فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

معنای فطرت

فطرت از نظر لغت به معنای خلقت است و امروز درباره این کلمه یکمقداری باید صحبت کنم و از همه مخصوصا فضلای جلسه تقاضا دارم یک توجه خاصی به آن بفرمایند.
معلومات ما دو قسم است: یک قسم آن فکری و از راه تعلیم و تعلم به دست می آید نظیر این که معلم سر کلاس درس می گوید و شاگرد برداشت می کند یا این که در این جلسه مقدس من می گویم شما برداشت می کنید. این یک نحو مقدماتی است که انسانها دارند و این مربوط به عقل انسان است و بالاخره دانستنیهای انسان است. یک قسم معلومات دیگر داریم دانستنی نیست یافتنی است مربوط به عقل نیست، مربوط به غرائز است، مربوط به تمایلات است نظیر این که انسان گرسنه می شود، غذا می خورد، سیر می شود، تشنه می شود، آب می خورد سیراب می شود. این درک گرسنگی و تشنگی که یکی از معلومات انسان است تعلیم و تعلمی نیست یافتنی است یعنی انسان با آن غریزه ای که پروردگار عالم در انسان نهاده است درک می کند گرسنگی را، درک می کند سیری را و بعبارت دیگر می یابد تشنگی را و وقتی آب می خورد می یابد سیرابی را. این غرائز دو قسم است: یک قسم غرائزی است که همه حیوانات هم دارند و شاید در بعضی از حیوانات قویتر از انسانها هم باشد نظیر مثالهائی که آوردم. و یک قسم غرائز است که توجه و اراده روی آن کار می کند؛ به این فطرت می گویند. فطرت همان غریزه است با این فرق که غریزه بطور ناخودآگاه، بدون توجه، بدون اراده کار می کند و معلومات دارد ولی فطرت می یابد اما با علم می یابد اما با توجه.

فطرت خداجوئی

از جمله فطریاتی که انسان دارد و زیاد هم هست فطرت خدایابی و خداجوئی انسان است. انسان ذاتاً خدایاب و خداجوست. اگر راستی پرده ها عقب برود، اگر راستی صفات رذیله در انسان نباشد یا فروکش کند، نظیر آدم تشنه که در می یابد تشنگی را، آن انسان در می یابد خدا را. این قضیه تعلیم و تعلم نیست، قضیه وجدان است، قضیه یافتن است.
برای همه شما بن بستهائی پیش آمده است یعنی انسان بعضی اوقات می رسد به جائی که دستش از همه جا بریده می شود و دیگر هیچ پناهی بحسب ظاهر ندارد همان وقت نظیر آدم تشنه درمی یابد خدا را. قرآن شریف در بیش از ده آیه در این باره تأکید دارد و می فرماید:
فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون(2) .
وقتی که انسان در دریاست و دریا طوفانی شود، وقتی که در دریا کشتی او شکسته شود، دست او از همه اسباب بریده شود، قرآن می فرماید هرکه باشد در آن وقت می یابد خدا را، در آن وقت است که بقول قرآن می خواند خدا را، موحدانه هم می خواند خدا را، درمی یابد توحید را. یعنی همان وقت که می گوید خدا! خدا! توجه به یک خدا دارد نه دو خدا. یعنی در حالی که همان وقت برایش اثبات می شود خدا، اثبات می شود توحید. در همان وقت درمی یابد خدائی را که سمیع است، خدائی که بصیر است، خدائی که رؤوف است، خدائی که کریم و قدیر است. یعنی می یابد قدرت مطلقه را، می یابد علم مطلق را، می یابد لطف و رأفت مطلق را لذا خدا خدا شروع می شود. این که در بن بستها بطور ناخودآگاه می گوید خدا، یعنی خدایا تو قادری که مرا نجات دهی. خدایا تو عالمی به حال من. خدایا تو لطف داری به من. خدایا تو رؤوفی. خدایا تو جوادی. و بالاخره در بن بستها یک ذات مستجمع جمیع کمالات را درمی یابد. وقتی دریافت خدا را، همان وقت از روی توحید و بقول قرآن خالص می خواند خدا را. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر با کتابهایشان، با تبلیغاتشان آمدند برای همین که این فطرت را زنده کنند یعنی این فطرتی که در بن بستها در انسانها زنده می شود. همه پیامبران آمدند این فطرت را زنده نگه دارند.
یعنی انسان را برسانند به یک مقامی، انسان را برسانند به یک جائی که همیشه خدایاب و خداجو باشد. و بعبارت دیگر همه پیامبران، همه این محراب و منبرها، همه این عبادتها برای این است که انسان همیشه متذکر خدا باشد. سوره طه به این مطلب اشاره می فرماید:
اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری(3)
من خدای یگانه هستم. از کجا درک کنی خدا یگانه است؟ عبادت کن، رابطه با خدا داشته باش، نماز بخوان برای این که رابطه با خدا و نماز این حالت را به تو می دهد. این آیه شریفه می فرماید اگر منبر و محراب است برای این است که انسان همیشه خدایاب و خداجو باشد. اگر صد و بیست و چهار هزار پیامبر با کتاب آمدند برای این است که انسان همیشه دریابد خدا را، فراموش نکند خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را این هم همیشه تشنه محبت خدا باشد. همیشه با چشم دل ببیند خدا را، همیشه با خدا راز و نیاز کند، برسد به یک مقامی که بقول قرآن :
رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله(4)
دیگر هیچ چیزی پرده برای او نباشد. اگر ما با چشم دل نمی توانیم خدا را ببینیم، قرآن می گوید پرده داری. اگر نظیر آدم گرسنه نمی توانی درک کنی خدا را، بیابی خدا را، خدا در دل تو حکومت نداشته باشد بدان پرده داری. و الا اگر پرده ها عقب برود انسان می یابد خدا را. انسان از نظر فطرت خداجوست. بعبارت دیگر بالاتر بگویم انسان خدایاب است و این معنای تعلیم و تعلم نیست. این معنای برهان نظم نیست. این برهان صدیقین نیست. این برهان حدوث و برهان امکان نیست. این وجدانی است نه دانستنی. معلوم است وقتی که انسان یافت گمشده خود را، وقتی که انسان یافت خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را، در آن وقت در مقابل خدا کوچکی می کند.

