به سوی حکومت جهانی امام مهدی (علیه السلام)

علی اکبر حصاری‏

چ)راسیونالیسم(9)

جریان دیگری که آن را می توان در عرض حس گرایی و ساینتیسم به شمار آورد، جریان عقل گرایی (اصالت عقل) است که با تفکرات دکارتشکل گرفت و بعدها به وسیله هگل، کنت، راسل و پوتر پی گیری شد.
دکارت عقیده داشت که تنها به یک چیز می تواند یقین کامل داشته باشد و آن این است که خود او موجودی اندیشمند است. وی معتقد بود که می تواند شک را به عنوان کلی به کار گیرد و این تنها اصل کلی استثنایی است. از این روست که جمله معروف من می اندیشم، پس هستم را شعار خود قرار داد. این مبنای اصلی او بود که به گمان وی، تکیه همه دانش ها بر آن است. بر این اساس، از دید دکارت اصل اولیه، شک در همه امور است. ولی در آن چه که اندیشه انسان به آن می رسد و عقل آن را به اثبات می رساند، نمی توان شک کرد. پس دلیل اثبات وجود خود وی این است که اندیشه می کند. بنابراین، در دید عقل گرایان، جایی برای باورهای مذهبی که مبتنی بر ابزاری فوق عقل یعنی وحی است، وجود ندارد و این خط فکر دیگری بود که در برابر اندیشه های الحادی و ضد دینی قرون پس از رنسانس و به خصوص قرن بیستم قرار گرفت. البته این نکته شایان توجه است که راسیونالیسم، با تلقی اولیه خود، دوام چندانی نیاورد و تجربه گرایی و حس گرایی، عرصه گسترده تری را در چندانی نیاورد و تجربه گرایی و حس گرایی، عرصه گسترده تری را در اختیار گرفت. از این رو، عقل گرایی با تغییرات و تحولات فراوانی رو به رو شد و در قالب مکتب های فکری دیگری مطرح شد .

ح)نسبیت گرایی (10)

حاصل رواج اندیشه حس گرایی در جهان غرب، نسبیت گرایی است؛ زیرا وقتی قرار شد آن چیزی ارزش داشته باشد که با حس قابل تجربه باشد، در نتیجه هر امری تنها بر اساس یافته تجربه کننده ارزشمند است. در حالی که ممکن است از دید تجربه کننده دیگر، ضد ارزش تلقی شود، از این رو، آن چه بر اساس آموزه های دینی، ارزش تلقی می شد، تنها در نزد کسی که با تجربه شخصی به ارزشمند آن پی ببرد دارای ارزش است. و گر نه به استناد و حیانی بودن آن اصل، هیچ اعتبار و ارزشی نمی توان برای آن قائل شد؛ زیرا وحی، قابل تجربه نیست. بنابراین، میان انسان ها، هیچ ارزش و آرمان مشترکی را نمی توان سراغ گرفت؛ زیرا معیار خوب یا بد بودن هر امری، داوری اخلاقی فرد است و هر کس هر آن چه را دوست می دارد خوبمی نامد تمنیات شخصی خود را هدف زندگی قرار می دهد و آن چرا دوست ندارد بدمی داند. بنابراین، اخلاق و الگوهای زندگی، اموری نسبی و دلخواه خواهند بود. بدین ترتیب، پایه اصول اخلاقی و ارزشی جامعه که در طی ده قرن در جهان مسیحیت، استوار مانده بود، نسبیت گرایی فرو ریخت. بر اساس این باور هیچ کس را نمی توان به سبب اخلاق و رفتاری که اتخاذ کرده است، سرزنش و توبیخ کرد چه رسد به این که مورد تنبیه و تحریم قرار داد. نتیجه طبیعی نسبیت اخلاقی، مباح شدن هر منش و رفتاری است، چرا که بر اساس آن، حسن و قبح افعال، ذاتی آنها نیست و به فاعل بستگی پیدا می کند .

خ)فردگرایی (11)

از دیگر نتایج رویکرد جدید ایدئولوژیک غرب پس از رنسانس، فرد گراییاست. فرد گرایی، محصول طبیعی اومانیسم و نسبیت گرایی است؛ زیرا وقتی اساس و محور در زندگی انسان، خواسته های اوست و خواسته ها نیز بر اساس شناخت و تجربه شخصی ارزش گذاری می شود، بنابراین فرد محور ایدئولوژی ای می شود که برای خود او مبنای زندگی است و برای دیگران غیر قابل دسترسی و انتخاب است. به این ترتیب، به عدد افراد جامعه می توان ایدئولوژی داشت و در مقابل، چیزی به نام ایدئولوژی جمعی معنا و مفهوم پیدا نمی کند. بی اعتنایی به ارزش های اجتماعی، آنارشیسم و هرج مرج طلبی، گریز از زندگی و مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی، گرایش به زندگی مجردانه، تمایل به زندگی در طبیعت و خارج از چارچوب تمدن های بشری و... از نتایج
فرد گرایی به شمار می رود .