفتی؟ می گوید همسر خوب پیدا نکردم. چیزی که باید همه ما به آن توجه داشته باشیم و بعد هم ان شاءالله درباره آن صحبت می کنم این است که معنی ندارد یک دختری بتواند شوهر صد در صد مورد پسند خود را پیدا کند یا مردی بتواند همسر صد در صد مورد پسند خود را پیدا کند. معمولاً اگر صدی پنجاه مورد پسند و توافق اخلاقی باشد کافی است. و اگر صدی هفتاد مورد پسند واقع شود این زن بسیار خوبی خواهد بود و آن شوهر بسیار خوبی خواهد بود.
این بهانه گیریها در میان مقدسین بگونه ای و در میان غیر مقدسین به گونه ای دیگر است. یکی خانه می خواهد داماد خانه ندارد. یکی زیبائی صد در صد می خواهد دختر ندارد. یکی حسب بالا می خواهد برای او پیدا نمی شود. خود او از نظر حسب و نسب پائین است اما وقتی دنبال خواستگاری می رود سلیقه اش خیلی بالاست. و اینها موجب می شود که این مرد نتواند زن بگیرد و آن زن نتواند شوهر کند. همین که مثلاً دختر عینک دارد دیگر مادر حاضر نمی شود این دختر را برای پسرش بگیرد یا پسر قدش کوتاه است دختر زیر بار او نمی رود. در حقیقت بهانه گیری است نه چیزی که عقلا بپسندند یا بتوان روی آن حساب کرد. شاید در جلسه ما فراوان باشد که برای بعضی از دختران بیست خواستگار به بالا آمده اما شوهر نکرده است و هر کدام را به یک مانع یا بهانه کوچکی رد کرده است. شاید الان در جلسه ما پسری باشد که دو، سه، چهار سال باشد دنبال زن است اما پیدا نکرده است. دختر عمو دارد، دختر خاله دارد، همسایه ها دختر دارند، خویشان دختر دارند اما روی هرکدام نقصی گذارده و از او می گذرد و بالاخره با این بهانه گیریها دچار یک همسر بدی می شود. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بارها روی منبر می فرمود: مردم! وقتی دخترتان به حد ازدواج رسید او را شوهر دهید. زیرا دختری که به حد شوهر رسیده باشد نظیر میوه ای است به درخت که رسیده باشد. اگر آن میوه رسیده را از درخت نچینی از بین می رود و اگر دختر که به حد رشد و ازدواج رسیده است او را شوهر ندهی از بین می رود(30).
این مطلب راجع به پسر هم هست که پسر به حد ازدواج رسیده باشد و بتواند زن بگیرد باید زن بگیرد وگرنه میوه رسیده می افتد و دیگر این میوه به درد نمی خورد.
بعضی از بهانه گیرها پای منبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بلند می شدند و می گفتند یا رسول الله به چه کسی دختر بدهیم؟ می فرمود: به کفو او، به آن کسی که به او بخورد. بهانه گیری می کردند. می گفتند یا رسول الله کفو کیست؟ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چند مرتبه روی منبر تکرار می کردند:
المؤمنون بعضهم اکفاء بعض(31)
مؤمن کسی است که اخلاقش خوب است، دینش خوب است. این کفو شماست. اگر آمد به او دختر بدهید. یکی از مصیبتهای بزرگ جامعه اسلامی ما این است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روی منبر تکرار می کردند، بارها می فرمودند:
اذل جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه ان لا تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر(32)
اگر همسری پیدا بشود که از نظر اخلاق خوب باشد، از نظر دین خوب باشد دختر به او بدهید، دختر به او شوهر کند. اگر ازدواج روی دین و اخلاق صورت نگیرد فتنه و فساد در جامعه اسلامی پیدا می شود. فتنه و فساد بالاتر از این وضع فعلی که در جامعه اسلامی پیدا شده است چیست؟ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می فرمود: ببین اخلاق خوب دارد یا نه؟ دین دارد یا نه؟ من گمان نمی کنم خانمی در جلسه باشد که دنبال خواستگاری پسرش رفته باشد و به فکر باشد که این دختر حسود است یا نه؟ متکبر است یا نه؟ منیت دارد یا نه؟ دنبال چیزهای دیگری است. گمان نمی کنم در همین جلسه مقدس کسی باشد که ببیند این پسر دین دارد یا نه؟ اخلاق دارد یا نه؟ و اتفاقاً آن که در روایات می خوانیم و تجربه هم شده است این است که اگر فقط مال و جمال و ظاهر و بالاخره حسب و نسب مطرح باشد به غیر از بدبختی چیزی ندارد. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: اگر دنبال مال فقط رفت، اگر دنبال جاه فقط رفت، اگر دنبال جمال فقط رفت غیر از حسرت و ندامت چیزی نخواهد داشت. به جمالش می نازد. به مالش می نازد. به وجاهت و حسب و نسبش می نازد. و همین نازیدنها موجب اختلاف و بدبختی می شود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: دخترت را به کسی بده که دین داشته باشد. زیرا اگر دوستش داشته باشد آن محبت موجب خدمت به او می شود و اگر هم دوستش نداشته باشد دینش نمی گذارد به او ظلم کند. چقدر روایت امام صادق (علیه السلام) عالی است. من گمان نمی کنم در این جلسه مقدس کسی باشد که این بهانه گیریهای رایج را نداشته باشد با توجه به این که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آنها را رد کرده است.
