فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

فطری بودن عبادت

عبادت از جمله فطریات است. همین روزه ماه مبارک رمضان مطابق با فطرت انسان است برای این که اگر انسان دریابد خدا را، دلش می خواهد به خدا تشبه پیدا کند و بالاترین تشبه به خدا روزه ماه مبارک رمضان است. اگر می بینی بعضیها روزه برای آنها لذت دارد خیلی لذت دارد، این که می بینی امام سجاد(علیه السلام) خوشحالی می کند و بعد از ماه مبارک رمضان، آخر ماه مبارک رمضان گریه ها می کند از این که ماه مبارک رمضان می خواهد برود برای این است که یک چیزی که مطابق فطرت اوست آمده و می خواهد برود. خواندن نماز برای یک انسانی که دریافت خدا را، برای یک انسانی که پرده ها را کنار زده است و یافته است خدا را بالاترین لذت است و به قدری برایش لذت دارد که بقول امام صادق(علیه السلام):
الرکعتان فی جوف اللیل احب الی من خیر الدنیا و ما فیها(5).
دو رکعت نماز در دل شب برای من از دنیا و آنچه در دنیاست بالاتر است.
یعنی امام صادق(علیه السلام) می فرماید اگر به من بگویند تمام جهان مال تو اما دو رکعت از نماز شب را نخوان من راضی نیستم. چرا راضی نیست؟ برای این که یافته است خدا را. فطرت او می گوید کوچکی کن در مقابل او و بهترین کوچکیها در مقابل خدا نماز است. دیگر انفاق کردن نه برای او سخت نیست که لذت دارد. زیرا برای کسی که دریابد خدا را آن هم با آن صفات کمالیه اش، دریابد یک ذات مستجمع جمیع صفات کمال را دیگر معلوم است که می خواهد هرچه دارد فدای او کند. نه این که می خواهد مالش را فدای او کند می خواهد زن و بچه و هرچه دارد بلکه جانش را فدای او کند. بالاترین لذت این است که نظیر پروانه در مقابل شمع بسوزد در مقابل خدا، برای خدا، در راه خدا. قرآن چه عالی در این باره می گوید:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین بما کانوا یعملون(6).
یعنی یک افرادی هستند کیانند؟ آنهایی که دریافتند خدا را. آنهایی که صفات جمال خدا، صفات جلال خدا بر دل آنها حکمفرما شده، پرده ها عقب رفته، یافته است خدا را، نه دانسته است خدا را. می فرماید اینها پشت پا می زنند به رختخواب. اینها بلند می شوند نماز می خوانند، نماز شب می خوانند، از آنچه دارند در راه خدا می دهند. بعد می فرماید از همین در راه خدا دادن و نماز شبش باندازه ای لذت می برد که هیچ کسی نمی تواند درک کند لذت او را جز این که به آن برسد. وقتی دریافت خدا را دیگر نماز، روزه برای او یک امر فطری است. لذت از نماز و روزه برای او یک امر وجدانی است، یک امر یافتنی است. دیگر نه فقط خمس و زکات بلکه آنچه دارد حتی جان دادن در راه خدا یک امر فطری است یک امر وجدانی است. لازم نیست به او بگویند خمس بده، زکات بده، به فقراء رسیدگی کن خودکار است نظیر آدم تشنه می گردد دنبال آب.
آب کم جو تشتنگی آور بدست - تا بجوشد آبت از بالا و پست
می بینی آدم گرسنه دنبال نان است. اگر راستی کسی با فطرتش دریابد خدا را دنبال انجام نماز و روزه و خمس و زکات است. دیگر بالاترین لذت برای او این است که برود خانه خدا را طواف کند. زیرا یک عاشق در و دیوار شهر معشوق خود را می بوسد. طواف، سعی بین صفا و مروه و بالاخره هرچه برای او لذت بخش است. همان جا صاحبخانه را یافته است صاحبخانه در دل اوست، بر دل او حکومت دارد. دیگر چیزی، کسی جز خدادر دلش نیست همه عبادات برای او فطرت می شود. نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر بمعروف، نهی از منکر، تولی و تبری برای او یک امر فطری می شود. معلوم است آن کسی که خدا را با چشم دل می بیند نظیر آن است که می بیند گرسنگی را، می بیند تشنگی را. الان شما عزیزان که اینجا نشسته اید می بینید گرسنگی را، می بینید تشنگی را اما نه با این چشم سر. چشم سر گاهی خطا می کند. با چشم دل، چشم غریزه با چشم غریزه می بینید گرسنگی را.
