فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

دو: برخورد شدید پیامبر و امامان (ع) با امور بیهوده

پیامبر (ص) و امامان (ع) با کسانی که در جامعه به دغل کاری و بدعت و امور واهی می پرداختند، برخورد شدید داشتند، و با شدت از آن جلوگیری می نمودند .
یکی از کارهای اساسی پیامبر اسلام (ص) مبارزه با خرافات و امور بیهوده و غیر واقعی بود، در این راستا می توان مبارزه او با هرگونه بت پرستی را مطرح کرد .
در تاریخ آمده: پیامبر (ص) در آن هنگام که سه ساله بود و در نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه به سر می برد، روزی به حلیمه گفت:
ای مادر!چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه هستند) نمی بینم؟ .
حلیمه گفت: آنها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند، اکنون در بیابان هستند.
محمد (ص) گفت: چرا من همراه آنها نروم؟ .
حلیمه گفت: آیا دوست داری همراه آنها به صحرا بروی؟
محمد (ص) گفت آری .
صبح بعد، حلیمه، روغن بر موی محمد (ص) زد و سرمه بر چشمش کشید و یک مهره یمانی (برای محافظت او ) بر گردنش آویخت .
محمد (ص) [ در همان دوران کودکی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می کرد، بی درنگ ] همان مهره را از گردن بیرون آورد ( و به دور انداخت) سپس رو به حلیمه کرد و فرمود:
مهلا یا اماه!فان معی من یحفظنی
: مادرجان!آرام بگیر، این چیست، من خدایی دارم که مرا حفظ می کند . ( نه مهره یمانی ) (365)
نیز در زندگی رسول خدا (ص) آمده: هنگامی که پسرش ابراهیم (در سال ششم هجرت) از دنیا رفت، در آن روز تصادفا آفتاب گرفت، مردم گرفتگی خورشید را نشانه عظمت پیامبر (ص) دانسته و گفتند خورشید نیز در مرگ ابراهیم، غمگین شد .
پیامبر (ص) وقتی که این جمله را شنید، قبل از دفن پسرش ابراهیم، بی درنگ مردم را به مسجد دعوت کرد، و بالای منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت بی پایان خدا هستند، هرگز برای مرگ یا زندگی کسی نمی گیرند، هر وقت خورشید یا ماه گرفت: نماز آیات بخوانید .
آنگاه از منبر پائین آمد و با مردم نماز آیات خواندند . (366)
به این ترتیب، رسول اکرم (ص) فوری جلو یک سخن بی اساس را گرفت و مردم را از خرافه گوئی بر حذر داشت .
جالب اینکه در همین واقعه، پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: در میان قبر برو و جنازه ابراهیم را در میان لحد بگذار ، و علی (ع) همین دستور را انجام داد .
عده ای گفتند: بنابراین حرام است که انسان وارد قبر فرزندش شود، چنانکه رسول خدا (ص) به همین خاطر وارد قبر فرزندش نشد .
پیامبر (ص) بی درنگ این سخن بیهوده را نیز رد کرد تا بدعتی در جامعه به وجود نیاید، و به آنها فرمود: ورود شما به داخل قبر فرزندتان حرام نیست، علت اینکه من داخل قبر فرزندم نشدم، از این رو بود که مبادا با باز کردن گره کفن، چشمم به فرزندم بیفتد و بسیار ناراحت شوم و در نتیجه شیطان مرا به بی تابی وا دارد، و پاداشم در نزد خدا تباه گردد . (367)
امامان شیعه که شاگردان نخستین و حقیقی پیامبر اسلام (ص) بودند، بر همین اساس، بر واقعیات تکیه می کردند و از هر گونه بدعت و کهانت و امور بیهوده و بی اساس دوری می جستند .
امام علی (ع) فرمود:
من مشی الی صاحب بدعة فوقره فقد سعی فی هدم الاسلام
: کسی که به سوی بدعتگزار برود و او را احترام کند، در ویران کردن بنای اسلام، کوشش نموده است . (368)
امام باقر (ع) و امام صادق (ع) فرمودند:
کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار
: هر بدعتی گمراهی است، و هر گمراهی موجب آتش دوزخ است . (369)
رسول خدا (ص) فرمود:
من مشی الی ساحر او کاهن او کذاب یصدقه بما یقول فقد کفر بما انزل الله من کتاب
: کسی که به سوی جادوگر یا کاهن یا دروغگو برود تا آنچه را او می گوید تصدیق کند، به کتابهای آسمانی که خداوند نازل کرده، کافر شده است.(370)
به عنوان مثال: یکی از عقائد بی اساس که در عصر امامان (ع) بروز کرد، عقیده غلو درباره امامان (ع) بود ، که عده ای امامان را خدا یا پیامبر و ... می دانستند، و یا افرادی که در مورد خود غلو کرده و ادعای پیامبری می کردند، امامان (ع) در برابر آنها هرگز مماشات و مسامحه نمی کردند، بلکه گاهی دستور شکستن سر آنها را با سنگ می دادند و گاهی اعدام انقلابی آنها را صادر می نمودند، به عنوان نمونه:
امام هادی (ع) در مورد یکی از مسلمانانی که غلو کرده بود، برای یکی از یارانش نامه نوشت، و در ضمن آن چنین دستور داد:
و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدخ رأسه بالصخرة
: هرگاه یکی از آنها را در جای خلوت یافتی، با سنگ سرش را بشکن.(371)
ابن ابی یعفور به امام صادق (ع) گزارش داد که بزیع معتقد است که پیامبر می باشد .
امام صادق (ع) به ابن ابی یعفور فرمود: هرگاه از خودش شنیدی که ادعای پیامبری می کند، او را بکش .
ابن ابی یعفور می گوید: چند بار نزد بزیع رفتم و در کمینش قرار گرفتم ولی فرصت کشتن او برای من ممکن نشد . (372)
و آن حضرت در مورد ساحر ( و جادوگر که با رمالی و جادوگری های خود، امور بی پایه و غیر واقعی را واقعی جلوه می دهد و ...) فرمود: یک ضربت شمشیر بر سرش زده شود . (373) ( و این گونه کشته گردد)

