فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

اصل: 10 تکیه بر واقعیتها و دوری از خرافات

اشاره:
یکی از اصول اخلاقی و ویژگیهای شیوه زندگی امامان شیعه (ع) این بود که: آنها بر حقیقت و واقعیتها، تکیه داشتند و از هر گونه بدعت، فریب، دغل کاری، خرافات و مسائل پوچ و بی اساس دوری می جستند و پیروان خود را به این اصل مهم، دعوت کرده و با آنانکه فریبکار و جو فروش گندم نما بودند، برخورد شدید می کردند .
امامان (ع) تربیت شده قرآن بودند که در وصف مؤمنان می فرماید:
و الذین هم عن اللغو معرضون
: مؤمنان از هر گونه لغو و امور بیهوده، دوری می جویند (مؤمنون - 3 ) آنان در دعاهای خود به خدا عرض می کردند:
اللهم ارنی الاشیاء کماهی
: خدایا امور را آن گونه که هست (یعنی حقیقت آن را ) به من نشان بده .
آنها امین، راستگو، درست کردار و واقع بین و حقیقت گرا بودند، و روح فریب و بدعت و هر گونه نیرنگ را بر اساس دروغ می دانستند و از هر گونه دروغ دوری جسته و از آن به عنوان گناه کبیره یاد می کردند؛
برای روشن شدن این موضوع و اصل مهم، لازم است در اینجا آن را در سه بخش زیر تجزیه و تحلیل کنیم:
یک: فریبکاری از نظر قرآن و روایات
دو: برخورد شدید امامان (ع) با امور بیهوده و دغل کاران بد اندیش
سه: فرازهایی از شیوه امامان (ع) در برخورد با امور بی اساس

یک: فریبکاری از نظر قرآن و روایات

در قرآن در آیه 44 تا 46 سوره حاقه می خوانیم:
و لو تقول علینا بعض الاقاویل - لا خذنا منه بالیمین - ثم لقطعنا منه الوتین
: اگر او (پیامبر اسلام )سخنی بی اساس بر ما می بست ما او را با قدرت می گرفتیم - سپس رگ قلبش را قطع می کردیم .
واژه اقاویل به معنی سخنانی است که انسان از خود ساخته و بافته و حقیقتی ندارد .
و در آیه 10 سوره فاطر می خوانیم:
و الذین یمکرون السیئات لهم عذاب شدید
: و آنها که با مکر و نیرنگ، نقشه های زشت می کشند، عذاب شدید برای آنها است .
رسول اکرم (ص) فرمود:
ملعون من ضار مؤمنا او مکر به
: آن کس که به مؤمنی زیان برساند، یا به او نیرنگ زند، مورد لعن است . (363)
امام علی (ع) فرمود:
لو لا ان المکر و الخدیعة فی النار لکنت امکر الناس
: اگر مکر و نیرنگ موجب آتش دوزخ نمی شد، من در مکر کردن از همه مردم قوی تر بودم .
پیامبر (ص) فرمود:
لیس منا من ماکر مسلما
: کسی که به مسلمانی مکر و حیله نمود، از ما نیست . (یعنی مسلمان نیست ) (364)