در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چند ازدواج عجیب واقع شده است تا این بهانه گیریها از بین رود قضیه جویبر، زید، مقداداز همین قبیل است. یعنی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بعضی اوقات یک دختر خانم با تمام معنی دارای جمال، حسب و نسب را فدای این می کردند که بتوانند قانون اخلاق و دین را در جامعه زنده کنند. برای این که بتوانند بگویند ملاک در ازدواج اخلاق است، دین است نه چیز دیگر نمی گویم دنبال مسائل دیگر نباش می گویم دنبال دین و اخلاق باش. اگر راستی یک دختری هفتاد در صد مورد پسندیدی دیگر بهانه گیری نکن. حتی استخاره نکن زیرا استخاره جا دارد. معمولاً در امر مهم باید استخاره کرد آن هم در بن بستها. یعنی وقتی که فکر انسان کار نکند، وقتی مشورت مؤثر نباشد، وقتی ابهام و تاریکی در مسئله باشد جای استخاره است. اما مسئله روشن باشد، عقلت کشش داشته باشد می بینی پسر آمده و این پسر از نظر اخلاق و دین خوب است و می تواند زن داری کند دیگر استخاره ندارد. یا اگر دیدی دختر، دختر متدینی است، از طایفه متدینی است اخلاقش خوب است می تواند شوهرداری کند این دیگر استخاره ندارد. اصلاً استخاره یک معنای دیگری دارد که از همه شما تقاضا دارم آن استخاره ای که اسلام دارد بکند. و آن این است که اگر کاری می خواهی انجام دهی دو رکعت نماز بخوان و بعد از نماز صد مرتبه بگو خدایا این کار را مبارک فرما. بگو استخیر الله برحمته بعد وارد عمل شو. این عمل ان شاء الله مبارک می شود. اصلاً استخاره در اسلام این است. آن استخاره هائی که روایت صحیح و مستند دارد آن استخاره ای که صاحب جواهر رضوان الله علیه در کتاب جواهر بر آن پافشاری دارد این است که در کارتان از خدا طلب خیر کنید. بله اگر انسان ابهام و تاریکی در کار داشته باشد، فکرش کشش نداشته باشد، مشورتش به جائی نرسد، در آن وقت می تواند با خدا مشورت کند و اگر با خدا مشورت کردید حتماً عمل کنید. اگر استخاره بد آمد حتما ترک کنید و استخاره روی استخاره غلط است. این کارهای عوامانه ای که ما داریم غلط است.
خلاصه این که اول مانعی که در ازدواج ها دیده می شود و بسیاری از دخترها و پسرها مانده اند بهانه گیریهایی است که از دختر یا پسر و یا پدر و مادر آنها دیده می شود. و تقاضا دارم بجای این بهانه گیریها توکل به خدا داشته باشید. خداوند مقلب القلوب است. خدا باید آینده را اصلاح بکند. از نظر قرآن دوست خدا آن کسی است که غم و غصه از گذشته نداشته باشد، ترس از آینده نداشته باشد:
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(33)
آن افرادی که دوست خدا هستند اینها از گذشته غم و غصه ندارند، از آینده ترس ندارند زیرا توکل به خدا دارند. در ازدواجها بجای بهانه گیریها توکل به خدا کنید و این خاکریز اول را جمع کنید. این خاکریزی که پیغمبر اکرم قبول ندارد. این موانعی که ائمه طاهرین(علیهم السلام) قبول ندارند، علمای بزرگ اسلام قبول ندارند.
یک قضیه ای از مرحوم کاشف الغطاء رضوان الله علیه نقل می کنند. او یکی از مراجع بزرگ تقلید است. مردی که از نظر علم، از نظر شجاعت، از نظر ریاست دینی مثل ایشان کم آمده است. روزی پس از تدریس فرمودند من یک دختری دارم که موقع ازدواج اوست. اگر یک آقای متدین بااخلاقی باشد به او می دهم. یکی از فضلای جلسه بلند شد و نشست. همین بلند شدن یعنی خواستگاری. مرحوم کاشف الغطاء فرمود: بیا خانه و خود به خانه رفت این طلبه هم آمد. مرحوم کاشف الغطاء او را می شناختند که طلبه فاضل متدینی است. طلبه ای است که از نظر اخلاق اسلامی متخلق به اخلاق نیکوست اما هیچ ندارد. مرحوم کاشف الغطاء همان وقت به دختر خانم گفتند دختر خانم! شوهری برایت پیدا کردم. چیزی ندارد اما علم دارد، دین دارد، اخلاق دارد. حاضری؟ در جواب گفت اختیار من دست تو است. همان وقت عقد را خواندند. یکی از اطاقهای منزل خودشان را حجله کردند و دختر را همان شب برای شوهرداری مهیا کردند دختر و پسر به حجله رفتند.