فطری بودن عبادت

عبادت از جمله فطریات است. همین روزه ماه مبارک رمضان مطابق با فطرت انسان است برای این که اگر انسان دریابد خدا را، دلش می خواهد به خدا تشبه پیدا کند و بالاترین تشبه به خدا روزه ماه مبارک رمضان است. اگر می بینی بعضیها روزه برای آنها لذت دارد خیلی لذت دارد، این که می بینی امام سجاد(علیه السلام) خوشحالی می کند و بعد از ماه مبارک رمضان، آخر ماه مبارک رمضان گریه ها می کند از این که ماه مبارک رمضان می خواهد برود برای این است که یک چیزی که مطابق فطرت اوست آمده و می خواهد برود. خواندن نماز برای یک انسانی که دریافت خدا را، برای یک انسانی که پرده ها را کنار زده است و یافته است خدا را بالاترین لذت است و به قدری برایش لذت دارد که بقول امام صادق(علیه السلام):
الرکعتان فی جوف اللیل احب الی من خیر الدنیا و ما فیها(5).
دو رکعت نماز در دل شب برای من از دنیا و آنچه در دنیاست بالاتر است.
یعنی امام صادق(علیه السلام) می فرماید اگر به من بگویند تمام جهان مال تو اما دو رکعت از نماز شب را نخوان من راضی نیستم. چرا راضی نیست؟ برای این که یافته است خدا را. فطرت او می گوید کوچکی کن در مقابل او و بهترین کوچکیها در مقابل خدا نماز است. دیگر انفاق کردن نه برای او سخت نیست که لذت دارد. زیرا برای کسی که دریابد خدا را آن هم با آن صفات کمالیه اش، دریابد یک ذات مستجمع جمیع صفات کمال را دیگر معلوم است که می خواهد هرچه دارد فدای او کند. نه این که می خواهد مالش را فدای او کند می خواهد زن و بچه و هرچه دارد بلکه جانش را فدای او کند. بالاترین لذت این است که نظیر پروانه در مقابل شمع بسوزد در مقابل خدا، برای خدا، در راه خدا. قرآن چه عالی در این باره می گوید:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین بما کانوا یعملون(6).
یعنی یک افرادی هستند کیانند؟ آنهایی که دریافتند خدا را. آنهایی که صفات جمال خدا، صفات جلال خدا بر دل آنها حکمفرما شده، پرده ها عقب رفته، یافته است خدا را، نه دانسته است خدا را. می فرماید اینها پشت پا می زنند به رختخواب. اینها بلند می شوند نماز می خوانند، نماز شب می خوانند، از آنچه دارند در راه خدا می دهند. بعد می فرماید از همین در راه خدا دادن و نماز شبش باندازه ای لذت می برد که هیچ کسی نمی تواند درک کند لذت او را جز این که به آن برسد. وقتی دریافت خدا را دیگر نماز، روزه برای او یک امر فطری است. لذت از نماز و روزه برای او یک امر وجدانی است، یک امر یافتنی است. دیگر نه فقط خمس و زکات بلکه آنچه دارد حتی جان دادن در راه خدا یک امر فطری است یک امر وجدانی است. لازم نیست به او بگویند خمس بده، زکات بده، به فقراء رسیدگی کن خودکار است نظیر آدم تشنه می گردد دنبال آب.
آب کم جو تشتنگی آور بدست - تا بجوشد آبت از بالا و پست
می بینی آدم گرسنه دنبال نان است. اگر راستی کسی با فطرتش دریابد خدا را دنبال انجام نماز و روزه و خمس و زکات است. دیگر بالاترین لذت برای او این است که برود خانه خدا را طواف کند. زیرا یک عاشق در و دیوار شهر معشوق خود را می بوسد. طواف، سعی بین صفا و مروه و بالاخره هرچه برای او لذت بخش است. همان جا صاحبخانه را یافته است صاحبخانه در دل اوست، بر دل او حکومت دارد. دیگر چیزی، کسی جز خدادر دلش نیست همه عبادات برای او فطرت می شود. نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر بمعروف، نهی از منکر، تولی و تبری برای او یک امر فطری می شود. معلوم است آن کسی که خدا را با چشم دل می بیند نظیر آن است که می بیند گرسنگی را، می بیند تشنگی را. الان شما عزیزان که اینجا نشسته اید می بینید گرسنگی را، می بینید تشنگی را اما نه با این چشم سر. چشم سر گاهی خطا می کند. با چشم دل، چشم غریزه با چشم غریزه می بینید گرسنگی را.
