فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

جلسه دوم

مقدمه

اسلام و تمایلات انسان

اسلام واجب می داند که ما تمایلات و غرایز خود را ارضاء کنیم. نفس کشی در اسلام حرام است و این در روایات فراوانی آمده است که انسان حق ندارد تمایلات خود را سرکوب کند، غرایز خود را بکشد ارضاء نکند. قرآن می فرماید: یک مسلمان همان طور که باید به فکر آخرتش باشد باید به فکر دنیایش باشد؛ باید به فکر تمایلات و غرایزش باش.
وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا(11)
انسان! از آنچه از مال، از قدرت و عقل، از سلامتی و امنیت به تو دادند برای آخرت خود استفاده کن اما مواظب باش دنیای خود را فراموش نکنی. یک بعدی نمی توانی باشی همان طوری که فرو رفتن در دنیا غلط است نمی توانی عمرت را، عقل و سلامتی و مالت را صد در صد در آخرت مصرف کنی. همان گونه که به فکر آخرتی باید به فکر دنیا هم باشی.
در صدر اسلام و همچنین در زمان ائمه طاهرین(علیهم السلام) این فکر انحرافی برای بعضی پیدا می شد. یعنی بعضی گمان می کردند که باید شبانه روز به فکر آخرت باشند، باید دنیا را رها کنند، باید اعتنا به تمایلات و غرایز نداشته باشند. اما وقتی این فکر به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، به ائمه طاهرین(علیهم السلام) می رسید آن را می کوبیدند و عجیب هم می کوبیدند.
مرحوم صاحب وسائل روایتی نقل می کند که سه نفر زن خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. یکی از آنها گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته است که دیگر معاشرت با زن نداشته باشد. زن دیگر گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته که دیگر گوشت نخورد. و زن سوم گفت یا رسول الله! شوهر من تصمیم گرفته است که دیگر بوی خوش استعمال نکند. روایت می فرماید پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) غضبناک شدند. دیدند فکر انحرافی می خواهد در بین مسلمانها زنده شود بی وقت به مسجد آمدند. در این روایت می خوانیم وقتی به مسجد آمدند از بس عجله داشتند عبای مبارک روی زمین کشیده می شد. یک طرف عبا روی دوش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) یک طرف عبا روی زمین کشیده می شد. دستور دادند مردم جمع شوند. مردم از سر کارشان به مسجد آمدند. چه خبره؟ پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) منبر نرفتند روی همان پله اول ایستادند و فرمودند: شنیدم یک فکر انحرافی در میان اصحاب من پیدا شده است.
این چه روش غلطی است که در میان مسلمانها پیدا شده است؟ بعد فرمودند من که پیغمبر هستم گوشت می خورم، غذای لذیذ می خورم. من که پیغمبر هستم لباس خوب می پوشم، عطر استعمال می کنم، با زن معاشرت دارم، مباشرت دارم.
فمن رغب سنتی فلیس منی(12)
و آن کسی که روشش روش من نباشد این مسلمان نیست. این جمله من رغب عن سنتی فلیس منی که درباره این فکر انحرافی است شاید بیش از ده مورد از زبان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شنیده شده است. نظیر همین روایت را مرحوم فیض در کتاب صافی نقل می کند و معلوم می شود که این قضیه تکرار می شده است. آیه عذاب می آمده است اینها می ترسیدند، دست از دنیا می کشیدند، صد در صد رو به آخرت می رفتند.
