فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

اسلام و اهمیت غریزه جنسی

از این آیات و روایاتی که خواندم پی می بریم که غریزه جنسی غیر از غرائز دیگر است. آنها وقتی طوفانی شوند، وقتی شعله ور شوند انسان را بی چاره می کنند اما غریزه جنسی طور دیگری است و باندازه ای جدای از سایر غرائز است که حضرت یوسف با آن مقامش از زلیخا فرار کرد تا توانست از او رهائی پیدا کند. بقول قرآن شریف اگر عصمت یوسف نبود، اگر آن اراده قوی یوسف نبود او هم می رفت.
و لقد همت به وهم بها لولا ان رأی برهان ربه(27)
این یوسف با این اراده وقتی گرفتار زنها شد، آنها به جای این که ترنج را ببرند دست خود را بریدند همه فریفته یوسف شدند و به او عشق ورزیدند و او توانست در این صحنه هم پیروز شود. یک جمله دارم که این جمله را می خواهم جوانها همیشه در مغزشان داشته باشند. می خواهم این آیه قرآن را پدر و مادرها همواره در فکرشان داشته باشند. می فرماید:
و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین(28)
خدایا! اگر تو لطف نکرده بودی اگر تو عنایت نکرده بودی من هم رفته بودم و تمایل به زنها پیدا کرده بودم و بیچاره شده بودم، بدبخت شده بودم و اکن من الجاهلین . معنی جهل در این جا یعنی غلبه غریزه بر عقل. قرآن شریف جهالت را بسیاری از جاها از جمله در آیات توبه استعمال کرده و به معنای طغیان غریزه، غلبه غریزه بر عقل گرفته است. و در این آیه بنابر آنچه از زبان یوسف نقل می کند یوسف می گوید: خدا! تو عنایت کردی، تو کمک کردی، تو لطف کردی تا من توانستم بر غریزه جنسی غلبه پیدا کنم.
این دو آیه ای که مربوط به حضرت یوسف بود به ما می گوید غریزه جنسی جدای از غرائز دیگر است. یک حساب خاصی باید روی آن باز کنی. اصولاً اسلام راجع به غریزه جنسی یک حساب خاصی باز کرده است و آن این است که باید آن را دفع کرد نه رفع کرد. یعنی کاری کرد که غریزه جنسی گل نکند. لذا اول می گوید نگاه شهوت آمیز به یکدیگر نکنید این دفع است نه رفع. برای این که غریزه جنسی طوفانی نشود طغیانی نشود می گوید: نگاه شهوت آمیز نکن حرام است، گناه است بدبختت می کند. زیرا ممکن است یک نگاه به بیچارگیها برسد و آن عشقی که از سرطان بدتر است برایت پیدا شود. بعد هم راجع به خانم می گوید از نظر گفتار، از نظر لباس، از نظر کردار، از نظر تماس با نا محرم بسیار مواظب باش. همه و همه باندازه ضرورت باشد. خانم! قرآن می گوید اگر با نامحرم می خواهی حرف بزنی باندازه ضرورت، اگر به مغازه می روی باندازه ضرورت، اگر به کوچه می روی مواظب چادرت باش. حتی چادر رنگی نباشد، جالب نباشد. کفشهایت جالب نباشد. طرز راه رفتنت جالب نباشد. برای این که اگر چادرت جالب شد ظلم است و ظلمش بزرگ است زیرا تحریک شهوت می کند. اگر جوانی تحریک شد جلو غریزه جنسی را گرفتن بسیار مشکل است.
از همه اینها پی می بریم که این غریزه جنسی یک حساب جداگانه ای دارد و به جوانها،به پدر و مادرها می گوید این جوان شکوفائیش از هیجده سال تا بیست و هشت سال است و بعد از آن زن به دردش نمی خورد، شوهر به درد او نمی خورد. در این ده سال است که می تواند لذت جنسی ببرد. بعد از آن دردسر است.و اتفاقاً جامعه به این جا کشیده شده است که آن ده سال شکوفائی مربوط به غریزه جنسی را ندیده می گیرد. و می دانی که همه عقده ها از این جا سرچشمه می گیرد! می دانی همه عقده های حقارت که جنایت آور است از این جا سرچشمه می گیرد! می دانی که همه بی نشاطیها، همه دل مردگیها، همه غم غصه ها از این جا سرچشمه می گیرد! خانم! آقا! جوان عزیزم! اسلام بهتر از من و تو می داند.