سه: فرازهایی از شیوه امامان در برخورد با امور بی اساس

امامان شیعه (ع) همیشه و همواره شیوه زندگی خود را بر اساس واقعیات تنظیم می کردند، و هرگز در روش آنها فریبکاری، و نیرنگ و امور بیهوده از قبیل فال، طالع، رمالی و شعبده و ... دیده نشد، آنها حتی شوخی بیهوده و بی فایده نکردند، و سراسر زندگیشان از جزئی و کلی، آمیخته با حکمت و پند بود، به عنوان مثال: اگر معاویه در جنگ صفین از راه حیله و نیرنگ وارد شد و دستور داد قرآنها را سر نیزه کنند، و با این ظاهرسازی و دغلبازی وارد شد، ولی حضرت علی (ع) در هیچ شرائطی - هر چند خیلی سخت باشد - خود را به چنین کارها و امثال آن نیالود، اینکه در اینجا به چند فراز از شیوه زندگی امامان (ع) در این رابطه توجه کنید:

فراز نخست:

عصر حکومت امیرمؤمنان حضرت علی (ع) بود، مردی در کوفه نزد آن حضرت آمد و گفت: در کوفه دو نفر از مسلمانان را دیدم که در برابر بت نماز می خواندند . ( که یک نوع عبادت بیهوده است )
امام علی (ع) فرمود: شاید اشتباه می کنی و چیز دیگری بر تو مشتبه شده است ، آنگاه آن حضرت یک نفر را برای تحقیق به آنجا که آنها نماز می خواندند فرستاد، او رفت و دید همان گونه است گزارش داده اند، دو نفر در برابر بت نماز می خوانند، آنها را نزد حضرت علی (ع) آورد، آن حضرت به آنها فرمود:
در برابر بت نماز نخوانید، و از این عقیده دست بردارید .
آنها از عقیده سخیف خود بازنگشتند، حضرت علی (ع) گودالی آماده کرد و آن گودال را پر از آتش شعله ور ساخت، و آن دو نفر را در میان آن گودال افکند و سوزانید . (374)