قبل از اذان صبح که مرحوم کاشف الغطاء برای نماز شب بلند شد، آمد در زد. آب گرم کرده ام. (آن وقت حمام در خانه نبود) در فلان اتاق است بروید برای نماز شب غسل کنید. رفتند غسل کردند و نماز شب را هم خواندند. اما بگویم گذشت و ایثار کاشف الغطاء به این جا ختم نمی شود.
الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(34)
آن کسانی که برای خدا کار کنند خدا در قرآن وعده داده است که آنها را یاری کند. همین داماد کاشف الغطاء مرحوم شیخ محمد تقی مسجد شاهی شد. این مرد از نظر علمی به آن جا رسید که حاشیه ای بر معالم نوشت. با توجه به این که قریب سیصد، چهارصد سال قبل نوشته است باز هم یک اصول زنده ای است. از کاشف الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند. اجتهاد از خانه اینها بریده نشد. همه شان متدین، متمکن، با قدرت، باندازه ای در اصفهان قدرت داشتند، احترام داشتند که همه از علماء و حکام آن زمان در مقابلشان متواضع بودند. و بالاخره این عروسی، عروسی شیرینی شد همان که قرآن می خواهد. به این می گویند یک ازدواج اسلامی. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روشش همین بود، ائمه طاهرین روششان همین بود، فقهای بزرگ روششان همین بود.
علامه مجلسی از نظر علمی مقام خیلی بلندی داشت. از نظر قدرت، از نظر تمکن مالی باندازه ای قوی بود که انصافاً باید بگوئیم صفویه را دربار خودش کرده بود. و اگر مقامی برای علامه مجلسی نباشد جز تحریر کتاب بحار الانوار، کافی است که بگوئیم مثل او نیامده یا کم آمده است.
علامه مجلسی یک دختر دارد که فاضله است، مجتهده است و از نظر جمال در حد بالائی است. از نظر سن بیش از بیست سال ندارد، از نظر حسب و نسب در زمان خودش نمونه است. اما یک نفر طلبه که اتفاقاً کم استعداد هم بوده است علامه مجلسی این دختر فاضل را به این ملا صالح مازندرانی داد که از نظر شهرت، شهرتی نداشت و از نظر مالی چیزی نداشت. اما یک طلبه متدینی بود، طلبه بااخلاقی بود. و علامه مجلسی هم دختر به اخلاقش داد، دختر به دینش داد آن هم نه یک دختر معمولی. درباره این دختر نقل کرده اند که وقتی داماد به حجله آمد و دید باید مطالعه کند، در مطالعه گیر کرد و نتوانست مسئله حل کند، آن دختر خانم مسئله را برایش حل کرد. خیال نکنید دختر معمولی بوده عالی بوده است. پس چرا علامه او را قبول کرد؟ برای این که بهانه گیر نبود. می گفت که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده استک
اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه و ان لا تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر(35)
2- تشریفات بیجا
سد دومی که مهمتر از این سد است و مخصوصاً در زمان فعلی عبور از آن مشکل است چیزی است که داماد به خانه عروس می برد. اول یک قرآن بوده کم کم یک آئینه و شمعدان هم به آن اضافه شده و به آن جا رسیده است که همه می دانید که چه خبر است. یعنی اول زنجیری که به گردن این پسر می آید به گونه ای است که اگر هستی اش را هم بفروشد نمی تواند آن طلائی که باید ببرد، بخرد. اصلاً می گوید ما هیچ وقت زن نمی خواهیم. اگر این دختر خانم آئینه و شمعدان نداشته باشد چه کسی را باید دید؟ چه می شود اگر یک آئینه معمولی با یک قرآن ببرد؟ چه کمبودی پیدا می شود؟ اگر طلا نبرد چه می شود؟ چه مانعی دارد داماد یک انگشتر معمولی دست عروس کند و عروس هم یک انگشتر عقیق دست داماد کند بجای این که یک حلقه طلا در دست داماد کند و او را به بدبختی بیندازد. زیرا اول بدبختی این است که با این طلا که نماز می خواند نمازش باطل است. اول بدبختی این که این حلقه طلا را سر عقد که به دست او بکند لحظه به لحظه گناه در نامه عملش دیده می شود. زیرا مرد حق ندارد خود را متزین به طلا کند. انگشتر طلا، ساعت طلا، دگمه طلا، عینک طلا و هرچه که موجب زینت مرد باشد حرام است. چه مانعی دارد که اصلاً انگشتر نباشد یا یک انگشتر عقیق باشد؟ و از آن طرف یک حلقه معمولی باشد؟ بخدا قسم بقول مردم به آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود. اما با این کارهای زشت ما، هم آسمان خراب می شود و هم زمین نابود می گردد.
