فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

فصل اول: اراده

خدای تعالی درباره اراده می فرماید:
و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجه الله(127)
اراده در لغت فارسی به معنای خواست و مشروط به سه چیز می باشد.
1- شناخت مراد.
2- شناخت کمالی که در مراد وجود دارد.
3- فقدان مراد.
پس اگر مراد از اموری باشد که فعلا موجود نیست ولی می توان آن را تحصیل نمود در صورتی که اراده با قدرت ضمیمه گردد مراد حاصل می شود، و نیز اگر مراد از اموری باشد که موجود و حاصل باشد ولی حاضر نباشد اراده و قدرت موجب وصول به آن می باشند، با این تفاوت که اگر در حصول و وصول آن توقفی ایجاد گردد اراده در انسان حالتی را به وجود می آورد که آن را شوق می نامند و شوق همواره قبل از وصال است و اگر وصال به مطلوب تدریجی باشد همین که آثاری از مطلوب پیدا شد آن حالت، محبت (عشق) نامیده می شود و عشق دارای مراتبی است که آخرین مرحله آن مقارن با وصول کامل و انتهای سلوک می باشد.
و اما اراده به یک اعتبار مقارن با سلوک، و به یک اعتبار زمینه ساز سلوک است چون از یک سو طلب کمال نوعی از اراده است، و از سوی دیگر اگر به دلیل وصول به مقصد و یا علم به امتناع وصول به مقصد اراده از بین برود سلوک نیز قطع می گردد و البته اراده ای که مقارن با سلوک است مختص ناقصان می باشد چون به کمال رسیدگان دارای چنین اراده ای نیستند بلکه اراده آنها عین کمال و محض مراد است.

یک روایت جالب.

در روایت است که: در بهشت درختی است که آن را طوبی می نامند و هر کس که آرزویی داشته باشد آن درخت بی درنگ او را به آن آرزو می رساند و نیز گفته اند: برخی از مردم ثواب اطاعت خود را در آخرت می بینند، در حالی که ثواب برخی از افراد عین عمل آنان است، و این سخن مؤید آن است که اراده برخی از افراد عین مراد آنان می باشد. زیرا کسی که در سلوک به مرحله رضا برسد از خود اراده ای نخواهد داشت. یکی از بزرگان که طالب این مرحله بوده چنین می گوید:
لو قیل لی ما ترید؟ اقول ارید ان لا ارید یعنی: اگر از من بپرسند که چه می خواهی در جواب خواهم گفت که: می خواهم که چیزی نخواهم.

فصل دوم: شوق

خدای تعالی درباره شوق می فرماید:
و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به فتخبث له قلوبهم(128)
شوق دریافت لذت محبت و عشقی است که لازمه اراده شدید و آمیخته با رنج مفارقت است؛ و در حال سلوک پس از شدت ارادت، شوق ضروری است، و چه بسا قبل از سلوک وقتی که به کمال مطلوب آگاهی پیدا شود شوق نیز حاصل گردد؛ و سالک هر اندازه که در سلوک ترقی و پیشرفت کند شوق او نیز بیشتر و صبر او کمتر خواهد شد تا آنگاه که به مطلوب برسد و لذت او به اندوهی آمیخته نباشد و دیگر رنج مفارقت نداشته باشد، آنجا است که شوق نیز به پایان می رسد. و چه بسا ارباب طریقت مشاهده محبوب را شوق نامند به این جهت که مطلوب آنها اتحاد است و هنوز حاصل نشده است.