فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز چهارم:

عصر امامت امام حسین (ع) بود، روزی یکی از مستضعفین بادیه نشین که در نزاعی، موجب قتل پسر عمویش شده بود، و اولیاء مقتول از او مطالبه دیه می کردند به مدینه آمد و از شتر خود پیاده شد، و افسار شترش را نزدیک در مسجد بست، و سپس وارد مسجد شد، در آن هنگام امام حسین (ع)، عتبة بن ابوسفیان (برادر معاویه ) و عبدالله بن زبیر در مسجد حاضر بودند .
آن مستضعف بی نوا، نخست نزد عتبة بن ابوسفیان رفت و ماجرای خود را گفت و تقاضای کمک کرد، عتبه به غلامش گفت:
صد درهم به او بده .
مستضعف گفت: تقاضای دیه کامل ( ده هزار درهم ) دارم .
سپس از آنجا عبور کرد و نزد عبدالله بن زبیر آمد و تقاضای کمک کرد، عبدالله به غلام خود گفت: دویست درهم به او بده .
مستضعف گفت: تقاضای دیه کامل دارم، سپس از آنجا رد شد و نزد امام حسین (ع) آمد و ماجرای خود را گفت .
امام حسین (ع) به او فرمود: ما گروهی هستیم که به اشخاص به اندازه معرفتشان عطا می کنیم .
مستضعف گفت: آنچه می خواهی بپرس . ( تا معرفت مرا بیازمایی )
امام حسین (ع): راه نجات از هلاکت چیست؟
مستضعف: توکل بر خدا .
امام حسین (ع) همت چیست؟
مستضعف: اطمینان به خدا .
سپس امام حسین (ع) پرسشهای دیگری کرد و او پاسخ داد، آنگاه امام دستور داد ده هزار درهم به او دادند و فرمود: این مبلغ برای ادای بدهکاریت (281) سپس ده هزار درهم دیگر به او داد و فرمود: این مبلغ هم برای اینکه به زندگیت سامان بخشی، و معاش خود را تأمین کنی، و به افراد خانواده ات انفاق نمایی . (282)

فراز پنجم:

هنگامی که آخرهای شب فرا می رسید، امام صادق (ع) به طور ناشناس انبانی حاوی نان و گوشت و پول بر دوش خود حمل می کرد و به در خانه مستمندان مدینه می آمد و آنها را تقسیم می کرد، ولی مستمندان او را نمی شناختند، وقتی که امام صادق (ع) از دنیا رفت، مستمندان فهمیدند که آن ایثارگر امام صادق (ع) بوده است . (283)

فراز ششم :

ابان بن تغلب می گوید: همراه امام صادق (ع) مشغول طواف کعبه بودم، در گرماگرم طواف، یکی از شیعیان نزد من آمد و با اشاره از من خواست تا همراه او برای برآوردن حاجت او بروم، ولی من دوست نداشتم طوافم را قطع کنم و امام صادق (ع) را رها نمایم و همراه او بروم، به طواف خود ادامه دادم، باز آن مرد اشاره کرد که به همراه من بیا، امام صادق (ع) آن مرد را دید، به من فرمود آیا آن مرد تو را می خواهد؟
عرض کردم: آری
فرمود: او کیست؟
عرض کردم: یکی از دوستان و شیعیان است .
فرمود: همراه او برو .
گفتم : آیا طوافم را بشکنم؟
فرمود: آری، گفتم: گرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آری، بشکن و برو .
من طواف را شکستم و همراه آن مرد رفتم و پس از کمک به او ( و انجام نیاز او ) به محضر امام صادق (ع) بازگشتم و با اصرار از آن حضرت پرسیدم که حق مؤمن بر مؤمن چیست؟
فرمود: ای ابان نصف ثروت خود را به آن مرد نیازمند بده .
( که در این صورت حق او را ادا کرده ای )
در این هنگام امام صادق (ع) به من نگاه کرد، وقتی که دگرگونی چهره ام را دید ( که من از دادن نصف مالم به نیازمند، ناخشنودم )، فرمود: مگر ندیدی که خداوند (در قرآن ) آنان را که دیگران را بر خود ترجیح داده اند تمجید کرده و می فرماید:
و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة
: آنان (خاندان نبوت) کسانی هستند که دیگران را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود شدیدا فقیر باشند . (حشر - 9)
عرض کردم: به این آیه توجه دارم .
فرمود: آگاه باش که اگر تو نیمی از ثروتت را به آن مرد نیازمند بدهی، او را بر خود مقدم نداشته ای، بلکه با او برابر شده ای، مقدم داشتن او (و ایثارگری )، آن وقت است که تو از نصف دیگر ثروتت به او بدهی . (284)