چه کسی است که بتواند از این سد دوم عبور کند؟ بیائید این سد دوم را بشکنید. نمی گویم دو یا یه نفره. نمی گویم یک دسته از مردم. چون باین صورت نمی شود. باید بگوییم این قم امتیازهای فراوانی دارد. الان قم تصمیم بگیرد که این سد دوم، این خاکریز دوم را بگیرد. یعنی شمعدان موقوف! آئینه گرانقیمت موقوف! طلا بردن و آوردن موقوف! پشت پا، روسر و امثال اینها موقوف! چه مانعی دارد از قم به جاهای دیگر سرایت کند و بالاخره جامعه اسلامی به آن جا برسد که بگوئیم ماآنیم که انقلاب کردیم و خاکریز دوم ازدواج را شکستیم .
شخصی خدمت امام باقر(علیه السلام) رسید فرمود: زن داری؟ گفت: نه فرمودند اگر تمام دنیا و آنچه در آن است را به من بدهند و بگویند یک شب بی زن باش حاضر نیستم. سپس فرمود: دو رکعت نماز دختری که شوهر دارد یک پسری که زن دارد بهتر از عبادت از شب تا به صبح و روزه یک عزب است. (مرادم این جاست) امام باقر(علیه السلام) هفت دینار به او دادند و فرمودند برو زن بگیر.(36)
هفت دینار هفت مثقال طلاست آن هم نه هر مثقالی که بیست و چهار نخود باشد، مثقال شرعی که هفده نخود است و تقریباً پنج مثقال است. این ازدواج با هفت دینار الان با هفتاد دینار است باز هم بیشتر و می رسد به آن جا که خانه اش را اول باید بفروشد تا بتواند مجلس عقدی بر پا کند. خدا نمی پسندد.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) با اصحابش نشسته بودند یک خانم آمد پشت پرده و گفت یا رسول الله من شوهر می خواهم مرا شوهر بده. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به اصحاب رو کردند و گفتند: چه کسی زن می خواهد؟ یک کسی بلند شد و گفت من. پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: برای مهریه چه داری؟ گفت: هیچ. غیر از این پیراهن که پوشیدم هیچ ندارم. حضرت فرمودند قرآن یاد داری گفت: بله یک سوره قرآن بلدم سوره واقعه را بلدم. به خانم گفتند حاضری با این مهریه ازدواج کنی؟ گفت: بله و عقد جاری شد.
آنچه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می خواست این است. نمی گویم چنین اما می گویم چرا اسیر این بندها؟ چرا همه مان گرفتاریم؟ روحانی، بازاری، زارع، دهاتی، مقدس، غیر مقدس همه گرفتارند. بهانه گیرها و مقدسها بیشتر گرفتارند، مخصوصاً با استخاره هائی که می کنند و بالاخره این بهانه ها، برد و آوردها سد است زنجیر است. آن وقتی که داماد سر عقد نشسته است به فکر این است که قرض این طلاها را چه وقت ادا کند؟ چگونه ادا کند؟ می شود یا نه؟ چرا این سد باشد؟ بدون طلا چه اشکالی دارد؟ یقین داشته باشید بعد خدا عنایت می کند. معنی ندارد کسی برای خدا کار کند اما خدا پاداش او را ندهد. شما برای افراد معمولی کار می کنید هر وقت به شما برسند تشکر می کنند. حال برای خدا کار کنید خدا برای شما عنایت نکند! خانم! طلا بعد هم پیدا می شود. دنبال این باش که یک دامادی پیدا کنی که دخترت را دوست داشته باشد. بقول امام صادق(علیه السلام) اگر هم دوستش نداشته باشد دینش نگذارد غصه بخورد. وقتی می بیند طلا ندارد و می تواند طلا بگیرد می گیرد و بقول معروف اگر بتواند سراپایش را طلا می کند. نمی خواهد سد درست کنی. نمی خواهد قبل از عقد ضربه به احساسات و محبت او بزنی. یک جمله ای می خواهم بگویم و آن این است که لااقل آنچه هست بگذار باشد دیگر بیشترش نکن. یک وقتی رسم غلط پشت پائی انجام می گرفت یعنی یکمقدار میوه و یک کت و شلوار برای داماد می فرستاد. بعد زیادتر شد گفتند شیرینی هم باید باشد و الا تلخ است. شیرینی هم اضافه شد حالا می گویند نمی شود برای داماد بدهیم اما برای مادر شوهر ندهیم باید برای او هم یک چیزی بدهیم. خوب، آنهائی که دارند می گذارند اما آن کسی که ندارد و باید قرض کند، آن بیچاره ای که به نان شب محتاج است، آن بیچاره ای که با وضع فعلی یک کیلو خیار برای زن و بچه اش نمی تواند بخرد، یک کیلو کاهو برای افطار زن و بچه اش نمی تواند بخرد، حالا بخواهد برای مادر شوهر هم یک چیزی بگذارد تا او هم از او خوشحال شود. نه، مادر شوهر اگر بد باشد هیچ وقت خوشحال نخواهد شد. اگر هم خوب باشد همیشه خوشحال است. به این چیزها نمی شود محبت آورد ما اشتباه می کنیم، خیال می کنیم، ما سوراخ دعا را گم کردیم.
