فهرست کتاب


پای درس پروردگار (جلد دوازدهم)

استاد جلال الدین فارسی

6. سوره بیست و سوم مکی، عبس

... پس هنگامی که آن رخداد پر هیاهوی گوشخراش فراروی باشد رخدادی که طی آن آدمی از برادرش بگریزد و از مادرش و پدرش و از همسرش و فرزندانش (یا طرفداران و پیروانش) هر یک از این آدمیان را در آن رخداد حالی و کاری باشد که او را سخت به خود مشغول می دارد. هستی هایی در آن رخداد روشن و تابان باشد خندان شادان. و هستی هایی در آن رخداد غبارآلوده گرد نشسته باشد دوده بستوهش آورده. آنان همان کافران بدکارند.(5)

7. سوره بیست و نهم مکی، قارعه

به نام خداوند بخشنده مهربان
آن رخدادی که در خانه همه را می کوبد. آن رخداد در کوبنده کدام است؟ و چه دانی تو که آن رخداد در کوبنده کدام است؟ آن رخداد که آدمیان مانند پروانه های پراکنده باشند و کوهها مانند پشم رنگین زده باشد. پس هر کس کارهای قابل سنجشش سنگین باشد او در زندگانی پسندیده خوشایندی است، و هر کس کارهای باارزشش سبک آید جایگاه و اصلش مغاک باشد. و چه دانی تو که آن چه باشد؟ آتشی بی اندازه داغ و سوزان باشد.

8. سوره سی ام مکی، قیامت

به نام خداوند بخشنده مهربان
به رخداد قیامت سوگند می خورم، نه و به خود سرزنشگر سوگند می خورم، نه. مگر آدمی پندارد که استخوانهایش را هرگز فراهم نخواهیم آورد؟! آری، ما قادریم که حتی انگشتانش را بسازیم. واقعیت این است که این آدمی می خواهد پیش از رخداد قیامت زشتکاری کند، می پرسد: رخداد قیامت چه زمانی است؟ جوابش این که زمانی که برق از چشم (کافر منکر زشتکار) بپرد، و ماه بیفسُرَد و خورشید و ماه گرد هم آرند (یا در هم ادغام کنند)، در آن رخداد آدمی گوید: به کجا بگریزم! گمشو! سنگر و جای فراری نیست! در این رخداد به حضرت پروردگارت باید ایستاد. آن انسان (کافر و غیرش) را در آن رخداد خبر دهند که چه انجام داد و ذخیره آخرت ساخت و چه مسئولیت را پس پشت انداخت. واقعیت این است که آدمی از خودش آگاهی و نسبت به خودش بصیرت و بینایی دارد هر چند بهانه ها آورد. آن (درسهای ما) را زمزمه مکن تا هر چه زودتر حفظش کنی. چون جمع آوری آن و قرائت مجددش (برای این که در حافظه ات ثبت و ضبط گردد) بر عهده ماست. بنابراین هر گاه آن را قرائت کردیم باید قرائتش را سبق بری. وانگهی بیان آن (درسها) بر عهده ماست (نه بر عهده تو). چنان نیست (که کافران پندارند) واقعیت این است که شما به زندگی گذرای بدست عشق می ورزید و زندگانی بازپسین را رها می کنید...(6)