دو: برخورد شدید پیامبر و امامان (ع) با امور بیهوده

پیامبر (ص) و امامان (ع) با کسانی که در جامعه به دغل کاری و بدعت و امور واهی می پرداختند، برخورد شدید داشتند، و با شدت از آن جلوگیری می نمودند .
یکی از کارهای اساسی پیامبر اسلام (ص) مبارزه با خرافات و امور بیهوده و غیر واقعی بود، در این راستا می توان مبارزه او با هرگونه بت پرستی را مطرح کرد .
در تاریخ آمده: پیامبر (ص) در آن هنگام که سه ساله بود و در نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه به سر می برد، روزی به حلیمه گفت:
ای مادر!چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه هستند) نمی بینم؟ .
حلیمه گفت: آنها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند، اکنون در بیابان هستند.
محمد (ص) گفت: چرا من همراه آنها نروم؟ .
حلیمه گفت: آیا دوست داری همراه آنها به صحرا بروی؟
محمد (ص) گفت آری .
صبح بعد، حلیمه، روغن بر موی محمد (ص) زد و سرمه بر چشمش کشید و یک مهره یمانی (برای محافظت او ) بر گردنش آویخت .
محمد (ص) [ در همان دوران کودکی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می کرد، بی درنگ ] همان مهره را از گردن بیرون آورد ( و به دور انداخت) سپس رو به حلیمه کرد و فرمود:
مهلا یا اماه!فان معی من یحفظنی
: مادرجان!آرام بگیر، این چیست، من خدایی دارم که مرا حفظ می کند . ( نه مهره یمانی ) (365)
نیز در زندگی رسول خدا (ص) آمده: هنگامی که پسرش ابراهیم (در سال ششم هجرت) از دنیا رفت، در آن روز تصادفا آفتاب گرفت، مردم گرفتگی خورشید را نشانه عظمت پیامبر (ص) دانسته و گفتند خورشید نیز در مرگ ابراهیم، غمگین شد .
پیامبر (ص) وقتی که این جمله را شنید، قبل از دفن پسرش ابراهیم، بی درنگ مردم را به مسجد دعوت کرد، و بالای منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت بی پایان خدا هستند، هرگز برای مرگ یا زندگی کسی نمی گیرند، هر وقت خورشید یا ماه گرفت: نماز آیات بخوانید .
آنگاه از منبر پائین آمد و با مردم نماز آیات خواندند . (366)
به این ترتیب، رسول اکرم (ص) فوری جلو یک سخن بی اساس را گرفت و مردم را از خرافه گوئی بر حذر داشت .
جالب اینکه در همین واقعه، پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: در میان قبر برو و جنازه ابراهیم را در میان لحد بگذار ، و علی (ع) همین دستور را انجام داد .
عده ای گفتند: بنابراین حرام است که انسان وارد قبر فرزندش شود، چنانکه رسول خدا (ص) به همین خاطر وارد قبر فرزندش نشد .
پیامبر (ص) بی درنگ این سخن بیهوده را نیز رد کرد تا بدعتی در جامعه به وجود نیاید، و به آنها فرمود: ورود شما به داخل قبر فرزندتان حرام نیست، علت اینکه من داخل قبر فرزندم نشدم، از این رو بود که مبادا با باز کردن گره کفن، چشمم به فرزندم بیفتد و بسیار ناراحت شوم و در نتیجه شیطان مرا به بی تابی وا دارد، و پاداشم در نزد خدا تباه گردد . (367)
امامان شیعه که شاگردان نخستین و حقیقی پیامبر اسلام (ص) بودند، بر همین اساس، بر واقعیات تکیه می کردند و از هر گونه بدعت و کهانت و امور بیهوده و بی اساس دوری می جستند .
امام علی (ع) فرمود:
من مشی الی صاحب بدعة فوقره فقد سعی فی هدم الاسلام
: کسی که به سوی بدعتگزار برود و او را احترام کند، در ویران کردن بنای اسلام، کوشش نموده است . (368)
امام باقر (ع) و امام صادق (ع) فرمودند:
کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار
: هر بدعتی گمراهی است، و هر گمراهی موجب آتش دوزخ است . (369)
رسول خدا (ص) فرمود:
من مشی الی ساحر او کاهن او کذاب یصدقه بما یقول فقد کفر بما انزل الله من کتاب
: کسی که به سوی جادوگر یا کاهن یا دروغگو برود تا آنچه را او می گوید تصدیق کند، به کتابهای آسمانی که خداوند نازل کرده، کافر شده است.(370)
به عنوان مثال: یکی از عقائد بی اساس که در عصر امامان (ع) بروز کرد، عقیده غلو درباره امامان (ع) بود ، که عده ای امامان را خدا یا پیامبر و ... می دانستند، و یا افرادی که در مورد خود غلو کرده و ادعای پیامبری می کردند، امامان (ع) در برابر آنها هرگز مماشات و مسامحه نمی کردند، بلکه گاهی دستور شکستن سر آنها را با سنگ می دادند و گاهی اعدام انقلابی آنها را صادر می نمودند، به عنوان نمونه:
امام هادی (ع) در مورد یکی از مسلمانانی که غلو کرده بود، برای یکی از یارانش نامه نوشت، و در ضمن آن چنین دستور داد:
و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدخ رأسه بالصخرة
: هرگاه یکی از آنها را در جای خلوت یافتی، با سنگ سرش را بشکن.(371)
ابن ابی یعفور به امام صادق (ع) گزارش داد که بزیع معتقد است که پیامبر می باشد .
امام صادق (ع) به ابن ابی یعفور فرمود: هرگاه از خودش شنیدی که ادعای پیامبری می کند، او را بکش .
ابن ابی یعفور می گوید: چند بار نزد بزیع رفتم و در کمینش قرار گرفتم ولی فرصت کشتن او برای من ممکن نشد . (372)
و آن حضرت در مورد ساحر ( و جادوگر که با رمالی و جادوگری های خود، امور بی پایه و غیر واقعی را واقعی جلوه می دهد و ...) فرمود: یک ضربت شمشیر بر سرش زده شود . (373) ( و این گونه کشته گردد)