مثنوی گوید یک کسی به مستراح رفته بود در آن جا دعائی را می خواند که وقت وضو گرفتن و آب در دهان گرداندن می خوانند و وقتی وضو می گرفت آن دعائی را می خواند که در مستراح می خوانند. گفت جانا ورد خوبی به دست آوردی لکن سوراخ دعا را گم کردی.
ما خیال می کنیم که محبت به این است که طلای زیاد برای عروس ببریم. ما خیال می کنیم که محبت به این است که عروس را پر از طلا کنیم.ولی نه، اینها بغیر از گرفتاری چیزی ندارد محبت را خدا باید بدهد و قرآن می گوید محبت رابه اینها می دهیم:
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا(37)
می فرماید اگر می خواهی محبت دخترت در دل داماد ریخته شود و اگر تو ای داماد می خواهی محبتت در دل عروس قرار گیرد باید رابطه با خدایت محکم باشد باید ببینی خدا چه می خواهد. شما را به خدا قسم یکی از شما می تواند با جرأت بگوید با این ازدواجهای ما خدا و امام زمان راضی است! می توان گفت با این ازدواجهای ما، با این سدهای ما، با این موانع ما اسلام راضی نیست؛ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) راضی نیست؛ حضرت ولی عصر(علیه السلام) راضی نیست؛ حضرت زهرا(علیهاالسلام) راضی نیست. بیائید این سد دوم را بشکنیم.
3- مهریه های سنگین
سد سوم که مصیبتی شده است راجع به مهریه است یکوقتی آنها که سر و کار با انقلاب و دین و امثال اینها نداشتند می گفتند یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون حالا کم کم یکقدری رنگ انقلابی به خود گرفته می گویند به اسم صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، سکه آزادی معلوم است این بیچاره زیر بار ازدواج نمی رود. بعضی اوقات از جمله در قم یک چیز مزخرف هم اضافه می کنند بنام شیربها، می دانید شیربها یعنی چه؟ یک امر خرافی است. یک امر بدی است. معنای شیربها این است که من این دختر را شیرش دادم لذا باید یک پولی از تو بگیرم. این پول را هم که به مادر نمی دهند، پدر می خورد اما بعنوان شیربها. شیربها چیست؟ مگر دختر می فروشی که شیربها می خواهی؟ شیربها یعنی دختر فروختن. بسیاری از فقها می گویند مهریه ها از نظر شرعی اشکال دارد. یعنی یک کسی که هیچ ندارد آیا می تواند یک میلیون به ذمه قبول کند یا نه؟ بسیاری از فقهاء می گویند این آقا که چیزی ندارد نمی تواند یک میلیون به ذمه بگیرد. بعضی از فقهاء من جمله مرجع تقلید شما می فرماید ذمه وسیع است. حالا او که یک میلیون ندارد هیچ وقت هم نمی تواند از او بگیرد حالا به ذمه او آمد. در روایات می خوانیم از شومی دختر این است که مهریه او زیاد باشد. اگر محبت نباشد مهریه چه می تواند بکند! شما که مهریه را زیاد می کنید برای این است که می خواهید پایبندی برای این پسر برای این دختر درست بکنید. خوب این پسر اگر محبت نداشته باشد خدای ناکرده ناسازگار باشد دختر شما را از نظر خرج و مخارج بسیار عالی اداره می کند، از نظر رفت و شد بسیار عالی و موافق شما هم با او رفتار می کند اما وقتی می آید توی خانه باد می کند، حرف می زند. روز اول، روز دوم، روز دهم این خانه برای دختر تو یک سلول می شود که از هر زندانی بدتر است. کتک نمی زند که بگوئید نامسلمان است فحش نمی دهد که بگویند نامسلمان است اما با دخترت حرف نمی زند، عبوس می شود. یکسال طول نمی کشد که این دختر خانم می گوید از مهرم که گذشتم، گذشتم تمام هستی ام را می دهم هرچه جهازیه هم دارم می دهم. بقول معروف مهرم حلال جانم آزاد. مهریه که نمی تواند پا بند شوهر شود. بله این را هم عرض کنم که موافق بعضی از کارهای انقلابی دیگر هم نیستم بدون مهریه هم نمی شود. این هم درست نیست. مهریه یک جلد کلام الله مجید! پنج تا سکه آزادی! موافق این هم نیستم. نه افراط نه تفریط. مهریه یک میلیون، دو میلیون، یک میلیارد، دو میلیارد افراط است.
