فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

موانع بسیار مهم سیر و سلوک

پس از روشن شدن این مقدمه باید متذکر شویم که طالب کمال بایستی پس از دارا شدن استعداد فیض الهی به رفع موانع بپردازد که بالاترین آنها مشغله های مجازی هستند که با مشغول کردن انسان به ماسوی الله از توجه تام و تمام او به مقصد حقیقی باز می دارند.
این موانع بزرگ که انسان را مشغول می کنند عبارتند از:
1- حواس ظاهری.
2- حواس باطنی.
3- نیروهای حیوانی.
4- افکار مجازی.
حواس ظاهری، مانند چشم که با دیدن مناظر دلپسند، و گوش با شنیدن صداهای طرب انگیزت و شامه با استشمام روایح دل انگیز، و نیروهای چشایی و لامسه با خواسته های خود موجب مشغولیت انسان می گردند.
حواس باطنی، مثل تخیل ها و توهم ها نسبت به عشق و نفرت و شادی و امثال اینها و یا یادآوری و تذکر خاطرات گذشته و یا تفکر و اندیشه در امور پر جاذبه ای چون مال و مقام موجب مشغولیت انسان می شوند.
قوای حیوانی، مانند اندوه و ترس و غضب و شهوت و خیانت و خجالت و غیرت بی جا و رقابهای ناسالم و پرهیز از اتفاقات ناگوار که انسان را مشغول می گردانند.
افکار مجازی، مثل تفکر در امور غیر مهم و یا علوم بی حاصل.
و خلاصه هر چه که از این قبیل امور موجب اشتغال و حجاب از کمال برای انسان می شود، مانع محسوب می گردند.
خلوت عبارت از مرتفع ساختن این موانع است. پس صاحب خلوت باید جایی را انتخاب کند که محسوسات ظاهری نتوانند او را به خود مشغول سازند و قوای حیوانی را نیز ادب و تربیت نماید تا او را به جذب و دفع وادار نسازند و از افکار ماضی نیز به طور کلی روگردان شود چرا که این فکرها همگی به مصلحت امر معاش برمی گردند و اما مصلحت امر معاد را اموری بر عهده دارند که هدف آنها حصول لذات پایدار برای نفس می باشد.
و پس از برطرف کردن موانع ظاهری و باطنی و عامل اشتغال به ما سوی الله باید تمام همت و تصمیم خود را به کار بندد تا هدایای غیبی و واردات حقیقی یعنی تفکر را که در فصلی جداگانه ذکر می گردد به دست آورد.

