فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

یک: معنی راز داری و شاخه های آن

راز داری که در اصطلاح اسلامی از آن با عناوین مختلفی مانند: کتمان سر ، عیب پوشی ، تقیه و پنهان نمودن اسرار نظامی رفتار چریکی ، اختفاء اسرار انقلاب و ... یاد می شود، به معنی پوشیدن و افشاء نکردن است، چنین پوششی در اسلام دارای شاخه های مختلف است، که می توان آن را چنین تقسیم نمود:
1 - راز داری نظامی
2 - راز داری سیاسی و عقیدتی
3 - راز داری اخلاقی
راز داری نظامی؛ آن است که بعضی از اسرار عملیات نظامی برای دشمن، پوشیده بماند، تا دشمن غافلگیر شده، و فرصتی برای عملیات و تدارکات نداشته باشد .
راز داری سیاسی و عقیدتی؛ همان تقیه و مسائل چریکی است که انسان برای پیشبرد اهداف خود، در ظاهر بهانه ای از نظر سیاسی یا عقیدتی، به دست دشمن نمی دهد، و با آرامش ظاهری خود، دشمن را غافل و رام می کند، ولی در باطن به کار خود بر ضد دشمن ادامه می دهد .
راز داری اخلاقی؛ همان عیب پوشی، و کتمان سر، و سر پوش نهادن بر اسرار اخلاقی مؤمنان است، که برای حفظ آبروی آنها، و برای عادی نشدن گناه، به کار می رود، و نقش به سزایی در سالم سازی محیط، و حفظ آبرو و حیثیت مردم، برای روشن شدن مطالب مذکور لازم است به توضیحات زیر توجه کنید:

1 - راز داری نظامی

راز داری نظامی در اسلام به قدری مهم است که افشای آن، به عنوان خیانت به خدا و رسول خدا (ص) ، مطرح شده، چنانکه در آیه 27 سوره انفال می خوانیم:
یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ...
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر (ص) خیانت نکنید .
این آیه در مورد یکی از اصحاب پیامبر (ص) به نام ابو لبابه نازل شده، که یکی از اسرار نظامی را نزد دشمن فاش کرد .
توضیح اینکه: هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه هجرت کرد، یکی از دشمنان پر کینه آن حضرت، یهودیان بودند، که همچون ستون ششم دشمن، در داخل مرکز اسلامی، در هر فرصتی بر ضد اسلام تلاش می کردند، و کار شکنی می نمودند، سرانجام پیامبر (ص) تصمیم گرفت، آنها را از اطراف مدینه تبعید کند، و گردنکشان آنها را به قتل برساند.
یهودیان بنی قریظه در قلعه خود، در محاصره شدید سپاه اسلام بودند، طایفه اوس از پیامبر (ص) خواستند تا آنها را ببخشد.
پیامبر (ص) به آنها فرمود: آیا راضی هستید که حکمیت در این مورد را به یکی از افراد شما (از طایفه اوس ) واگذارم؟
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر (ص) ((سعد بن معاذ را که مجروح جنگی بود، برای این کار تعیین کرد، ولی بنی قریظه حکمیت سعد را نپذیرفتند، به پیامبر (ص) پیام دادند که ابولبابه را بفرست، تا با او مشورت کنیم، پیامبر (ص) ابولبابه را برای مشورت، نزد آنها فرستاد، آنها اطراف ابولبابه (را که سابقه دوستی با آنها داشت ) گرفتند، و اظهار عجز و بی تابی کردند، و از جمله به او گفتند: آیا ما به حکمیت سعد بن معاذ راضی شویم؟ .
ابولبابه گفت: مانعی ندارد، ولی با دست اشاره به گردن کرد، یعنی تسلیم شدن به حکم سعد همان و گردن زدن همان!.
به این ترتیب ابولبابه یکی از رازهای نظامی سپاه اسلام را - آن هم با اشاره - فاش کرد، و همین افشای راز، او را به عنوان خائن به خدا و رسول، معرفی نمود، و آیات 27 و 28 سوره انفال در سرزنش او نازل شد .
ابولبابه، هماندم توبه کرد، و از شدت شرم نزد رسول خدا (ص) نرفت، و یکراست به مسجد رفت و خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به مناجات و راز و نیاز پرداخت و از درگاه خدا خواست تا توبه اش را بپذیرد، سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه او، به او اعلام گردید، و برای جبران گناه فاش نمودن یکی از رازهای نظامی، یکسوم اموالش را صدقه داد، و از اینکه به چنین گناهی مبتلا شده، سخت پریشان و شرمنده و پشیمان بود . (386)
یکی دیگر از مواردی که در قرآن در رابطه با افشای راز نظامی، به آن اشاره شده، ماجرای حاطب بن ابی بلتعه و زنی به نام ساره در سال ششم هجرت می باشد، توضیح اینکه: حاطب بن ابی بلتعه از یاران شجاع پیامبر (ص) و دارای سوابق درخشان بود، از جمله اینکه، او در مکه مسلمان شد و تنها به مدینه هجرت کرد، اما خانواده و اموالش را در مکه بجای گذاشت .
مشرکان قریش به خانواده او در مکه پیشنهاد کردند که برای حاطب نامه بنویس، تا حاطب در پاسخ نامه، آنان را از تصمیم پیامبر (ص) در مورد حمله مسلمانان به مکه و فتح مکه آگاه سازد، آنها نامه ای نوشتند، و مشرکان آن نامه را توسط یک زن خواننده به نام ساره به مدینه فرستادند.
ساره به صورت فقیر با کمال مخفی کاری به مدینه آمد و مخفیانه نامه را به حاطب رسانید و منتظر جواب نامه ماند، حاطب جواب نامه را به صورت کوتاه نوشت، و در آن جواب، یکی از رازهای نظامی ارتش اسلام را، برای دشمن فاش ساخت، و آن این بود که نوشت: پیامبر (ص) قصد جنگ و فتح مکه را دارد .
ساره نامه را گرفت و مخفیانه از مدینه خارج شده و به سوی مکه گریخت، پیامبر (ص) از راه وحی از ماجرا آگاه شد، و به سه نفر یعنی علی (ع)، زبیر، و مقداد دستور داد تا به طور سریع حرکت کنند و آن زن را در مسیر راه در هر کجا که دیدند دستگیر کرده و نامه را از او بگیرند .
این سه سزباز رشید اسلام حرکت کردند، و در نقطه ای به نام روضة خاخ به زن رسیدند، او را تفتیش کردند، سرانجام او از ترس هیبت علی (ع) نامه را از میان تابهای گیسوانش بیرون آورد و به علی (ع) داد، علی (ع) با شتاب به مدینه بازگشت و نامه را به پیامبر (ص) رسانید و ساره از حرکت توقیف شد .
پیامبر (ص) حاطب را احضار کرد و به او فرمود: این نامه مال تو است، چرا چنین کردی؟ .
حاطب معذرت خواهی کرد و گفت: حقیقت این است که من از آن روز که مسلمان شدم . تاکنون به شما خیانت نکردم، ولی نظر به اینکه اموال و خویشان و خانواده ام در مکه هستند، به خاطر اینکه از آزار قریش در امان بمانند چنین نمودم.
در این هنگام آیات آغاز سوره ممتحنه در سرزنش حاطب به خاطر افشای راز نازل گردید، که در آیه نخست می خوانیم:
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء ...
: ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن و دشمن خویش را دوست خود قرار ندهید ...
یکی از اصحاب پیامبر (ص) برخاست و گفت: ای رسول خدا!اجازه بده گردن این منافق (حاطب ) را بزنم!
ولی نظر به اینکه حاطب، عذر خواهی کرد و گفت: این کار من به خاطر دوستی با کفار نبود، بلکه به خاطر حفظ اموال و خویشانم از گزند دشمن بود، و نظر به اینکه حاطب سابقه درخشان داشت و از جنگجویان جنگ بدر بود، پیامبر (ص) از او صرف نظر کرد و فرمود: او از جنگجویان بدر است و خداوند نظر لطف خاصی به آنها دارد (387)
آری رازداری نظامی آنچنان مهم است که پیامبر اسلام (ص) با نهایت تلاش و دقت، از فاش شدن آن جلوگیری کرد، و عامل فاش سازی یعنی حاطب را با اینکه سوابق درخشان داشت محکوم نموده و مورد سرزنش قرار داد .