لا یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا(38)
هر دو غلط است. پس چه باید باشد؟ حد وسط، تعادل، شأن دختر، شأن پسر را باید مراعات کرد ببینیم شأن این دختر خانم، شأن این آقا پسر چه مقدار است؟ بسیاری از دامادها، بسیاری از خانواده های داماد و عروس همان شب قباله برون با هم بد می شوند یعنی ضربه محبتشان می خورد. خیال می کند خانه می خواهد بفروشد. می گویند این خانه چند؟ می گوید یک میلیون! تقاضا دارم یک قدری کمتر. یکی دو نفر از آن طرف، یکی دو نفر از این طرف چک و چک می کنند و بالاخره این خانه را به جائی می رسانند! حالا می خواهد خواستگاری برود، قباله برون برود. چند نفری از آن طرف و چند نفری از این طرف می آیند. آنها می گویند آقا چند؟ می گوید: یک میلیارد! می گوید: زیاد است کمش کن! و گاهی بگو و مگو به آن جا می رسد که حرفهای تند می آید جلو، زخم زبانها می آید جلو، قهر و طرحها می آید جلو و همان وقت به محبتها ضربه می خورد. محبت نظیر شیشه است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است. دیگر این مادر شوهر تا عمر دارد دشمن این عروس است و این مادر زن تا عمر دارد دشمن این داماد است. و وای به آن ازدواجی که در آن اختلاف باشد.
4- ولیمه های بی حساب
سد چهارم سد ولیمه است. ولیمه در اسلام خوب است اما به کی؟ آن ولیمه ای که در اسلام است این است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در ازدواج زهرا(علیهاالسلام) ولیمه داد. یک گوسفندی کشتند فقرای مدینه را دعوت کردند، فقرای مدینه که گوشت نخورده بودند از آن گوشت خوردند. مابقی اش را هم پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور دادند به آن فقرائی که نتوانستند یا نخواستند بیایند بدهند. این ولیمه را دادند بعد هم دختر را بردند منزل شوهر. و اما ولیمه هائی که الان هست این ولیمه ها غیر از دردسر، غیر از مصیبت چیزی ندارد برای پدر عروس. وقتی می بینیم پدر عروس دخترش را شوهر نمی دهد دلش را که می شکافیم و به حرفهایش گوش می دهیم می بینیم این کسی است که ولیمه نمی تواند بدهد چون نمی تواند ولیمه بدهد بهانه گیری می کند. دخترش بیست سال، بیست و پنج سالش است و در خانه مانده، برای این که ولیمه نمی تواند بدهد.
این ولیمه ها غلط است این ولیمه ها بدبختی است و به شما بگویم یکذره ثواب ندارد. ولیمه را می دهند برای این که عروسی مبارک باشد این ولیمه هائی که ما می دهیم عروسی نه تنها مبارک نمی شود نامبارک هم می شود.
یکی از کارهای غلط غذاهائی است که در عزاها می دهند. بعضی اوقات می بینیم کسی پدرش مرد. ولی او به فکر پدرش نیست. به فکر مصیبت ناهار است، به فکر شبی است که باید شام به مردم بدهد؛ آن هم این مردم بعنوان تسلیت هی بیا، برو، بشین، بخور. بعضی اوقات می بینیم دویست هزار تومان، سیصد هزار تومان و یا خانه اش را می فروشد تا خرج عزای پدرش را کند در حالی که اسلام می گوید: وقتی پدر کسی مرد، تا سه روز نگذارید غذا بپزد، برای او غذا ببرید، نگذارید در خانه بماند به خانه تان ببرید. نروید خانه اش غذا بخورید. آن جا خوردن غذا کراهت دارد، خوردن چای کراهت دارد.
چند روز قبل جوانی آمده بود پیش من. می گفت بابام مرد و هفتاد هزار تومان قرض پیدا کردم خیلی هم کم خرج کردم تا به این جا رسیده است.
باباش می میرد اول مصیبت او این است که باید ناهار و شام بدهد تا هفته تمام شود. خودش هم نادان است. می گویند هفته نمی خواهد بدهی می گوید چغندر که زیر خاک نکردند. چغندر زیر خاک نکردند یعنی چه؟ این مرد بیچاره در قبر از قرض تو می نالد. نفرین می کند به تو که این خرافه بازیها را درآوردی و نفرین می کند به آن افرادی که می آیند این ناهار و شام را می خورند. و ناراحت می شود از این که دخترش، پسرش، همسرش ناراحتند.
