فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

فصل ششم: سکون

خدای تعالی در مورد سکون و آرامش می فرماید:
و الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله. الا بذکر الله تطمئن القلوب(138)
سکون بر دو گونه است.
1- سکون متعلق به اهل نقص که این سکون قبل از سلوک است چرا که صاحب آن از مطلوب و کمال بی خبر است و آن را غفلت می گویند.
2- سکون متعلق به اهل کمال که پس از سلوک و هنگام وصول به مطلوب حاصل می شود که آن را اطمینان می خوانند.
و آن حالتی را که بین این دو سکون وجود دارد حرکت و یا سیر و سلوک می گویند، و حرکت از لوازم محبت است قبل از وصول و سکون از لوازم معرفت است مقارن با وصول و لذا گفته اند:
لو تحرک العارف هلک و لو سکن المحب هلک
یعنی: اگر عارف حرکت کند هلاک می شود و اگر محب ساکن باشد هلاک می گردد.
از این مبالغه آمیزتر نیز گفته اند:
لو نطق العارف هلک و لو سکت المحب هلک
یعنی: اگر عارف حرف بزند هلک می شود و اگر محب سکوت کند هلاک می گردد.
این است حالات سالک تا آنگاه که به مقصد برسد. والله اعلم.

باب پنجم : حالاتی که برای سالک پس از سلوک حاصل می گردد مشتمل بر شش فصل است.

فصل اول: توکل

خدای تعالی در مورد توکل می فرماید:
و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین(139)
توکل به معنای واگذار کردن کار به کسی است. و منظور از آن در اینجا توکل بنده به خداست در کاری که انجام می دهد یا برای او پیش می آید، چون او یقین دارد که خداوند از او داناتر و تواناتر است، لذا کار خود را به او واگذار می کند تا اگر تقدیر الهی باشد آن کار را به سامان برساند و به آنچه که خداوند مقرر فرماید خرسند و راضی است، خدای منان خود فرموده:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره(140)
خرسندی انسان نسبت به کار خدا این گونه حاصل می شود که تامل در حالات گذشته خود کند که اول او را به وجود آورده است و چندین حکمت در آفرینش او قرار داده که در تمام عمر نمی توان به یک هزارم آن پی برد، و سپس او را پرورش داده و از درون و بیرون او را مجهز نموده تا زندگی را ادامه دهد و از نقص به کمال برهد بدون آنکه از درگاه او درخواستی صورت گرفته باشد.
و بر طبق مصلحت، او را رشد داده تا بداند که در آینده نیز هر چه که لازم باشد فراهم خواهد کرد و از تقدیر و اراده الهی بیرون نخواهد بود، پس بر خداوند اعتماد می کند و در وی اضطراب و نگرانی باقی نمی ماند و برای او یقین حاصل می شود که خداوند کار او را سامان می بخشد چه اضطراب داشته باشد و چه نداشته باشد و لذا می فرماید:
من انقطع الی الله کفاه الله کل مؤنته و رزقه من حیث لا یحتسب(141)
و توکل آن نیست که انسان دست از همه کارها بردارد و بگوید که به خدا واگذار نمودم، بلکه به آن معنی است که بعد از یقین به آنکه همه کاره به دست خدا است، بداند که بسیاری از امور بر اساس شرایط و اسباب حاصل می شوند، چون قدرت و اراده الهی به برخی از امور تعلق می گیرد و به برخی تعلق نمی گیرد و قطعا اراده و قدرت الهی بر حسب شروط و عامل ویژه به چیزی تعلق می گیرد، پس خویشتن و علم و قدرت خود را از جمله اسباب و شروط باید شمرد که برای ایجاد و پیدایش برخی از امور باید حضور داشته باشند.
بنابراین باید در چنین کارهایی که اراده و قدرت انسان نیز از شروط و اسباب پیدایش آنها است کوشا باشد، مثل کسی که به واسطه او کار مورد علاقه محبوب و مولای او حاصل می گردد و اینجاست که توهم اجتماع جبر و تفویض پیش می آید. چون اگر آن کار را به مولا نسبت بدهد توهم جبر پیش می آید و اگر به شروط و اسباب نسبت بدهد توهم تفویض لازم می آید، ولی اگر به دقت بررسی شود نه جبر مطلق و نه تفویض مطلق هیچکدام لازم نمی آیند، و این همان کلام امام صادق علیه السلام است که فرموده:
لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین(142)
پس خود را در کارهایی که به خود او مربوط می شود متصرف می داند، البته به منزله ابزار و ادوات نه به منزله فاعل و تصرف کننده در ابزار و ادوات. در حقیقت آن دو اعتبار که یکی مربوط به فاعل و دیگری مربوط به ابزار است متحد می شوند، و هر دو از فاعل دانسته می شوند و در عین حال نقش ابزار هم نادیده گرفته نمی شود.
البته این مطلب دقیقی است و جز با تمرین قوه تفکر و اندیشه نمی توان مسئله جبر و تفویض را حل نمود، و اگر کسی به این مرتبه برسد به یقین می داند که تقدیر همه موجودات در دست خداوند است و هر کاری که انجام می دهد در وقت و شرایط و با ابزار و علت خاصی آن را ایجاد می کند و لذا تعجیل را در طلب یا تأنی را در دفع آن موثر نمی داند و خود را نیز یکی از عوامل و شروط و اداوات می بیند و از دلبستگی نسبت به امور عالم رهایی می یابد و در کارهای خود جدی تر می شود به حقیقت این معنا را تصور می کند که:
الیس الله بکاف عبده(143)
و در زمره متوکلان قرار می گیرد، و در حق چنین کسی این آیه نازل شده است:
فازا عزمت فتکل علی الله ان الله یحب المتوکلین(144)