فهرست کتاب


پای درس پروردگار (جلد دوازدهم)

استاد جلال الدین فارسی

8. بیست و دومین سوره مدنی، مجادله

به نام خداوند بخشنده مهربان
چنین رخ داد که خدا سخن زنی را که با تو درباره شوهرش بحث می کند تا حرفش را به کرسی بنشاند و شکایت به خدا می برد بشنید و خدا گفتگوی دو نفره تان را می شنود، شک نیست که خدا شنوایی بیناست(64)... آن (مقررات و تکالیف) برای این است که به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و آن حدود الهی است، و برای کافران (به آن مقررات و تکالیف) عذابی دردناک وجود دارد. بیگمان کسانی که با خدا و پیامبرش می ستیزند به ذلت (دوزخ برزخی) در آمدند، و البته درسهای روشنگری هم فرو فرستاده بودیم (و عقاب بلا بیان نبود) و کافران را عذابی ذلت آور و اهانتبار هست در رخدادی که طی آن خدا به زندگی تازه ای تحولشان داده گرد هم آورده به آنان خبر می دهد که چه می کردند، خدا آن کارها را شمارش و آمار کرد(65) در حالی که آنان از باد بردندش، و خدا شاهد هر چیزی و رخدادی است. مگر ندانسته ای که خدا هر چه را در جهانهای برین است و هر چه را در روی زمین می داند، در هر رازگویی سه نفره خدا نفر چهارم است و در هر پنج نفره ای نفر ششم و در کمتر و در بیشتر از این اعداد با ایشان است هر جایی که باشند. بعد هم در رخداد قیامت به آنان خبر می دهد که چه می کردند، چون خدا نسبت به هر چیزی بس داناست...(66)

بیست و نهمین سوره مدنی، مائده که آخرین سوره نازل شده است

... بیگمان، کسانی که کافر شدند اگر در رخداد قیامت همه آنچه را که در روی زمین است داشته باشند و همان مقدار را روی آن و بخواهند با پرداخت آن خود را از عذابش برهانند از آنان نپذیرند و عذابی دردناک دارند. می خواهند از آتش بدر آیند اما از آن بیرون شدنی نیستند و عذابی پایدار دارند. و مرد دزد و زن دزد را باید که دستشان را ببرید و به کیفر آنچه کرده اند، کیفری است از جانب خدا و خدا عزیزی حکیم است. پس کسی که پس از ستمی که کرده است توبه آرد و به صلاح آید (و جبران نماید) بیگمان خدا به رحمت رحیمیش نسبت به وی باز آید، شک نیست که خدا آمرزنده ای رحیم است. مگر ندانسته ای که فرمانروایی جهانهای برین و جهان طبیعی به خدا تعلق دارد، هر کس را مشیتش باشد عذاب کند و هر کس را مشیتش باشد بیامرزد و خدا بر هر چیزی احاطه قدرت دارد...(67)