بعضی از انسانها با چشم فطرت می بینند یک ذات مستجمع جمیع کمالات را و لذا عاشقند. چه عاشقی! باندازه ای عشق به او می ورزند که در مجلس ابن زیاد وقتی آن نادان به حضرت زینب(علیها السلام) جسارت کرد و گفت دیدی خدا با تو چه کرد ایستاد و گفت:
ما رأیت الا جمیلا... ثکلتک امک یابن مرجانه(7)
گفت نمی فهمی کوری چون نمی فهمی باید بمیری من در قضیه کربلا به جز خوبی از خدا چیزی ندیدم اگر برادرم را دادم، در راه خدا دادم آن خدایی که یافته بودم. وقتی انسان خدا را یافت همه عبادات از جمله جهاد، امر بمعروف و نهی از منکر، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، همه اینها برای او یک امر فطری می شود. بعبارت دیگر یک امر یافتنی می شود نه فقط خدا را می یابد، می یابد که انسان باید نماز داشته باشد، می یابد که انسان اگر بخواهد انسان باشد باید روزه داشته باشد. روزه یعنی تشبه به خدا و اگر کسی بخواهد انسان کامل شود باید تشبه به خدا پیدا کند. یک انسان اگر دریابد خدا را دیگر نه فقط خمس و زکات، قانون مواسات، که انفاق کردن برای او یک امر فطری و قابل قبول است.
خلاصه این که تمام عبادات اسلام یک امر فطری است، یک امر یافتنی است. اگر ما بخواهیم بیابیم باید پرده ها عقب برود و اگر کسی در جلسه ما باشد که مثل من نیابد خدا را بداند که مریض است.اگر کسی در جلسه ما باشد مثل من نماز برایش سنگین باشد بداند مریض است.
انسان گاهی گرسنه است اما حس نمی کند که گرسنه است زیرا مریض است. دو روز است چیزی نخورده او را با سرم زنده نگاه داشتند اما تمایل به غذا ندارد چرا؟ برای این که مریض است. چون مریض است آن غریزه نمی تواند کار کند اگر کسی در جلسه ما باشد نظیر من انفاق در راه خدا برایش مشکل باشد بداند مریض است نظیر آن آدمی که دو سه روز است غذا نخورده اما باز هم تمایل به غذا ندارد. یعنی نمی تواند بیابد گرسنگی را. این هم رسیده به آن جا که پرده ها یکی پس از دیگری، دنیا، صفات رذیله و بالاخره العیاذ بالله گناه روی گناه او را به آن جا رسانده که نمی تواند درک کند که نماز یعنی غذای روح و روزه یعنی تشبه به خدا بالاترین لذت برای یک انسان کامل است.
یک گوسفندی را در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سر بریدند و تقسیم کردند. وقتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند، سؤال کردند چیزی از آن باقی مانده است؟ گفتند یا رسول الله گردنش باقی مانده است اما بقیه را در راه خدا دادیم. فرمود نه بگوئید همه اش باقی مانده اما گردنش فانی شده است زیرا گردنش را در راه خدا ندادید.
انفاق در راه خدا، طواف در خانه خدا، جان دادن در راه خدا، ترویج دین خدا، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، چیزی نیست که احتیاج به استدلال داشته باشد. پای استدلالیان چوبین بود. استدلال برای من خوب است و امثال من. استدلال برای دشمن خوب است. همه شما باید در اصول دین استدلال داشته باشید اما این استدلال چوبین است.
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
یعنی کاربرد ندارد اصلا و ابدا. ممکن است در جلسه ما افرادی باشند که برهان صدیقین را بتوانند خوب تحلیل کنند، حرکت جوهری و معاد جسمانی ملاصدرا را خوب به کرسی بنشانند اما آیا عبادت برای اینها فطری شده است؟ آن که با دلیل فطرت خدا را اثبات کند این دیگر سواد الفبا هم نمی خواهد. بسیاری افراد که سواد الفبا هم ندارند از کسانی که فیلسوفند قویترند برای این که پرده ها را پاره کرده اند، برای این که با رابطه با خدا نورانیت پیدا کرده اند، برای این که نماز، روزه، انفاق در راه خدا، مستحبات و واجبات و مخصوصاً اجتناب از گناه روی دل اینها اثر گذاشته است نظیر آهن در آتش که دیگر رنگ آتش را پیدا کرده و این آتش شده است و نظیر چوب در آتش که وقتی آتش گرفت همان چوب آتش می شود. چنین کسی سواد الفبا نمی خواهد دل می خواهد، شستشو می خواهد اجتناب از گناه می خواهد.