اعتدال در جهیزیه

اگر ما دست از تجمل برداریم همه کارها آسان می شود. با این جهیزیه ها که به یک دختر می دهیم اگر به ده دختر بدهیم می شود ده دختر را شوهر بدهیم یا نه؟ شما خانمها، شما آقایان می گوئید نه اما اسلام می گوید آری. اسلام، مولی امیرالمؤمنین(علیه السلام) است؛ آن کسی که الگوی جامعه بشریت است. در دیوانی که منسوب به اوست جمله ای دارد که می فرماید:
وقد دقت ورقت واسترقت - فضول العیش اعناق الرجال(29)
آن چیزی که ضعف عصب می آورد و انسان را از نظر روحی از بین می برد، آن چیزی که انسان را وا می دارد در مقابل هر کس و ناکس متواضع بشود، آن چیزی که فقر فردی و اجتماعی می آورد، آن چیزی که انسان را بنده دیگران می کند و کارش می رسد به آن جا که بنده فردی و بنده اجتماعی می شود، می فرماید: زندگی تجملی است، خرج نیست، برج است این جهازیه هایی که روی گردن پدر و مادرها آمده است. این جهازیه هایی است که گردن شکن، کمر شکن بلکه همه چیز شکن است. یک خانم یک دختر شوهر می دهد، راستی نظیر یک کسی است که در هاونش گذاشته باشند و کوبیده باشند و همچنین بابای این دختر.
ای جامعه! همه مان مبتلا، من مبتلا، تو مبتلا، دهاتی مبتلا، شهری مبتلا، متدین مبتلا، غیر متدین مبتلا، روحانی مبتلا، غیر روحانی مبتلا، متجدد مبتلا، غیر متجدد مبتلا، همه و همه مبتلائیم. اگر این جهازیه های کمر شکن کم می شد ده دختر را می توانستیم شوهر دهیم. می گوئید نمی شود، می شود. یک جمله ای از مرحوم آیة الله حائری نقل می کنند. چه الگوی عجیبی، الگو برای همه:
می گویند مرحوم حاج شیخ نشسته بودند و طلبه ها هم در محضر او بودند. یک تاجری عبای تابستانی برای مرحوم حاج شیخ آورد. ایشان دیدند این عبا خیلی عالی است. این عباهای نازک بدن نما همیشه گران بوده و هست. مرحوم حاج شیخ دیدند این عبا را یک مرجع بپوشد یکقدری زننده است اما نمی خواستند هدیه کسی را رد کنند. زیرا نمی شود هدیه را رد کرد، جنبه خوبی ندارد. لذا مرحوم حاج شیخ به این تاجر فرمودند: آقا این عبا چقدر قیمت دارد؟ او نمی خواست بگوید. آقا فرمودند این عبا چند عبای معمولی می شود؟ گفت: شانزده عبای معمولی می شود. مرحوم حاج شیخ فرمودند: ممکن است این عبا را که من قبول کردم به شانزده عبا تبدیل کنی؟ گفت بله. فرمودند: تبدیل کن. این آقای تاجر رفت بازار و شانزده عبا گرفت، آن عبا را داد شانزده عبا آورد در نزد شیخ گذاشت. آقایان طلبه ها، فضلا در جلسه نشسته بودند. مرحوم حاج شیخ یک عبا داد به این یکی و به آن یکی و به آن دیگری تا شانزده عبا تمام شد. یکی را هم همان جا به دوش گرفتند و بعد رو کردند به این تاجر گفتند: حالا بهتر است یا آن وقت؟ اگر آن وقت من عبا را پوشیده بودم یک نفر پوشیده می شد اما حالا شانزده نفر را پوشاندم کدام بهتر است؟
نگوئید نمی شود، به خدا می شود. نگوئید مسئول نیستیم، همه مسئولیم:
کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته
جوانهای عزیز! همه و همه! ما اگر انقلاب بخواهیم یعنی این، یعنی دگرگونی. ما در قضیه باز سازی ان شاءالله باید اول باز سازی اخلاقی کنیم باید برویم اخلاق در خانه، جهازیه هائی که همه مان از پیر و جوان، مقدس و غیر مقدس از روحانی و غیر روحانی می دهیم. به دختر بفهمانیم این جهازیه شانزده جهازیه می شود، بیست جهازیه می شود صد جهازیه می شود. و بیا صد دختر را شوهر بده و خودت هم شوهر برو. بحث ناقص است ان شاءالله در فصل دوم بحثمان یکمقداری در این باره صحبت می کنیم.

جلسه چهارم