ناگفته های عارفان

محمد جواد نورمحمدی

نکته ای بلند از آیت الله محسنی ملایری

مرحوم آیت الله محسنی ملایری از بندگان خوب خدا بود وی از شاگردان عارف کامل آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی در شمارند و وصی آیت الله آخوند ملا علی همدانی بوده اند. مردی پاک سیرت و نیک سریرت، که مورد نظر اهل الله بوده است . استخاره های بسیار عجیبی می نمود و نفر اول در استخاره بود . آیت الله سید عباس حسینی کاشانی بیان داشتند: یک روزی ایشان منزل ما تشریف آوردند. حاج افشار آمده بودند منزل ما و استخاره می خواستند . آیت الله محسنی ملایری برایشان استخاره کرد . من نیز نزدیک آیت الله محسنی نشسته بودم، یک آیه آمد . ایشان به حاج افشار گفتند: گویا شما می خواهید برای پسرتان دختری را عقد کنید؟ گفت: بله همین طور است . بعد فرمود: مثل اینکه مقداری از کارها و حرفهایش هم زده شده؟ گفت: بله . ایشان یک تأملی کرد و فرمود: به هر حال دختر خوبی است و اگر تا فردا ظهر این کار را انجام ندهید، رقیبی دارید که از شما پیشی می گیرد و شما ضرر می کنید!حاج افشار این مطلب را نیز کاملا تأیید کرد و گفت: اتفاقا رقیب را هم می شناسیم و درست همان طور است که می فرمایید. به هر حال این کار انجام شد . هفت هشت ماه از این حکایت گذشت . یک روزی من آیت الله محسنی ملایری و اخوان مرعشی را به منزل دعوت کرده بودم.ظهری بود، چون غذا خوردیم، میهمانان خوابیدند وقتی آقای محسنی ملایری بیدار شدند، شخصی در زد و گفت: استخاره ای می خواهم . من به حاج آقا محسنی گفتم: شما استخاره کنید . آیت الله محسنی ملایری استخاره کردند و من توجه کردم، دیدم همان آیه که برای حاج افشار آمد برای ایشان نیز آمد . ایشان رو کرد به آن آقا گفتند: اگر این کار را انجام دهید در چاهی می افتید که خلاصی برای شما امکان ندارد و ممکن است به مرگ شما بیانجامد؟!آن آقا خیلی تعجب کرد و بسیار تشکر کرد و رفت . بعد ما فهمیدیم این آقا طلا فروش بود و می خواسته چند کیلو طلا قاچاق از کشور خارج کند . من تعجب کردم و خدمت ایشان عرض کردم: آقا می خواهم یک سؤالی بپرسم؟ گفتند خودم می دانم چه می خواهی بپرسی؟ گفتم آقا من نفهمیدم حکایت این دو استخاره چه شد و برایش حکایت را گفتم. ایشان فرمود: من یک مطلبی را می خواهم به شما بگویم. اگر قول می دهید تا مرگ من به هیچ کس نگویید، می گویم . گفتم: قول می دهم . فرمود واقعیتش این است که من وقتی قرآن را باز می کنم از قرآن چیزی نمی فهمم!اما یکی در گوشم می گوید که این طور بگو!یک صدایی در گوشم هست که به من می گوید چه چیزی بگویم . من هم همان چیز را به استخاره کننده می گویم .

نکاتی درباره زندگی آقا جمال گلپایگانی

در تاریخ یکشنبه 21 / 1 / 1378 در خدمت آیت الله سید عباس حسینی کاشانی بودم که صحبت از سید العارفین آقا جمال گلپایگانی به میان آمد. ایشان بیان داشتند: در نجف اشرف سه سال درس آقا جمال حاضر شدم . تقریرات مبحث ترتب از بحث خارج اصول ایشان را نوشتم و چاپ شده است . بحث فروع علم اجمالی را از دروس ایشان تقریر کرده ام . ما از ایشان یک اجازه اجتهاد خوبی دریافت کردیم .
مرحوم آقا جمال گلپایگانی یک اعجوبه ای بود . در همه ابعاد در مرتبه بالایی قرار داشت . سیمایی نورانی و حالات معنوی بسیار لطیفی داشت . شاگردانی هم داشت، دامادشان آقا شیخ حبیب الله اراکی بود که پسرشان الان در خبرگان است یکی از شاگردان ایشان در گلپایگان است، ولی اکثر آنها فوت شده اند . آقای فرید گلپایگانی هم در خدمت ایشان بوده اند.
یک موقوفه ای در عراق بود و آن وقت آیت الله بروجردی مرجع مطلق وقت بود . متولی موقوفه برای آیت الله بروجردی نوشته بود که: این موقوفه در اختیار شما است و به هر نحوی که صلاح می دانید عمل کنید. آیت الله بروجردی نوشته بودند: الآن مرجع مطلق زمان ما آقا سید جمال گلپایگانی است و وجوهات را باید به ایشان داد .
وقتی ایشان فوت کرد، وی را در وادی السلام دفن کردند و من دو بیت شعر گفتم روی سنگ قبرش نوشتند.
از پسران ایشان، یکی آقا سید محمد بود که از شعرای زبردست عرب بود و در نجف فوت کرد و همان نزدیک پدرش دفن شد . یک آقا سید احمد نیز داشتند که در تهران بود و ایشان هم فوت شد و در یکی از مقبره های حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام دفن شد.
دو پسر دیگر ایشان نیز زنده هستند یکی آقا سید علی که روحانی هستند و در سن کهولت در تهران به سر می برند و دیگری نیز آقا سید حسین و کاسب هستند .

قبرها گفتند: ما مار و عقربی نداریم

حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر 2/11/1378 در مسجد اعظم قم فرمودند: در نجف اشرف رسم بوده که طلاب علوم دینی عصرهای پنج شنبه به وادی السلام برای زیارت علما و اولیا و مؤمنین می رفتند . سیدنا الاستاد علامه طباطبایی فرمودند: در نجف شخصی بود که مشهور بود اهل معرفت است و چشمش به باطن این عالم باز است . ایشان روز پنج شنبه رفته بود به وادی السلام و در حال بازگشت بود . عده ای از علما در راه بازگشت از ایشان سؤال کردند که شما در وادی السلام چه دیدید؟ ایشان گفت یک فاتحه خواندم و بازگشتم . آن عده چون از حالات او باخبر بودند اصرار کردند که شما چه دیدید؟ در شهرهای شلوغ و بزرگ معمولا در قبرستان ها چند قبر آماده وجود دارد برای افرادی که فوت می کنند این شخص می گوید من رفتم سراغ این قبرها و بعضی از این قبرهایی که شنی بوده و فروکش کرده بود و از این قبرها سؤال کردم: اینها ( و اشاره کرد به آن عده از علما) به ما می گویند این قبور مار و عقرب دارند و مرده را آزار و اذیت می کنند. آیا این سخن راست است؟ قبرها جواب دادند: ما مار و عقرب نداریم، هر کس با خود چیزی بیاورد با آن محشور خواهد بود!؟