اهمیت عبادت و دعا

اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری(8)
قرآن می گوید: بنده ام! می خواهی دریابی مرا؟ نه با این چشم سر این چشم سر مال حیوان است با چشمی که حیوان ندارد. می خواهی بشنوی سلام مرا؟ با این گوش؟ نه. این گوش مال حیوانهاست. با آن گوشی که مال انسان است. می خواهی بفهمی؟ دریابی مرا؟ اگر می خواهی دریابی مرا، ببینی مرا، بشنوی کلام مرا عبادت کن، رابطه ات را با من محکم کن. می خواهی سواد الفبا داشته باشی یا نه، فیلسوف باشی یا نه، ادبیاتت خوب باشد یا نه. عبادت کن، رابطه ات را با من محکم کن. وقتی رابطه ات با من محکم شد به چیزی توجه کن و آن نماز است.اقم الصلوة یعنی چیزی که تو را زود به این مقامها می رساند نماز است، نماز اول وقت. تقاضا دارم در ماه مبارک رمضان این نماز شب را بخوانی. تقاضا دارم این مکالمه با خدا در این ماه مبارک رمضان برای همه شما باشد. خوشا به حال کسانی که در این ماه مبارک رمضان با خدا مکالمه دارند یعنی خدا با اینها حرف می زند. حرف زدن خدا با بنده های خود چیست؟ قرآن خواندن. امام صادق(علیه السلام) به شما می فرماید ای انسان وقتی که قرآن می خوانی و به یا ایها الذین آمنوا می رسی بگو لبیک لبیک یعنی بله. یا ایها الذین آمنوا یعنی ای کسانی که ایمان آوردید! ای مؤمنین! همین که می گوید این مؤمنین تو بگو لبیک.
افرادی هستند که وقتی می گویند یا ایها الذین آمنوا راستی می شنوند کلام خدا را نه با این گوش بقول مثنوی با آن گوش انسانی می شنوند کلام خدا را می شنود با آن زبانی که می شود جواب بدهد می گوید لیبک.
دعا یعنی چه؟ دعا راز و نیاز با خداست یعنی حرف زدن با خدا. همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیزم در وقت دعا به فکر این نباشید که شکمتان پر شود یا نشود، دعایت مستجاب شود یا نشود. آن یک امر فرعی است به آن توجه نداشته باش. در وقتی که می گوئی خدا، خدا نظیر کسی باشد که می بیند خدا را و می خواهد که خدا بگوید بله بله.
قرآن در مضامین متعددی می فرماید:
ادعونی استجب لکم(9)
تو بگو خدا من می گویم بله. این یک معنایش این است که تو بگو خدا من اجابت می کنم. البته انسان هر دعائی کند بالاخره مستجاب می شود حالا صلاحش باشد، همان که می خواهد به او می دهند و اگر صلاحش نباشد بهتر به او می دهند. اما یک معنای دقیقتر از این اهل دل دارند و آن این که ای بنده من تو بگو خدا من می گویم بله.یک گوشی پیدا کن که بله مرا بشنوی. ادعونی استجب لکم بنده من مکالمه با من داشته باش. نماز مکالمه با خداست یعنی حرف زدن خدا با بنده و بنده با خداست. حمد و سوره حرف زدن خدا با بنده است و مابقی نماز حرف زدن بنده با خداست. بالاترین لذت برای کسی است که عاشق باشد. مکالمه کسانی که دریافتند خدا را. کسانی که خدا بر دل آنها حکومت داشته باشد بالاترین لذت آنها نماز است.

عبادت زهراء (علیهاالسلام)

بحث به جایی کشیده شد که نمی خواستم ولی امیدوارم که بهتر باشد از آنچه می خواستم. زهرای مرضیه(علیها السلام) جوان است معمولاً جوان خواب لازم دارد و خواب او بیشتر از انسان پیر است. زهراء خسته است زیرا در روز کار می کند. پیغمبر اکرم وارد خانه او شدند دیدند بچه در دامنش می باشد و دست مبارک به آسیاست از بس آسیا کرده در کنار آسیا خوابش برده است. زهرای خود را بیدار کرد. گفت: عزیزم! بچش، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت. زهرا(علیها السلام) خسته است، بچه دار، خانه دار، شوهردار. اول که همکار نداشت خیلی برایش سخت بود. وقتی هم که همکار پیدا کرد فضه خادمه آمد، پیغمبر اکرم سفارش کرد زهرا جان! این هم یک انسان مثل تو می باشد باید کارهای خانه را قسمت کنی یک روز کارهای خانه برای تو و یک روز برای فضه. زهرا(علیها السلام) کار می کند. خسته است. خانه داری کار مشکلی است. بچه داری کار مشکلی است. شوهرداری که ان شاء الله بحث آینده ماست کار مشکلی است. زهرا(علیها السلام) همه این کارها را بطور کامل دارد اما در دل شب، وقت نمازش دیگر خواب چیست؟ خستگی چیست؟ باندازه ای روی پا ایستاده که پاهایش ورم کرده است. راجع به دو نفر نقل کرده اند که اینها از بس روی پا ایستادند و ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتند پاهایشان ورم کرد: یکی شخص پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و یکی هم حضرت زهرا(علیها السلام) می باشد. در دل شب بلند می شود خدا خدا می گوید دعا می کند آن هم برای دیگران. حضرت امام حسن(علیه السلام) می فرماید: از شب تا به صبح روی پا ایستاد و نماز بجای آورد و هرچه دعا کرد گفت: خدا! همسایه ها، خدا! مسلمانها، خدا! دیگران. می گوید بعد به مادرم گفتم: خوب بود به ما هم دعا بکنی، گفت: نه عزیزم دیگران بر ما مقدمند الجار ثم الدار(10).