فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

اینک در اینجا به چند فراز از شیوه امامان (ع) در رابطه با اعتدال توجه کنید: فراز نخست:

در مورد امام علی (ع) که دومین شخص برجسته اسلام بود، دو دسته بر اثر افراط و تفریط و پرت شدن از راه اعتدال، عقیده انحرافی پیدا کردند، حضرت علی (ع) در سخنی به هلاکت آنها تصریح کرده و می فرماید:
هلک فی رجلان، محب غال، و مبغض قال
: دو کس در مورد من هلاک شدند؛ دوست غلو کننده و دشمن بدخواه . (292)
گروه بسیاری در دوستی علی (ع) افراط کردند، تا آنجا که او را خدا دانستند و به عنوان غلات با عقائد گوناگون در همه جا سر در آوردند و هنوز بسیاری بر همین عقیده انحرافی هستند، و گروه دیگر بر اثر تفریط، آن چنان با حضرت علی (ع) دشمنی کردند که او را کافر خواندند و جنگ با او را واجب دانستند، مانند خوارج، که بر اثر همین دشمنی جنگ نهروان را به راه انداختند و سرانجام یکی از آنها به نام ابن ملجم آن حضرت را به قتل رسانید.
امیرمؤمنان علی (ع) با هر دو دسته، شدیدا برخورد کرد، و عقیده سخیف هر دو گروه را باطل و محکوم نمود .
برخورد شدید امام علی (ع) با غلات در حدی بود که دستور داد آنها را زنده سوزاندند .
روایت شده: پس از جنگ جمل در بصره، گروهی که تعدادشان هفتاد نفر بود نزد حضرت علی (ع) آمدند و او را به عنوان خدا خواندند و در برابرش سجده نمودند، آن حضرت به آنها گفت: وای بر شما چنین نکنید، من مخلوقی مثل شما هستم .
ولی آنها بر عقیده افراطی خود ادامه دادند .
حضرت علی (ع) به آنها هشدار داد و فرمود: اگر توبه نکنید و از این عقیده دست نکشید، شما را با آتش می سوزانم، ولی آنها توبه نکردند، حضرت علی (ع) گودالهایی آماده کرد، و در میان آنها آتش افکند، و قنبر به فرمان علی (ع) یکی یکی از آنها را آورد و در میان شعله های آتش می انداخت و همه آنها را سوزانید و نابود کرد . (293)

فراز دوم :

عبدالله بن سبا ادعای نبوت می کرد، و اعتقاد داشت که امیرمؤمنان علی (ع) همان خدا است، این خبر به علی (ع) رسید، او را به حضور طلبید، و از نزدیک بازجویی از او نمود، او اقرار کرد و گفت: آری تو همان خدا هستی، و در روح و جانم القاء شده که تو خدا هستی و من پیامبر هستم .
امام علی (ع) به او فرمود: وای بر تو، شیطان بر تو چیره شده، مادرت به عزایت بنشیند، از این عقیده بازگرد، و توبه کن .
عبدالله بن سبا، توبه نکرد، علی (ع) او را زندانی نمود، و سه روز او را به توبه دعوت کرد، ولی او توبه نکرد، آنگاه علی (ع) او را با آتش سوزانید و فرمود: شیطان به او راه یافت، و چنین عقیده ای را به او القاء کرد . (294)

فراز سوم:

عصر امامت حضرت رضا(ع) بود، جمعی در محضر آن حضرت بودند، مردی برخاست و عرض کرد: اوصاف خدا را برای ما بیان فرما .
حضرت رضا (ع) مقداری از اوصاف جلال و جمال الهی را بیان کرد، و فرمود: ذات پاک خدا، در این اوصاف، یکتا و بی همتا است .
آن مرد عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت در نزد ما فردی هست که ادعای دوستی با شما را دارد، و معتقد است که همه این صفات الهی در وجود علی (ع) هست، و او است خداوند پروردگار جهانیان .
حضرت رضا (ع) تا این سخن را شنید، آنچنان متغیر گردید که بندهای بدنش به لرزه در آمد، و عرق از بدنش سرازیر شد و فرمود: سبحان الله! ذات پاک خدا از همه این گفتاری که ظالمان و کافران می گویند منزه است، مگر علی (ع) مانند غذاخورها غذا نمی خورد و مانند نوشنده ها آب نمی نوشید و مانند ازدواج کننده ها ازدواج نمی کرد و ... در عین حال در پیشگاه خدا نماز می گذارد و نهایت تواضع و خضوع را می نمود، و در برابر خدا به راز و نیاز و گریه می پرداخت، آیا کسی که صفات او چنین باشد، می توان او را خدا نامید، اگر علی (ع) خدا باشد، پس همه شما که در این صفات با او شریک هستید، خدا می باشید . (295)
به این ترتیب امام رضا(ع) در برابر عقیده انحرافی افراط گران، برخورد شدید نمود .