فهرست کتاب


پای درس پروردگار (جلد دوازدهم)

استاد جلال الدین فارسی

79. درس خداشناسی از سه طریق: الف. هستی شناسی ب. جهان - انسان شناسی ج. زندگی شناسی

در درس سوم دانستیم که موضوع درس پروردگار متعال زندگی و انواع پست و عالی آن است، زندگیهایی که آدمیان با اختیار آگاهانه و ارادی هر یک از آنها هستی پست یا عالی ویژه ای پیدا می کنند. و با این دانسته وارد بحث هستی شناسی شدیم. هستی های پست و عالی یی که انسان پیدا می کند از موضوعات انسان شناسی است. از طرف دیگر انسان در جهان بسر می برد و با جهانهای برین و پست از جمله جهان طبیعی ارتباط وثیق دارد. هستی خودش سه مرتبه یا مرحله پیاپی دارد: هستی ویژه زندگی دنیا، هستی زندگی برزخی، و هستی ویژه قیامت که بر خلاف هستی زندگی برزخی و مانند زندگی دنیا مشتمل بر هستی طبیعی و جسمانی هم هست.
در درسهای بیست و هفتم، بیست و هشتم، و بیست و نهم، انسان شناسی وحیانی را آموختیم و با ساختار آدمی و ساختار تعالی شناختیش آشنا شدیم و دانستیم که آفریده شدن انسان تدریجی بوده دورانهایی داشته است و ساختارش لایه به لایه است و از دوازده گونه هستی یا لایه ترکیب می شود که لایه طبیعی یا بدنش یکی از آنهاست. در رأس این هستی ها، لایه خودمختاری یا اراده قرار دارد که خود اصلی باشد و پروردگار در ده آیه شریفه از آن با ذات الصدور یاد می فرماید.
در درس بیست و هشتم یادآور شدیم که ساختار آدمی چیزی در بدنش یا لایه طبیعی او نیست و نه مستقل از جهان بلکه منظومه ای است واقع در نظام هستی، پیدایش و زندگی، و تابع آن. در اینجا و در این نقطه باز وارد جهان شناسی می شویم. بدینسان به معرفتی دست می یابیم که در آن واحد انسان - جهان - هستی - زندگی - خداشناسی است.
موضوع درس پروردگار گرچه زندگی شناسی است از آنجا که زندگی انسان جزء بسیار ناچیزی از نظام هستی، پیدایش، و زندگی را که مشتمل بر بی نهایت رخداد است تشکیل می دهد جز با تعلیم و شناساندن آن نظام پهناور و لا یتناهی نمی توان به آموزش آن پرداخت. از طرف دیگر لازمه ارتقای انسان از زندگی انسانی به حیات طیبه یا اسلام و ارتقای انسان از زندگیهای پست به زندگی انسانی مستلزم معرفت به این نظام و معرفت به تنوع هستیهاست. چنانکه مستلزم آموزش راههای این تعالی و ارتقاست. در این ارتقا، آدمی هستیهای پست را فرو می نهد تا هستیهای برین را جایگزین و از آن خود گرداند. این رفتار با آگاهی از این هستیها و آگاهی از چگونگی تحول خویش صورت می گیرد. طی این تجربه، آدمی با همه وجودش و نه تنها با عقلش ادراک می کند که درس پروردگار درسی درباره یک واقعیت تجربی عظیم و همگانی و جهانی است. به صدق آن گزاره ها با همه وجودش و به گونه معرفت شهودی می رسد و باور می بندد.
پیوستگی معرفت به انواع زندگی و به حیات طیبه یا اسلام، با معرفت به نظام هستی، پیدایش، تحولات، و زندگی که امری است تکوینی و در همین نظامی که آفریدگار متعال برقرار ساخته و بر آن قیومیت می فرماید و مالکیت، وحی و ترتیب تدریس پروردگار متعال را به این صورت فعلیت بخشیده است که در همان هفته های ابتدای بعثت و تدریس، سخن از الدین به میان آورده بفرماید: ...أرأیت الذی یکذب بالدین. فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین... یاد فرماید به معنی رخدادهای نامتناهی منظم هستی، پیدایش، آفرینش، و زندگی.
برای مثال تدریس و آموزش دادن چگونگی سه زندگی پیاپی هر فرد بشر جز در سیاق تدریس هستی شناسی، و جهان - انسان شناسی امکان ندارد. باز در همین سیاق و روال است که پروردگار متعال خود را در محدوده ادراک بشر و ظرفیتش می شناساند. چه، معرفت ما به او در مرزهای وجودی ما صورت می پذیرد و ظرفیتی که به ما داده شده است.
