فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

سخنی از حکیمان درباره عشق

حکیمان گفته اند: محبت یا فطری و غریزی است و یا اکتسابی، محبت فطری و غریزی در تمامی موجودات وجود دارد، مثلا در فلک، محبتی است که موجب حرکت او می گردد(130)، و در هر عنصر که میل به مکان و سایر احوال طبیعی از قبیل وضع و مقدار و فعل و انفعال دارد، و نیز در ترکیباتی از قبیل مغناطیس در آهن ربا محبت نیز وجود دارد؛ محبت در گیاهان بیشتر از ترکیبات است چرا که رشد و تغذیه و تحصیل بذر و حفظ نوع می نمایند و نیز در حیوانات بیشتر از گیاهان است، چرا که انس و الفت به هم نوع و تمایل به آمیزش و علاقه و محبت نسبت به فرزند و هم نوع در آنها وجود دارد و لکن در انسان محبت غالبا از نوع اکتسابی است و سه چیز علت وجود آن در انسان می باشد.
1- لذت خواه جسمانی خواه غیر جسمانی، خواه تخیلی خواه حقیقی.
2- منفعت خواه مجازی مانند منافع دنیوی که نفع آن بالعرض است، و خواه حقیقی که نفع آن بالذات است.
3- تشابه جوهری که خود نیز بر دو نوع است:
اول: تشابه جوهری عالم مثل تشابه اخلاقی و مزاجی دو نفر که از اخلاق و رفتار یکدیگر خشنود و راضی هستند.
دوم: تشابه جوهری خاص مثل تشابه اهل حق با همدیگر که همگی در پی کسب کمال از کامل مطلق هستند.
و چه بسا انگیزه یک محبت ترکیبی دو و یا سه علت مذکور باشد یعنی هم لذت هم منفعت و هم تشابه دست به دست هم داده و موجب پیدایش محبتی گردیده است. البته محبت مبتنی بر معرفت و شناخت نیز وجود دارد، چنانکه عارف نسبت به ذات حق محبت دارد و چون لذت و منفعت و خیر همه از جانب آن کامل مطلق به او رسیده است نسبت به او عشق می ورزد، و لذا می فرماید:
و الذین آمنوا اشد حبا لله(131)

سخنی از اهل ذوق در باب عشق

اهل ذوق گفته اند: رجاء، خشیت، شوق، انس، انبساط، توکل، رضا و تسلیم همگی از لوازم عشق و محبت هستند، چرا که محبت با تصور رحمت محبوب مقتضی رجاء است و با تصور هیبت او، مقتضی خشیت، با تصور عدم وصول به او مقتضی شوق، با تصور تحقق وصول به او مقتضی انس، با تصور افراط انس مقتضی انبساط، با تصور اطمینان به عنایت مقتضی توکل، با تصور زیبایی هر چه که از محبوب صادر می شود مقتضی رضا، با تصور قصور و کوتاهی و عجز و احاطه و کمال و قدرت محبوب مقتضی تسلیم است.
و خلاصه آنکه محبت راستین یک چهره به تسلیم دارد آنگاه که انسان محبوب خود را حاکم مطلق و خود را محکوم مطلق بداند، و یک چهره به فناء دارد آنگاه که عاشق همه چیز را در معشوق دیده و خود را هیچ نبیند. اگر کسی به این مقام برسد تمامی ما سوی الله در نزد او حجاب خواهد بود. پس نهایت سیر و سلوک او این است که از همه چیز، روگردان و با تمام وجود متوجه او باشد. و الی الله یرجع الامر کله(132)

فصل چهارم: معرفت

خدای تعالی درباره معرفت می فرماید:
شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیر الحکیم(133)
معرفت در لغت فارسی به معنای شناخت است. و در این جا منظور از معرفت ، بالاترین مرتبه خداشناسی است، چرا که خداشناسی مراتب فراوان دارد، و مراتب معرفت مانند شعله آتش است که برخی فقط نام آن را شنیده اند که موجودی سوزاننده است؛ هر چه به آن برسد می سوزد و اثر آن در هر چه در آن افتد ظاهر می شود و هر چه که از آن بردارند کم نمی شود و هر چه که از آن جدا گردد بر خلاف طبع آن خواهد بود. این موجود آتش نامیده می شود.
در شناخت خداوند نیز برخی به همین اندازه اند که نام آنها را مقلدان می گویند مثل کسانی که سخن بزرگان را در باب معرفت پذیرفته اند ولی دلیلی بر آن ندارند.
برخی که به شناخت بالاتری رسیده اند دودی از آتش به آنها رسیده است و می دانند که این دود از چیزی برخاسته است پس حکم می کنند که دود اثر آن آتش است. در معرفت الهی نز برخی به همین اندازه اند که اینها را اهل نظر می گویند که به برهان قاطع می دانند که صانعی هست و دارای آثاری می باشد و آثار قدرت او را دلیل وجود او می دانند.
از این دسته بالاتر کسانی هستند که به واسطه مجاورت با آتش اثری از حرارت آن احساس می کنند و از آن نیز بهره می برند، و در شناخت خداوند نیز برخی به این مرتبه رسیده اند که مؤمنان به غیب نامیده می شوند و خدای را از پشت پرده می شناسند.
و بالاتر از این گروه کسانی هستند که از آتش منافع فراوانی از قبیل پخت و پز و امثال آن برده اند، و در خداشناسی هم گروهی لذت معرفت را دریافته و به آن سرور مبتهج هستند.
تا اینجا مراتب اهل دانش از خداشناسان را گفتیم ولی بالاتر از اینها کسانی هستند که خود آتش را مشاهده می کنند و به واسطه نور آن آتش موجودات دیگر را نیز مشاهده می کنند. در خداشناسی نیز گروهی را اهل بینش و هم چنین عارفان می گویند و اینها هستند که معرفت حقیقی دارند. و کسانی که در مراتب بالاتر از این قرار گرفته اند اهل یقین می باشند که مقام بالاتری از عارفان دارند - درباره یقین و اهل یقین بعدا مطالبی را مطرح خواهیم کرد انشاء الله -.
برخی از اهل یقین از باب معاینه معرفت دارند که اینها را اهل حضور می نامند که دارای أنس و انبساط می باشند و اما نهایت مراتب معرفت آنجایی است که دیگر عارف از میان برخیزد مانند کسی که در آتش سوخته و از بین رفته باشد.