مرحوم فیض می فرماید: زنی آمد نزد عایشه و با او کار داشت عایشه دید این زن مبطله است یعنی شوهر دارد اما متزین نیست، مهیای برای شوهرداری نیست. عایشه پرسید مگر شوهرت مرده است؟ گفت: نه. شوهرم با دو رفیقش بعد از نزول آیه عذاب به بیابان رفته و در آن جا مهیای عبادتند. او تصمیم گرفته است با من معاشرت نداشته باشد و رفیقش تصمیم گرفته است دیگر غذای لذیذ نخورد رفیق دیگرش تصمیم گرفته است که دیگر با مردم معاشرت نکند. عایشه قضیه را به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انتقال داد. در این روایت هم می فرماید: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عصبانی شدند، غضب کردند، بی وقت به مسجد آمدند. این جمله یجر عباؤه در این روایت هم واقع شده است. یعنی عجله به اندازه ای است که عبا روی زمین می کشید. مسجد آمدند مردم را جمع کردند، روی پله اول منبر ایستادند و فرمودند: شنیدم یک فکر انحرافی در میان مسلمانها پیدا شده. شنیدم بعضی از مسلمانها به کوه و کوهستان رفته آن جا مشغول عبادتند دیگر تماس با زن ندارند، غذای لذیذ نمی خورند، معاشرت با مردم ندارند. من که پیغمبر شما هستم در دل جامعه هستم با مردم تماس دارم. من که پیغمبر شما هستم غذای لذیذ می خورم. من که پیغمبر شما هستم با زن تماس دارم.فمن رغب عن سنتی فلیس منی هر کسی که نفس کشی کند، هرکه ازدواج نکند، آن کسی که برود مشغول عبادت شود مسلمان نیست. این روش پیغمبر اکرم بوده است. روش ائمه طاهرین هم این گونه بود.
در تاریخ می خوانیم امیرالمؤمنین سلام الله علیه با آن زهدی که همه ما از او شنیدیم همان روز اولی که وارد کوفه شدند وارد مسجد شدند و دیدند یک دسته ای بی وقت مشغول عبادتند حضرت پرسیدند اینها کیانند که دنبال کار نرفتند و بی وقت مشغول عبادتند؟ گفتند: یا امیرالمؤمنین اینها رجال الحقند. مولی امیرالمؤمنین پرسیدند رجال الحق کیانند؟ گفتند: یا علی اینها افرادی هستند که تارک دنیا شدند. اگر چیزی نصیبشان شد می خورند و الا صبر می کنند و در مسجد مشغول عبادتند. حضرت عصبانی شدند. بنابر آنچه اسد الغابه نوشته است تازیانه را به سر اینها کشیدند و فرمودند که فکر انحرافی برای اسلام درست نکنید. این کارها از اسلام نیست. فرمودند: سگ هم مثل شما می ماند اگر چیزی به او دادند می خورد و الا صبر می کند. بالاخره اینها را از مسجد بیرون کردند.
همان وقت که بحسب ظاهر خلافت به دست او آمده بود وارد بصره شد و به منزل یکی از اشرافهای بصره وارد شد و به تجملگرایی او اعتراض کرد. او هم برای فرار از جواب گفت: یا امیرالمؤمنین من یک برادری دارم گوشه نشین شده است. زهدمنشی را انتخاب کرده، با مردم تماس ندارد دنیا را رها کرده و در گوشه ای عبادت می کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) برادر متجملش را رها کرد زیرا آن فکر انحرافی برای امیرالمؤمنین گرانتر آمد. او را خواست و فرمود این چه وضعی است؟ چرا تارک دنیا شدی؟ گفت: یا علی به تو نگاه می کنم. حضرت فرمودند: نه، نمی شود به من نگاه کنی. زیرا من رئیس مسلمینم رئیس مسلمانها باید از نظر زندگی از همه پائین تر باشد. و اما تو باید حد وسط را مراعات کنی، باید تارک دنیا نباشی، باید دنبال کار بروی، باید یک زندگی رفاهی برای خود تشکیل دهی و بالاخره خودت، زن و بچه ات در رفاه و آسایش باشید.
در جلد دوازدهم وسائل الشیعه در باب فعالیت یک مسلمان، روایات فراوانی از ائمه طاهرین(علیها السلام) در مذمت تنبلی و مدح فعالیت نقل شده است.
شخصی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد. امام صادق(علیه السلام) حال او را پرسیدند گفت: یابن رسول الله پیر شدم، دست از کار برداشته ام به گوشه مسجد رفته و به فکر آخرتم. او گمان می کرد که امام صادق(علیه السلام) این را می پسندد. گمان می کرد تعریف خود را می کند. امام صادق(علیه السلام) سه مرتبه فرمودند:
هذا من عمل الشیطان
فرمودند: این که کار انسانی نیست. این کار یک مسلمان نیست. این کار یک شیطان است. شیطان مهارت کرده است دست از دنیا کشیدی و مشغول عبادت شدی. گفت: یابن رسول الله پس چه کنم؟ فرمودند: تا می توانی باید دنبال کار باشی و از منافع کارت بهره مند شوی و زن و فرزندت در آسایش باشند. و اگر خودت احتیاج نداری به خویشانت به همسایه ها، به دیگران رسیدگی کن. بعد فرمودند: بله باید مواظب باشی آخرت خود را فدای دنیا نکنی. در موقع نماز کار را رها کن و نماز بخوان، در وقت عبادت، عبادت کن، در وقت کار، کار.