یگانه راه ممکن برای شناختن خدا تفکری از راه هستی، جهان، جهان طبیعی، رخدادهایش، جهان انسانی و تنوع زندگی و مردمان در آن، هستی های پست و برین، و هستی متعال است. شیوه تدریس و تعلیم پروردگار متعال به این تفکر می انجامد، و خود مکرر از بشر می خواهد که در تنهایی و دو نفره، یا پای درس پروردگار به همین تفکر بپردازد و سپس تعقل نماید و سرانجام به تفقه در دین یا زندگی شناسی همت گمارد.
پس از نشستن پای درس پروردگار و یادگیری آن هر گاه در گفته های مدعیان خداشناسی، زندگی شناسی، هستی شناسی، و تعالی شناسی یا اخلاق و نظائرش بیندیشیم و تتبع کنیم در می یابیم که نه این شیوه تدریس را برگزیده اند و نه به جایی رسیده اند که مفید به حال بشر و مایه هدایت و تعالی و پیروزیش باشد. نه انسان شناسی آنان معرفت قابل ملاحظه و کارسازی به ما می دهد و نه آنچه درباره آفریدگار، هستی برین، تعالی و فضیلت یافته یا گفته اند. حتی تجارب انسانهای متعالی و کمال یافته و با فضیلت را به درستی و امانت و دقت گردآوری نکرده اند و داوری در نتیجه گیری متقنی از آنها نداشته اند.
تنها در درس زندگی شناسی پروردگار است که هم هستی برین را می شناسیم و هم یگانه راه یا صراط مستقیم قرب خدا را که طی آن از سطح عادی و عامی فرا می رویم و به چندین آزادی - عزت نائل آمده منزلت والایی در نظام هستی، پیدایش و زندگی می یابیم. در عین حال خدا را هم می شناسیم. یقین می کنیم که این معرفت اختصاص به آفریدگاری که پروردگار موجودات و آدمیان است دارد، پروردگاری که علیم و خبیر و حکیم و حی و قیوم است.
هنگامی که این معرفت وحیانی را در یک مطالعه تطبیقی و مقایسه ای با آنچه ناموران عرصه اخلاق و روانشناسی کمال و غیر آن گفته یا نوشته اند مورد ارزیابی قرار دهیم یا به محک آزمایش بزنیم در می یابیم که فرق میان آن دو فرق میان حق و باطل است و فرق میان آفریدگار انسان و جهان با فرد بشر.
این مطالعه تطبیقی و مقایسه ای بزودی طی چندین درس - یا فصل - از نظرتان خواهد گذشت.
انسان شناسی های رقیب انسان شناسی وحیانی در درسهای خاص دیگری به نظرتان خواهد رسید تا ثابت شود انسان شناسی اخیر درس آفریدگار علیم و حکیم است و بشر بدون وحی شدن آن و تدریسش در جهلی عمیق نسبت به خودش می ماند و موفق به حفظ خود در زندگی انسانی نمی شود تا چه رسد به این که برترین حیات ممکن تعالی یابد.
در غیاب درس پروردگار، بشر حتی از شناخت پروردگاری که آفریدگار و معلم است محروم می ماند. این حقیقت زمانی برای ما آشکار می گردد که مروری داشته باشیم بر بهترین اندیشه های فلسفی درباره آفریدگار.
آفریدگاری که به پندار ارسطو در آمده است تنها به خودش می اندیشد و هرگز به بشر نمی پردازد. درسی هم برای بشر ندارد. معلم نیست. هیچ درسی درباره سازماندهی اجتماعی و اداره بشر ارائه نمی نماید. او حتی آفریدگار بشر نیست و فقط خودش را آفریده است و چیزی یا کسی غیر از خودش را نمی شناسد آفریدگار در عرش خویش است و تدبیر جهان و جامعه های بشری را به عهده انسان گذاشته است.
رنه دکارت (1596 - 1650) از نظام هستی، پیدایش و زندگی فقط دو جهان طبیعی و انسانی را واقعی پنداشت. در نتیجه، نظام هستی در نظرش جهان های برین را نداشت و جهانی مکانیکی بود که در آن هر چیزی را می توان از طریق خواص و صفات هندسی مکان و قوانین فیزیکی حرکت، تبیین کرد. چون به آفریدگار به عنوان تنها تبیین ممکن برای وجود چنین جهانی نگاه کرد صفت اصلی آفریدگارش ضرورتاً علت خود بودن، قدرت مطلق و منشأ علیت خلاقه خود بودن شد نه چنانکه ارسطو می گفت اندیشیدن به وجود نامتناهی خویش. یک قوه وجودی که خود علت خویش است و صانع جهان طبیعی و جهان بشری و دیگر هیچ. هنر دیگر این آفریدگار آن است که انسان را طوری آفریده که عقلی دارد. مصون از خطا در درک امور و در استدلال و نتیجه گیری و داوری. البته بشرطی که این فعالیتهای عقلی بنحو صحیح رهبری شود. در این صورت است که معرفتی به ما می دهد که معرفت حقیقی ساختار واقعی جهان طبیعی و بشری بوده حکایت از جهان است آنطور که خدا آفریده است.