اگر راستی می خواهی ولیمه بدهی ولیمه این است که به فکر فقرا، به فکر آبرومندها باشی. می گویند یک زنی مرتب هفته به هفته یک ظرف حلوا می پخت می داد به پسرش و می گفت ببر روی قبرستان تا مردم یکی یک انگشت بردارند. مدتها این کار را می کرد. یک روز این پسر گرسنه بود دلش حلوا می خواست. مادرش این حلوا را داد و گفت ببر قبرستان ولی بجای این که قبرستان ببرد رفت یکجای تنها و همه حلواها را خورد. شب شوهرش را خواب دید که خیلی خوشحال است گفت این یکسال حلوائی که تو دادی هیچ از آن به من نرسید فقط دیشب حلوایت به من رسید و خیلی شیرین بود، خیلی بامزه بود.
باید به فکر بچه های آن مرده باشیم، به فکر زن و بچه او باشیم. اگر راستی متمولیم و می خواهیم کار بکنیم به فکر فقرا، به فکر ضعفاء، به فکر بیچاره ها باشیم نه به فکر آن کسی که خودش می تواند شامی بخورد، می تواند ناهاری بخورد. صحیح نیست ما مزاحم او شویم و دعوتش کنیم و مقروض شویم. روغنش را از یکجا، برنجش را از یکجا، گوشتش را از یکجا و بالاخره قرض روی قرض بعد هم از قرض آن دق کنیم و خودمان بمیریم. ولیمه های عروسی ما غلط است، ناهار و شامهای عزای ما غلط است. باید این خرافه ها برداشته شود. خدا راضی نیست. پیغمبر راضی نیست. ائمه طاهرین(علیهم السلام) راضی نیستند. حضرت بقیة الله ولی عصر (عج) راضی نیست.

جلسه پنجم

فصل دوم

5- جهازیه های سنگین
خرافه پنجمی که مخصوصا در ازدواجهای زمان ما هست جهازیه هاست. این جهازیه هایعنی جهازیه های چشم و همچشمی، یعنی جهازیه هائی که خلاف شرع است، یعنی جهازیه هائی که تجملی و خرافی است. اینها مانع ازدواج است. دختر سی ساله است و نمی تواند ازدواج کند برای این که آن جهازیه ای که دختر همسایه برده است نمی تواند بدهد. پدر می بیند دخترش بزرگ است خواستگار هم یکی پس از دیگری می آید اما مرتب عذر می آورد برای این که می بیند اگر بگوید بله نمی تواند جهازیه بدهد مخصوصاً الان که حداقل جهازیه را نمی توان تهیه کرد چه رسد بخواهد جهازیه کمر شکن تهیه کند. جهازیه باید باشد اما چه جهازیه ای؟ جهازیه ای که اگر خود می تواند خود بدهد اگر نمی تواند دولت اسلامی باید بدهد و اگر دولت اسلامی نمی دهد بر همه مردم واجب است بدهند. چون از ضروریات زندگی است آن جهازیه ای است که پیغمبر به زهرایش داده است.
وقتی بنا شد زهراء(علیهاالسلام) شوهر کند پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دو تا مرد و یک زن برای تهیه جهازیه زهراء(علیهاالسلام) به بازار فرستادند که هفده قلم جنس آوردند و قیمت آن شصت و سه درهم بود. واحد پول آن وقت درهم بود. این هفده قلم یک چادر نه چادرهائی که ما می دهیم، نه این چادرهائی که پوشیدنش ضرر به شخصیت خانم می زند. چادر شرمن نه، چادر بدن نما نه، یک چادر معمولی یک مقنعه، یک پیراهن که آن پیراهن را هم حضرت زهراء(علیهاالسلام) داد به یک فقیر و با همان پیراهن کهنه ای که روز پوشیده بود به خانه شوهر آمد. فردا پدرش آمد پرسید پیراهنت کو؟ گفت دادم در راه خدا گفت چرا پیراهن کهنه ات را ندادی گفت برای این که خدا فرمود: وقتی انفاق می کنید آن را که دوست دارید انفاق کنید(39). من پیراهنم را دادم در راه خدا. یک پوست گوسفند بعنوان فرش، یک دست رختخواب اما پنبه او از لیف خرما، چند تا کاسه گلی، یک کوزه گلی، یک قدح گلی باندازه ای که وقتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یک نگاهی به این جهازیه کرد یک گریه شوقی کرد.
تقاضا دارم همه تان مخصوصاً خانمها یک نگاهی به این جهازیه کنید.
