فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 1

آیت الله حسین مظاهری‏‏

سازگاری دین و فطرت

از قرآن استفاده می کنیم که دین اسلام دین فطرت است. یعنی با خلقت انسان صد در صد سازگاری دارد، با سرنوشت انسان، با عمق جان انسان صد در صد سازگار است. قرآن می فرماید:
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم(1).
توجه پیدا کن تمام توجه به دین اسلام زیرا دین اسلام حنیف است یعنی میانه رو می باشد. افراط و تفریط در آن راه ندارد زیرا صد در صد مطابق با فطرت الهی است. از این جهت هم این دین قیم است یعنی ابدی است، یعنی پابرجاست. این آیه شریفه می فرماید دین اسلام چون دین میانه رو است چون دین مطابق با فطرت است همیشگی است و برای همین است که پیامبر اسلام، خاتم انبیاء است.

معنای فطرت

فطرت از نظر لغت به معنای خلقت است و امروز درباره این کلمه یکمقداری باید صحبت کنم و از همه مخصوصا فضلای جلسه تقاضا دارم یک توجه خاصی به آن بفرمایند.
معلومات ما دو قسم است: یک قسم آن فکری و از راه تعلیم و تعلم به دست می آید نظیر این که معلم سر کلاس درس می گوید و شاگرد برداشت می کند یا این که در این جلسه مقدس من می گویم شما برداشت می کنید. این یک نحو مقدماتی است که انسانها دارند و این مربوط به عقل انسان است و بالاخره دانستنیهای انسان است. یک قسم معلومات دیگر داریم دانستنی نیست یافتنی است مربوط به عقل نیست، مربوط به غرائز است، مربوط به تمایلات است نظیر این که انسان گرسنه می شود، غذا می خورد، سیر می شود، تشنه می شود، آب می خورد سیراب می شود. این درک گرسنگی و تشنگی که یکی از معلومات انسان است تعلیم و تعلمی نیست یافتنی است یعنی انسان با آن غریزه ای که پروردگار عالم در انسان نهاده است درک می کند گرسنگی را، درک می کند سیری را و بعبارت دیگر می یابد تشنگی را و وقتی آب می خورد می یابد سیرابی را. این غرائز دو قسم است: یک قسم غرائزی است که همه حیوانات هم دارند و شاید در بعضی از حیوانات قویتر از انسانها هم باشد نظیر مثالهائی که آوردم. و یک قسم غرائز است که توجه و اراده روی آن کار می کند؛ به این فطرت می گویند. فطرت همان غریزه است با این فرق که غریزه بطور ناخودآگاه، بدون توجه، بدون اراده کار می کند و معلومات دارد ولی فطرت می یابد اما با علم می یابد اما با توجه.

فطرت خداجوئی

از جمله فطریاتی که انسان دارد و زیاد هم هست فطرت خدایابی و خداجوئی انسان است. انسان ذاتاً خدایاب و خداجوست. اگر راستی پرده ها عقب برود، اگر راستی صفات رذیله در انسان نباشد یا فروکش کند، نظیر آدم تشنه که در می یابد تشنگی را، آن انسان در می یابد خدا را. این قضیه تعلیم و تعلم نیست، قضیه وجدان است، قضیه یافتن است.
برای همه شما بن بستهائی پیش آمده است یعنی انسان بعضی اوقات می رسد به جائی که دستش از همه جا بریده می شود و دیگر هیچ پناهی بحسب ظاهر ندارد همان وقت نظیر آدم تشنه درمی یابد خدا را. قرآن شریف در بیش از ده آیه در این باره تأکید دارد و می فرماید:
فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون(2) .
وقتی که انسان در دریاست و دریا طوفانی شود، وقتی که در دریا کشتی او شکسته شود، دست او از همه اسباب بریده شود، قرآن می فرماید هرکه باشد در آن وقت می یابد خدا را، در آن وقت است که بقول قرآن می خواند خدا را، موحدانه هم می خواند خدا را، درمی یابد توحید را. یعنی همان وقت که می گوید خدا! خدا! توجه به یک خدا دارد نه دو خدا. یعنی در حالی که همان وقت برایش اثبات می شود خدا، اثبات می شود توحید. در همان وقت درمی یابد خدائی را که سمیع است، خدائی که بصیر است، خدائی که رؤوف است، خدائی که کریم و قدیر است. یعنی می یابد قدرت مطلقه را، می یابد علم مطلق را، می یابد لطف و رأفت مطلق را لذا خدا خدا شروع می شود. این که در بن بستها بطور ناخودآگاه می گوید خدا، یعنی خدایا تو قادری که مرا نجات دهی. خدایا تو عالمی به حال من. خدایا تو لطف داری به من. خدایا تو رؤوفی. خدایا تو جوادی. و بالاخره در بن بستها یک ذات مستجمع جمیع کمالات را درمی یابد. وقتی دریافت خدا را، همان وقت از روی توحید و بقول قرآن خالص می خواند خدا را. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر با کتابهایشان، با تبلیغاتشان آمدند برای همین که این فطرت را زنده کنند یعنی این فطرتی که در بن بستها در انسانها زنده می شود. همه پیامبران آمدند این فطرت را زنده نگه دارند.
یعنی انسان را برسانند به یک مقامی، انسان را برسانند به یک جائی که همیشه خدایاب و خداجو باشد. و بعبارت دیگر همه پیامبران، همه این محراب و منبرها، همه این عبادتها برای این است که انسان همیشه متذکر خدا باشد. سوره طه به این مطلب اشاره می فرماید:
اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری(3)
من خدای یگانه هستم. از کجا درک کنی خدا یگانه است؟ عبادت کن، رابطه با خدا داشته باش، نماز بخوان برای این که رابطه با خدا و نماز این حالت را به تو می دهد. این آیه شریفه می فرماید اگر منبر و محراب است برای این است که انسان همیشه خدایاب و خداجو باشد. اگر صد و بیست و چهار هزار پیامبر با کتاب آمدند برای این است که انسان همیشه دریابد خدا را، فراموش نکند خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را این هم همیشه تشنه محبت خدا باشد. همیشه با چشم دل ببیند خدا را، همیشه با خدا راز و نیاز کند، برسد به یک مقامی که بقول قرآن :
رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله(4)
دیگر هیچ چیزی پرده برای او نباشد. اگر ما با چشم دل نمی توانیم خدا را ببینیم، قرآن می گوید پرده داری. اگر نظیر آدم گرسنه نمی توانی درک کنی خدا را، بیابی خدا را، خدا در دل تو حکومت نداشته باشد بدان پرده داری. و الا اگر پرده ها عقب برود انسان می یابد خدا را. انسان از نظر فطرت خداجوست. بعبارت دیگر بالاتر بگویم انسان خدایاب است و این معنای تعلیم و تعلم نیست. این معنای برهان نظم نیست. این برهان صدیقین نیست. این برهان حدوث و برهان امکان نیست. این وجدانی است نه دانستنی. معلوم است وقتی که انسان یافت گمشده خود را، وقتی که انسان یافت خدا را نظیر آدم تشنه که درمی یابد تشنگی را، در آن وقت در مقابل خدا کوچکی می کند.