مالبرانش، لایپ نیتز، و اسپینوزا این آفریدگار را نمی پسندند. اما وصفی بهتر از آن هم برایش نمی یابند و هر چه به جای آن می نهند رنگی از آن دارد. در سده نوزدهم و نیمه اول سده بیستم با تنزل تفکر فلسفی به سطح معرفت علمی، آنچه درباره آفریدگار گفته می شود تحت تصرف نظریات کانت و اگوست کنت است. معرفت علمی هم در این دوره به نوعی فعلپذیری که فیزیک نیوتن تمهیدش کرده است تنزل می یابد. دانستن عبارت می شود از شرح نسبتهای محسوس میان حقایق مفروض بر حسب نسبتهای ریاضی. بر اثر آن، هیچ واقعیت مفروضی ما بازای تصور ما از خدا نیست. چون آفریدگار متعلق معرفت تجربی نیست تصوری از او نداریم. در نتیجه، آفریدگار موضوع معرفت نیست و امر موسوم به الهیات عقلی صرفا بیهوده گویی و مهمل است.
آفریدگار با آمدن کانت دیگر صانع طبیعت و ساعت ساز نیست و تنها تصور محضی است که معرفت ما را نسبت به جهان نظم و وحدت می بخشد و برای توجیه اخلاق و رفتارهای پسندیده به کار می آید.

80. هستی غیب

ما با زندگی جانوریمان یکسره با اشیاء، امور و رویدادهای طبیعی سر و کار داریم و بتدریج این توهم در ما پیدا می شود که هستی جز جهان طبیعی و زندگی جانوری نیست. لکن رخدادهای مهم تر و بزرگتری هست که ما را از این غفلت بدر آورده متوجه هستی های برتری می سازد که آن را داریم و در دیگران هم مشاهده یا ادراکش می کنیم. هستی هایی که مادی و محسوس و مشهود نیستند اما بر اشیاء و رویدادهای طبیعت و محیطش اثر تعیین کننده دارند. فعالیتهای مهمی که در ذهن ما انجام می گیرد از یادگیری، نگهداری، یاد آوری، تخیل، حافظه، فکر، استدلال، داوری تا تعقل و تفقه در دین - یا زندگی شناسی - سرنوشت ما و جهان طبیعی را رقم می زند. آگاهی ما بر اشیاء و امور، و خود آگاهی ما، و اراده ما رخدادها و توانایی هایی است برتر از تمامی هستی های طبیعی و زمین و آسمان و کهکشانهایش.
هستی جهان طبیعی جز لایه ای پست از هستی نیست. این لایه است که مشهود و ملموس و محسوس است. لایه های جهان برین، مشهود و محسوس نبوده، غیب و پنهان از حواس ماست.
جهان برین که غیب هستی باشد منشأ و سرچشمه جهان طبیعی و جهان انسانی است. این را در درس بیست و دوم تحت عنوان جهان - انسان شناسی، توحیدی، مبدأ هستی از نظر می گذرانیم. جهان یا جهانهای برین که بخش عمده غیب هستی را تشکیل می دهد بدون این که آفریدگار متعال از آن به ما خبر می دهد نمی تواند مورد آگاهی و اطلاع ما واقع شود. لکن معرفت به وجودش برای اعتلای ما ضرورت دارد. چنانکه علم ما به وجود نوعی از زندگی که زندگی بازپسین باشد و برای ما غیبی نسبی - و نه مطلق است برای تعالی یافتن ما ضروری است. باید بدانیم بدن یکی از دوازده لایه هستی ماست و با از کار افتادن، پوسیدن و خاک شدنش ما از میان نرفته نیست نمی شویم. کسی دچار پندار نیست شدن آدمی پس از اختلال کامل بدنش می شود که از ساختار دوازده لایه ای وجودش بکلی غفلت کرده باشد. خداوند متعال برای تفهیم این معنا می فرماید عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی از مرئی و نامرئی، آدمی را عبارت از یک بدن و ساخته شده از خاک تلقی می نمایند و به این که منشأ خودشان آتش است تفاخر می نمایند.