2- رازداری سیاسی و عقیدتی

در همه دینا معمول است که گاهی افراد مبارز و شجاعی، در برابر ستمگران در فشار و تنگنا قرار می گیرند، و در برابر آنها از روش استتار استفاده می کنند، روشهای چریکی و برنامه های سری، در قیافه های مختلف برای مبارزه، یک روش عقلی و منطقی است، زیرا هیچ عقلی اجازه نمی دهد که افرادی وقتی خود را در خطر شدید دیدند،خود را آشکارا نشان دهند، بلکه با پوششهای مختلف خود را حفظ می کنند و نیروهای خود را برای فرصت های مناسب، ذخیره می نمایند، این روش سیاسی که گاهی عقیدتی نیز هست، همان تقیه است که در اسلام اهمیت بسیار به آن داده شده است . امامان شیعه (ع) به پیروی از روش پیامبر اسلام (ص) بسیار استفاده می کردند، و آن را توصیه می نمودند تا آنجا که امام علی (ع) رادمرد جهاد و شمشیر، در سخنی می فرماید:
التقیة من افضل اعمال المؤمن یصون بها نفسه و اخوانه عن الفاجرین
: تقیه از بهترین کارهای مؤمن است، که مؤمن در پرتو آن، خود و برادران دینی خود را از گزند مجرمان حفظ می کند . (388)
و امام حسین (ع) بزرگترین چهره درخشان انقلابی تاریخ و جهان، در سخنی می فرماید:
لو لا التقیة ما عرف ولینا من عدونا
: اگر تقیه نبود، دوست ما از دشمن شناخته نمی شد . (389)
تقیه در موارد لازم، یک نوع رازداری سیاسی و عقیدتی است که نه تنها دلیل عجز و تسلیم و عقب نشینی نیست، بلکه یکنوع سپر دفاعی برای ذخیره سازی نیروها و تغییر شکل مبارزه است، بر همین اساس امام صادق(ع) فرمود:
ان التقیة ترس المؤمن، و التقیة حرز المؤمن
: همانا تقیه، سپر و نگهدار مؤمن است . (390)
با توجه به اینکه، سپر ابزاری است که در میدان جنگ و جهاد از آن استفاده می شود، این تشبیه بیان کننده نقش تقیه و رازداری در راستای جهاد و مبارزه می باشد .
در اینجا برای روشن شدن این بحث، ماجرای اصحاب کهف، و ماجرای مبارزات ابوطالب پدر بزرگوار حضرت علی (ع) را یاد آور می شویم که آنها با راز داری سیاسی و عقیدتی خود، در پشت سپر تقیه، اکثر استفاده را برای حمایت از حق نمودند، و در پرتو آن نتائج درخشانی را بدست آوردند، که اگر این سپر را رها می کردند یک صدم آن نتائج نصیبشان نمی شد، و بر همین اساس به پاداش دو چندان در پیشگاه خدا نائل شدند، چنانکه امام صادق (ع) فرمودند:
جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت؛ای محمد!پروردگارت سلام می رساند و می فرماید: اصحاب کهف، ایمان خود را ( در برابر طاغوت ستمگر عصرشان ) مخفی می داشتند، و اظهار کفر می نمودند (391) خداوند دو چندان به آنها اجر داد، همانا ابوطالب (نیز) ایمان خود را می پوشانید و اظهار شرک می نمود، خداوند به او (نیز) پاداش دو چندان می دهد، و در پایان در شأن ابوطالب فرمود:
و ما خرج من الدنیا حتی اتته البشارة من الله بالجنة
: ابوطالب از دنیا نرفت مگر اینکه از جانب خداوند، مژده بهشت برای او آورده شد . (392)
با توجه به اینکه: حضرت ابوطالب (ع) از آغاز بعثت تا سال دهم که سال وفاتش بود، تا آخرین توان و نفس، از پیامبر اسلام (ص) دفاع کرد، و سپر دفاعی بزرگ و ستبری برای پیامبر اسلام (ص) بود، و همه دفاعها و مبارزات او در پشت سپر تقیه صورت می گرفت، و در ظاهر اظهار ایمان نمی کرد، و با حفظ این راز، به حمایت خود ادامه می داد . از این رو در این راستا به توفیقات سرشاری نائل شد .
اکثر امامان شیعه در شرائط بسیار سختی زندگی می کردند، و غالبا در برابر طاغوتها و دژخیمهای آنها در حال تقیه به سر می بردند، و برای حفظ کیان تشیع از هیچ چیزی مانند تقیه و رازداری استفاده نکردند، از این رو با تعبیرات و تأکیدات مختلف، به آن سفارش می نمودند
امام سجاد (ع) فرمود:
وددت و الله انی افتدیت خصلتین فی الشیعة لنا ببعض لحم ساعدی: النزق و قلة الکتمان
: سوگند به خدا دوست دارم برای (نابودی ) دو خصلت در میان شیعیانم، قسمتی از گوشت بازویم را فدا کنم: 1 - شتابزدگی و بی حوصلگی 2 - کمی راز نگهداری . (393)
یعنی: اگر ممکن باشد حاضرم قسمتی از گوشت بازویم را کسی از من بگیرد، و دو خصلت (پر حوصلگی و رازداری ) را به شیعه بدهد.
البته نباید فراموش کرد که گاهی تقیه حرام است و افشاگری واجب می باشد، نهضت امام حسین (ع) و افشاگری های افرادی مانند ابوذر غفاری، میثم تمار، عمر و بن حمق و حجر بن عدی و ... بر اساس همین بود که آنها در مواردی که افشاگری و قیام علنی واجب و لازم بود، به آن اقدام نمودند، از جمله مواردی که باید سد تقیه را شکست و بجای کتمان، فریاد زد، آنجا است که حفظ خون مؤمن، به فریاد و افشاگری بستگی داشته باشد، لذا از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده فرمودند:
انما جعلت التقیة لتحقن بها الدم، فاذا بلغت التقیة الدم فلا تقیة
: همانا تقیه برای آن قرار داده شده تا به وسیله آن، خون مؤمنان حفظ شود، پس هرگاه تقیه کردن موجب خون ریزی گردد، در آنجا تقیه روا نیست.