78. ادراک زمان، و بی زمانی

درک ما از زمان در بدو امر همان استمرار زندگی درونی ماست. زمان درونی ما به سیر تدریجی بافتها و مایعات بدن بستگی دارد. این استمرار چیست؟ استمرار ریزش یا استمرار عبور و حرکت است که ضرورتی ندارد ریزش چیزی باشد یا حالات عبور و حرکتی. چیز یا حالت را ما از تقطیع خیالی و تصنعی جریان انتقال مستمر انتزاع می کنیم. همین قطعه قطعه سازی که آن را تجربه می کنیم عبارت است از دوام و استمرار. این کار حافظه است اما حافظه ای غیر شخصی و نه خارج از محفوظاتمان و نه متمایز از گذشته ای که باید حفظش کنیم. در واقع حافظه ای است که در درون تحول وجود دارد و می تواند گذشته را به آینده متصل بدارد و از گسستن آنها مانع گردد.
این آن دوام و معیتی است که ادراک حسی مستقیم آن را داریم و بدون آن امکان ندارد اندیشه و تصوری از زمان داشته باشیم.
از این زمان درونی چگونه به زمان اشیاء می رسیم؟ ما با حواسمان جهان مادی را ادراک می کنیم و این ادراک به درستی یا به اشتباه برای ما این طور جلوه می کند که در آن واحد هم در ماست و هم خارج از ما. از یک سو حالت وجدانی و آگاهی است و از سوی دیگر لایه نازکی از ماده که حس و محسوس در آن تلاقی کرده اند. بدینسان هر جزئی از زندگی درونی ما هماهنگ می شود با جزئی از بدنمان و آنچه در محیط بیرونی بدنمان را در بر گرفته است، یعنی در معیت آنها سیر می نماید. در این حال این ماده چنان می نماید که در دوام آگاهی و وجدانمان مشارکت دارد. رفته رفته این دوام و استمرار و معیت را به کل جهان طبیعی تعمیم می دهیم، چون دلیلی نداریم که آن را به محیط مجاورمان محدود سازیم و به این دلیل که به نظر می آید جهان طبیعی، عالمی یکپارچه است.
به این ترتیب، اندیشه دوام و معیت جهان متولد می گردد.
این زمان فیزیکی با زمان درونی ما مرتبط است. از سوی دیگر ارزش زمان فیزیکی برای ما با طبیعت زمان درونی ما رابطه دارد. زمان ما جریانی از تغییرات باز نگشتنی بافتها و اندامهای ماست و می توان آن را تقریبا با واحدهای زمان فیزیولوژیک - که هر واحد مرادف با نوعی تغییر عملی سرم خون باشد - سنجید. خصایص زمان درونی از ساختمان بدن و اعمال حیاتی آن ناشی می شود و در هر جنس و هر فرد و حتی در مراحل مختلف عمر یک فرد نیز فرق می کند. چون جزئی از جهان طبیعی هستیم عمرمان را با زمان ساعتهایمان می سنجیم و تقسیمات طبیعی آن را با روز و سال حساب می کنیم. به این ترتیب کودکی و دوره بلوغ 18 سال، و دوره کمال و پیری 50 یا 60 سال طول می کشد و آدمی از یک دوره کوتاه رشد و یک دوران طولانی رکود و فرسودگی تدریجی اعضا می گذرد. ولی اگر برعکس، زمان طبیعی یا فیزیکی را با زمان فیزیولوژیک مقایسه کنیم کیفیت عجیبی حاصل می شود. زمان فیزیکی قطعیت ارزش خود را از دست می دهد و دقایق و ساعات و سالها برای هر فرد و در مراحل مختلف عمرش نیز متفاوت می گردد. یکسال فیزیولوژیک در کودکی خیلی طولانی و در پیری خیلی کوتاه به نظر می رسد و ارزش آن برای کودک و پدر و مادرش یکسان نیست. برای اولی گرانبهاتر است زیرا واحدهای بیشتری از زمان درونی را در بر دارد.
ما تغییرات ارزش زمان فیزیکی را در طول عمر خود کم و بیش به وضوح ادراک می کنیم. روزهای کودکی در نظرمان به کندی می گذرد ولی هنگام پیری سرعت بهت آوری پیدا می کند. شاید علت این خطای در ادراک آن باشد که ندانسته ارزش زمان فیزیکی را در برابر عمر گذشته مان می سنجیم و در نتیجه، هر چه گذشته ما طولانی تر باشد روزهایمان در قیاس با آن کوتاه تر جلوه می نماید. گذشت زمان فیزیکی یکنواخت و ثابت است در صورتی که سرعت زمان درونی ما رفته رفته کم می شود. اولی را می توان به رودخانه بزرگی تشبیه کرد که در دشت پهناوری جاری است. در سپیده دم، ما در کنار رودخانه و در جهت حرکت آب با سرعت زیاد راه می رویم و جریان آب به نظرمان کند می آید. تدریجا خسته می شویم و گامهایمان کندتر می شود و وقتی به آب نظر می افکنیم می پنداریم جریان آن تندتر شده است. سرانجام از حرکت باز می مانیم ولی آب جریان یکنواختش را ادامه می دهد و ما می پنداریم جریانش تندتر شده است حال آن که سرعت ما کم شده است.
ممکن است حقیقت این باشد که ما سیر زمان درونی خود را که تدریجاً آهسته تر می شود بطور مبهمی حس می کنیم. هر یک از ما در کنار نهر زمان فیزیکی در حال راه رفتنیم و از افزایش تدریجی سرعت آب تعجب می کنیم.
در لحظه مردن و انتقال به زندگی برزخی چون بدن را وانهاده و هستی غیرزمانی و غیر مکانی یافته ایم احساس بی زمانی داریم. زمان برای ما متوقف شده است. پروردگار متعال برای تفهیم این حقیقت در چهار آیه مبارکه از رخداد توقف زمان برای مردگان سخن می گوید: و در رخدادی که زمان(68) باز ایستد در آن رخداد باطلگویان زیان برند.(69) و یوم تقوم الساعه یبلس المجرمون.(70) و در رخدادی که زمان باز ایستد تبهکاران نومید شوند. و یوم تقوم الساعه یومئذ یتفرقون.(71) و در رخدادی که زمان باز ایستد در آن رخداد (مردگان) از هم جدا گردند. کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند آنان در گلزاری شادان می خرامند. و کسانی را که کافر شدند و درسهای ما را و دیدار زندگی بازپسین را گفتند دروغ است در عذاب حاضر آورند.
احساس بی زمانی مردگان را در آیات دیگری بیان می فرماید از جمله: کأنهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعه من نهار...(72)