بدن ما بخش مشهود و محسوس وجود ماست و سایر لایه هایش غیبی هستی ماست، البته غیب نسبی و نه مطلق. غیب مطلق آن است که علم به آن و ادراک آن ممکن نباشد. غیب نسبی غیر مشهود و محسوسی است که امکان علم به آن است اما نه از طریق حواس و رؤیت با چشم. غیب نسبی دیگری وجود دارد که زمانی و برای نسلی مشهود است و برای دیگران غیب. حوادث تاریخی تنها برای معاصرانش محسوس و مشهود است. آنچه در اقلیمی یافت می شود تنها برای ساکنان و حاضرانش مشهود است. دیگران با اعتماد به اقوال آنان مشهودش می شمارند. از همه آنچه در تاریخ بشر بوده و خواهد بود تنها آنچه در عصر ما واقع می شود برای ما مشهود و مابقی غیب نسبی است.

هستی غیب مطلق

الف. سرچشمه های اشیاء، و موجودات طبیعی
فلاسفه عهد باستان سرچشمه اشیاء و موجودات را چهار عنصر آب، خاک، باد، و آتش می پنداشتند و یکی از اینها را سرچشمه سر دیگر. بعضی چیز دیگری را منشأ اشیاء می انگاشتند.
آفریدگار متعال برای هر چیزی که در جهان طبیعی و جهان انسانی هست چندین سرچشمه غیر مادی، غیر طبیعی و نامحسوس و نامشهود یا غیب - پنهان از حواس و علم بشر - قائل است. اینها لایه های هستی برین اند و غیر قابل ادراک برای ما. برای تفهیم این معنا، قطره های باران را مثال می زند که از ابر بر زمین فرود می آیند تا آب آشامیدنی ما باشند، و می افزاید همانطور که قطره باران از ابر صادر و نازل می شود آب، خواه قطره باران و خواه ابر و دریا و جویبار، همه یک چیز مادی و طبیعی است که خزائنی - منابع و سرچشمه هایی - دارد از غیر اشیائی که شما می شناسید و احساس و ادراکش می کنید. ما که پروردگار و آفریدگاریم وجود آب را به گونه ای از هستی برین تعبیه کرده ایم و با تغییر هستی آن به هستی طبیعی و جسمانی آب در جهان طبیعی و انسانی ظهور یافته و برای شما محسوس و مشهود گشته است. این نمونه ای است از هر چیز و هر موجود مشابه آن در جهان شما. فانزلنا من السماء ماء فأسقیناکموه و ما أنتم له بخازنین.(73) از آسمان آبی فرو فرستادیم تا آن را به شما نوشاندیم حال آن که شما آن را در منابعش ننهاده اید. در درسی دیگر همه چیز را مشابه آب دارای منابع یا خزائنی در لایه های جهان برین می داند که با تحول هر لایه به لایه پایین تر سرانجام تقدیر گشته و سپس به صورت یک شی ء یا یک موجود یا یک رویداد ظاهر و محسوس و مشهود می گردد. و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.(74) هر چیزی که هست منابعش در حضرت ماست و آن را فرو نمی فرستیم (به جهان طبیعی و جهان انسانی در نمی آوریم) مگر با تقدیر معینی.
و لله خزائن السموات و الارض و لکن المنافقین لا یفقهون.(75) منابع آسمانها و زمین به خدا تعلق دارد ولی منافقان فهم زندگی شناسی ندارند. قل: لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک.(76) بگو: من به شما نمی گویم که مالک منابع متعلق به خدا هستم و نه می گویم که غیب را می دانم و نه به شما می گویم که من فرشته ام.
در تکذیب ادعاهای واهی کفار و اشاره به آنان به پیامبرش می فرماید: مگر اینها مالک منابع پروردگارت هستند یا مگر اینها بر جهان هستی سیطره دارند؟!(77)
مالکیت خدا بر خزائن یا منابع و سرچشمه های اشیاء، موجودات و رویدادهای جهان طبیعی و جهان انسانی که هستی غیب نسبت ما باشد با علم خدا بر آن ملازمه دارد. ما نسبت به هستی غیب نه مالکیت و توانایی تصرف یا سیطره داریم و نه علم به آن داریم و نه قادریم از آنچه پیش خواهد آمد خبر دهیم. به همین دلیل، پروردگار متعال در برخی درسهایش از مالکیتش بر خزائن غیب با عبارت علم به آن یاد می فرماید: و آنچه را در خشکی و دریاست می داند و هر برگی از درخت را که بیفتد می داند و دانه ای در تاریکیهای زمین و تر و خشکی نیت که آن را نداند همه اینها در کتابی روشنگر هست(78) کتاب روشنگر، هستی منعکس کننده اشیاء و موجودات و حرکات و حالات آنهاست و شبیه حافظه ای که ما داریم. ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل أن نبرأها.(79) هر پیشامدی که در جهان طبیعی اتفاق افتد و یا در وجودتان پیش از آن که آن را پیش آوریم و محقق سازیم در کتابی تکوینی هست یا هستی دارد. در آیه 61 یونس می فرماید ذره ای که در زمین باشد در آسمان و کوچکتر از ذره و بزرگتر از آن معلوم پروردگار تو است و در کتابی روشنگر هستی دارد.