فصل دوم: تفکر

خدای تعالی در مورد تفکر می فرماید:
اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق(92)
برای تفکر معانی زیادی گفته اند ولی بازگشت و خلاصه همه آنها در یک جمله است و آن اینکه: تفکر یعنی سیر باطنی انسانی از مبادی به مقاصد، و در اصطلاح دانشمندان نظر نیز به همین معنی است. و هیچ کس از مرحله نقص به مرتبه کمال نمی تواند برسد مگر آنکه سیری داشته باشد. و لذا گفته اند: اولین واجب، تفکر و نظر است، و در قرآن مجید نیز آیات فراوانی در تشویق بر تفکر شده که نمی توان همه آنها را برشمرد مثل:
و ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون(93)
و در حدیث آمده است:
تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة(94)
ناگفته نماند که مبادی سیر، یعنی از جایی که بایستی حرکت سلوک را آغاز کرد، آفاق و انفس و سیر به معنای این است که آیات آفاقی و انفسی یعنی حکمت هایی که در ذره ذره جهان هستی و وجود آدمی یافت می شوند نشانه هایی بر عظمت و کمال آفریننده آنها گردد تا نور ابداع الهی در اجزای جهان و جان مشاهده گردد که خداوند می فرماید:
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین انه الحق(95)
و پس از آن دریافت شود که وجود مقدس پروردگار بر هر چه که غیر اوست شهادت و نظارت دارد چنانکه می فرماید:
اولم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید(96)
پس از این نوبت به استشهاد می رسد به این معنی که در تک تک ذرات عالم هستی تجلی و ظهور الهی کشف می گردد.
آیات آفاقی بعارت از شناخت واقعی موج-ودات عالم هستی ماسوی الله و فلسفه وجودی آنها به اندازه توان بشری است. این شناخت از راه علم هیئت که درباره آسمانها و ستارگان و حرکات و اوضاع و مقدار جرم و ابعاد تاثیرات آنها بحث می کند کیهان شناسی، و همچنین از راه علم زمین شناسی که درباره تربیت عناصر و فعل و انفعالات آنها بر اساس صورتها و کیفیاتی که دارند و کیفیت حصول طابیع و ترکیب معادت و گیاهان و حیوانات طبیعت شناسی، و نیز از راه شناخت نفوس آسمانی و زمینی و مبادی حرکت و تاثیر و تاثرات و ویژگی ها و مشترکات آنها بو دانشهایی چون علم اعداد و مقادیر و متعلقات آنها به دست می آید. شناخت همه اینها آیات افاقی خوانده مس شود
و اما آیات انفسی عبارت از شناخت جسم و روان از راه علم تشریح فیزیولوژی و روانشناسی پسیکولوژی است. جسم انسان دارای اعضایی مفرد از قبیل استخوانها و عضلات و اعصاب و عروق و اعضایی مرکب از قبیل اعضای فرمانده و فرمانبردار است که داری ابزار و ادوات و قوا و وظایفی مخصوص و حالاتی چون سلامتی و بیماری هستند و نیز روح انسان در ارتباط با جسم و دارای تاثیر و تاثر و عوامل نقض و کمال و سعادت و شقاوت دنویی و اخروی است. شناخت همه اینها آیات انفسی نامیده می شود. آنچه که گفتیم مبادی سیر است و تفکر که در آغاز آمد عبارت از شناخت این آیات و آفاقی و انفسی است و اما مقاصد و منتهای سیر را در آخر فصول و ابواب مطرح خواهیم کرد که عبارت از رسیدن به عالی ترین مراتب کمال است.
فصل سوم:
خوف و حزن
خدای تعالی درباره خوف و حزن می فرماید:
و خافون ان کنتم مومنین(97)
علما درباره فرق بین حزن و خوف گفته اند: حزن، اندوه نسبت به چیزی است که از دست رفته و خوف، ترس نسبت به چیزی است که هنوز نیامده است.
پس حزن عبارت از ناراحتی درونی نسبت به امری ناگوار است که واقع گشته و از بین بردن آن ممکن نیست و یا نسبت به از دست دادن یک فرصت و یا امر مطلوبی است که جبران آن میسر نیست.
و اما خوف عبارت از ناراحتی درونی نسبت به امری ناگوار است که انتظار وقوع آن می رود و عوامل پیدایش آن قابل تحقق هستند و یا نگرانی نسبت به از دست رفتن امری مطلوب است که جبران آن میسر نیست. پس اگر عوامل پیدایش چنین امری قطعا و یا به احتمال بسیار زیاد اتفاق خواهد افتاد این را انتظار مکروه می نامند و این انتظار موجب ناراحتی های شدیدی خواهد بود. ولی اگر عوامل پیدایش چنین امری قطعا به وجود نخواهند آمد و فقط فکر تحقق آن موجب ناراحتی می گردد. علت آن مالیخولیا است.
و اما خوف و حزن سالکان بی فایده نیست چون حزن اگر به خاطر ارتکاب گناهان یا به واسطه از دست دادن عمر در دوری از طاعات و عبادات و یا ترک سیر و سلوک و کمال باشد چنین حزنی موجب تصمیم به توبه خواهد گشت. و خوف اگر به سبب ارتکاب گناه و نقص و نرسیدن به درجه ابرار باشد موجب تلاش در کسب خیرات و مبادرت به سلوک راه کمال است.
ذلک یخوف الله به عباده(98)
کسی که در مقام سیر و سلوک، خوف و حزن نداشته باشد شقاوت پیشه و قسی القلب است.
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین(99)
و هر گونه احساس امنیتی که در اثنای سیر و سلوک به خاطر از دست رفتن این خوف پدید آید موجب هلاکت خواهد گردید.
افامنوا مکر الله فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون(100)
ولی اهل کمال و به مقصد رسیدگان از چنین خوف و حزنی مبرا هستند.
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(101)

فرق خوف و خشیت و رهبت

خوف و خشیت گر چه از نظر لغوی به یک معنی هستند ولی در اصطلاح اهل سیر و سلوک بین آنها فرق است: چرا که خشیت به عالمان نسبت داده می شود چنانکه خداوند می فرماید:
انما یخشی الله من عباده العلماء(102)
و بهشت نیز مخصوص اهل خشیت است که می فرماید:
ذلک لمن خشی ربه(103)
ولی اینان خوف ندارند، که می فرماید:
لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(104)
پس خشیت آن ترسی است که به واسطه فهم و ادراک عظمت و هیبت الهی و آگاهی به نقصان و قصور در بندگی و طاعت و یا احتمال ترک ادب در عبودت یا کاستی در عبادت حاصل می شود و لذا خشیت نوع خاصی از خوف می باشد. و این آیه که می فرماید:
و یخشون ربهم و یخافون سوء العذاب(105)
دلیل بر این ادعاست که خوف اعم از خشیت و خشیت اخص از خوف است. و اما رهبت از نظر معنی به خشیت نزدیک است چنانکه می فرماید:
هدی و رحمة للذین هم لربهم یرهبون(106)
سالک چون به درجه رضا برسد خوف او به امن مبدل می گردد.
اولئک لهم الامن و هم مهتدون(107)
نه از هیچ امر ناگواری نگران می شود و نه به هیچ امر مطلوبی رغبت پیدا می کند و این امنیت در پی کمال است، چنانکه آن امنیت که قبلا گفتیم بر اثر نقص است. صاحب این امنیت خشیت نیز دارد تا آن گاه که به نظر وحدت متجلی شود که در آن صورت از خشیت نیز اثری باقی نمی ماند چون خشیت از لوازم کثرت است.