فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز ششم:

روزی امام صادق (ع) به حمام عمومی رفت، صاحب حمام به آن حضرت عرض کرد: حمام را برای شما خلوت کنم ( که تنها شما در حمام باشید و تا در حمام هستید کسی وارد نگردد، تا حریم احترام شما حفظ شود ) .
امام صادق (ع) در پاسخ فرمود:
لا حاجة لی فی ذلک، المؤمن اخف من ذلک
: برای من نیازی در این کار نیست، مؤمن سبکتر از این است . (266)
[ یعنی مؤمن به خاطر امور غیر لازم مانند حفظ حریم و ... که از نشانه های کبریایی است، خود را مقید و دربند قرار نمی دهد، و زندگی را بر خود سخت نمی نماید . ]

فراز هفتم:

روزی امام کاظم (ع) از کنار مردی سیاهپوست و زشترو عبور نمود، به او سلام کرد و نزد او نشست و مدتی طولانی با او گرم صحبت شد، سپس به او فرمود: برای انجام نیازهای تو آماده هستم ، بعضی از حاضران از روی تعجب به امام کاظم (ع) گفتند: ای پسر رسول خدا!شما با آن همه مقام، این گونه با یک سیاهپوست بدریخت، صحبت می کنید؟!
امام کاظم (ع) در پاسخ فرمود: چرا چنین نباشد، او برادر ما و همسایه ما است و پدر ما و او حضرت آدم (ع) یکی است، و بهترین ادیان یعنی اسلام بین ما و او پیوند یگانگی برقرار نموده است ... (267)

فراز هشتم:

حضرت رضا (ع) به حمام رفت، در حمام شخصی ( که امام را نمی شناخت) از امام تقاضا کرد که بر بدنش کیسه بکشد.
امام رضا(ع) بی درنگ برخاست و به کیسه کشیدن بدن او مشغول شد، ولی برخورد محترمانه افرادی که در حمام بودند، با امام موجب شد که آن شخص امام را شناخت، هماندم جا خورد و با کمال شرمندگی به عذرخواهی پرداخت.
امام رضا(ع) به کیسه کشیدن خود با کمال میل تا پایان ادامه داد . (268)