نه تنها هستی های طبیعی و انسانی پیش از آن که این نوع از وجود را پیدا کنند هستی خاص غیب بلکه هستی های متدرج و لایه به لایه خزائن غیب را دارند و با حفظ آن موجودیتها وجود طبیعی یا جسمانی را هم پیدا کنند و مثلا هر یک از ما از جنین بوجود می آید و سپس متولد می شود. موجودیت ویژه ما در زندگی برزخی نیز در خزائن غیب یا منابع آن زندگی یافت می شود و در زمان معین و به گونه مقدر وجود برزخی ما را پدید می آورد. تحول از یک وجود به وجود دیگر است بدون آن که وجود اول معلوم گردد. دقیق بگوییم بی آن که سلسله متدرج وجودهای اولیه هر یک از ما که در منابع غیب است هستی خود را وابهلند. هیچ گونه واهلیدن در این رخدادهای بی نهایت روی نمی دهد و هیچ معدوم شدنی اتفاق نمی افتد. هستی های متوالی است از لا و ابدا. هستی دنیایی ماست که فنا می پذیرد نه آن که هستی های متدرج وجودمان که خزائن غیب الهی باشد نابود گردد و ما به گونه هستی زندگی برزخی در می آییم و در رخداد برپایی قیامت به گونه هستی ویژه آن.
ب. سرچشمه رخدادهای پس از مردن
اساسا دوزخ برزخی که از بدو تاریخ بشر بوجود آمده است و بهشت آن نیز مولود مردنهای یکایک گذشتگان ماست. و در هر یک از مردنها وجود اصلی فردی که مرده است متحول به هستی دوزخی یا هستی بهشتی او می گردد. دقیق تر بگویم بر حجم درجه ای از درجات بهشت می افزاید یا بر عمق درکی از درکات جحیم. این حقیقت را پروردگار متعال در مکالمه ای میان دوزخیان برزخ با خزائن غیب ریخته است: و قال الذین فی النار لخزنه جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا.(80) کسانی که در آتش اند به خزائن دوزخ گفتند: از پروردگارتان بخواهید عذاب ما را سبک تر گرداند. منابع دوزخی (برزخی) به دوزخیان گفتند: مگر پیامبرانی از خود شما به سراغتان نیامدند؟(81) هر بار که فوجی به آن در افتادند منابع دوزخ برزخی از آنان پرسیدند مگر هشدار دهنده ای به سراغتان نیامد؟!(82) و در مکالمه ای میان منابع بهشت برزخی با هر گروهی از انسانها که به بهشت در می آیند: و منابع بهشت به آنان گفتند: سلام بر شما (یا شما در امنیت و سلامت هستید.(83)
همانسان که ابر متحول به قطره باران شده از بالا به پایین آمده می ریزد تا در زندگی گیاهی و جانوری و بشری مشارکت نماید هستی های تقدیر شده برین بتدریج ولی پیوسته و بیشمار - در حد بی نهایت - در جهان طبیعی و جهان بشری وجود ویژه خود را پیدا می کنند. هستی های مقدر بنوبه خود ریزش هستی های برتر از خود هستند بر سطح یا لایه وجودی خاصشان، و آنها نیز از ریزش لایه هستی برتر از خود ظهور پیدا می کنند تا برسد به عرش پروردگار. ما نیز بر حسب آن هستی که با اعمال و تصمیم گیری ها و گزینش زندگی برای خود ساخته ایم به وجود برزخی خویش متحول می شویم که یا پست است و یا عالی و برین. چیزی یا فردی و کسی نابود نمی شود بلکه تغییر هستی می دهد بی آن که هستی های پیشین او نیست شوند یا منابع یعنی خزائن غیب تهی گردد. تهی شدن به کمیت وابسته است و کیفیت از تهی شدن ایمن و مصون است. اگر اندکی پیش برای بهشت لفظ حجم و برای دوزخ برزخی واژه عمق بکار بردم استعاره ای را بکار گرفتم.