یک جمله ای درباره امیرالمؤمنین(علیه السلام) بگویم که این جمله را همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیز از دختر و پسر سرمشق زندگی کنند. در حالات امیرالمؤمنین(علیه السلام) می نویسند او شیر روز و رهبان شب بود در روز چون شیر کار می کرد و در شب چون عابدی عبادت می کرد. در وقت عبادت، عبادت می کرد و در وقت کار آن بود که در مدت بیست و پنج سال توانست بیست و شش باب نخلستان و مزرعه تحویل جامعه دهد، برای فقرا، برای ضعفا، برای بیچاره ها. بالاخره همه و همه مخصوصاً جوانها باید باید بدانند که نفس کشی، تماس نداشتن با مردم، کشتن غرایز و تمایلات و مبارزه با آنها یک روش اسلامی نیست. روش اسلام ارضاء تمایلات است و علم، خوب به ما می فهماند که اسلام چه قانون عالی دارد. همه روانشناسها گفته اند همه شما می دانید، بتجربه هم اثبات شده است افرادی که گوشه نشینی می کنند، افرادی که تارک دنیا می شوند، آن جوانی که می تواند زن بگیرد و نمی گیرد، آن دختری که می تواند شوهر کند و نمی کند کم کم این تمایلات از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه می رود و به عقده روانی تبدیل می شود. و اگر کسی عقده پیدا کند و به قدرت برسد از هر سگ درنده ای درنده تر می شود و اگر هم قدرتی، مکنتی به دستش نیاید یک آدم دل مرده بی نشاط ورشکسته ای می شود. ورشکسته نه از نظر مادیت. ورشکسته از نظر روحی یعنی این آقا دیگر نمی تواند بچه داری کند، دیگر نمی تواند زن داری کند. اگر زن بگیرد، هم برای خود ناراحتی درست می کند هم برای او. و اگر دختر باشد، یک آدم بی نشاط، یک آدم دل مرده نمی تواند بطور صحیح تربیت اولاد کند، نمی تواند شوهرداری کند. قرآن نمی گوید عقده اما خودش را می آورد. اسمش را نمی آورد. کسانی که غریزه مذهبی آنها کشته شده باشد. کسانی که گناه روی گناه آنها را قسی القلب کرده باشد اینها مصداق این آیه اند که:
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون(13)
یعنی پست تر از هر سگ درنده، پست تر از هر میکروب خورده و سرطانیند.
کسی که فکر دارد اما تفکر ندارد، عقل دارد اما تعقل ندارد یعنی پست تر از هر سگ درنده ای برای جامعه است. کسی که فطرت او مرده باشد، مرگ فطرت یعنی گاهی انسان غریزه جنسی خود را می کشد، گاهی غریزه مذهب را می کشد و تفاوتی ندارد زیرا غریزه جنسی را بکشد برای او عقده حقارت پیدا می شود و فطرت مذهبی رابکشد باز هم عقده حقارت برای او پیدا می شود. و قرآن درباره کسی که برای او عقده حقارت پیدا شده باشد و کسی که غریزه مذهبی را کشته باشد می فرماید: این چشم دارد، نمی بیند. گوش دارد، نمی شنود. دل دارد، نمی فهمد و این حیوان است و از حیوان هم پست تر می باشد. او راه جهنم را دنبال می کند.
و لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون(14)
یک دسته ای راه جهنم را دنبال می کنند، عاقبت اینها جهنم است. اینها کسانی هستند که فطرت مذهبی آنها کشته شده است فطرت خدادادیشان از بین رفته است.
کشتن فطرت مذهبی گناه بزرگی است. بی اعتنائی به غریزه جنسی و تمایل به غذا و غریزه مدنیت یعنی اجتماعی بودن انسان هم از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفته و برای انسان عقده ایجاد می کند و دیگر نمی تواند رستگار شود یارستگار شدنش کاری است بسیار مشکل.