فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز دوم:

مردی نیازمند به محضر علی (ع) آمد و اظهار نیاز کرد .
امیرمؤمنان علی (ع) برای آنکه او در انظار حاضران، شرمنده نشود، به او فرمود: حاجت خود را بنویس .
او با انگشت خود در زمین نوشت، من فقیر و نیازمندم .
امام علی (ع) به قنبر فرمود: برو دو قطعه پارچه حله را به اینجا بیاور، قنبر دو قطعه حله را آورد و به فقیر داد، فقیر اشعاری در تمجید حضرت علی (ع) خواند، حضرت علی (ع) دستور داد صد دینار دیگر به او دادند .
یکی از حاضران گفت: ای امیرمؤمنان براستی او را بی نیازی کردی و زیاد دادی .
حضرت علی (ع) فرمود: هر کسی را در جایگاه شایسته خودش قرار دهید، چون این مرد، فردی شایسته است، سزاوار احترام بیشتر می باشد . (279)

فراز سوم:

یکی از نیازمندان به نام حارث، شبی به محضر حضرت علی (ع) رفت، و در خلال گفتگو عرض کرد: نیازی دارم .
امام علی (ع) به او فرمود: آیا مرا برای بیان حاجت خود، شایسته می دانی؟
حارث گفت: آری؛ البته!خدا به شما جزای خیر دهد .
ناگهان حضرت علی (ع) برخاست و چراغ را خاموش کرد، و با مهر و محبت مخصوص، خود را به حارث نزدیک نمود و فرمود: آیا می دانی چرا چراغ را خاموش نمودم؟، از این رو خاموش کردم تا بدون ملاحظه و اظهار شرمندگی، هر چه در دل داری بگویی، و من خواری احتیاج را در چهره تو نبینم، اکنون هر نیازی داری بیان کن که من از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: هرگاه حوائج مردم در دل دیگری سپرده شد، یک امانت الهی است، باید ( برای حفظ آبروی نیازمند) آن را افشاء نکند که در این صورت به پاداش آن می رسد. (280)

فراز چهارم:

عصر امامت امام حسین (ع) بود، روزی یکی از مستضعفین بادیه نشین که در نزاعی، موجب قتل پسر عمویش شده بود، و اولیاء مقتول از او مطالبه دیه می کردند به مدینه آمد و از شتر خود پیاده شد، و افسار شترش را نزدیک در مسجد بست، و سپس وارد مسجد شد، در آن هنگام امام حسین (ع)، عتبة بن ابوسفیان (برادر معاویه ) و عبدالله بن زبیر در مسجد حاضر بودند .
آن مستضعف بی نوا، نخست نزد عتبة بن ابوسفیان رفت و ماجرای خود را گفت و تقاضای کمک کرد، عتبه به غلامش گفت:
صد درهم به او بده .
مستضعف گفت: تقاضای دیه کامل ( ده هزار درهم ) دارم .
سپس از آنجا عبور کرد و نزد عبدالله بن زبیر آمد و تقاضای کمک کرد، عبدالله به غلام خود گفت: دویست درهم به او بده .
مستضعف گفت: تقاضای دیه کامل دارم، سپس از آنجا رد شد و نزد امام حسین (ع) آمد و ماجرای خود را گفت .
امام حسین (ع) به او فرمود: ما گروهی هستیم که به اشخاص به اندازه معرفتشان عطا می کنیم .
مستضعف گفت: آنچه می خواهی بپرس . ( تا معرفت مرا بیازمایی )
امام حسین (ع): راه نجات از هلاکت چیست؟
مستضعف: توکل بر خدا .
امام حسین (ع) همت چیست؟
مستضعف: اطمینان به خدا .
سپس امام حسین (ع) پرسشهای دیگری کرد و او پاسخ داد، آنگاه امام دستور داد ده هزار درهم به او دادند و فرمود: این مبلغ برای ادای بدهکاریت (281) سپس ده هزار درهم دیگر به او داد و فرمود: این مبلغ هم برای اینکه به زندگیت سامان بخشی، و معاش خود را تأمین کنی، و به افراد خانواده ات انفاق نمایی . (282)