فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

اصل: 11 راز داری در رفتار امامان (ع)

اشاره:
یکی از اصولی که در اسلام: بسیار مهم است و در گفتار و شیوه زندگی امامان شیعه (ع) در جایگاه ارجمندی قرار دارد، اصل راز داری است، که در بعضی از موارد از واجبات مؤکد است، و افشاء کننده آن، گناه کبیره و بسیار بزرگ را انجام داده و سزاوار مجازات شدید می باشد .
اصل راز داری، معنی وسیع، و ابعاد گوناگونی دارد، که ما در اینجا این بحث را در سه بخش زیر، تجزیه و تحلیل و خلاصه می کنیم:
1 - معنی راز داری و شاخه های آن
2 - اهمیت راز داری از نظر قرآن و روایات
3 - فرازهایی از شیوه زندگی پیامبر (ص) و امامان (ع) در رابطه با راز داری .

یک: معنی راز داری و شاخه های آن

راز داری که در اصطلاح اسلامی از آن با عناوین مختلفی مانند: کتمان سر ، عیب پوشی ، تقیه و پنهان نمودن اسرار نظامی رفتار چریکی ، اختفاء اسرار انقلاب و ... یاد می شود، به معنی پوشیدن و افشاء نکردن است، چنین پوششی در اسلام دارای شاخه های مختلف است، که می توان آن را چنین تقسیم نمود:
1 - راز داری نظامی
2 - راز داری سیاسی و عقیدتی
3 - راز داری اخلاقی
راز داری نظامی؛ آن است که بعضی از اسرار عملیات نظامی برای دشمن، پوشیده بماند، تا دشمن غافلگیر شده، و فرصتی برای عملیات و تدارکات نداشته باشد .
راز داری سیاسی و عقیدتی؛ همان تقیه و مسائل چریکی است که انسان برای پیشبرد اهداف خود، در ظاهر بهانه ای از نظر سیاسی یا عقیدتی، به دست دشمن نمی دهد، و با آرامش ظاهری خود، دشمن را غافل و رام می کند، ولی در باطن به کار خود بر ضد دشمن ادامه می دهد .
راز داری اخلاقی؛ همان عیب پوشی، و کتمان سر، و سر پوش نهادن بر اسرار اخلاقی مؤمنان است، که برای حفظ آبروی آنها، و برای عادی نشدن گناه، به کار می رود، و نقش به سزایی در سالم سازی محیط، و حفظ آبرو و حیثیت مردم، برای روشن شدن مطالب مذکور لازم است به توضیحات زیر توجه کنید:

1 - راز داری نظامی

راز داری نظامی در اسلام به قدری مهم است که افشای آن، به عنوان خیانت به خدا و رسول خدا (ص) ، مطرح شده، چنانکه در آیه 27 سوره انفال می خوانیم:
یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ...
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر (ص) خیانت نکنید .
این آیه در مورد یکی از اصحاب پیامبر (ص) به نام ابو لبابه نازل شده، که یکی از اسرار نظامی را نزد دشمن فاش کرد .
توضیح اینکه: هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه هجرت کرد، یکی از دشمنان پر کینه آن حضرت، یهودیان بودند، که همچون ستون ششم دشمن، در داخل مرکز اسلامی، در هر فرصتی بر ضد اسلام تلاش می کردند، و کار شکنی می نمودند، سرانجام پیامبر (ص) تصمیم گرفت، آنها را از اطراف مدینه تبعید کند، و گردنکشان آنها را به قتل برساند.
یهودیان بنی قریظه در قلعه خود، در محاصره شدید سپاه اسلام بودند، طایفه اوس از پیامبر (ص) خواستند تا آنها را ببخشد.
پیامبر (ص) به آنها فرمود: آیا راضی هستید که حکمیت در این مورد را به یکی از افراد شما (از طایفه اوس ) واگذارم؟
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر (ص) ((سعد بن معاذ را که مجروح جنگی بود، برای این کار تعیین کرد، ولی بنی قریظه حکمیت سعد را نپذیرفتند، به پیامبر (ص) پیام دادند که ابولبابه را بفرست، تا با او مشورت کنیم، پیامبر (ص) ابولبابه را برای مشورت، نزد آنها فرستاد، آنها اطراف ابولبابه (را که سابقه دوستی با آنها داشت ) گرفتند، و اظهار عجز و بی تابی کردند، و از جمله به او گفتند: آیا ما به حکمیت سعد بن معاذ راضی شویم؟ .
ابولبابه گفت: مانعی ندارد، ولی با دست اشاره به گردن کرد، یعنی تسلیم شدن به حکم سعد همان و گردن زدن همان!.
به این ترتیب ابولبابه یکی از رازهای نظامی سپاه اسلام را - آن هم با اشاره - فاش کرد، و همین افشای راز، او را به عنوان خائن به خدا و رسول، معرفی نمود، و آیات 27 و 28 سوره انفال در سرزنش او نازل شد .
ابولبابه، هماندم توبه کرد، و از شدت شرم نزد رسول خدا (ص) نرفت، و یکراست به مسجد رفت و خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به مناجات و راز و نیاز پرداخت و از درگاه خدا خواست تا توبه اش را بپذیرد، سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه او، به او اعلام گردید، و برای جبران گناه فاش نمودن یکی از رازهای نظامی، یکسوم اموالش را صدقه داد، و از اینکه به چنین گناهی مبتلا شده، سخت پریشان و شرمنده و پشیمان بود . (386)
یکی دیگر از مواردی که در قرآن در رابطه با افشای راز نظامی، به آن اشاره شده، ماجرای حاطب بن ابی بلتعه و زنی به نام ساره در سال ششم هجرت می باشد، توضیح اینکه: حاطب بن ابی بلتعه از یاران شجاع پیامبر (ص) و دارای سوابق درخشان بود، از جمله اینکه، او در مکه مسلمان شد و تنها به مدینه هجرت کرد، اما خانواده و اموالش را در مکه بجای گذاشت .
مشرکان قریش به خانواده او در مکه پیشنهاد کردند که برای حاطب نامه بنویس، تا حاطب در پاسخ نامه، آنان را از تصمیم پیامبر (ص) در مورد حمله مسلمانان به مکه و فتح مکه آگاه سازد، آنها نامه ای نوشتند، و مشرکان آن نامه را توسط یک زن خواننده به نام ساره به مدینه فرستادند.
ساره به صورت فقیر با کمال مخفی کاری به مدینه آمد و مخفیانه نامه را به حاطب رسانید و منتظر جواب نامه ماند، حاطب جواب نامه را به صورت کوتاه نوشت، و در آن جواب، یکی از رازهای نظامی ارتش اسلام را، برای دشمن فاش ساخت، و آن این بود که نوشت: پیامبر (ص) قصد جنگ و فتح مکه را دارد .
ساره نامه را گرفت و مخفیانه از مدینه خارج شده و به سوی مکه گریخت، پیامبر (ص) از راه وحی از ماجرا آگاه شد، و به سه نفر یعنی علی (ع)، زبیر، و مقداد دستور داد تا به طور سریع حرکت کنند و آن زن را در مسیر راه در هر کجا که دیدند دستگیر کرده و نامه را از او بگیرند .
این سه سزباز رشید اسلام حرکت کردند، و در نقطه ای به نام روضة خاخ به زن رسیدند، او را تفتیش کردند، سرانجام او از ترس هیبت علی (ع) نامه را از میان تابهای گیسوانش بیرون آورد و به علی (ع) داد، علی (ع) با شتاب به مدینه بازگشت و نامه را به پیامبر (ص) رسانید و ساره از حرکت توقیف شد .
پیامبر (ص) حاطب را احضار کرد و به او فرمود: این نامه مال تو است، چرا چنین کردی؟ .
حاطب معذرت خواهی کرد و گفت: حقیقت این است که من از آن روز که مسلمان شدم . تاکنون به شما خیانت نکردم، ولی نظر به اینکه اموال و خویشان و خانواده ام در مکه هستند، به خاطر اینکه از آزار قریش در امان بمانند چنین نمودم.
در این هنگام آیات آغاز سوره ممتحنه در سرزنش حاطب به خاطر افشای راز نازل گردید، که در آیه نخست می خوانیم:
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء ...
: ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن و دشمن خویش را دوست خود قرار ندهید ...
یکی از اصحاب پیامبر (ص) برخاست و گفت: ای رسول خدا!اجازه بده گردن این منافق (حاطب ) را بزنم!
ولی نظر به اینکه حاطب، عذر خواهی کرد و گفت: این کار من به خاطر دوستی با کفار نبود، بلکه به خاطر حفظ اموال و خویشانم از گزند دشمن بود، و نظر به اینکه حاطب سابقه درخشان داشت و از جنگجویان جنگ بدر بود، پیامبر (ص) از او صرف نظر کرد و فرمود: او از جنگجویان بدر است و خداوند نظر لطف خاصی به آنها دارد (387)
آری رازداری نظامی آنچنان مهم است که پیامبر اسلام (ص) با نهایت تلاش و دقت، از فاش شدن آن جلوگیری کرد، و عامل فاش سازی یعنی حاطب را با اینکه سوابق درخشان داشت محکوم نموده و مورد سرزنش قرار داد .