بعضی از انسانها با چشم فطرت می بینند یک ذات مستجمع جمیع کمالات را و لذا عاشقند. چه عاشقی! باندازه ای عشق به او می ورزند که در مجلس ابن زیاد وقتی آن نادان به حضرت زینب(علیها السلام) جسارت کرد و گفت دیدی خدا با تو چه کرد ایستاد و گفت:
ما رأیت الا جمیلا... ثکلتک امک یابن مرجانه(7)
گفت نمی فهمی کوری چون نمی فهمی باید بمیری من در قضیه کربلا به جز خوبی از خدا چیزی ندیدم اگر برادرم را دادم، در راه خدا دادم آن خدایی که یافته بودم. وقتی انسان خدا را یافت همه عبادات از جمله جهاد، امر بمعروف و نهی از منکر، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، همه اینها برای او یک امر فطری می شود. بعبارت دیگر یک امر یافتنی می شود نه فقط خدا را می یابد، می یابد که انسان باید نماز داشته باشد، می یابد که انسان اگر بخواهد انسان باشد باید روزه داشته باشد. روزه یعنی تشبه به خدا و اگر کسی بخواهد انسان کامل شود باید تشبه به خدا پیدا کند. یک انسان اگر دریابد خدا را دیگر نه فقط خمس و زکات، قانون مواسات، که انفاق کردن برای او یک امر فطری و قابل قبول است.
خلاصه این که تمام عبادات اسلام یک امر فطری است، یک امر یافتنی است. اگر ما بخواهیم بیابیم باید پرده ها عقب برود و اگر کسی در جلسه ما باشد که مثل من نیابد خدا را بداند که مریض است.اگر کسی در جلسه ما باشد مثل من نماز برایش سنگین باشد بداند مریض است.
انسان گاهی گرسنه است اما حس نمی کند که گرسنه است زیرا مریض است. دو روز است چیزی نخورده او را با سرم زنده نگاه داشتند اما تمایل به غذا ندارد چرا؟ برای این که مریض است. چون مریض است آن غریزه نمی تواند کار کند اگر کسی در جلسه ما باشد نظیر من انفاق در راه خدا برایش مشکل باشد بداند مریض است نظیر آن آدمی که دو سه روز است غذا نخورده اما باز هم تمایل به غذا ندارد. یعنی نمی تواند بیابد گرسنگی را. این هم رسیده به آن جا که پرده ها یکی پس از دیگری، دنیا، صفات رذیله و بالاخره العیاذ بالله گناه روی گناه او را به آن جا رسانده که نمی تواند درک کند که نماز یعنی غذای روح و روزه یعنی تشبه به خدا بالاترین لذت برای یک انسان کامل است.
یک گوسفندی را در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سر بریدند و تقسیم کردند. وقتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند، سؤال کردند چیزی از آن باقی مانده است؟ گفتند یا رسول الله گردنش باقی مانده است اما بقیه را در راه خدا دادیم. فرمود نه بگوئید همه اش باقی مانده اما گردنش فانی شده است زیرا گردنش را در راه خدا ندادید.
انفاق در راه خدا، طواف در خانه خدا، جان دادن در راه خدا، ترویج دین خدا، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، چیزی نیست که احتیاج به استدلال داشته باشد. پای استدلالیان چوبین بود. استدلال برای من خوب است و امثال من. استدلال برای دشمن خوب است. همه شما باید در اصول دین استدلال داشته باشید اما این استدلال چوبین است.
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
یعنی کاربرد ندارد اصلا و ابدا. ممکن است در جلسه ما افرادی باشند که برهان صدیقین را بتوانند خوب تحلیل کنند، حرکت جوهری و معاد جسمانی ملاصدرا را خوب به کرسی بنشانند اما آیا عبادت برای اینها فطری شده است؟ آن که با دلیل فطرت خدا را اثبات کند این دیگر سواد الفبا هم نمی خواهد. بسیاری افراد که سواد الفبا هم ندارند از کسانی که فیلسوفند قویترند برای این که پرده ها را پاره کرده اند، برای این که با رابطه با خدا نورانیت پیدا کرده اند، برای این که نماز، روزه، انفاق در راه خدا، مستحبات و واجبات و مخصوصاً اجتناب از گناه روی دل اینها اثر گذاشته است نظیر آهن در آتش که دیگر رنگ آتش را پیدا کرده و این آتش شده است و نظیر چوب در آتش که وقتی آتش گرفت همان چوب آتش می شود. چنین کسی سواد الفبا نمی خواهد دل می خواهد، شستشو می خواهد اجتناب از گناه می خواهد.