بعد فرمود: خدایا مبارک کن این جهازیه ای که غالبش از گل است. جهازیه به اندازه ضرورت زندگی زهراء(علیهاالسلام). جهازیه باید باشد اما باندازه ضرورت. چه کنیم با این خرافه ها، با این چشم و هم چشمی ها چه کنیم با این که اگر صندوق پر نباشد مادر عروس مثل این که شب اول قبرش است دیگر وامصیبتا به مادر شوهر. وقتی که ببیند صندوقش پر نیست دادش بلند است. حتی کار می رسد به این جا که بعضی اوقات بی حیائی می کنند جهازیه را بر می گردانند معلوم است دیگر این خرافه نمی گذارد که دختر به خانه شوهر برود و مانع ازدواج می شود. من یک تقاضا دارم و آن این است که آقای متمدن! آقای متمکن! اگر جهازیه می دهی بده اما این خرافه را دامن نزن. یکوقتی فریزر و مبل و غیره رسم نبود اما یک احمق پولداری آمد فریزر هم آمد روی کار؛ یک احمق دیگری آمد فرش آن چنانی آمد روی کار. اقلاً بیائید برای خاطر خدا دامن به آتش نزنید؛ دامن به این خرافه نزنید. من نمی گویم چیز به دخترت نده. وقتی که دختر خانه شوهر رفت بدون این که کسی بفهمد یک خانه به اسم او کن؛ هستی ات را به او بده. اما می گویم کاری نکن که آن فقیر نتواند بکند و دخترش در خانه بماند. این خرافه است این خلاف شرع است و این مبارک هم نیست. شما خیال می کنید این ازدواجها، این جهازیه ها مبارک می شود؟ این طور نیست معمولاً این جهازیه ها خیر ندارد مخصوصاً این که عروس بخیل باشد که اصلاً حق ندارد دست بزند به اثاثیه او؛ حتی به یخچال او. باید از همان ظرفهای کهنه داماد استفاده شود. بخواهند به جهازیه دست بزنند فریادش بلند می شود خیال می کند باید آثار باستانی شود، باید صد سال، دویست سال بماند.
6- مسکن
خرافه ششم مسکن است. وضع فعلی ما حتی روستائیان به آن جا رسیده است که حاضر نیستند زندگی اشتراکی داشته باشند. یعنی مادر شوهر حاضر نیست عروس را بپذیرد. عروس حاضر نیست که با مادر شوهر زندگی کند. باید یک خانه تهیه شود ولو اجاره ای. و این یکی از مشکلات بزرگی است که نمی گذارد جوانها ازدواج کنند. او حقوقش به اندازه مخارجش هم نیست حالا بخواهد اجاره خانه بدهد یا بخواهد خانه داشته باشد. آن هم حاضر نیست تا خانه نباشد. اول چیزی که سؤال می کنند این است که خانه داری یا نه؟ این که سؤال کنند دین دارد یا نه؟ اخلاق دارد یا نه؟ اگر دین نداشته باشد، اگر اخلاق نداشته باشد آن خانه برای عروس سلول است. معنایش این است که سلول دارد یا نه؟ و این قضیه مسکن هم مسئله مشکلی شده است. در گذشته این طور نبود. یک مرد، یک زن، چهار تا عروس اطراف خود داشت. خانه ای داشت دارای پنج اطاق یک خودش نشسته بود چهارتا هم عروسها. یک زندگی مرفه خوشی هم داشتند. الان این وضع مسکن که مشکل شده است برای این است که مردم راحت طلب شده اند. یکی از مشکلات ایران همین است.
یکی از علمای بزرگ اصفهان می گفت یک پسری آمد پیش من و گفت مادر من به من زن نمی دهد این بابای من به من زن نمی دهد اینها مرید شمایند بیا با اینها حرف بزن بگو من زن می خواهم زنم بدهند. این آقا می گوید یک روز صبح به آن جا رفتم خیلی به من احترام کردند تعجب کردند که من خانه آنها رفتم بعد از صبحانه شروع کردم - بقول خودش - یک منبر برای این حاج خانم خواندم. گفتم و گفتم تا آن که منبر یک ساعته من تمام شد. بعد یک کلمه جواب داد: حاج آقا من تا زنده ام نمی شود عروس بیاید درون خانه من. می گوید من هم رو کردم به پسرم گفتم پس دعا کن حاج خانم بمیرد.
وضع رسیده به این جا که حاج خانم حاضر نیست عروس را بپذیرد؛ چنانچه عروس خانم هم حاضر نیست مادر شوهر را بپذیرد. یکی از مشکلات هم مسئله درس خواندن دختر و پسر مخصوصاً درس خواندن پسر است. فردوسی در داستانی که درست کرده است می گوید: رستم از هفت خوان گذشت دیو اول را کشت، دیو دوم را کشت و دیو سوم را کشت تا بالاخره به نتیجه رسید.
حالا اگر یک جوانی این هفت خوانی که گفتم، این هفت مشکلی را که گفتم برطرف کند، یکی پس از دیگری این خاکریزها را کنار بزند که دختر بیاید خانه شوهر، آیا مشکل تمام می شود؟ نه. آیا این خاکریزهائی که یکی پس از دیگری گرفت خاکریز اول را گرفت خاکریز دوم را گرفت بالاخره خاکریز هفتم را گرفت تمام می شود؟ نه.