فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز نخست:

صفوان ساربان می گوید: در محضر امام صادق (ع) نشسته بودم، یکی از اهالی مکه به نام میمون به حضورش آمد و عرض کرد: کرایه ام تمام شده و نیاز به کرایه دارم .
امام صادق (ع) بی درنگ به من رو کرد و فرمود: برخیز و به نیاز برادرت رسیدگی کن .
من برخاستم و با هم از محضر امام صادق (ع) بیرون آمدیم، و سرانجام خداوند کمک کرد و نیاز او ( که تأمین کرایه سفر بود ) برآورده شد، در این هنگام به محضر امام صادق (ع) بازگشتم، فرمود: در مورد نیاز برادر مؤمنت چه کردی؟ .
عرض کردم: خداوند وسائل آن را فراهم ساخت .
امام صادق به من فرمود:
اما انک ان تعین اخاک المسلم احب الی من طواف اسبوع بالبیت
: آگاه باش!همانا برادر دینیت را یاری کنی، این کار نزد من بهتر است از اینکه یک هفته خانه کعبه را طواف نمایی .
سپس فرمود: مردی به حضور امام حسن مجتبی (ع) آمد، و درخواست کمک کرد، امام حسن (ع) برخاست و کفش خود را پوشید و همراه او به راه افتاد، در مسیر راه برادرش حسین (ع) را دید که مشغول نماز بود، امام حسن (ع) به آن مرد فرمود: چرا از برادرم حسین (ع) درخواست کمک نکردی؟ ، آن مرد عرض کرد: درخواست کردم، ولی آن حضرت، عذر آورد و فرمود: در حال اعتکاف (عبادت سه روز در مسجد) هستم .
امام حسن (ع) فرمود:
اما انه لو اعانک کان خیرا له من اعتکافه شهرا
: همانا!اگر حسین (ع) تو را در مورد تأمین نیازت کمک می کرد، برای او بهتر از اعتکاف یک ماه بود . (278)

فراز دوم:

مردی نیازمند به محضر علی (ع) آمد و اظهار نیاز کرد .
امیرمؤمنان علی (ع) برای آنکه او در انظار حاضران، شرمنده نشود، به او فرمود: حاجت خود را بنویس .
او با انگشت خود در زمین نوشت، من فقیر و نیازمندم .
امام علی (ع) به قنبر فرمود: برو دو قطعه پارچه حله را به اینجا بیاور، قنبر دو قطعه حله را آورد و به فقیر داد، فقیر اشعاری در تمجید حضرت علی (ع) خواند، حضرت علی (ع) دستور داد صد دینار دیگر به او دادند .
یکی از حاضران گفت: ای امیرمؤمنان براستی او را بی نیازی کردی و زیاد دادی .
حضرت علی (ع) فرمود: هر کسی را در جایگاه شایسته خودش قرار دهید، چون این مرد، فردی شایسته است، سزاوار احترام بیشتر می باشد . (279)

فراز سوم:

یکی از نیازمندان به نام حارث، شبی به محضر حضرت علی (ع) رفت، و در خلال گفتگو عرض کرد: نیازی دارم .
امام علی (ع) به او فرمود: آیا مرا برای بیان حاجت خود، شایسته می دانی؟
حارث گفت: آری؛ البته!خدا به شما جزای خیر دهد .
ناگهان حضرت علی (ع) برخاست و چراغ را خاموش کرد، و با مهر و محبت مخصوص، خود را به حارث نزدیک نمود و فرمود: آیا می دانی چرا چراغ را خاموش نمودم؟، از این رو خاموش کردم تا بدون ملاحظه و اظهار شرمندگی، هر چه در دل داری بگویی، و من خواری احتیاج را در چهره تو نبینم، اکنون هر نیازی داری بیان کن که من از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: هرگاه حوائج مردم در دل دیگری سپرده شد، یک امانت الهی است، باید ( برای حفظ آبروی نیازمند) آن را افشاء نکند که در این صورت به پاداش آن می رسد. (280)