فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز پنجم:

امام سجاد (ع) در جایی عبور می کرد، چند نفر جذامی (افراد مبتلا به بیماری جذام ) را دید که در نهایت بی نوایی در جایی نشسته اند، از آنجا رد شد، ولی بی درنگ به خود گفت: خداوند متکبران را دوست ندارد ، همانجا به خاطر فرار از تکبر، نزد آن جذامی ها بازگشت و با زبان عذر خواهی به آنها فرمود: من اکنون روزه هستم ( و معذورم که کنار شما بنشینم و غذا بخورم ) سپس آنها را به خانه خود دعوت کرد، آنها به خانه امام آمدند، امام سجاد(ع) هم به آنها غذای لذیذ داد،و هم به هر کدام مبلغی پول عنایت فرمود و با احترام از آنها دلجویی نمود (265)

فراز ششم:

روزی امام صادق (ع) به حمام عمومی رفت، صاحب حمام به آن حضرت عرض کرد: حمام را برای شما خلوت کنم ( که تنها شما در حمام باشید و تا در حمام هستید کسی وارد نگردد، تا حریم احترام شما حفظ شود ) .
امام صادق (ع) در پاسخ فرمود:
لا حاجة لی فی ذلک، المؤمن اخف من ذلک
: برای من نیازی در این کار نیست، مؤمن سبکتر از این است . (266)
[ یعنی مؤمن به خاطر امور غیر لازم مانند حفظ حریم و ... که از نشانه های کبریایی است، خود را مقید و دربند قرار نمی دهد، و زندگی را بر خود سخت نمی نماید . ]

فراز هفتم:

روزی امام کاظم (ع) از کنار مردی سیاهپوست و زشترو عبور نمود، به او سلام کرد و نزد او نشست و مدتی طولانی با او گرم صحبت شد، سپس به او فرمود: برای انجام نیازهای تو آماده هستم ، بعضی از حاضران از روی تعجب به امام کاظم (ع) گفتند: ای پسر رسول خدا!شما با آن همه مقام، این گونه با یک سیاهپوست بدریخت، صحبت می کنید؟!
امام کاظم (ع) در پاسخ فرمود: چرا چنین نباشد، او برادر ما و همسایه ما است و پدر ما و او حضرت آدم (ع) یکی است، و بهترین ادیان یعنی اسلام بین ما و او پیوند یگانگی برقرار نموده است ... (267)